عطاءا... مهاجراني‌

وزير محترم فرهنگ و ارشاد فرموده‌اند: آن دوراني كه مي‌گفتند ما وزير فرهنگيم و نه ارشاد سپري شده است. گمان مي‌كنم كه غيرمستقيم روي سخن ايشان با بنده بوده است. از ايشان سپاسگزارم و برايشان در اداره وزارتخانه بسيار مهم و حساس فرهنگ و ارشاد آرزوي موفقيت مي‌كنم. چند نكته به نظرم مي‌رسد، دوستانه و برادرانه با ايشان و خوانندگان گرامي در ميان مي‌گذارم. ‌

اول: اكنون دولت جديد دومين سال عمر خود را مي‌گذراند. وقت بسياري تا پايان دوره 4 ساله دولت باقي نمانده است. به گمانم با برنامه و طرح مشخص جناب وزير محترم و همكاران ايشان بايستي آنچه را نيكو و ضروري مي‌دانند انجام دهند. نگاه به گذشته چيزي شبيه به نيم‌نگاه راننده به آينه بالاي سر يا بغل ماشين است. مهم اين است كه راننده جلو را ببيند، تا بداند به كجا مي‌رود. ‌

دوم: واقعيت اين است كه وزارت فرهنگ و ارشاد نمي‌تواند مرشد فرهنگ باشد. به عنوان مثال، مديران‌مسوول مطبوعات و نويسندگان روزنامه‌ها؛ بسياري از آنان هم دانش بيشتري از همكاران بخش مطبوعاتي ارشاد دارند و هم سابقه آنان در انقلاب بيشتر است. نگاهي به نام مديران مطبوعات بيندازيد؛ آقايان كروبي و دعايي و نبوي و مهاجري و شريعتمداري و... نيز نويسندگان. چگونه ارشاد مي‌خواهد اين آقايان را ارشاد كند؟ با كدام دانش و تجربه؟ حداكثر همان است كه به دليل شتاب كار روزنامه گاهي سهوي صورت مي‌گيرد و ارشاد وارد عمل مي‌شود. اين فاصله كيفي و كمي ‌در قلمرو سينما و موسيقي و هنرهاي تجسمي و به‌ويژه كتاب به مراتب بيشتر است. شما نيم‌نگاهي داشته باشيد به دانش و سابقه همكاراني كه مسوول نظارت و ارشادند؛ آنان را با توليدكنندگان فرهنگي حوزه نظارتشان بسنجيد. ببينيد چه فاصله شگفت‌انگيزي ميان اين دو قبيله است. ‌

سوم: ارشادي‌ها به مرور زمان محو مي‌شوند اما اهل فرهنگ مي‌مانند. موقعي كه مسووليت وزارت ارشاد را به عهده گرفتم برخي نويسندگان نامدار و شاعران تاثيرگذار كتاب‌هايشان در مديريت گذشته ممنوع شده بود. دو نمونه‌اش كتاب‌هاي شاملو و دولت‌آبادي بود. اين دو نام كه اشاره كردم از آنجا كه از جنس فرهنگند مي‌مانند و صراف زمانه ارشادكنندگان را مثل غبار محو مي‌كند. در حافظه هيچكس نمي‌ماند كه چرا <كليدر> سال‌ها ممنوع بود. مثل اينكه كسي فرمان دهد كوهنوردان به البرز نروند. پيداست كه اين امريه ارشادي را باد مي‌برد. همان كه مولوي گفت: گفت‌وگوهاي جهان را باد برد... چنانكه اكنون جايگاه شعر شاملو و رمان كليدر در ادبيات ما از جايگاه وزارت فرهنگ و ارشاد محكم‌تر است. ممكن است صد سال ديگر وزارت ارشاد نباشد اما مطمئنا شاملو و دولت‌آبادي خواهند بود. ‌

چهارم: باور كنيد ارشادي‌ها در شكل بسيار مقبولش از كميسيون فرهنگي مجلس فعلي بهتر نمي‌شوند. گزارشي كه در مجلس در مورد سال‌هاي مديريت وزراي سابق و اسبق خوانده شد به گمانم يكي از مهم‌ترين اسناد فرهنگي مجلس است. به مصاديق آن گزارش توجه كنيد. ببينيد چه كساني بايد ارشاد شوند. نظامي و سهراب سپهري و... آن گزارش لب لباب نگاه ارشادي است. ‌

پنجم: مي‌دانيد چرا نمي‌شود مولوي وخيام و نظامي و حافظ و سعدي و... را ارشاد كرد؟ يا بخش‌هايي از آثارشان را حذف نمود؟ به همين دليل ساده كه در آثار آنان فرهنگ بر ارشاد غلبه كرده است. در يك كلام ‌گويي حافظ آينه تقابل فرهنگ و ارشاد است. محتسب نماينده ارشاد است و حافظ نماينده فرهنگ. ‌

در دوران دانشجويي در دانشگاه اصفهان استاد دانشمند و آينده‌نگري داشتم كه عمرش بلند و انديشه‌اش سبز باد. رند و نكته‌دان است. زير شيشه ميزش در اتاق كوچكش اين بيت حافظ در اندازه يك كارت‌پستال بود:

مرغ زيرك به در صومعه اكنون نپرد

كه نهادست به هر مجلس وعظي دامي

بيست سال بعد، به همان دفتر رفتم. دكتر كيوان گفت: عطاء! اين شعر هنوز هست!

باور كنيد. سختگيري در قلمرو انديشه و فرهنگ كارا و ماندگار نيست، چنانكه حافظ گفت:

شد آنكه اهل نظر بر كناره مي‌رفتند

هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش

‌ باور كنيد به تعبير حافظ <ارشاد> مي‌شود و <فرهنگ> مي‌ماند.

ششم: به گمانم اگر فرهنگ به خوبي تشويق و ترويج شود اهل فرهنگ بر كناره نروند و اسبان تازي نالان نباشند؛ و مجال يابند كه مثل ماهي در آب يا نهنگ در درياي خلاقيت به هر سو بروند. در مجموع شاهد تعالي فرهنگ خواهيم بود. در آن فضا ارشاد مثل وجدان جمعي در نهاد فرهنگ مي‌درخشد، اما ارشاد زوري مانا نيست. در فلسفه هم مي‌گويند حركت قسري نمي‌پايد. ‌

هفتم: همه سخنم اين است كه عصر ارشاد سپري شده و مي‌شود. عصر فرهنگ برجاي مي‌ماند. ملت ما بين عمادالدين فقيه‌كرماني و حافظ؛ حافظ را انتخاب كرده است. گويي ارشاد مثل كف آب است. هياهويي و جلوه و جولاني موقت دارد اما سرانجام فرومي‌نشيند. نمي‌توان نويسنده را نويسانيد و شاعر را شاعرانيد و كارگردان سينما را كارگردانيد... ‌

نمونه تازه ممتنع بودن ارشاد فرهنگ و اطلاعات همين رونق حيرت‌انگيز خبرنامه‌ها و وب‌نوشت‌هاي روزانه اينترنتي است. يادتان است، در نمازجمعه تهران همان خطيب محترمي كه فرمود آيت‌‌ا... سيستاني انگليسي است امر به تحريم اينترنت داد. حالا ببينيد در قم چگونه مراجع تقليد سايت‌هاي اينترنتي دارند. مي‌خواهم بگويم كنترل فرهنگ با ابزار قدرت سياسي و امنيتي اگر كارا بود، شوروي مي‌ماند. ‌

هشتم: سخن آخرم اين است كه من سه كتاب در دستگاه گرامي ارشاد دارم كه هر سه مدت‌هاست در انتظار ارشادند:

الف: رمان <باغ فردوس>

ب: ترجمه رمان <موسم هجرت به شمال> نوشته طيب صالح، كه رمان درخشان جهاني است و يكي از صد كتاب ماندگار ادبيات جهاني به شمار مي‌رود. اميدوارم رئيس تازه اداره كتاب خودش اين كتاب را بخواند و نظر بدهد. ‌

ج: <قصه شيرين> كه نقد و تفسير خسرو و شيرين نظامي است. ‌

د: نقد و تفسيري هم بر سخنراني پاپ نوشته‌ام كه همين هفته تقديم ارشاد مي‌شود. اميدوارم اين كتاب به سال پيامبر اعظم(ص) وصلت دهد. ‌

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com