خوش به حال روزگار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

...

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

...

 

فریدون مشیری

شعری بسیار زیبا سعدی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
باز آ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

گفتی زخاک بیشتر اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم 

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟