نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات شمارهٔ ۲۰۳

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی

چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن

به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم

که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت

به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد

به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی

دگر آفتاب رویت منمای آسمان را

که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی

قلم غبار می‌رفت و فروچکید خالی

تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد

گنه‌ست برگرفتن نظر از چنین جمالی

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی

پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم

بگریزم از عمارت سخن خراب گویم

به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم

به میانه قشورم همه از لباب گویم

من اگر چه سیب شیبم ز درخت بس بلندم

من اگر خراب و مستم سخن صواب گویم

چو دلم ز خاک کویش بکشیده است بویش

خجلم ز خاک کویش که حدیث آب گویم

بگشا نقاب از رخ که رخ تو است فرخ

تو روا مبین که با تو ز پس نقاب گویم

چو دلت چو سنگ باشد پر از آتشم چو آهن

تو چو لطف شیشه گیری قدح و شراب گویم

ز جبین زعفرانی کر و فر لاله گویم

به دو چشم ناودانی صفت سحاب گویم

چو ز آفتاب زادم به خدا که کیقبادم

نه به شب طلوع سازم نه ز ماهتاب گویم

اگرم حسود پرسد دل من ز شکر ترسد

به شکایت اندرآیم غم اضطراب گویم

بر رافضی چگونه ز بنی قحانه لافم

بر خارجی چگونه غم بوتراب گویم

چو رباب از او بنالد چو کمانچه رو درافتم

چو خطیب خطبه خواند من از آن خطاب گویم

به زبان خموش کردم که دل کباب دارم

دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم

حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان مثنوی معنوی

بود بقالی و وی را طوطییخوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی
بر دکان بودی نگهبان دکاننکته گفتی با همه سوداگران
در خطاب آدمی ناطق بدیدر نوای طوطیان حاذق بدی
جست از سوی دکان سویی گریختشیشه‌های روغن گل را بریخت
از سوی خانه بیامد خواجه‌اشبر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش
دید پر روغن دکان و جامه چرببر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
روزکی چندی سخن کوتاه کردمرد بقال از ندامت آه کرد
ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغکافتاب نعمتم شد زیر میغ
دست من بشکسته بودی آن زمانکه زدم من بر سر آن خوش زبان
هدیه‌ها می‌داد هر درویش راتا بیابد نطق مرغ خویش را
بعد سه روز و سه شب حیران و زاربر دکان بنشسته بد نومیدوار
می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفتتا که باشد اندر آید او بگفت
جولقیی سر برهنه می‌گذشتبا سر بی مو چو پشت طاس و طشت
آمد اندر گفت طوطی آن زمانبانگ بر درویش زد چون عاقلان
کز چه ای کل با کلان آمیختیتو مگر از شیشه روغن ریختی
از قیاسش خنده آمد خلق راکو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیرگر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتنداولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشرما و ایشان بسته‌ی خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمیهست فرقی درمیان بی‌منتهی
هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیا خوردند و آبزین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هر دو نی خوردند از یک آب‌خوراین یکی خالی و آن پر از شکر
صد هزاران این چنین اشباه بینفرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جداآن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسدوآن خورد زاید همه نور احد
این زمین پاک و آن شوره‌ست و بداین فرشته‌ی پاک و آن دیوست و دد
هر دو صورت گر به هم ماند رواستآب تلخ و آب شیرین را صفاست
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاباو شناسد آب خوش از شوره آب
سحر را با معجزه کرده قیاسهر دو را بر مکر پندارد اساس
ساحران موسی از استیزه رابرگرفته چون عصای او عصا
زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شگرف
لعنة الله این عمل را در قفارحمة الله آن عمل را در وفا
کافران اندر مری بوزینه طبعآفتی آمد درون سینه طبع
هرچه مردم می‌کند بوزینه همآن کند کز مرد بیند دم بدم
او گمان برده که من کردم چو اوفرق را کی داند آن استیزه‌رو
این کند از امر و او بهر ستیزبر سر استیزه‌رویان خاک ریز
آن منافق با موافق در نمازاز پی استیزه آید نه نیاز
در نماز و روزه و حج و زکاتبا منافق ممنان در برد و مات
ممنان را برد باشد عاقبتبر منافق مات اندر آخرت
گرچه هر دو بر سر یک بازی‌اندهر دو با هم مروزی و رازی‌اند
هر یکی سوی مقام خود رودهر یکی بر وفق نام خود رود
ممنش خوانند جانش خوش شودور منافق تیز و پر آتش شود
نام او محبوب از ذات وی استنام این مبغوض از آفات وی است
میم و واو و میم و نون تشریف نیستلطف ممن جز پی تعریف نیست
گر منافق خوانیش این نام دونهمچو کزدم می‌خلد در اندرون
گرنه این نام اشتقاق دوزخستپس چرا در وی مذاق دوزخست
زشتی آن نام بد از حرف نیستتلخی آن آب بحر از ظرف نیست
حرف ظرف آمد درو معنی چون آببحر معنی عنده ام الکتاب
بحر تلخ و بحر شیرین در جهاندر میانشان برزخ لا یبغیان
وانگه این هر دو ز یک اصلی روانبر گذر زین هر دو رو تا اصل آن
زر قلب و زر نیکو در عیاربی محک هرگز ندانی ز اعتبار
هر که را در جان خدا بنهد محکهر یقین را باز داند او ز شک
در دهان زنده خاشاکی جهدآنگه آرامد که بیرونش نهد
در هزاران لقمه یک خاشاک خردچون در آمد حس زنده پی ببرد
حس دنیا نردبان این جهانحس دینی نردبان آسمان
صحت این حس بجویید از طبیبصحت آن حس بجویید از حبیب
صحت این حس ز معموری تنصحت آن حس ز تخریب بدن
راه جان مر جسم را ویران کندبعد از آن ویرانی آبادان کند
کرد ویران خانه بهر گنج زروز همان گنجش کند معمورتر
آب را ببرید و جو را پاک کردبعد از آن در جو روان کرد آب خورد
پوست را بشکافت و پیکان را کشیدپوست تازه بعد از آنش بر دمید
قلعه ویران کرد و از کافر ستدبعد از آن بر ساختش صد برج و سد
کار بی‌چون را که کیفیت نهداینک گفتم این ضرورت می‌دهد
گه چنین بنماید و گه ضد اینجز که حیرانی نباشد کار دین
نه چنان حیران که پشتش سوی اوستبل چنان حیران و غرق و مست دوست
آن یکی را روی او شد سوی دوستوان یکی را روی او خود روی اوست
روی هر یک می‌نگر می‌دار پاسبوک گردی تو ز خدمت روشناس
چون بسی ابلیس آدم‌روی هستپس بهر دستی نشاید داد دست
زانک صیاد آورد بانگ صفیرتا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر
بشنود آن مرغ بانگ جنس خویشاز هوا آید بیاید دام و نیش
حرف درویشان بدزدد مرد دونتا بخواند بر سلیمی زان فسون
کار مردان روشنی و گرمیستکار دونان حیله و بی‌شرمیست
شیر پشمین از برای کد کنندبومسیلم را لقب احمد کنند
بومسیلم را لقب کذاب ماندمر محمد را اولوا الالباب ماند
آن شراب حق ختامش مشک نابباده را ختمش بود گند و عذاب

"پرژیا" کجاست و "پرژین" کیست؟


مهران شقاقی

*مهران شقاقی، محقق ایرانی مقیم کانادا است.

چندی‌است در نوشتارهای فارسی مربوط به فرهنگ و تاریخ ایران گاهی واژگانی به چشم می‌خورند که غریب، ‌بی‌معنی، ویا نادرست به چشم می‌آیند.

به نظر اغلب این موارد ناشی از اختلاط ترجمه مفاهیمی است که گرچه در زبان‌های غربی معانی روشنی دارند، در بی‌دقتی‌های ترجمه به زبان فارسی کم‌معنی، اشتباه، یا گاه مضحک می‌شوند و حتی برای خوانندگانی می‌توانند حمل بر برتری‌جویی نژادی نویسنده شوند.

برای مثال دیدن نوشته‌ای که در آن خواجه نصیرالدین "طوسی" دانش‌پژوهی "پارسی" معرفی می‌شود، در نگاه اول می‌تواند بر تمایلات قوم‌گرایانه ضمنی نویسنده تعبیر شود، تا اشتباه ساده‌ای که نویسنده در ترجمه جمله‌ای شبیه به «Tusi was a Persian scholar» مرتکب شده است.

مشکل اغلب از آنجا ناشی می‌شود که گرچه برای نویسنده غربی روشن است که «Persia» کجاست و «Persian» کیست، اکثر خوانندگان ایرانی‌اش تصویر روشنی از منظور او ندارند.

در قاموس نویسندگان غربی کشوری به نام ایران در جغرافیای تاریخی دنیای قبل قرن بیستم وجود خارجی ندارد، همچنان که کشوری به نام ترکیه نیز از صحنه حوادث و رویدادهای آن زمان غایب است.

در زبان‌های غربی برای نامیدن سرزمین ایران در قبل از قرن بیستم به دلایل تاریخی از کلمه Persia/پرژا استفاده می‌شود و برای نامیدن افراد ومولفه‌های فرهنگیی که از آن دیار برخاسته‌اند لقب Persian/پرژن به کار می‌رود.

امروزه اغلب نویسندگان غربی برای ارجاع به میراث فرهنگی که از آن دیار رسیده است همان لقب را بکار می‌برند، چه مثلاً برای فرش Persian carpet و چه مراسم سال نو‌اش Persian New Year و چه فرهنگ رایج اش Persian culture.

چنین استفاده‌ای از لغت پرژا و پرژن برای نامیدن یک واحد جغرافیایی و همه آن چیزی که مربوط به آن دیار است همانقدر برای مخاطبی غربی عادی است که ما گویندگان فارسی مثلاً از کلمات ایتالیا و ایتالیایی برای نامیدن یک واحد جغرافیایی و هر چه از آن دیار می‌آید (زبان، فرهنگ، نقاشی، موسیقی و ...) استفاده می‌کنیم.

نویسنده عرب‌زبان نیز مشابه همین شیوه نام‌گذاری را در رابطه با این دیار دارد؛‌ برای نامیدن آن واحد جغرافیایی در سالهای قبل از قرن بیستم از لفظ «فارس» استفاده می‌کند و مواردی را که به آن دیار مربوط می‌شده است را با صفت «الفارسی» توصیف می‌کند؛ ‌حال چه شاخابی باشد که «الخلیج الفارسی» نامیده، چه زبان رایجی که در آنجا برای مقاصد عمومی استفاده می‌شده و زبان دری و درباری خوانده می‌شد که «اللغة‌ الفارسیة» نامیده‌اند و چه افرادی که از آنجا برخاسته‌اند مانند «سلمان الفارسی».

فرهنگ مکتوب ما نیز که در دنباله سنت علمی اسلامی و میراث‌دار زبان عربی است اغلب چنان اصطلاحاتی را همانگونه حفظ کرده و به‌کار برده‌‌است؛ چنانکه ما نیز امروزه کلمات خلیج فارس و زبان فارسی و سلمان فارسی را بکار می‌بریم.

در جغرافیای سیاسیِ معاصر اما دیگر اکنون کشوری به نام پرژا/Persia وجود خارجی ندارد و کشور ایران/Iran به عنوان میراث‌دار اصلی به جای آن نشسته است.

مردمانی که از آن دیار می‌آیند Iranian نامیده می‌شوند و تولیدات فرهنگی (موسیقی و سینما و...) مربوط به آن دیار نیز با همین صفت توصیف می‌شوند.

در پی وقایع پس از انقلاب سال ۵۷ و ماجرای گروگان‌گیری، عمده ایرانیانی که در کشورهای غربی ساکن شده‌بودند در معرفی خود به عنوان Iranian نگران برانگیختن حساسیت‌ها نسبت به آوردن اسم Iran -که به تناوب در سرخط خبرها بود- بودند.

آن ها در معرفی خود در برابر مخاطب غربی ترفندی اندیشیده بودند و خود را مردمی Persian/پرژن معرفی می‌کردند که از کشوری به نام Persia/پرژا می‌آمدند. کشوری که گرچه وجود خارجی نداشت، اما کنجکاوی مخاطب غربیِ تحت تاثیر رسانه‌ها را نیز کمتر می‌انگیخت.

در سالهای بعدتر، عده‌ای فارغ از توجه به موارد تاریخی مذکور و ظرایف ترجمه اصطلاحات فرنگی، به گمان این که کلمه پارسیان معادل "پرژن" (یا پرشی‌ان در تداول گفتاری عمده ایرانیان) است، کلمه "پارسیان" را به عنوان معادل فارسی چنان لفظی جعل کردند و بکار انداختند؛ حال آن‌که کلمه "پرژن" در زبانهای غربی ارجاع به قوم خاصی ندارد،‌ و برای توصیف مردم ساکن در Persia/پرژا و موارد مربوط به آنان استفاده می‌شود.

جالب این که کلمه «پارسیان» برساخته‌ای اخیر است و در زبان فارسی سابقه‌ای ندارد، چنان چه در جستجو در دیوان اشعار و کتب گذشتگان اثری از چنین لفظی نمی‌توان یافت.

لفظ «پارسی» یا «فارسی» البته به عنوان زبان رایج در ایران پرسابقه است اما این که این کلمه به عنوان نام گروهی افراد وبرای نامیدن قومی خاص در زبان فارسی استفاده شده‌باشد امری اخیر است.

در دنباله چنان اشتباهی جعل معانی نظیر"هنر پارسی"، "‌فرهنگ پارسی"، "سال نو پارسی" در ترجمه کلماتی مانند "Persian Arts"، "Persian culture" یا "Persian New Year" نیز اندک‌اندک تداولی یافته که امری کاملاً خطاست؛ چرا که همانطور که می‌دانیم مواردی این چنینی میراث مشترک تمام اقوام ایرانی است و مخاطب غربی نیز با این اصطلاحات همان معنی را از آنان اراده می‌کند؛ یعنی هنر و فرهنگ و سال نو ایرانیان.

چنین خطایی در ترجمه و سند زدن اصطلاحات فرهنگی و تاریخی به نام پارسیان، برای ایرانیانی که صاحب هویتی جدا از هویت فارسی هستند البته حساسیت برانگیز است؛ برای کرد و آذری و بلوچ و گیلک و دیگر اقوامی که نوروز و مراسم قبل و بعد آن، ‌و بسیاری دیگر مولفه‌های فرهنگ ایرانی را به کمال برگذار می‌کنند انگاشته شدن و برچسب زده‌شدن مولفه‌های میراث فرهنگی اش به نام تنها یکی از اقوامی که در میراث‌ فرهنگی اش شریک است طبیعتاً موجب نارضایتی است.

در پی همه‌گیر شدن چنین خطایی برخی گروه‌های هویت‌طلب قومی حتی نسبت به استفاده از کلمه Persian/پرژن در زبانهای غربی نیز حساس شده‌اند و بر این گمان افتاده‌اند که در چنین نام‌گذاری، هویت گروه‌های قومی غیرفارس گم می‌شود و مثلاً استفاده از تعابیری نظیر Persian arts یا Persian New Year را قومگرایانه می انگارند و گاه نام قوم خود را بر آن مولفه‌های فرهنگیِ مشاع سوار می‌کنند.

از دیگر دغدغه‌های مخاطب ایرانی امروز، تعیین وابستگی ملی مفاخر تاریخی‌اش است. در زبان‌های غربی، مفاخر و بزرگان مربوط به فرهنگ ایرانی که مربوط به پیش از قرن بیستم می‌شوند با لقب Persian/پرژن توصیف می‌کنند که وابستگی جغرافیایِ تاریخی آنها را نیز مشخص می‌کند.

یعنی در دایرةالمعارف‌های معتبر دنیا مفاخری نظیر ابن‌سینا، بیرونی، رودکی، مولوی، نظامی و بسیاری دیگرانی که شاید در مرزهای کنونی ایران نمی‌زیسته‌اند Persian/پرژن معرفی می‌شوند که توصیف درخوری است.

با اینحال در دایرةالمعارف‌ها و محافل اینترنتی هر از چندگاهی بحثهایی مفصل درباره تعیین ملیت آنان صورت می‌گیرد؛ از سویی برخی، ایرانی خواندن بزرگانی را که حیات و مماتشان در جغرافیای کنونی ایران نبوده خطا می‌دانند، و از سویی دیگرانی آنها را مربوط به فرهنگ ایرانی و منحصراً ایرانی می‌خوانند، اگرچه در مرزهای ایران امروز زیست نکرده باشند.

اما در این میان، راه حلی که به ذهن می‌رسد استاندارد کردن استفاده و ترجمه چنین اصطلاحات علمی-تاریخی است؛‌ امری که در جوامع نوین بدیهی به نظر می‌رسد و کمتر کسی از خود ترجمه و کاربرد اصطلاح، جعل می‌کند.

در این راه باید صراحتا عنوان کرد و گوشزد کرد که ترجمه فارسی اصطلاح فرنگی Persian/پرژن کلماتی از قبیل "پارسیان"، "پارسی"، "فارس"، و یا "فارسی‌زبان" نیست. همچنین برساخته‌ها و ترجمه‌هایی که در ادامه چنین جعلی باب شده‌اند نظیر "شاهزادگان پارسی" (شعار تیم ملی فوتبال ایران در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۱) و یا فلک ‌شناسی فارسی، تبار پارسی و نزاع پارسی-عربی و دیگر موارد اخیری که شامل لقب "پارسی" می‌شوند عموماً ناصواب،‌ خطا و نادرستند.

در این راه نزدیک‌ترین معادل جامع و مانعی که در ترجمه‌ لغت فرنگی Persia/پرژا وPersian/پرژن به نظر می‌رسد شاید کلمه "ایران‌زمین" باشد که دربرگیرنده تمام هویت‌های قومی رنگارنگی است که ایرانِ‌ بزرگ و هویت فرهنگی آن را ساخته‌اند.

چنین معادلی هم از نظر تاریخی و جغرافیایِ تاریخی صحیح به نظر می‌رسد و هم از نظر فرهنگی، تنوع قومی بناکنندگان چنان گسترهٔ فرهنگی را نفی نمی‌کند. در این معنا بزرگانی نظیر ابن‌سینا، بیرونی، رودکی، مولوی، خاقانی، نظامی همه مفاخری از ایران‌زمین و ریزه‌خوار سفرهٔ فرهنگی‌اند که از اشتراک و تلاش بسیاری قومیت‌های گونه‌گون ایرانی شکل گرفته و گسترده شده‌است.

با در نظر گرفتن این نکات، استفاده از اصطلاح "ایران‌زمین" در ترجمه Persia/پرژا وPersian/پرژن موجب می‌شود که هم مفاهیم تاریخی به درستی و دقت در زبان فارسی مورد اشاره و ارجاع قرار بگیرند و هم اینکه تمام اقوام و میراث‌داران فرهنگ ایران، احساس تعلقی دوسویه نسبت به این فرهنگ مشترکداشته باشند.

عشق محمد بس است و آل محمد

  ماه فروماند از جمال محمد                       سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست                در نظر قدر با کمال محمد

 وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت            لیلهٔ اسری شب وصال محمد

 آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی             آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست               روز قیامت نگر مجال محمد

 وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس                بو که قبولش کند بلال محمد

                                                                                                             همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد            تا بدهد بوسه بر نعال محمد

                                                                                                                   شمس و قمر در زمین حشر نتباد                نور نتابد مگر جمال محمد

 شاید اگر آفتاب و ماه نتابند           پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش          خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی               عشق محمد بس است و آل محمد

وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

  ماه فروماند از جمال محمد                       سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست                در نظر قدر با کمال محمد

 وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت                    لیلهٔ اسری شب وصال محمد

 آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی             آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست               روز قیامت نگر مجال محمد

 وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس                بو که قبولش کند بلال محمد

           همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد            تا بدهد بوسه بر نعال محمد

          شمس و قمر در زمین حشر نتباد                نور نتابد مگر جمال محمد

 شاید اگر آفتاب و ماه نتابند                     پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش             خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی               عشق محمد بس است و آل محمد

 

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص)

 


هر لحظه ي عمر ، رنگ و بويي دارد 

اما دل من به رنگ پاييز خوش است.


"مژده ژیان"


حرف‌های بحث‌برانگیز کوروش صفوی درباره‌ی خط فارسی

براي من اين صحبت ها هرچند از روي تخصص باشد خيلي دلچسب نيست با اين حال برام جالب بود و اينجا آوردم تا همه دوستان ببينند:

کوروش صفوی معتقد است، راه حلی برای مشکلات خط کنونی فارسی وجود ندارد، و پیشنهاد استفاده از خط رومیایی را مطرح می‌کند.

 استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی و نایب‌رییس انجمن زبان‌شناسی ایران در گفت‌و‌گویی با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی خط فارسی و مسائل آن گفت: باید تفاوتی بین خط و نظام نوشتاری قائل باشیم. ابتدا تاریخچه‌ی خط و تفاوتش را با نظام نوشتاری توضیح می‌دهم. در خطوط امروز دنیا، پنج خط اصلی وجود دارد.

 او سپس تشریح کرد: یکی از آن‌ها خطی است به نام «رومیایی» که نظام‌های نوشتاری مختلفی دارد. به اشتباه گفته می‌شود خط انگلیسی، آلمانی یا فرانسه، در صورتی که همه‌ی این‌ها خط رومیایی هستند، اما نظام‌های نوشتاری‌شان با هم متفاوت است. خط دیگر، خط «سیریلی» و نمونه‌ی بارزش، خط روسی است. دیگری خط «دِواناگِری» است، اکثر خط‌هایی که در هندوستان، نواحی آسیای جنوب شرقی و... به کار می‌روند، مأخوذ از این خط دِواناگِری هستند. خط بعدی خط «کانجی» و نمونه‌ی بارزش چینی و انشعابات آن مثل کره‌یی، ژاپنی و... است که همه مأخوذ از خط کانجی هستند. خط دیگری هم هست که برحسب قرارداد اسمش را خط «عربی» گذاشته‌ایم، در صورتی‌که سابقه‌ی تاریخی‌اش اصلا به عربی برنمی‌گردد. اگر تاریخ این خطِ موسوم به عربی را نگاه کنیم، مادربزرگ آن، یعنی شکل اولیه‌اش در تاریخ، خط «آرامی» است. این خط متعلق به زبانی به نام زبان آرامی بوده که امروز از بین رفته است. خط و زبان آرامی، یکی از خطوط و زبان‌های رسمی دوره‌ی هخامنشیان بوده است که امروز ما به آن «آرامی امپراتوری» می‌گوییم؛ یعنی خط و اختراع اَعراب نیست.

 صفوی همچنین افزود: به‌جز این پنج خط اصلی، خط‌های دیگری هم هست که بیش از یک میلیون نفر از آن‌ها استفاده می‌کنند، اما به اندازه‌ی این‌ها کارایی ندارند؛ مثلا خط یونانی، ارمنی و اَمهری که در حبشه (اتیوپی) به کار می‌رود. باز هم خط‌های دیگری هست، اما مجموعه‌ی افرادی که با این خطوط دیگر زبان‌شان را می‌نویسند، حتا یک‌پنجم هیچ‌کدام از آن پنج خط هم نیستند.

 او سپس درباره‌ی خط کنونی فارسی گفت: ما در اصل از «خط» عربی استفاده می‌کنیم و «نظام نوشتاری» فارسی داریم؛ یعنی خط عربی را گرفته‌ایم و برای این‌که بتوانیم فارسی را با آن بنویسیم، تغییراتی در آن ایجاد کرده‌ایم. یکی از عمده‌ترین تغییراتی که در‌ همان قرن‌های اولیه‌ی بعد از اسلام اتفاق افتاده، «اِعراب» و «اِعجام» است. سابقه‌ی اِعراب به ابوالاسود دوئَلی برمی‌گردد که می‌گویند فتحه و ضمه و کسره اختراع اوست. این شخص روی نظام نوشتاری کار و خط آرامی اولیه را مقداری تصحیح کرده است. اِعجام هم از روی لغتش که به «عجم» برمی‌گردد، احتمالا کار ایرانی‌ها بوده؛ نقطه‌گذاری‌های حروف را ایرانی‌ها انجام داده‌اند. سابقه‌ی خطی که ما امروز آن را عربی می‌نامیم، به سال‌ها پیش برمی‌گردد، در دوره‌ی هخامنشیان و بعد مأخوذ از آن، در دوره‌ی اشکانیان و ساسانیان از این خط استفاده می‌شده است. پس از نظر سابقه‌ی تاریخی، این خط به عربی ربطی ندارد و برحسب قرارداد به آن می‌گوییم عربی.

  کوروش صفوی

این استاد دانشگاه در ادامه تشریح کرد: اگر بخواهیم بگوییم خط عربی خط مسلمانان است، باید دانست که دوسوم از مجموع مسلمانان دنیا از این خط استفاده نمی‌کنند. از بین کل جمعیت مسلمان دنیا، به‌جز «اَعراب مستعربه» مثل اَعراب نواحی بین‌النهرین، مصری‌ها و لیبیایی‌ها که در آغاز عرب نبوده‌اند و بعدا عرب شده‌اند، از این خط عربی فقط در ایران، پاکستان و افغانستان استفاده می‌شود، سایر مسلمانان دنیا مثلا در مالزی، اندونزی، ترکیه، کشورهای تازه استقلال‌یافته‌ی آسیای مرکزی و مجموعه‌ی وسیع مسلمانان آمریکا و اروپا، هیچ‌کدام از خط عربی استفاده نمی‌کنند؛ پس خط عربی نه به «عرب» و نه به اسلام ربطی ندارد.

 او همچنین ادامه داد: خط‌ها را در رده‌شناسی خطوط به سه دسته تقسیم می‌کنند؛ یک دسته خط «واژه‌نگار» یا «اندیشه‌نگار» که هرکدام از حروف یا «نویسه»‌ها برای نوشتن یک واژه یا اندیشه است؛ مثلا خط کانجی که برای نوشتن چینی استفاده می‌شود، یک نمونه‌ی بارز از خط واژه‌نگار است. دسته‌ی دیگر خطوط «هجانگار» هستند، در این خطوط مثل خطوط اَمهری یا خطوط میخی «اَکدی» و «سومری»، هر نویسه بر یک هجا دلالت می‌کند. دسته‌ی بعدی خطوط «الفبایی» هستند که صدا‌ها را می‌نویسند. خط عربی هم جزو همین خطوط است، فقط اِشکالش این است که اگر صدا‌ها را به مصوت و صامت تقسیم کنیم، مصوت را نمی‌نویسد و فقط صامت‌ها را می‌نویسد. به همین دلیل وقتی من «ک»، «ر» و «م» را به دنبال هم بنویسم، نمی‌توان آن را خواند و فهمید که این «کَرَم»، «کِرِم»، «کُرُم» یا «کَرَم» به معنی «کَر هستم» است. این یکی از ایرادهای عمده‌ای است که خط عربی دارد و به همین دلیل هم شرایطی را برای ما ایجاد می‌کند که هرقدر هم که نظام نوشتاری‌مان را تصحیح کنیم، چون خط قرار است ثابت بماند، باز هم‌ همان مشکلات خود را خواهد داشت.

 صفوی در ادامه عنوان کرد: امروز مجموعه‌ای از برجسته‌ترین زبان‌شناسان ایران، عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستند. اگر آقایان نجفی و سمیعی یا دکتر صادقی و دکتر دبیرمقدم را درنظر بگیریم، دیگر نمی‌توان گفت که این‌ها نمی‌دانند دارند چه می‌کنند. بسیاری از این‌ها استادان خود ما بوده‌اند، بقیه‌ی اعضای غیرزبان‌شناس فرهنگستان هم، زبان‌شناسی را کم‌تر از زبان‌شناس بلد نیستند.

 او سپس درباره‌ی کسانی که عملکرد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را مورد تمسخر قرار می‌دهند، گفت: به عنوان مثال، چون هنوز به من نگفته‌اند که عضو فرهنگستان بشوم، فکر می‌کنم که مسخره بکنم و بگویم این‌ها رفته‌اند و نشسته‌اند آن‌جا «کش‌لقمه» بسازند و از این حرف‌های بی‌خود بزنم. اتفاقا فرهنگستان یکی از جاهایی است که اعضایش را خیلی دقیق انتخاب کرده است و اعضای آن در کارشان وارد هستند. من نمی‌توانم بگویم که مثلا آقای دکتر ثمره زبان‌شناسی بلد نیست؛ چون آن موقع که من نمی‌دانستم زبان‌شناسی چیست، آن را از دکتر ثمره یاد گرفتم.

 صفوی همچنین تأکید کرد: این مجموعه می‌دانند دارند چه می‌کنند. فقط مشکل این است که ما تمام مدت به سراغ تصحیح نظام نوشتاری می‌رویم و می‌گوییم فتحه و ضمه و کسره را بگذاریم، یا واژه‌ها را از هم جدانویسی کنیم، یا به جای همزه «ی» بزرگ بگذاریم یا نگذاریم. همه این‌ها تغییراتی است که روی نظام نوشتاری انجام می‌شود، اما خط ثابت می‌مانَد. این خط که ما به آن خط عربی می‌گوییم و از آرامی امپراتوری دوره‌ی هخامنشیان برای‌مان مانده است، قابل تصحیح نیست. به این دلیل که ماهیتا برای کاربردهای امروزی کارآیی ندارد.

 او در ادامه تصریح کرد: اگر به سایر خط‌های دنیا نگاه کنیم، می‌بینیم که فلان خط برای 50 زبان در حال استفاده است، یا حتا یک زبان، سه چهار خط دارد. همین زبان فارسی خودمان دست کم سه خط دارد؛ یکی خط عربی که ما از آن استفاده می‌کنیم، دیگری خط سیریلی که در تاجیکستان استفاده می‌شود؛ یعنی فارسی را با خط سیریلی می‌نویسند، ما از خط رومیایی هم برای نوشتن زبان فارسی استفاده می‌کنیم، در اس‌ام‌اس زدن‌ها، کامپیو‌تر و حتا تابلوهای راهنما که اسامی خاص خیابان‌ها و... را به خط رومیایی می‌نویسند.

 

صفوی سپس اظهار کرد: هیچ مشکلی از این بابت نداریم که بگوییم اگر این خط دست بخورد، چه اتفاقی در فرهنگ و تمدن ما می‌افتد. نه، این خط از دوره‌ی هخامنشیان تا به حال که بوده، هیچ ربطی به هویت تاریخی نداشته و ندارد. در خیلی از جاهای دنیا هم نمونه‌هایی را می‌بینیم؛ مثلا ترکیه اصلا خط عربی را برداشت و خط رومیایی را به جای آن گذاشت و فکر نمی‌کنم به هویت تاریخی‌اش لطمه خورده باشد. متخصصانی هم که باید به سراغ نوشته‌های دوره‌ای که خط عربی استفاده می‌شد، بروند، آن خط را یاد می‌گیرند. این که مشکلی نیست.

 او همچنین گفت: اگر بخواهیم به سراغ تصحیح این خط برویم و روی نظام نوشتاری کار کنیم و مثلا بگوییم از بین «ز»، «ذ»، «ظ» و «ض»، آن را که اول به ذهن‌مان می‌رسد و کاربردش بیش‌تر از بقیه است؛ یعنی «ز» را بگیریم و مابقی را به آن تبدیل کنیم و در مورد «ت» و «ط» یا «س»، «ص»، «ث» و همه‌ی موارد این‌چنینی هم همه را به یک مورد تبدیل کنیم، این کار مقداری در تصحیح خط کارآیی دارد، اما مشکلی را حل نمی‌کند. مشکل سر این است که این تصحیحات را هم که انجام بدهیم، باز مشکلات جدید به وجود می‌آید؛ یعنی به‌عنوان مثال «صابون» را با «سین» می‌نویسی و مردم بعد از مدتی می‌فهمند و یاد می‌گیرند که باید آن را چگونه بنویسند. اما به هر حال همین کار را هم که بکنی، باز خواندن نوشته‌های کهن مشکل می‌شود.

 صفوی ادامه داد: آن‌ها که فکر می‌کنند با تغییر خط دیگر نمی‌توانند «شاهنامه»ی فردوسی و دیوان خواجه‌ی شیراز را به خط خودش بخوانند، این نگرانی با تصحیح خط هم پیش می‌آید. بنابراین این کار را هم در رسم‌الخط نمی‌کنند؛ می‌آیند به سراغ مواردی مثل این‌که در ترکیب «خانه علی» یک شش کوچک بالای «ه» بگذاریم یا یک «ی» بزرگ بنویسیم. عده‌ای می‌گویند با «ی» بزرگ بنویسیم، عده‌ای می‌گویند این «ی» بزرگ اصلا بی‌خود است. بعد دعوا می‌شود و در نهایت هم ولش می‌کنند. بنابراین اعتقاد من بر این است که ما هرقدر روی رسم‌الخط کار کنیم، هیچ دردی که دوا نمی‌شود هیچ، مقداری هم کارهایی می‌کنیم که هزینه‌اش به درد نتیجه‌ی کار نمی‌خورد.

 او در ادامه گفت: اگر هزینه‌ای که ما برای خطمان می‌کنیم، در‌نهایت به این محدود شود که باید «کتابخانه» را جدا بنویسیم یا سر هم و به ساعت‌ها بحث در این‌باره کشیده شود، کاری راه نمی‌افتد. مطمئنا اعضای فرهنگستان هم به این مسأله واقف‌اند که خیلی به سراغ این‌ها نمی‌روند. در فرهنگستان شیوه‌نامه‌هایی برای نوشتن برخی از واژه‌ها می‌دهند، اما بیش‌تر از آن به سراغش نمی‌روند. اگر بخواهی دقیق به سراغ این موضوع بروی، اولین کاری که باید بکنی، این است که خط را عوض کنی. چون اصلا خطی است که با قرن بیست‌ویکم سازگاری ندارد. این مشکلی است که ما با خطمان داریم.

 

این استاد دانشگاه سپس اظهار کرد: یکی از امکانات این است که از خط رومیایی استفاده کنیم، اگر ما هم استفاده هم نکنیم، نسل بعد از ما در حال استفاده از خط رومیایی است؛ یعنی دیگر جوری نیست که من بتوانم جلویش را بگیرم. یک بچه‌ی ۱۶ ساله در طول روز پنج خط به فارسی نمی‌نویسد، اما در پیامک و کامپیو‌تر، 300 خط به رومیایی تایپ می‌کند. این خط خودش آرام آرام دارد جا می‌افتد؛ بنابراین اگر ما پیش‌بینی می‌کنیم که نسل بعدمان مسیر دیگری را جلو می‌رود، حداقل ما این مسیر را برایش درست کنیم. یعنی الآن که در استفاده از خط رومیایی، هیچ نوع هماهنگی‌ای بین بچه‌ها نیست، هرکس هرجور که دلش می‌خواهد، می‌نویسد. «او» را یکی با «u» می‌نویسد، یکی با «oo» و... .

 او افزود: ما می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که اگر قرار است بچه‌ها از خط رومیایی استفاده کنند، حداقل یک هماهنگی بین‌شان باشد. ما می‌توانیم در این مسیر‌ها جلو برویم و می‌توانیم هم بگوییم نه، خطمان باید حتما همین خط عربی باشد. در این صورت، همین است که هست.

 صفوی همچنین متذکر شد: باید یک چیز را همیشه به یاد داشته باشیم؛ خطوطی که مثل عربی، کانجی یا دِواناگِری یادگیری‌شان خیلی سخت است، باعث می‌شوند که تعداد بی‌سوادهای کشورهایی که از این خطوط استفاده می‌کنند، نه تنها کم نشود، مدام بیش‌تر هم بشود. محال است بتوانیم در چین روزی را درنظر بگیریم که مثل ایسلند، هیچ بی‌سوادی وجود نداشته باشد، چرا که خط رومیایی تصحیح‌شده برای نظام نوشتاری ایسلندی را در سه ربع ساعت می‌توان یاد گرفت، اما در خط فارسی که برای یادگیری‌اش باید این همه مشق بنویسیم، در نهایت از بچگی تا بزرگی هم بالأخره نمی‌فهمیم که اصطرلاب را باید با «سین» و «ت» نوشت یا با «صاد» و «طا»؟

 او افزود: در خط دواناگری هندی‌ها مشکل به مراتب بیش‌تر از مشکل ماست؛ یعنی محال است بتوانند کل ملت‌شان را باسواد کنند. در هند مجموعه‌ی کسانی که با خط رومیایی مثل خط انگلیسی باسوادند، به مراتب بیش‌تر از کسانی است که خط دواناگری را می‌دانند.

 این استاد دانشگاه در پایان تأکید کرد: این‌ها برنامه‌ریزی‌های زبانی خاصی می‌خواهد. اگر فرهنگستان که مطمئن‌ام همه‌ی این‌ها را می‌داند، بخواهد امروز روی چنین کاری اقدامی کند، فکر نکنید که همه موافقت می‌کنند، فکر نکنید که به راحتی می‌شود این کار را کرد. اما وقتی خط این است، در رسم‌الخط عوض کردن هم تنها می‌شود شاخ و برگ‌ها را عوض کرد. بیش‌تر از این نمی‌شود کاری کرد.

گل بی اجازه ممنوع

گفتند گل مگویید/ این حکم پادشاه است

چشم و چراغ بودن/ روشن ترین گناه است
حکم شکوفه تکفیر/ حد بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید/ جای ستاره چاه است


این شهر مردگان است/ آواز تازه ممنوع
لبهای غنچه آزاد/ گل بی اجازه ممنوع
دارالخلافه آباد/ جهل و خرافه آزاد
بیداد پشت بیداد/ حرف اضافه ممنوع


گل بی اجازه ممنوع


این سایه باوران را/ ظلمت ز نور بهتر
در قصر کوفه سنگ است/ آیین زور بهتر
نجوا به چاه اولی/ سر در تنور بهتر


این شهر بی هیاهو/ دیروز باورت کو
شور قلندرت کو/ بانگ ابوذرت کو


این کوچه‌ها علی را/ تسلیم چاه کردند
آیینه را شکستند/ نفرین به ماه کردند


یک سو ستاره زخمی/ یک سو پرنده در گور
تن‌های مرده بر خاک/ مردان زنده در گور


حاشا از این تباهی/ تا کی شب و سیاهی


آن روی دیگرت کو