نقدى بر «مردم و مشروعيت حكومت»

 
حكومت پيامبر و امام
محمدجواد محدثين
 
بخش اول
در روزنامه شرق ۱۱ بهمن ماه مقاله اى تحت عنوان «مردم و مشروعيت حكومت» به چاپ رسيد كه موضوع محورى آن، كه به نقدش خواهيم پرداخت «اتكاى مشروعيت در حكومت رسول خدا(ص) و اميرالمومنين(ع) بر آراى مردم» بود. سخن ما در مقاله حاضر آن است كه حكومت پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) جنبه الهى، قرآنى و شرعى داشته و بيعت مردم، به عنوان نشانه آمادگى براى قبول حاكميت آن بزرگواران، شرط تحقق يافتن حكومت ايشان بوده و نه شرط مشروعيت. يادآور مى شود كه مقاله حاضر، به مباحث اخير در باب «اسلاميت و جمهوريت در نظام سياسى ايران» ناظر نيست.
•••
• حكومت رسول خدا(ص) و اميرالمومنين(ع)
خداوند متعال در آيات قرآن، تبعيت از رسول خدا(ص) را در موارد متعددى كه جنبه اجتماعى و حكومتى داشته و فراتر از تبليغ و رسالت است مقرر فرموده است. به عنوان مثال:
۱- «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا و رسول و اولى الامر كه از خود شمايند، اطاعت كنيد و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، (داورى) آن را به خدا و رسول بازگردانيد....* آيا نديدى كسانى كه گمان مى كنند، به آنچه كه بر تو و بر پيشينيان تو نازل شده ايمان دارند، اما مى خواهند داورى ميان خود را نزد طاغوت ببرند با آن كه فرمان يافته اند تا بدان كفر ورزند ولى شيطان مى خواهد آنها را به گمراهى دورى دراندازد.»۱
در اين آيات اطاعت از خدا، رسول و اولى الامر مقرر گشته است و در ادامه مى فرمايد: نزاع هاى خود را به خدا و رسول ارجاع دهيد، سپس از كسانى كه حكميت خود را در اختلافاتشان به نزد طاغوت مى برند (و به رسول خدا(ص) مراجعه نمى كنند) به تندى انتقاد شده است.
روشن است كه مسئله حكميت دادن به طاغوت، در امور عقيدتى و مبدأ و معاد نبوده و ناظر به شئون اجتماعى و به اصطلاح امروز «قوه قضائيه» است. شأن  نزول آيه كريمه نيز مويد همين مطلب است و بدين شرح است كه يكى از منافقين در دعواى خود با يك يهودى، اصرار داشت تا حكميت را به نزد كعب  بن اشرف يهودى ببرد، زيرا مى دانست كه وى اهل رشوه گيرى است.۲
بنابراين قرآن كريم براى پيامبر(ص) شأن قضاوت قائل است، آن هم با تاكيد ويژه و فراوان.
۲- در آيه ديگر، افرادى كه اخبار مرتبط با امنيت جامعه را انتشار مى دهند، مورد سرزنش قرار گرفته  و مسلمانان مامور شده اند تا چنين اخبار و شايعاتى را به رسول و اولى الامر برسانند.۳ توجه نماييد كه تعبير آيه كريمه «امور مرتبط با ايمنى و نگران كننده» در جامعه است كه حيطه بسيار وسيعى را دربرمى گيرد.
۳- در آيه ديگر با لحنى شديدتر مى فرمايد: «هيچ رسولى را نفرستاديم مگر براى آن كه به اجازه خدا از او اطاعت شود....* به پروردگارت قسم كه آنها مومن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود تو را داور گردانند، سپس از داورى تو [حتى] در دل خود، هيچ اعتراض (و ناخشنودى) نداشته و كاملاً تسليم باشند.»۴
۴- آيه ديگر چنين است: «هيچ مرد و زن مومنى حق ندارد، هنگامى كه خدا و رسول به كارى فرمان دهند، از خود رايى (مخالف) ابراز دارند و هركس خدا و رسولش را نافرمانى كند، قطعاً به گمراهى آشكارى دچار گرديده است.»۵
شأن نزول آيه چنين است كه رسول اكرم(ص) به زينب (دخترعمه خود) امر فرمودند كه درخواست ازدواج زيد بن حارثه (پسرخوانده حضرت) را بپذيرد و ملاحظات طبقاتى مانع پذيرش وى نگردد. آيه كريمه در پى آن تاكيد فرمود كه زن و مرد مومن نبايد از حكم پيامبر(ص) تخطى كنند، پس نزول آيه در امرى كاملاً شخصى (و نه دينى به معناى عام كلمه) بوده است.
ملاحظه مى شود كه در اين قبيل آيات، علاوه بر لحن شديد و تند آيات، همه جا اطاعت از رسول، بلافاصله در كنار اطاعت از خداوند آمده كه اين خود حاكى از تاكيدى بى اندازه است.
در آيات ديگرى، پيامبر اكرم(ص) به امور مختلف اجرايى مامور شده از جمله : معرفى حضرت به عنوان فرمانده و اداره كننده جنگ۶، و تصميم گيرنده و اجراكننده صلح ۷ و مامور دريافت صدقه از مسلمانان۸ و... بنابراين وظيفه رسول اكرم(ص) به ابلاغ احكام جنگ و صلح زكات و صدقات محدود نمى شده و خداوند متعال آن جناب را در شئون اجرايى داخل كرده است. پس قرآن در همه امور ياد شده، براى پيامبر(ص) شأن ويژه اى قائل است. در آيات فوق الذكر، رسول به همان عنوان «رسول بودنش» مرجع امور قضايى و اجتماعى معرفى شده و كاملاً از آيات برمى آيد كه اين شئون، ثانوى و به اعتبار امر ديگرى نيست. در آيه اول، راجع به كسانى كه مى خواهند در دعواهاى خود، به جاى رسول خدا(ص)، حكميت به نزد طاغوت ببرند با لحن سرزنش، فرمود: «اينان گمان مى كنند به قرآن و كتب آسمانى پيشين ايمان دارند.» بدين ترتيب تسليم بودن به حكم آن حضرت در مسائل اجتماعى و قضايى، از مراتب ايمان به رسالت پيامبر(ص) و از شئون مطاعيت آن حضرت شمرده  شده است، پس دستورات مكرر قرآنى كه «از رسول اطاعت كنيد» شامل اين شئون اجتماعى نيز مى شود. (گرچه اين شمول از اطلاق آيات اطاعت نيز قابل دريافت است.) علاوه بر آيات فوق الذكر، قرآن كريم با تعبيرى بسيار صريح مى فرمايد «النبى اولى بالمومنين من أنفسهم»۹ يعنى «پيامبر نسبت به مومنان از خود آنان صاحب اختيارتر است.» آيه ديگرى كه جا دارد مورد اشاره قرار دهيم، آيه ولايت است. اين آيه مقام سرپرستى و صاحب اختيارى مومنين را براى خدا و رسول و گروه سومى (كسانى كه ايمان آورده و نماز مى گزارند و در حال ركوع صدقه مى دهند) مطرح مى نمايد.۱۰
از شأن نزول آيه، يعنى ماجراى بخشيدن انگشتر به فقير توسط اميرالمومنين على(ع) در حال ركوع نماز - كه شيعه و اهل سنت، هر دو به تواتر نقل كرده اند - دانسته مى شود كه مصداق قطعى گروه سوم امام اميرالمومنين(ع) است. از آن جا كه به دليل حساسيت و اهميت اين آيه، ذيل آن بحث هاى فراوانى صورت گرفته، تفصيل اين بحث را به مجالى ديگر وامى نهيم. خلاصه آن كه آيه ولايت، سرپرستى و صاحب اختيارى رسول خدا(ص) را در درجه اول به اميرالمومنين(ع) تسرى مى دهد.
•••
در جايى از مقاله مورد نقد، مى خوانيم: «على(ع) در اين ايام به رغم باور به افضليت خود در ميان صحابه پيامبر(ص) و وجود ده ها حديث در اين باره كه مورد قبول فرق مختلف اسلامى است...» نويسنده در پاورقى به عنوان نمونه اى از اين ده ها حديث از «حديث  دار، حديث  طير، حديث منزلت و حديث غدير» نام برده است. اين يادآورى از سوى ايشان جاى تقدير دارد، اما در عين حال بى توجهى به مضمون همين احاديث، تعجب آور است. در اين احاديث، همان موضوعى كه قرآن كريم نيز - بنا به توضيحات پيش گفته - آورده است، با تفصيل بيشتر مطرح شده يعنى تسرى شئون ولايى و مطاعى پيامبر اكرم(ص) به اميرالمومنين(ع).
در حديث منزلت رسول خدا به حضرت على(ع) خطاب فرموده اند: «جايگاه تو نسبت به من همچون جايگاه هارون به موسى است جز آنكه پيامبرى پس از من نيست.» معناى اين سخن چيست؟ اولاً قرآن كريم، حضرت موسى(ع) را علاوه بر شئون رسالت، كاملاً در ابعاد يك رهبر اجتماعى و هدايت كننده امور بنى اسرائيل معرفى مى كند. جناب هارون نيز به تصريح قرآن، وزير و خليفه حضرت موسى(ع) است۱۱ (حضرت موسى(ع) زمانى كه قوم خود را براى مدتى ترك مى گفت، هارون(ع) را جانشين خود قرار داد. )
بر اساس آيات قرآن، وظيفه اى كه حضرت موسى(ع) به عهده برادر خود گذاشته و از آن به خليفه قراردادن وى تعبير فرمود، شامل اداره جامعه و دخالت عملى در امور بنى اسرائيل بوده است.۱۲ اين معناى وزارت و خلافت هارون براى موسى(ع) است كه رسول اكرم(ص) نيز براى اميرالمومنين(ع) نسبت به خويش اعلام فرموده است.
نكته مهمى كه در حديث منزلت بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد،كيفيت و قوت اين وزارت و خلافت است. براساس آيات قرآنى، جناب هارون(ع) از سوى خداوند به وزارت حضرت موسى منصوب گشت. «وجعلنا معه اخاه هارون وزيرا» پس اين وزارت و جانشينى در حد كمال و داراى منشأ و تاييد الهى بوده است. بنابراين از حديث منزلت فهميده مى شود كه خلافت و وزارت اميرالمومنين(ع) براى رسول اكرم(ص)، داراى صبغه الهى است.
مورد ديگر، حديث  دار است كه براساس آن، رسول خدا(ص) در همان آغاز دعوت علنى خود، راجع به حضرت على(ع) فرمودند: «او برادر، وصى و جانشين من است، پس سخنش را بشنويد و او را اطاعت كنيد.»
همچنين به حديث غدير اشاره كرده اند. در متن خطابه غدير كه در منابع شيعى با تفصيل فراوان آمده، تعابيرى همچون «حاكم مومنان (اميرالمومنين) كه امارت بر مومنان پس از رسول خدا(ص) بر احدى جز او روا نيست»، «پيشواى مومنان كه اطاعتش واجب است»، نسبت به حضرت على(ع) وجود دارد كه بحث را كوتاه مى كند، به علاوه بيعت گرفتن پيامبر(ص) براى حضرت على(ع)، دلالت بر امارت امام دارد . از سوى ديگر مى توان به همان حداقلى كه اهل سنت از فرمايشات رسول خدا(ص) در غدير خم نقل كرده اند نيز استناد كرد. يكى از موارد اين استناد، به شرح زير است: براساس نقل بزرگان اهل سنت (كه علامه امينى ۶۴ نفر از آنان را نام برده)۱۳ رسول خدا(ص) در غديرخم، با توجه به آيه شريفه قرآن، يادآورى فرمود: «من بر مومنين از آنها «اولى»  و صاحب اختيارتر هستم.» و بلافاصله فرمود: «هركه من مولاى اويم اين على مولاى او است.» «اولى» و «مولى»  هم ريشه اند و كاربرد متوالى آنها به شكل فوق ترديدى باقى نمى گذارد كه كلمه «مولى» در سخن پيامبر(ص) به معنى صاحب اختيار است.
نتيجه آنكه حكومت پيامبر اكرم(ص) و پس از ايشان اميرالمومنين(ع) داراى مشروعيت دينى و الهى بوده و لذا زمينه سازى و پذيرش آن وجوب شرعى داشته است. البته آن بزرگواران، مامور به تحميل خود و حكومت خويش نبوده اند كما اينكه مامور به تحميل دين حق نيز نبوده اند. آنها موظف به ابلاغ حق و مردم موظف به پذيرش آن بودند كه يكى از مراتب آن نيز شئون حكومتى ايشان بوده است. به تعبير ديگر زمانى كه در اصل دين، پيامبر(ص) مامور به رساندن پيام است و نه الزام و اجبار، طبعاً مردم را براى قبول حكومت خود نيز اجبار نمى نمايند و تشكيل حكومت را منوط به وجود اقبال مردم و مقبوليت اجتماعى مى نمايند.
• نقد استنادات ناصحيح در مقاله مورد بحث
در ادامه مدارك و مستنداتى كه در مقاله مورد بحث ذكر و از آنها نتيجه گرفته شده كه حكومت آن حضرات در مشروعيت خود وابسته به آراى مردم بوده است، طرح و نقد مى كنيم:
الف- پس از بيان ماجراى بيعت عقبه اول و دوم كه ميان برخى بزرگان يثرب و رسول خدا(ص) منعقد و منجر به هجرت و آغاز حكومت آن حضرت در مدينه شد، نوشته اند: «در اينجا ملاحظه مى كنيم كه تنها اراده و خواست مردم مدينه باعث شد كه پيامبر(ص) به تاسيس حكومت اقدام كند.» در اين مورد بايد گفت؛ بيعت و آمادگى مردم يثرب زمينه را براى برقرارى حكومت پيامبر اكرم(ص) مهيا كرد و معلوم است كه امر الهى و حكومت منصوص شرعى هم محتاج وجود زمينه است. از كجاى اين پيشامد مى توان نتيجه گرفت كه بيعت يثربيان عامل مشروعيت و (نه مقبوليت و فعليت يافتن) حكومت نبوى بوده است؟ نكته ديگر كه بايد در سير شكل گيرى حكومت نبوى مورد توجه قرار داد، تدريجى بودن نزول آيات و تشريع احكام الهى و سير طبيعى احكام دينى به شكلى است كه عمده دستورات اجتماعى، پس از هجرت رسول خدا(ص) و تشكيل جامعه اسلامى نازل و مقرر شد. اگر بازگشتى به آيات مورد استناد ما در ابتداى مقاله بنماييد، ملاحظه خواهيد كرد كه همه آنها در سوره هاى مدنى جا دارند. بنابراين اگر هم از بيعت يثربيان با رسول خدا(ص) قرينه اى در جهت خلاف آيات پيش گفته استخراج مى شد- كه البته چنين چيزى نيست- باز هم نافى مشروعيت الهى حكومت نبوى(ص) براساس قرآن نبود. در جريان دعوت هايى كه رسول اكرم(ص) در دوران مكه از گروه هاى واردشونده براى حج انجام مى دادند، جماعتى از قبيله بنى عامر حاضر شدند اسلام بياورند، مشروط بر آنكه رهبرى جامعه پس از پيامبر(ص) با آنان باشد. پاسخ حضرت چنين بود: «اين امر در دست خدا است و آن را در هر كس بخواهد، قرار مى دهد.» اين حادثه را تاريخ نگاران مشهور اهل سنت نقل كرده اند.۱۴
ب- نوشته اند:« در مواردى كه پيامبر(ص)، نظر شخصى خود را بدون اتكا به وحى بيان مى كرد، همين مردم در صورت مخالفت با آن نظر،اين حق را به خود مى دادند كه مخالفت خويش را در برابر ايشان مطرح كرده و نبى اكرم(ص) نيز در اين موارد، نظر اكثريت را پذيرفته  و به اجرا مى گذاشت... گذشته از ماجراى معروف جنگ احد... در جنگ خندق... رسول خدا(ص) به انصار پيشنهاد دادند كه براى جدا كردن يكى از قبايل (قبيله غطفان) از اردوى احزاب يك سوم  محصول باغات مدينه را به آنان دهند، بزرگان انصار پس از سئوال از پيامبر(ص) و اطمينان از اينكه پيشنهاد ايشان جنبه وحيانى ندارد، نظر خود را در مخالفت با پيشنهاد مذكور بيان كرده و نبى اكرم(ص) آن را پذيرفت.»
در پاسخ، نويسنده محترم و علاقه مندان را به جلد نهم كتاب «الصحيح من سيره النبى الاعظم(ص)» اثر دانشمند محقق جناب جعفر مرتضى عاملى ارجاع مى دهيم كه در صفحات ۲۴۲ تا ۲۶۱ به نقل و تحليل ماجراى فوق الذكر پرداخته و از جمله با بيان دوازده تناقض و نقطه ضعف كه در نقل هاى آن وجود دارد، جعل يا تحريف در آن را به اثبات رسانده و سپس انگيزه هاى اين اقدام را نيز يادآور شده است. مطالعه و دقت در نقل هاى تاريخى مربوط به اين ماجرا، برخى از اين تناقضات را آشكار مى نمايد. به هر تقدير روشن است كه يك نقل مشكوك و مورد ترديد نمى تواند سند اثبات ادعايى قرار گيرد. به علاوه حتى اگر بنا را بر صحت نقل ياد شده و عدم تحريف يا جعل در آن بگذاريم، بايد گفت كه هم در اين مورد و هم راجع به مشورت پيامبر اكرم(ص) در جريان جنگ احد كه بدان اشاره كرده اند و همچنين در كليه مواردى كه مشورتى از حضرت نقل شده، اين رسول خدا(ص) بودند كه راساً اصحاب خود را به مشورت خواندند نه آنكه مطابق عبارات مقاله، حضرت رايى ابراز دارند و سپس مسلمانان مخالفت ورزند، ضمن آنكه در جريان مشورت قبل از جنگ احد، وقتى اصحاب متوجه نظر پيامبر اكرم(ص) شدند، اصرار ورزيدند تا نظر ايشان عمل شود ولى حضرت نپذيرفتند. ثانياً مرورى بر آيه ۱۵۹ سوره آل عمران كه راجع به مشورت رسول خدا(ص) با مومنين و از قضا جزء آيات نازله در موضوع جنگ احد است، به بحث ما كمك شايانى مى كند. خداوند متعال در چندين آيه قبل، مسلمانان را به خاطر سستى در جنگ احد، گريختن از ميدان به دليل شنيدن شايعه شهادت پيامبر(ص) و... مورد سرزنش هاى تند قرار داده و سپس فرموده: «پس به واسطه رحمت الهى بر آنان نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سخت دل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى شدند، پس از آنها درگذر و برايشان آمرزش طلب و در كارها (يا در امر جنگ) با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن كه خداوند متوكلان را دوست دارد.» معلوم است كه اين آيه به رسول خدا(ص) دستور مشورت با مسلمانان از روى لطف و مدارا مى دهد و اين بسيار تفاوت دارد با آن كه بگوييم آيه راى مسلمانان را در برابر نظر پيامبر(ص)، منشاء مشروعيت شمرده است. مسئله ديگر آن است كه آيه به رسول خدا(ص) دستور مشورت داده و نه تصميم گيرى شورايى، لذا آيه در پايان به پيامبر(ص) دستور داده: « هنگامى كه تصميم گرفتى بر خدا توكل كن.» همچنين از رسول خدا(ص) نقل شده كه در ارتباط با آيه فوق فرمودند: «همانا خدا و رسول او از چنين مشورتى بى نيازند، اما خداوند آن را مايه رحمت بر امت من قرار داد.»۱۵
ماحصل آن كه اگر در كارى خدا و رسول حكم كردند، وظيفه مومنان بر اساس آيات پيش گفته، تبعيت بى چون و چرا است. مواردى هم كه رسول اكرم(ص) با مسلمانان مشورت كرده، به تشخيص خود حضرت و نه يك روال و روش حاكم بر راى ايشان بوده است. يادآور مى شود كه موارد ذكر شده تاريخى از مشورت هاى پيامبر(ص)، از حدود بيست مورد تجاوز نمى كند و قريب به اتفاق آنها در جنگ ها بوده و اين مويد نظر تفسيرى است كه در «وشاورهم فى الامر» الف و لام را الف و لام عهد ذكرى و به معنى امر جنگ دانسته اند، براساس اين نظر توصيه فوق به رسول خدا(ص) صرفاً به موارد جنگى محدود مى شود.
پى نوشت ها:
۱- سوره نساء / ۵۹ و۶۰
۲- مجمع البيان۳/ ۱۱۶
۳- سوره نساء /۸۳
۴- سوره نساء/ ۶۴ و۶۵
۵- سوره احزاب/ ۳۶
۶- سوره انفال/ ۶۵
۷- سوره انفال/۶۱ تا ۶۳
۸- سوره توبه/ ۱۰۳
۹- سوره احزاب/۶
۱۰ _ سوره مائده/۵۵
۱۱- سوره اعراف /۱۴۲- سوره فرقان/۳۵
۱۲- سوره اعراف / ۱۴۲ و۱۵۰- سوره طه/ ۹۰
۱۳-الغديرا/۳۷۱
۱۴- سيره ابن هشام۲/۲۸۹- سيره حلبى۲/۳
طبقات ابن سعد۱/۲۱۶- البدايه و النهايه۳/۱۳۹
۱۵- الدر المنثور ۲/۹۰

هم بهار طبيعت و سال نو هم ربيع پیامبر رحمت مبارک باد


 
سروده اى از دكترعبدالكريم سروش
181800.jpg
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى
بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى
چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى
ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى
چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پايانى ديوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى
رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
يوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى
ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...
اسفند ۸۴

نگاهى به استراتژى هاى جنبش زنان در ايران براى تغيير قوانين


 
سياه ، سفيد ، خاكسترى
شادى صدر
182214.jpg
خلاصه مقاله
۱- در حال حاضر مى توان چهار طيف را ميان فعالان جنبش زنان در مورد تغيير قوانين بازشناخت كه نسبت هر يك با ديگرى از طرز برخورد آنها با فقه مشخص مى شود.
۲- هرچند نمايندگان زن مجلس توانستند اصلاحاتى كوچك در قوانين مربوط به ازدواج و حضانت ايجاد كنند، اما تلاش هاى آنها براى تغيير قوانين مربوط به تابعيت، اعزام دختران مجرد دانشجو به خارج از كشور، اعطاى حق طلاق به زنان و از همه مهمتر پيوستن ايران به كنوانسيون رفع همه اشكال تبعيض عليه زنان با مخالفت ابراز شده، نااميدى زيادى را از كاركرد استراتژى برداشت هاى نوين از شريعت ميان فعالان زن ايجاد كرد.


اگر در يك تعريف ساده شده، جنبش زنان را به معناى مجموعه فعاليت هاى فعالان امور زنان براى ايجاد تغيير حول مسئله تبعيض و نابرابرى جنسيتى بدانيم، مدت ها است در بين همه فعالان جنبش زنان در ايران اين توافق وجود دارد كه قوانين بايد اصلاح شوند. اما صرف نظر از اين نقطه مشترك، تفاوت زيادى بين ديدگاه هاى گروه هاى مختلف بر سر اينكه چه قوانينى، چگونه و از چه راهى بايد تغيير كنند وجود دارد. بنابراين پيش از مرور استراتژى هاى جنبش زنان براى تغيير قوانين، ناگزيريم نگاهى كوتاه از منظر تاريخى و شناختى نسبت به طيف هاى مختلف فكرى در اين جنبش داشته باشيم.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ،۱۳۵۷ به طور مشخص تنها دو ديدگاه در ميان فعالان حوزه زنان (در آن موقع به لحاظ جامعه شناختى جنبش مستقل زنان خود را نشان نداده بود) وجود داشت: ديدگاه زنان طرفدار حكومت كه انقلاب را راه حل تمامى مسائل از جمله مسائل زنان مى دانستند و ديدگاه اپوزيسيون سياسى جمهورى اسلامى كه تغيير نظام را تنها راه حل همه مسائل ازجمله مسائل زنان مى دانستند. با گذشت زمان نه تنها هر دو اين ديدگاه ها تعديل شد بلكه در ميانه اين دو ديدگاه، ديدگاه هاى ديگرى ظهور كرد كه تا اين حد افراطى نبود. گسترش مسائل و مشكلات اجتماعى كه ريشه در تبعيض هاى جنسيتى داشت و نيز تجربه شخصى زنان مسلمان در جامعه اى تحت حكومت اسلامى آنها را بر آن داشت كه با نگاهى انتقادى تر (نسبت به نگاه تعبدى صرف كه قبلاً داشتند) منابع فقهى را مرور كنند. از سوى ديگر، تجربه زنان فعال در سازمان هاى مردسالار اپوزيسيون و نيز تحصيل بسيارى از آنان در رشته هاى مطالعات زنان دانشگاه هاى غربى و تغيير ديدگاه ايدئولوژيك به ديدگاهى واقع گرايانه به دليل ايجاد ارتباط ميان آنها با زنان مذهبى آنها را به فعالان زن در ايران نزديك كرد. تحولات تاريخى و اجتماعى ايران و پررنگ شدن انديشه نو انديشى دينى در ميان متفكران چپ مذهبى طيف وسيعى از فعالان مسائل زنان را به اين روش اميدوار كرد كه بتوان با تفاسيرى نوين و منطبق بر زمانه از فقه شيعه برخى قوانين را تغيير داد. اين طيف وسيع كه از مقامات دولتى حوزه زنان شروع مى شد و با عبور از زنان مسلمان انقلابى كه در حوزه هاى غيردولتى فعاليت مى كردند حتى به زنان سكولار هم مى رسيد، حداقل ۱۵ سال با اين استراتژى فعاليت كرد. هر چند در همه اين سال ها، طيف كوچكى از فمينيست هاى چپ هم وجود داشتند كه با تاكيد بر مبارزه با مردسالارى در حوزه فرهنگ، وارد مناقشه خطرناكى كه در آن ناگزير بودند نظر صريح خود را درباره شريعت اعلام كنند داخل نمى شدند. با روى كار آمدن دولت اصلاح طلب در ۱۳۷۸ و باز شدن فضاى نسبى براى كار فعالان غيردولتى حوزه زنان و همچنين اعلام سياست هاى دولت جديد براى افزايش مشاركت زنان، اين امكان به وجود آمد كه مسئله زنان رفته رفته تبديل به يك مسئله اصلى در سطح ملى شود. تا زمانى كه تلاش هاى فراوان نمايندگان اصلاح طلب مجلس به خصوص نمايندگان زن عضو فراكسيون زنان براى اصلاح قوانين براساس برداشت هاى نوين از شريعت به نتايج نااميدكننده اى نرسيده بود، اكثريت گروه هاى زنان هنوز بر اين استراتژى به عنوان اصلى ترين و ممكن ترين راه تغيير قوانين تاكيد مى كردند. هرچند نمايندگان زن مجلس توانستند اصلاحاتى كوچك در قوانين مربوط به ازدواج و حضانت ايجاد كنند، اما تلاش هاى آنها براى تغيير قوانين مربوط به تابعيت، اعزام دختران مجرد دانشجو به خارج از كشور، اعطاى حق طلاق به زنان و از همه مهمتر پيوستن ايران به كنوانسيون رفع همه اشكال تبعيض عليه زنان با مخالفت ابراز شده، نااميدى زيادى را از كاركرد استراتژى برداشت هاى نوين از شريعت ميان فعالان زن ايجاد كرد. برخى از راديكال ترين آنها با نزديك شدن به چپ هاى سكولار به اين باور رسيدند تا زمانى كه اصلاحاتى در قانون اساسى به خصوص در مورد به رسميت شناختن برابرى زن و مرد و نيز چگونگى تصميم گيرى در مورد انطباق يا عدم انطباق مصوبات پيشرو در حوزه حقوق زنان انجام نشود، نمى توان انتظار تغيير قوانين به نفع زنان را داشت.
به اين ترتيب در حال حاضر مى توان چهار طيف را ميان فعالان جنبش زنان در مورد تغيير قوانين بازشناخت كه نسبت هر يك با ديگرى از طرز برخورد آنها با فقه شيعه مشخص مى شود. اين چهار طيف در دو دسته كلى جاى مى گيرند: دسته اول شامل كسانى است كه اعتقاد دارند اصلاح قوانين زنان بايد در چارچوب شريعت انجام شود. اين گروه به اصلاحات بسيار تدريجى و گام به گام اعتقاد دارند و مهم ترين استراتژى آنها حركت در ساختار قدرت از طريق لابى با علما، حكومتگران و افراد و گروه هاى بانفوذ براى كسب نظرات مساعد آنها در اصلاحات مورد نظر و متقاعد ساختن آنها به لزوم اصلاح قوانين بوده است. در اين دسته مى توان دو طيف تفكر را باز شناخت: گروهى مبدا حركت خود را از شريعت آغاز مى كنند و از آن به حقوق زن مى رسند. اين عده با وجود اينكه اعتقاد دارند فرهنگ مردسالار در بسيارى از موارد ارزش هاى خود را به نام اسلام عرضه مى كند و اصلاحاتى در قوانين مربوط به زنان را لازم مى دانند اما تنها اصلاحاتى را قبول دارند كه مستقيماً از برداشت هاى رايج و اجماعى فقه شيعه بيرون آمده باشد و در صورت تعارض ميان برداشت هاى مصطلح از فقه با اصلاحات مورد پيشنهاد، آنها جانب شريعت را مى گيرند. آنان ضمن اينكه از لزوم مبارزه با خشونت خانگى عليه زنان دفاع مى كنند، حق طلاق براى زنان را مخالف با اصل قواميت مرد مى دانند. به همين دليل برخى از نظريه پردازان مسائل زنان اين گروه را اساساً جزيى از جنبش زنان نمى دانند.
طيف دوم را فعالانى تشكيل مى دهند كه از موازين حقوق بشر، اسناد بين المللى مورد توافق جامعه جهانى يا مقتضيات روز به سمت شريعت حركت مى كنند. به اين معنا كه آنها با در نظر داشتن موازين حقوق بشر زنان به دنبال استنادات فقهى براى تغيير قوانين مى گردند. در اين طرز تفكر، برداشت هاى كم طرفدار و حتى نادر از متون شرعى بسيار مورد استفاده قرار مى گيرد. به عنوان مثال، يكى از پر تلاش ترين مبارزات اين گروه، تلاش براى برابرى ديه زن و مرد براساس يك فتواى شرعى بوده است.
اما دسته دوم فعالان زن در ايران را كسانى تشكيل مى دهند كه اساساً خود را وارد چالش رابطه ميان شريعت و حقوق بشر و تغيير قوانين در چارچوب شريعت نمى كنند. تاكيد اين گروه بر لزوم اصلاحات ساختارى و همه جانبه براى رفع تبعيض در قوانين است. مهم ترين استراتژى اين گروه تاثيرگذارى بر مردم از راه آگاهى رسانى و حساس سازى افكار عمومى در مورد تبعيض حقوقى عليه زنان و آثار سوء اجتماعى آن است. در اين دسته نيز به آسانى مى توان دو طيف را بازشناخت. طيف اول كه مى توانيم طرفداران حقوق بشر زنان بناميم، كسانى هستند كه حقوق بشر را به عنوان زمينه و راهنماى تغيير قوانين در نظر گرفته اند. آنها اگرچه تلاشى براى متقاعد كردن حكومت گران به انطباق خواست هايشان با شريعت نمى كنند اما اگر قانونى هم با استناد به موازين فقهى تغيير كرد و رويكردى حقوق بشرى داشت از آن استقبال مى كنند. طرفداران حقوق بشر زنان در ايران بر اين باورند كه همه قوانين بايد يك بار از زاويه ديد زنان و تجارب شخصى شان مرور، نقد و بازنگرى شوند و در اين مسير نه تنها قوانين كه رويه هاى اجرايى و نگاه مجريان قانون نيز بايد تغيير كند.آنها بر اين نكته تاكيد دارند كه تجربه هاى زنان بايد تبديل به قانون شود بنابراين اصلاحات، نه از بالا و به وسيله چند نخبه و در پشت درهاى بسته كه بايد از پايين، در يك روند دموكراتيك و بر مبناى تجربه زنانى كه قربانى قوانين موجود هستند انجام شود. براين اساس، نشان دادن تجربه موردى زنان به جامعه و تاثير قوانين موجود بر زندگى آنان، اصلى ترين استراتژى را تشكيل مى دهد. در اين روند جان چندين زن را كه به خاطر قوانين و رويه هاى تبعيض آميز حاكم بر دفاع مشروع و يا ساير مجازات هاى شديد محكوم شده بودند نجات داد. از نظر ما، كافى است اين آگاهى و خواست در جامعه و البته ميان حكومت گران به وجود آيد كه ريشه بسيارى از آسيب هاى اجتماعى، ازجمله مسئله دختران فرارى، فحشا، قتل هاى ناموسى، ازدواج هاى اجبارى، خود سوزى زنان و... قوانين تبعيض آميز است. حكومت كه نخستين وظيفه اش اداره جامعه به طرز مطلوب است، خود راه هايى براى حل تعارضات احتمالى اين قوانين با شريعت پيدا خواهد كرد، همان گونه كه در مورد توقف سنگسار زنان يا افزايش سن ازدواج دختران پيدا كرد. طيف دوم كه مى توان از آنها به عنوان راديكال ترين طيف جنبش زنان در حوزه تغيير قوانين نام برد، نه تنها اعتقادى به اصلاح قوانين در چارچوب شريعت ندارند بلكه تنها راه حل اصلاحات ساختارى در قوانين مربوط به زنان را انجام اصلاحات در ساختار حكومت مى دانند.
همان گونه كه مشخص شده، اين طيف هاى فكرى همواره با نزديك ترين طيف به خود اشتراكاتى دارند كه باعث نزديك  شدن استراتژى ها و عمل مشترك آنها در مقاطع مختلف تاريخى شده است.
با وجود همه شكست ها و ناكاميابى ها، تلاش هاى هر يك از اين طيف هاى فكرى دستاوردهاى قابل ملاحظه اى داشته است و هر يك از آنها با وجود تكثر و تفاوتشان در حال بازى نقش موثر خودش است كه روى هم رفته نمايشى را مى سازد كه جنبش زنان در ايران نام دارد. با اين همه ادامه وضعيتى كه برخى از آن به بن بست تغيير قوانين تبعيض آميز تعبير مى كنند و نيز سئوال هاى همچنان بى پاسخ موجود درباره رابطه ميان حقوق بشر و شريعت كه سياست هاى دولت جديد كه مبتنى بر برداشت هاى سخت گيرانه ترى از شريعت است بر آن دامن مى زند (نمونه بارز آن لايحه كاهش ساعات كار زنان است كه براساس آن همه كارفرماها (دولتى و غيردولتى) موظفند ساعات كار زنان را ۸ ساعت در هفته كاهش دهند و به اين ترتيب فرصت هاى شغلى هرچه بيشتر از زنان گرفته مى شود)، باعث راديكاليزه شدن طيف هاى فكرى موجود در جنبش زنان در ايران خواهد شد. در واقع مسئله اى كه جنبش زنان را در حوزه تغييرات قانونى تهديد مى كند اين است كه با تداوم بن بست و مطالبات افزاينده بدون پاسخ، طيفى كه به اصلاحات در چارچوب شريعت معتقد است به سمت محافظه كارى بغلتد و تنها براى بقا و «ماندن»، خواسته هاى حداقلى خود را نيز فرو كاهد و از سوى ديگر طيفى كه به تغيير قانون خارج از چارچوب هاى شرعى فكر مى كند نيز با نااميدى مطلق از هرگونه تغيير قانونى، تنها راه برآورده شدن مطالبات خود را تغييرات ساختارى در بالاترين سطوح ممكن ببيند. در صورت تحقق اين سناريو جنبش زنان به وضعيت سياه و سفيد بر خواهد گشت. در چنين شرايطى، بدون حضور نيروهاى ميانى كه بتوانند مطالبات گروه هاى راديكال را در ساختارهاى قدرت پيش ببرند، روند تغييرات حقوقى يكسره متوقف خواهد شد يا بسيار كندتر از قبل پيش خواهد رفت. به نظر مى رسد سئوالى كه نه تنها فعالان جنبش زنان بلكه ساير فعالان درگير در جنبش هاى ديگر (كه وضعيتى مشابه، با تفاوت هاى اندك بر آنها هم حاكم است) بايد به آن فكر كنند اين است: چگونه مى توان در حالى كه قدرت تاثيرگذارى بر سياست هاى دولتى بسيار اندك است از سياه و سفيد شدن فضاى حاكم بر جنبش جلوگيرى كرد؟
http://www.sharghnewspaper.ir/850114/html/law.htm

دليل برزگداشت اربعين چيست‌؟

واکاوی پرسشها درباره اربعین

* رسول جعفریان

اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي‌ وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده بوده است‌. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات‌ فراوان در باره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است‌، ذيل ماه «صفر» مي‌نويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)،روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است‌.
روز سوم اين ماه از سال 64روزي است كه مسلم بن عقبه پرده كعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگ‌پرتاب نمود در حالي كه به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ يعني اربعين ـ زماني است كه حرم امام حسين (ع‌) يعني كاروان‌اسرا، از شام به مدينه مراجعت كردند. و روزي است كه جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت‌ قبر امام حسين (ع‌) بشتابد و او نخستين كسي است از مردمان كه قبر آن‌حضرت را زيارت كرد.
در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است واين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله ونجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن‌پنجم در باره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت‌ آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نكته را بايد توضيح داد.

1. عدد چهل‌
نخستين مسأله‌اي كه در ارتباط با «اربعين‌» جلب توجه مي‌كند، تعبير اربعين‌ در متون ديني است‌. ابتدا بايد نكته‌اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم‌:
اصولا بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني‌، اعداد نقش خاصي به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه‌ كسي نمي‌تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به كار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري‌، از آن روست كه برخي از فرقه‌هاي مذهبي‌، بويژه آنها كه تمايلات‌ «باطني‌گري‌» داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي‌كرده‌اند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر از انديشه‌هاي انحرافي و باطني‌ و اسماعيلي‌، مروج چنين انديشه‌اي در باره اعداد يا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع‌، بسياري از اعدادي كه در نقلهاي ديني آمده‌، مي‌تواند بر اساس يك‌ محاسبه الهي باشد، اما اين كه اين عدد در موارد ديگري هم كاربرد دارد و بدون يك مستند ديني مي‌توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در كتابهاي دعا، عدد صد بكار رفته كه فلان ذكر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمي‌شود. همينطور ساير عددها. البته ناخواسته براي مردم عادي‌، برخي از اين اعداد طي‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هايي هم از آن‌ها مي‌شود.
تنها چيزي كه در باره برخي از اين اعداد مي‌شود گفت آن است كه آن اعداد معین نشانه كثرت‌است‌. به عنوان مثال‌، در باره هفت چنين اظهار نظري شده است‌. بيش از اين‌هرچه گفته شود، نمي‌توان به عنوان يك استدلال به آن نظر كرد.
مرحوم اربلي‌، از علماي بزرگ اماميه‌، در كتاب كشف الغمه في معرفة الائمة‌ در برابر كساني كه به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده‌گانه براي اثبات امامت‌ ائمه اطهار(ع) استناد كرده‌اند، اظهار مي‌دارد، اين مسأله نمي‌تواند چيزي را ثابت كند؛ چرا كه اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامي‌ها، مي‌توانند دهها شاهدـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند كه عدد هفت مقدس است‌، كما اين كه اين كار راكرده‌اند.

عدد «اربعين‌» در متون ديني‌
يكي از تعبيرهاي رايج عددي‌، تعبير اربعين است كه در بسياري از موارد به كار رفته است‌. يك نمونه آن كه سن‌ّ رسول خدا(ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده كه عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فكري است‌. گفتني است كه برخي از انبياء در سنين كودكي به نبوّت رسيده‌اند.از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص‌)) نقل شده كه اگر كسي چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نكرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلي آمده است‌ كه‌، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پي آخرتخواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص 35)
در قرآن آمده است «ميقات‌» موسي با پروردگارش در طي چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است كه‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي كوه صفا درحال سجده بود. (مستدرك وسائل ج 9، ص 329) در باره بني اسرائيل هم آمده كه‌ براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه مي‌كردند. (مستدرك ج 5،ص 239) در نقلي آمده است كه اگر كسي چهل روز خالص براي خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد كرده و راه و چاه زندگي را به او مي‌آموزد و حكمت ‌را در قلب و زبانش جاري مي‌كند. بدين مضمون روايات فراواني وجود دارد. چله نشيني صوفيان هم درست يا غلط‌، از همين بابت بوده است‌. علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار در اين باره كه برگرفتن چهل نشيني از حديث مزبور نادرست است‌، به تفصيل سخن گفته است‌.
اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات ‌فراوان ديگر آمده‌، سبب تأليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل ‌حديث و شرح و بسط آنها شده است‌. در اين نقلها آمده است كه اگر كسي ازامّت من‌، چهل حديث حفظ كند كه در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند درروز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد كرد. در نقل ديگري آمده است كه ‌اميرمؤمنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مي‌كردند، در برابردشمنانم مي‌ايستادم‌. (الاحتجاج‌، ص 84).
مرحوم كفعمي نوشته است‌: زمين از يك‌ قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب‌، هيچگاه خالي‌نمي‌شود. (بحار ج 53، ص 200)
در باره نطفه هم تصور براين بوده كه بعد از چهل‌ روز عَلَقه مي‌شود. همين عدد در تحولات بعدي علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهاي كهن بكار رفته است‌، گويي كه عدد چهل مبدأ يك تحول دانسته شده‌است‌.
در روايت است كه كسي كه شرابخواري كند، نمازش تا چهل روز قبول‌نمي‌شود. و نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز گوشت نخورد، خلقش‌تند مي‌شود. نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نوراني مي‌كند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه لقمه حرامي‌ بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمي‌شود. (مستدرك وسائل‌، ج 5، ص 217).
اينها نمونه‌اي از نقلهايي بود كه عدد اربعين در آنها به كار رفته است‌.


2 . اربعين امام حسين (ع‌)
بايد ديد در كهن‌ترين متون مذهبي ما، از «اربعين‌» چگونه ياد شده است‌. به عبارت ‌ديگر دليل برزگداشت اربعين چيست‌؟ چنان كه در آغاز گذشت‌، مهمترين نكته درباره اربعين‌، روايت امام عسكري (ع‌) است‌. حضرت در روايتي كه در منابع ‌مختلف از ايشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است‌: 1 ـخواندن پنجاه و يك ركعت نماز (17 ركعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتري در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پيشاني 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
اين حديث تنها مدرك معتبري است كه جداي از خود زيارت اربعين كه درمنابع دعايي آمده‌، به اربعين امام حسين (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصريح كرده ‌است‌.
اما اين كه منشأ اربعين چيست‌، بايد گفت‌، در منابع به اين روز به دو اعتبارنگريسته شده است‌.
نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند.
دوم روزي كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي پيامبر خدا (ص‌) از مدينه به ‌كربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسين (ع‌) را زيارت كند. شيخ مفيد (م 413) در«مسار الشيعه» كه در ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعين‌كرده و نوشته است‌: اين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام ‌حسين (ع‌) وارد كربلا شد.
كهن‌ترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسي ازشاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است‌. شيخ ‌طوسي پس از ياد از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن‌الحسين (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سال‌64 هجري است‌، مي‌نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين از شام به مدينه مراجعت كرد ونيز روزي است كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌) ازمدينه وارد كربلا شد تا قبر حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين (ع‌) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت‌ مستحب است و آن زيارت اربعين است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است كه وقت خواندن زيارت اربعين‌، هنگامي است كه روز بالا آمده‌ است‌.
در كتاب «نزهة الزاهد» هم كه در قرن ششم هجري تأليف شده‌، آمده‌: در بيستم‌اين ماه بود كه حرم محترم حسين از شام به مدينه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحيح مجد طباطبائي‌، ص‌916) و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري است‌ اين مطلب آمده است‌. برخي استظهار كرده‌اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ‌طوسي‌، بر آن است كه روز اربعين‌، روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه ‌خارج شدند نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هرروي‌، زيارت اربعين از زيارت‌هاي مورد وثوق امام حسين (ع‌) است كه ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

3 . بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
اشاره كرديم كه شيخ طوسي‌، بيستم صفر يا اربعين را، زمان بازگشت اسراي‌ كربلا از شام به مدينه دانسته است‌. بايد افزود كه نقلي ديگر، اربعين رابازگشت اسرا از شام را به «كربلا» تعيين كرده است‌. تا اينجا، از لحاظ منابع كهن‌، بايد گفت اعتبار سخن نخست بيش از سخن دوم است‌. با اين حال‌،علامه مجلسي پس از نقل هر دو اين‌ها، اظهار مي‌دارد: احتمال صحت هردوي اينها (به لحاظ زماني‌) بعيد مي‌نمايد. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ايشان اين ‌ترديد را در كتاب دعايي خود «زاد المعاد» هم عنوان كرده است‌. با اين حال‌، درمتون بالنسبه قديمي‌، مانند «لهوف» و «مثيرالاحزان» آمده است كه اربعين‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به كربلاست‌. اسيران‌، از راهنمايان خواستند تا آنها را از كربلا عبور دهند.
بايد توجه داشت كه اين دو كتاب‌، در عين حال كه مطالب مفيدي دارند، ازجهاتي‌، اخبار ضعيف و داستاني هم دارند كه براي شناخت آنها بايد با متون‌كهن‌تر مقايسه شده و اخبار آنها ارزيابي شود. اين نكته را هم بايد افزود كه ‌منابعي كه پس از لهوف‌، به نقل از آن كتاب اين خبر را نقل كرده‌اند، نبايد به‌عنوان يك منبع مستند و مستقل‌، ياد شوند. كتابهايي مانند «حبيب السير» كه به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به كربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعراني‌، ص 269) نمي‌توانند مورد استناد قرار گيرند.
در اينجا مناسب است دو نقل را در باره تاريخ ورود اسرا به دمشق ياد كنيم‌. نخست نقل ابوريحان بيروني است كه نوشته است‌:
در نخستين روز ماه صفر، أدخل رأس الحسين عليه السلام مدينة دمشق‌، فوضعه يزيد لعنه الله بين يديه‌ و نقر ثناياه بقضيب كان في يده و هو يقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌
من بني أحمد، ما كان فَعَل‌
ليْت‌َ أشياخي ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشياخهم‌
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقيه‌، ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدين طبري (م حوالی 700) در «كامل بهائي» است كه رسيدن اسرا به دمشق را در16 ربيع الاول دانسته ـ يعني 66 روز پس از عاشورا ـ م یداند كه طبيعي‌تر مي‌نمايد.

4. ميرزا حسين نوري و اربعين‌
علامه ميرزا حسين نوري از علماي برجسته شيعه‌، و صاحب كتاب «مستدرك الوسائل» در كتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزيابي برخي ازروضه‌ها و نقلهايي پرداخته كه به مرور در جامعه شيعه رواج يافته و به نظر وي‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ايشان اين عبارت سيد بن طاوس در لهوف را نقل كرده‌است كه اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنماي خود خواستند تا آنها را به كربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 152)
داستان از اين قرار است كه سيد بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌كربلا در اربعين نقل كرده است‌. در آنجا منبع اين خبر نقل نشده و گفته مي‌شود كه وي در اين كتاب مشهورات ميان شيعه را كه در مجالس سوگواري بوده‌، درآن مطرح كرده است‌.
اما همین سيد بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به اين كه شيخ طوسي در مصباح‌مي‌گويد اسرار روز اربعين از شام به سوي مدينه حركت كردند و خبر نقل شده ‌در غير آن كه بازگشت آنان را در اربعين به كربلا دانسته‌اند، در هر دو موردترديد مي‌كند. ترديد او از اين ناحيه است كه ابن زياد مدتي اسراء را در كوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زماني كه در مسير رفت به شام و اقامت یك ماهه در آنجا و بازگشت مورد نياز است‌، بعيد است كه آنان در اربعين به ‌مدينه يا كربلا رسيده باشند. ابن طاوس مي‌گويد: اين كه اجازه بازگشت به كربلا به آنها داده باشد، ممكن است‌، اما نمي‌توانسته در اربعين باشد. در خبر مربوط به‌ بازگشت آنان به كربلا گفته شده است كه همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در اين كه جابر هم روز اربعين به كربلا رسيده باشد، ترديد مي‌كند. (اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.
اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شيخ مفيد در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌اي به اين كه‌ اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همين طور ابومخنف راوي مهم شيعه هم‌اشاره‌اي در مقتل الحسين خود به اين مطلب ندارد. در منابع كهن تاريخ كربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الكبري اثري از اين خبرديده نمي‌شود.
روشن است كه حذف عمدي آن معنا ندارد؛ زيرا براي چنين‌حذف و تحريفي‌، دليلي وجود ندارد.
خبر زيارت جابر، دركتاب بشارة المصطفي آمده‌، اما به ملاقات وي با اسرا اشاره نشده است‌.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم‌، به تبع استاد خود نوري‌، داستان آمدن‌اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا نادرست دانسته است‌. (منتهي الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌هاي اخير مرحوم محمد ابراهيم آيتي هم در كتاب‌بررسي تاريخ عاشورا بازگشت اسرا را به كربلا انكار كرده است‌. (بررسي تاريخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين‌
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلي قاضي طباطبائي رحمة الله عليه‌، كتاب‌ مفصلي با نام «تحقيق در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء» در باره اربعين ‌نوشت‌ که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت كند، آمدن اسراي از شام‌ به كربلا در نخستين اربعين‌، بعيد نيست‌. اين كتاب كه ضمن نهصد صفحه‌ چاپ شده‌، مشتمل بر تحقيقات حاشيه‌اي فراواني در باره كربلاست كه بسيارمفيد و جالب است‌. اما به نظر مي‌رسد در اثبات نكته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌ نبوده است‌.
ايشان در باره اين اشكال كه امكان ندارد اسرا ظرف چهل روز از كربلا به كوفه‌،از آنجا به شام و سپس از شام به كربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايي كه براي اين راه در تاريخ آمده را به تفصيل نقل كرده‌اند. دراين نمونه‌ها آمده است كه مسير كوفه تا شام و به عكس از يك هفته تا ده دوازده ‌روز طي مي‌شده و بنابر اين‌، ممكن است كه در يك چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتي طي شده باشد. اگر اين سخن بيروني هم درست باشد كه سر امام حسين (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، مي‌توان اظهار كرد كه بيست ‌روز بعد، اسرا مي‌توانستند در كربلا باشند.
بايد به اجمال گفت‌: بر فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان‌، در چنين زمان ‌كوتاهي‌، با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه آيا اصل اين ‌خبر در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است يانه‌. تا آنجا كه مي‌دانيم‌، نقل اين خبر در منابع ‌تاريخي‌، از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نمي‌كند. به علاوه‌، علماي بزرگ شيعه‌، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي‌، نه تنها به آن اشاره نكرده‌اند، بلكه به عكس‌ِ آن تصريح كرده و نوشته‌اند: روز اربعين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌) وارد مدينه شده يا از شام به سوي مدينه خارج شده است‌.
آنچه مي‌ماند اين است كه نخستين زيارت امام حسين (ع‌) در نخستین اربعين، توسط جابر بن عبدالله انصاري صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام كه از هر فرصتي براي رواج زيارت امام حسين (ع‌) بهره مي‌گرفتند، آن‌روز را كه نخستين زيارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزي كه زيارت امام‌حسين (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
متن زيارت اربعين هم ازسوي حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالي‌، شيعيان را از زيارت‌آن حضرت در اين روز برخوردار مي‌كند.
اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايي است كه از علائم شيعه دانسته شده است‌، درست آن گونه كه بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز درروايات بيشماري‌، از علائم شيعه بودن عنوان شده است‌.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسی و نيز «تهذيب الاحكام» وي به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وي گفت كه مولايم صادق (ع‌) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذيب الاحكام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدي‌، ص 514 (تحقيق قيومي‌)، مزار شهيد اول (تحقيق‌مدرسة الامام المهدي‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186).
اين زيارت‌، به جهاتي مشابه برخي از زيارات ديگر است‌، اما از آن روي كه‌مشتمل بر برخي از تعابير جالب در زمينه هدف امام حسين از اين قيام است‌، داراي اهميت ويژه مي‌باشد. در بخشي از اين زيارت در باره هدف امام حسين‌(ع‌) از اين نهضت آمده است‌: «... و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة ‌و حيرة الضلالة‌... و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الادني‌».
خدايا، امام حسين (ع‌) همه چيزش را براي نجات بندگانت از نابخردي وسرگشتگي و ضلالت در راه تو داده در حالي كه مشتي فريب خورده كه انسانيت‌ خود را به دنياي پست فروخته‌اند بر ضد وي شوريده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخي از رواياتي كه در باب زيارت امام حسين (ع‌) در كتاب كامل الزيارات‌ ابن قولويه آمده‌، گريه چهل روزه آسمان و زمين و خورشيد و ملائكه را بر امام‌حسين (ع‌) يادآور شده است‌. (اربعين شهيد قاضي‌، ص 386)
دوم این که ابن طاوس يك اشكال تاريخي هم نسبت به اربعين بودن روز بيستم صفرمطرح كرده و آن اين كه اگر امام حسين (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسيده‌باشد، اربعين آن حضرت نوزدهم صفر مي‌شود نه بيستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمي كه در دهم آن امام حسين (ع‌) به شهادت رسيده‌، بيست و نه روز بوده است‌. اگر ماه كامل بوده‌، بايد گفت كه روز شهادت را به ‌شمارش نياورده‌اند. (بحار الانورا، ج 98، ص 335).

http://www.baztab.com/news/36594.php