گلايه دردمندانه حجتالاسلام قرائتی از بيتوجهی به قرآن
محضر مبارك حضرت آيتاللهالعظمی فاضل لنكرانی و مدرسين بزرگوار (دامت بركاتهم)
سلام عليكم
با حذف مقدمات
همانگونه كه حضرت سليمان ناله هدهدی را شنيد و ترتيب اثر داد و بلقيس و منطقه بزرگی هدايت شدند، اميد است شما هم ناله مرا بشنويد و ترتيب اثر دهيد و بركاتش اگر خداوند متعال قبول كند، ذخيره قيامت باشد.
از آيات قرآن، مبارك بودن، نور بودن، برهان بودن، تبيان، ذكر، موعظه و احسنالحديث بودن را ميدانيم، از آيه «فذكر بالقرآن» فهميديم كه بهترين راه موعظه قرآن است.
و از آيه «احسن القصص» فهميديم كه بهترين داستانها، داستانهای قرآن است.
و از اين كه هم قرآن و هم ذات خداوند متعال كارآيی واحدی دارند، ميفهميم كه قرآن تجلی خداوند است و همانگونه كه تجلی خدا كوه را متلاشی كرد: «جعله دكا و خر موسی صعقاً»، قرآن نيز كوه را قطعه قطعه ميكند: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل ...».
و از اين كه فرمودهاند «روايات را بر قرآن عرضه كنيم و در صورت تباين قطعی فاضربوه علی الجدار»، دانستيم كه محوريت با قرآن است.
گو از حديث «اقراء و ارقاء» دانستيم درجات قيامت نيز بر محور قرآن است.
و از اين كه پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) در هنگامه جنگ به دليل آن كه نفر دوم بيشتر قرآن ميداند، پرچم را از دست يك نفر گرفته و به ديگری دادند و يا در جنگ احد ابتدا بر جنازه شهدايی كه بيشتر قرآن ميدانستند نماز خواندند، فهميديم كه سيره نبوی براساس «قرآن محوری» است و امسال كه سال پيامبر اعظم (صلی الله عليه و آله وسلم) است و همه دستگاههای فرهنگی در برابر جسارت به پيامبر عزيز دست به كاری زدهاند، نبايد مهمترين تشكيلات فرهنگی و حوزههای علميه از سايرين عقب بمانند و كاری برای پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نكنند.
رسول عزيزی كه خداوند حدود 250 مرتبه در قرآن او را با كلمه «ربك» به خود نسبت داده در حالی كه هر يك از آسمانها و زمين، انبياء و مردم و مشارق و مغارب را چند باری به خود نسبت داده است.
رسولی كه حتی نام اعضا و متعلقاتش در قرآن مطرح شده است: «قريتك، ثيابك، نساءك، بناتك، وجهك، صدرك، ظهرك، لسانك، عنقك، يدك، عينيك» را همه ميدانيم.
رسولی كه نه تنها از عصمت او، بلكه از اعضاء او نيز سخن به ميان آمده است: زبانش معصوم: «ما ينطق عن الهوی»، قلبش معصوم: «ما كذب فوءاد ما رأی» و چشمش معصوم است: ما زاغ البصر.
رسولی كه آسمانها به خاطر اهل بيت او برپاست (و بكم يمسك السماء ان تقع علی الارض)، در حالی كه ما به هنگام خوابآلودگی حتی گردن و پلك چشم خود را نميتوانيم نگه داريم ولی آنان آسمان را نگه داشتهاند.
به هر حال هرچه داريم از او و اهلبيتش داريم و بايد بيش از هر گروه ديگر حقش را با دعای «و اعنا علی تاءديه حقوقه علی» انشاءالله ادا نماييم، اما كارها چه ميتواند باشد:
ضرورت تلاش حوزه برای رفع مهجوریت قرآن
كاری كه در شأن حوزه علميه و مراجع عظام است، آن است كه حداقل يكی از غمهای پيامبر را برطرف كنيم. با اين كه حضرتش خبر از مظلوميت اهل بيتش داشت و حتی خبر شهادت آنان را بعد از خود ميداد، ولی در قيامت شكايتش از مهجوريت قرآن است: «يا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا».
اين شكايت قطعی است؛ چون با اين كه زمان شكايت قيامت و آينده است با كلمه ماضی محققالوقوع به كار رفته است (وقال الرسول)، اين شكايت با كلمه اتخاذ عنوان شده يعنی با توجه و از روی عمد قرآن را مهجور كردند و نفرمود «كان القرآن عندهم مهجوراً». بنده خدمت بعضی از مراجع عظام كه مطلب را عرض كردم، فرمودند: من نيز مهجوريت قرآن را تا حدود زيادی قبول دارم.
علماء عزيز و حضرت آيت الله العظمی فاضل:
شما ميدانيد كه راضی كردن پيامبر و مهجوريتزدايی هر دو كار خداوند است. قبله عوض شد تا پيامبر راضی شود: «فلنولينك قبله ترضيها»، اعطاء مقام شفاعت به خاطر راضی كردن اوست: «و لسوف يعطيك ربك فترضی»، بگفته امام رضا (عليه السلام) ذيل آيه در تفسير نورالثقلين، نماز واجب شد تا قرآن از مهجوريت بيرون بيايد و تكرار حديث ثقلين در چندين مورد به خاطر محوريت قرآن و اهل بيت است.
ای كاش نژاد تربيتی حوزه از روز اول با محوريت قرآن بود و به جای «ضرب زيد عمراً» به ما ياد ميدادند: «ضرب الله مثلا» و ای كاش در درس اخلاق، آيات اخلاقی قرآن محور بود و ای كاش بخشی از شهريهها براساس محوريت قرآن بود. خدا را شكر كه نام تفسير از درس جنبيبودن خارج شد.
ای كاش خطباء با محوريت قرآن حرف ميزدند و ای كاش قرآن را نور فكر و عمل و سيره خود قرار ميداديم.
حضرات علماء:
در قرآن دو رشته تحصيلی با نوعی توبيخ مطرح شده است: يكی تفقه و ديگری تدبر، لكن آيه تفقه با يك توبيخ (لو لا نفر ... ليتفقهوا) و آيه تدبر با دو توبيخ (يكی جمله افلا يتدبرون القرآن و ديگری جمله ام علی قلوب اقفالها) آمده است و ای كاشر تفقه در غير آياتالاحكام نيز رسمی ميشد. نميدانم چرا تدبری كه در قرآن با دو توبيخ همراه است، در حوزه جدی گرفته نشده است؟!
اگر در قيامت سوال كنند كه مدرسين حوزه كه مقدمات علمی بيشتری را در دست داشتند چرا سهم تدبر را ادا نكردند، چه پاسخی دارند؟
يكی از مراجع بزرگ قم فرمود: اگر در قيامت سوال كنند آيا درتأملهای كفايه بيشتر وقت صرف كرديد يا در آيات بيشتر تدبر كرديد، پاسخ چيست؟!
اگر سوال كنند محور شهريهها و تشويقها و شرحها و حاشيهها و عناوين، قرآن بود يا نه؟ جواب چيست؟!
آيا اقرار ملاصدرا و فيض كاشانی و امام خمينی و ديگران برای حركت ما كافی نيست؟
ملاصدرا درمقدمه تفسير سوره واقعه، حدود يك صفحه ناله ميزند كه: «عمرم رفت و در آخر فهميدم كه چرا به سراغ قرآن نرفتم و به جای نور در سايه ايستاده بودم و خيال ميكردم كسی هستم.»
و فيض كاشانی بعد از دهها كتاب و تحصيل در چند رشته در رساله انصاف خود ميگويد: «عمرم رفت و در چند رشته تخصص داشتم و كتابها نوشتم ولی در هيچيك از اين علوم دارويی برای دردم و آبی برای عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و انابه كردم و به سراغ تدبر در قرآن رفتم.»
و امام خمينی(ره) در جلد بيستم صحيفه نور در صفحه بيست ميفرمايد: «من به جد ميگويم نه تعارف معمولی از اين كه تمام عمرم را صرف قرآن نكردم تأسف ميخورم.» بعد خطاب به طلاب و دانشگاهيان ميگويد: «شما ای فرزندان اسلام بپا خيزيد و قرآن را از مهجوريت نجات دهيد، آن را مقصد اعلی قرار دهيد تا مبادا در آخر عمر همچون من پشيمان شويد.»
قرآن نور است و «روحانی كم نور» يا «بينور» چگونه «يخرج الناس من الظمات الی النور» خواهد بود؟
شايد دليل آنكه واعظان ما روی منابر از تاريخ و شعر و رويا و الفاظ مترادف بيشتر استفاده ميكنند آن است كه دستشان از قرآن و اهلبيت پر نيست!
چرا فقهای ما حاضر نيستند تفسير بگويند و اگر مرجعی مانند آيت الله العظمی خويی تفسير شريف البيان را مينويسد به او فشار ميآورند كه تفسير شأن شما را پايين ميآورد!
حتما بايد از دروس حوزوی كم نگذاريم ولی بايد بدانيم كه حدود ده درصد بهرهگيران از دروس عاليه به درجه اجتهاد ميرسند ولی بهرهگيران از دروس تفسير نود درصد هستند. آيت الله العظمی مكارم از ساعات فراغت حوزه (بعد از نماز مغرب روز چهارشنبه وصبحهای پنجشنبه و تابستانها) استفاده و ما را دور خود جمع كرد و تفسير شريف نمونه را نوشت و اين شاگرد كوچك شما تفسير نور را در طی چهارده سال لابهلای حدود سيصد سفر نوشتم و بدانيم كه هر كس در قرآن تدبر كند، نكات جديدی به دست ميآورد و اينطور نيست كه همه نكات را در مجمع البيان و الميزان و فخر بدانيم، اگر چنين نبود خداوند به همه مردم دستور تدبر نميداد. البته هر كس عالمتر است، لطائف بيشتری از آيات الهی در مييابد؛ همانگونه كه غواصان لولو و مرجان ازدريا استخراج ميكنند. ولی معنای آن اين نيست كه هر كس به درجه غواصی نرسيده است از اين دريايی كه به فرموده حضرت علی عليه السلام «لايدرك قعره» بهره نگيرد. صدها ميليون نفر از نگاه به دريا، شنا در دريا، حمل و نقل دريايی و فضای دريا و ماهيان دريا بهره ميگيرند و غواص هم نيستند. نبايد به طلاب بگوييم كه اول ملا شويم بعد به سراغ قرآن برويم. همانگونه كه نبايد بگوييم اول غواص شويم بعد به سراغ دريا برويم.
متأسفانه امروز كه به بزرگی پيشنهاد ميشود در راديو تفسير يا نهجالبلاغه بگويد، جواب ميدهد كه شأن من گفتن درس خارج است نه تفسير و نهجالبلاغه. «انا لله و انا اليه راجعون.»
به جای آنكه عزت را از كتاب عزيز و خدای عزيز بخواهيم، عزت را از ديگران طلب ميكنيم: «ايبتغون عندهم العزه ان العزه لله جميعا.»
حضرت آيت الله العظمی فاضل و علمای حوزه:
هرگز سخن از كم يا حذف كردن دروس حوزوی نيست كه هر كس كار برجستهای انجام داده به نحوی شاگرد حوزه و الهام گرفته از آن است. بلكه سخن آن است كه آيا حق وحی را ادا كرديم يا نه؟ مگر نه آن است كه اشتغال يقينی، برائت يقينی ميخواهد؟ مگر ما نسبت به قرآن اشتغال ذمه نداريم؟ و آيا با اين بحثها برائت پيدا ميكنيم؟
شما را به خدا آيا ما به آيه «خذ الكتاب بقوه» عمل كردهايم؟
شما را به خدا يك دهم تلاشی كه برای «فقيهپروری» ميشود برای «مفسرپروری» ميشود؟
شما را به خدا در اين نيم قرن شرح كفايه بيشتر نوشته شده يا تفسير قرآن؟
شما را به خدا قرآن در شأن خود قرار دارد و طلاب ما قرآن را علم ميدانند يا ساير كتابها را؟
مگر در حديث نميخوانيم: «من اراد العلم فليثور القرآن»؟
علماء عزيز. من شاگرد شما هستمَ، چرا بايد تفسير شاگرد شما ده ميليون جلد چاپ شود ولی كتاب ديگران چند هزار؟
چرا بايد شاگرد شما از تهران بيايد و از تابستان طلاب كه درس ندارند برای تفسير استفاده كند و از تعطيلات و گرما و وقتهای مرده برای قرآن استفاده كند؟ آيا حق قرآن اين است؟
ای اساتيد:
همه ما قطعاً از دنيا ميرويم: «انك ميت و انا ميتون»، آيا شفيع لازم داريم يا نه؟ و مگر شفيع ما قرآن نيست؟
«شافع مشفع». بياييد يك «نهضت قرآنی» در تمام سطوح انجام دهيم تا به ما نگويند طلاب اهل سنت با قرآن مانوسترند. ما اگر به گرد پای پيامبر و اهل بيتش نميرسيم و «لا يطمع فی ادراكه طامع»، حداقل به دختر كنيزی مثل فضه ميرسيم كه بيست سال با قرآن حرف ميزند.
چرا بايد بيست بار قاريان بينالمللی به ايران بيايند ولی يك بار مفسران دنيا به ايران نيامدند؟
چرا در دانشگاهها و مدارس ما قرآن جلوه لازم را ندارد؟
ای علمای بزرگ:
چند روز قبل به نجف رفتم و سراغ افراد قرآنی را گرفتم. در روزهای آخر پيرمردی حدود هفتاد ساله را آوردند كه در نجف تفسير ميگويد. او لباس روحانی نداشت. با خودم گفتم شايد عالم بيلباس است؛ اما بعد فهميدم ايشان درس حوزه نخوانده و تاجر حبوبات است. ولی به خاطر آنكه در شهر نجف تفسير نبود، به گفتن تفسير قرآن روی آورده است. آيا اگر حضرت علی عليه السلام امروز بود، سر به چاه برده و ناله ميكرد يا نه؟
البته رشته تخصصی تفسير بحمدالله راه افتاده اما علوم قرآن از قبيل شناخت تاريخ قرآن، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، تحدی و كتابت و آشنايی با انواع تفسير و مفسران وشيوه آنان، غير از تدبر در قرآن است. اين افراد بهجای شنا، دور استخر ميدوند. بايد اگر غفلتی بوده در سال پيامبر اكرم از حضرتش عذرخواهی كنيم و هر كس به هر مقدار كه ميتواند و در هر سطحی كه هست قرآن را از مهجوريت بيرون آورد.
من شاگرد شما هستم، نه علم شما را دارم نه ايمان شما را. بلكه من خورده كاغذی هستم، ولی ميدانم كه اگر كاغذ كوچكی آتش بگيرد، جنگلهای انبوه را ميسوزاند.
اگر ناله من صادقانه و خالصانه و مورد قبول و امدادهای الهی باشد، كارساز خواهد بود. همانگونه كه «اوهنالبيوت» در غار، «اشرفالمخلوق» را حفظ كرد و كلاغ سياهی معلم بشر شد: «فبعث الله غراباً». و همانگونه كه شنهای ناقابل طبس هليكوپترها را از كار انداخت. پس من به كوچكی و كمسوادی خودم نمينگرم و به امداد الهی چشم ميدوزم.
حضرات علماء:
«ربانی» در قرآن
وظيفه حوزهها تربيت عالم ربانی است و قرآن درباره كلمه «ربانی» ميفرمايد: «كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون».
بخش تخصصی قوه قضاييه قم مرا دعوت كردند. در اين بخش حدود صد نفر طلبه فاضل را برای قضاوت تربيت ميكنند و علاوه بر آن گروهی ديگر در پژوهشكده كار علمی دارند. اما متأسفانه بعد فهميديم كه حتی يك آيه حقوقی قرآن جزء دروس آنان قرار نگرفته است. به ياد اين شعر افتادم كه:
هر چه بگندد نمكش ميزنند وای به روزی كه بگندد نمك
علماء عزيز:
رمز فقر ما كم اعتنايی به قرآن است؛ به دليل آنكه قرآن ميفرمايد: «ولو انهم اقاموا التورات لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم». پس اگر قرآن اقامه شود به طريق اولی «لاكلوا» صورت خواهد گرفت. به هر حال قرآن ذكر است. «نحن نزلنا الذكر» و مردم جاهل به اهل ذكر ارجاع داده شدهاند: «فاسئلوا اهل الذكر». مبادا ما از ذكر اعراض كنيم كه گرفتار نكبت خواهيم شد: «و من اعرض عن ذكری فان له معيشه ضنكا.»
در خاتمه ناله و فرياد مرا ببخشيد. از تقصير و قصورهای فراوانم معذرت ميخواهم و از خداوند ميخواهم كه توفيق جبران آنها را مرحمت فرمايد تا بعد از مرگ به ما خطاب نشود: «پوچ هستيد» كه قرآن ميفرمايد: «يا اهل الكتاب لستم علی شی حتی تقيموا التوراه و الانجيل و ما انزل اليهم».
مبادا خدای ناخواسته با گرفتن لقب پوچی از طرف خداوند و دريافت ناله از طرف پيامبر اكرم (ص) (يا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا» دست خالی به جهان باقی وارد شويم و قرآن شافع مشفع ما، خود از ما شاكی باشد.
والسلام
محسن قرائتی