نویسنده: كسري صادقي زاده

منبع: همشهري ديپلماتيك شماره ۸۹

      



         

راديكاليسم (RADICALISM)، در لغت از كلمة …راديكس” كه در زبان لاتين به معناي …ريشه” است، برگرفته شده و …راديكاليسم” در لغت به معني …ريشه گرايي” يا …بنيادگرايي” است، اما در معناي اصطلاحي سياسي، …راديكال” صفتي است كه به گروه ها و افراد يا جريان هايي كه خواهان تغييرات مبنايي و ريشه اي و فوري در اوضاع موجود هستند، اطلاق مي گردد. راديكاليسم در اصطلاح سياسي آن، صرفاً به فرم و قالب، يعني ميل به دگرگوني هاي ريشه اي و بنيادين داشتن، توجه مي كند و دقتي در خصوص محتواي تاريخي فرهنگي دگرگوني ها ندارد. بر اين اساس افراد و گروه هايي با محتواهاي فكري و تئوريك مختلف را مي توان …راديكال” ناميد اعم از مسيحي، يهودي و حتي سوسيالست و ليبراليست ؛ به صرف اين كه خواهان دگرگوني هاي مبنايي و زيربنايي در ساختارها و روندهاي موجود سياسي، اجتماعي و اقتصادي هستند. اين مقاله كوششي است اندك در مورد فهم پديده بنيادگرايي در اسراييل و جايگاه آن در جامعه و همچنين نقشهاي احتمالي آن در انتخابات آتي اسراييل.

در بين بنيادگرايي هاي ديني، بنيادگرايي يهودي با بنيادگرايي مسيحي اندكي متفاوت است. بنيادگرايان مسيحي، حقيقت داشتن كتاب مقدس را ادعا مي كنند، ولي بنيادگرايان يهودي درستي تعبير خاخام ها از كتاب مقدس را مورد تأكيد قرار مي دهند. البته در ميان يهوديان هم گروه هايي هستند كه همانند بنيادگرايان مسيحي، كتاب مقدس را عين حقيقت مي دانند. مثلاً كارايت ها يا ساماريتن ها را مي توان جزء چنين گروه هايي به شمار آورد. به هر حال امروزه در يهوديت مدرن دو جنبش موعودباورانه را مي توان شناسايي كرد كه با الگوهاي بنيادگرايانه ي انديشه و رفتار سياسي مطابقت دارد: صهيونيست هاي مذهبي معروف به فعالان مومن يا گوش آمونيم( (Gush Emunim متشكل از جواناني با لباسهاي سفيد و شب كلاه كه اكثرا در يشيوا (حوزه هاي علميه و مدرسه هاي مذهبي) درس مي خوانند و با زبان عبري سخن مي گويند، معتقدند كه هيچ قانوني برتر از تورات نيست. آنها خواهان تعطيلي همه جانبه كل كشور در شنبه ها هستند و در پي تشكيل نظام اقتصادي هستند كه بر پايه اسفار پنجگانه تورات پي ريزي شده باشد و راهبرد آنها مبتني بر ساختن شهرك در اراضي اشغالي است و در نهايت آنها خواهان تشكيل دولتي هستند كه از سر تا پا بر پايه آموزه هاي هالاخايي استوار شده باشد. اين گروه نه چندان كم تعداد تحت رهبري خاخام كوك پدر و پسر و همچنين خاخام لوينگر بوده و عمدتاً در اسرائيل مستقر هستند اما يهودي هاي راست كيش يا ارتدكس(حريدي ها) علاوه بر اسرائيل در كشورهاي اروپايي، كانادا و ايالات متحده زندگي مي كنند و تشكيلاتي منسجم و توان مالي چشم گيري دارند. از جنبه اعتقادي بنيادگرايان تندرو بر اين باورند كه يهودياني مانند تئودور هرتزل از جانب خداوند برانگيخته شده اند تا جنبش سياسي به راه اندازند و مهم ترين هدف چنين جنبشي متمركز كردن مسيحيان پراكنده ي جهان در سرزمين موعود فلسطين است. بر اين اساس آنها دولت اسرائيل را همواره زير فشار قرار مي دهند تا سرزمين هاي بيشتري را اشغال كند. البته آرمان اصلي بنيادگراهاي يهودي ظهور منجي و مسيحي است كه دشمنان ملت يهود را نابود خواهد كرد، عدالت را در سرتاسر جهان گسترش خواهد داد و در نهايت رستگاري را براي آنها به ارمغان بياورد.

صهيونيسم مذهبي امروز و پس از پايان عقب نشيني از نوار غزه و محقق نشدن هيچ يك از پيش بيني هاي نظريه پردازان اين جريان، با بحران موجوديت و هويت روبرو شده است. اكنون نقش محوري كه اين جريان در اسرائيل ايفا مي كرد، مورد امتحان واقع شده است، زيرا افراد اين جريان از فجايعي كه در طول سال گذشته بر آنان رفت، درس نگرفتند. به اعتقاد اگاهان سياسي چنانچه آنان نتوانند بار ديگر به مردم (عموم جامعه صهيونيستي) نزديك شوند و نقش محوري خود را كه در جامعه صهيونيستي به عنوان پاسدار هويت يهودي براي اسرائيل ايفا مي كردند، دوباره به دست گيرند، در آن صورت به جرياني حاشيه اي و منزوي تبديل خواهند شد.

تحليلگران اسرائيلي بر اين باورند كه اين تناقض در وضعيت صهيونيست هاي بنيادگرا آثار بسيار مخربي براي اسرائيل در پي خواهد داشت، به ويژه كه شمار زيادي از آنان به خدمت نظامي در ارتش دولت عبري روي آورده اند و اين شمار هر روز در حال افزايش است و تناسبي با شمار آنان در جامعه يهوديان ندارد. علاوه بر آنكه اين گروه در جامعه صهيونيستي به عنوان عامل پيوند اقشار مختلف و متضاد يهوديان جامعه اسرائيل نقش ايفا مي كنند؛ همچنين، آنان از متعصب ترين صهيونيست هايي هستند كه به رغم بنيادگرا بودنشان، از يهوديان حريدي يا متديني كه به دور از تحولات جامعه به سر مي برند، متمايزند.

حزب ملي ـ مذهبي شاخه سياسي صهيونيست هاي بنيادگراست، اين حزب تمام تلاش هاي خود را بر ساخت شهرك هاي صهيونيست نشين در كرانه باختري و پيش از آن در نوار غزه متمركز كرده بود. اين نگرش موجب شد كه اهداف اساسي ديگري كه حزب بر اساس آن تشكيل شده بود، فراموش گردد. اين توجه افراطي به تلاش براي شهرك سازي موجب شد كه ديدگاه هاي سنتي كه مخالف سرسخت مدرنيسم است انديشه اين گروه را تحت تأثير قرار دهد و حتي امور سياسي كه خاخام ها به آن فرا مي خوانند، مقدس تلقي گردد. اين وضع تابدانجا پيش رفت كه آنان از وقوع معجزه سخن به ميان آوردند و به پيروان خود گفتند كه براي مقابله با طرح عقب نشيني از شهرك هاي نوار غزه منتظر دخالت مستقيم خداوند باشند. اين ادعاها تا بدانجا كشيده شد كه خاخام ها اظهار داشتند كه حكومت شارون از اوامر خداوند سرپيچي مي كند و به همين سبب بر يهوديان پرهيزكار واجب است كه از حكومت كفر اطاعت نكنند. به دنبال اين اظهارات، خاخام ها از نيروهاي نظامي درخواست كردند كه از دستورات فرماندهان خود سرپيچي كنند. هنگامي كه اسرائيلي ها ملاحظه كردند كه اكثريت شهرك نشينان يقين دارند كه براي ناكام گذاشتن اجراي طرح عقب نشيني حتما خداوند دخالت خواهد كرد، شگفت زده شدند. يكي از خاخام هاي يهودي هم بزرگ ترين سالن شهر قدس اشغالي را اجاره گرفت تا جشن پيروزي بر حكومت را در آن برگزار كند! اويگدور نونتزال خاخام بخش قديمي شهر بيت المقدس در جمع تعدادي از شهرك نشينان پارا از آنچه ديگر منتقدين دولت گفتند فراتر گذاشت و به طور علني اعلام كرد:طبق قوانين شريعت يهود هر شخصي كه سرزمين اسرائيل را به غير يهوديان واگذار كند، رودف محسوب مي شود(رودف يك اصل شرعي يهودي است كه به فرد اجازه مي دهد كسي را كه قصد قتل وي را دارد ،به قتل برساند) معني اين جمله يعني اينكه شارون قصد جان ما را كرده و ما مجازيم كه وي را به قتل برسانيم.

نكته قابل توجه اين كه شمار يهودياني كه به عنوان صهيونيست هاي متدين (بنيادگرا) در اسرائيل شناخته مي شوند در حدود 750 هزار نفر است كه در حدود 7/13 درصد كل جمعيت يهوديان داخل فلسطين اشغالي را تشكيل مي دهند.اما اين اقليت داراي قدرتي به مراتب بيش از ميزان جمعيتشان هستند و به بسياري از پستهاي كليدي در حكومت دست يافته اند و برخي از ناظران و تحليلگران اسرائيل از آن بيم دارند كه جريان تندروي حريدي كه 11 درصد از كل يهوديان اسرائيل را تشكيل مي دهد بر امور ديني يهوديان سيطره يابند كه در اين صورت بحراني واقعي پديدار خواهد شد و هزاران نفر از پيروان صهيونيسم ديني از حكومت خود جدا خواهند شد و با خدمت نظامي مخالفت كنند.

رئيس كميته روابط اسرائيل و يهوديان خارج از اسرائيل مي گويند: جامعه صهيونيستي هم اكنون جنگي فرهنگي و تلخ را در داخل تجربه مي كند(جنگ بين لائيكها و مذهبي ها) كه مشخص خواهد كرد كه اسرائيل يك دولت يهودي خالص خواهد بود يا دولت همه شهروندانش و بدون ميراث يهوديت.

به همين سبب لايبر از صهيونيست هاي تندرو مي خواهد كه در روشي كه در پيش گرفته اند، بازنگري كنند و راه خود را از كساني كه نگرشي ساده لوحانه نسبت به جامعه اسرائيل دارند، جدا سازند و از ظهور خاخام ها و مدرسان ديني ميانه رو حمايت كنند تا نسل جديد به تندروي بيشتر دچار نگردد. وي مي افزايد، اين دسته از يهوديان بايد درخواست خاخام هايي را كه تلاش مي كنند به مسائل ديني جامه سياسي بپوشانند، رد كنند و با وحشي گري و خشونتي كه هم اكنون در ميان جريان تندروها موج مي زند، مقابله كنند.و به طور كلي تحت تاثير افراطي گري هاي انان قرار نگيرند.

رئيس كميته روابط اسرائيل و يهوديان خارج در مركز خدمات عمومي شهر قدس اشغالي نيز مي گويد كه هم اكنون نسل پس از صهيونيسم در حال شكل گيري است و افراد آن توانسته اند بر نظام آموزش در اسرائيل سيطره يابند و عبارت هايي مانند اسرائيل ناقص متولد شد را وارد نظام آموزشي اين رژيم كرده اند.آنها به دولت قبولاندند كه بايد مدرسه هاي مخصوص به خود (يشيوا)را داشته باشند به عبارتي آنها هم اكنون صاحب نوعي سيستم بسته آموزشي ميباشند كه مروج راديكاليسم ديني در اسراييل است و روزبروز به شمار آن افزوده مي شود.

برخي تحليلگران معتقدند كه تنش بين بنيادگرايان و ناسيوناليستهاي اسراييل كاملا ريشه اي بوده و نمي توان آن را در زمره دعواهاي خانگي شمرد چرا كه شكاف بين مذهبي ها و لاييك ها روز بروز بيشتر ميشود و هم اكنون منازعه مذهبي ها و لاييك ها باعث تضعيف دولت گشته،چرا كه دولت تنها با اين مسئله روبرو نبوده و به همراه آن مجبور است بار سنگين شكاف طبقاتي عظيم و همچنين منازعه اسراييل و فلسطين را هم به دوش بكشد.

 

بنيادگرايان و انتخابات

در ابتدا لازم است تا ابتدا كمي فضاي كنوني حاكم بر انتخابات را تشريح كنيم و سپس به مسئله بنيادگرايان بپردازيم.

هم اكنون سه جريان عمده در انتخابات آتي اسرائيل نقش اول را بازي مي كنند.

جريان راست ميانه روي آريل شارون؛ وي پس از خروج از ليكود اقدام به تاسيس حزب كاديما يا پيشرو نمود كه هدف از تاسيس آن سكانداري اسرائيل به روش سابق است با اين تفاوت كه اين بار حزب از انسجام دروني بالايي برخوردار است و از سنگ اندازي هاي اشخاصي چون بنيامين نتانياهو به دور است و شارون حرف اول و آخر را در حزب مي زند .

حزب شارون همچنان به طرح نقشه راه پايبند است (البته با ملاحظات 14گانه شارون) و نيز وي خواهان ترسيم مرزهاي دائمي اسرائيل و تكميل ساخت ديوار حائل و الحاق شهركهاي اشغالي و مناطق موسو م به مناطق امنيتي به اسرائيل و در نهايت بيت المقدس به عنوان پايتخت اسرائيل باقي مي ماند . كارشناسان مسائل اسرائيل شارون را قبل از سكته مغزي- همواره بخت اول پيروزي در انتخابات مي دانستند.

جريان راست تندرو به رهبري بنيامين نتانياهو؛ وي از ابتدا مخالف طرح آزادسازي غزه بوده و بارها به همين علت با شارون رودر رو شد ، به اعتقاد بسياري از افراد در داخل اسرائيل، وي يك فرصت طلب است ودر صورتي كه جو داخلي اسرائيل به سمت امنيتي شدن پيش برود وي مي تواند با بسيج كردن نظاميان، بيشترين استفاده را ببرد. به هر حال شرقي تباران اسرائيل (سفاردي ها) به طور سنتي از طرفداران ليكود به شمار مي روند و اين امر از امتيازات وي در اين دوره است.

جريان چپ ميانه رو به رهبري عمير پرتز؛ گفته شده است نام اصلي وي امير پرويز و يك ايراني الاصل مي باشد وي در انتخابات اخير حزب كارگر توانست رهبر پر سابقه حزب يعني شيمون پرز را شكست دهد و به ائتلاف با ليكود پايان دهد وي قبل از پيروزي بر شيمون پرز رئيس اتحاديه كارگري (هستدروت)بوده و با شعار نگرش به درون و بهبود بخشي زندگي كارگران ، پر كردن شكاف طبقاتي و حمايت از اقتصاد آزاد بر رقيب خود چيره گشت. از امتيازات وي جوان بودن و مطرح شدن به عنوان يك چهره جديد است. همچنين وي مي تواند به علت شرقي بودن از كشمكش بين شرقي ها و غربي ها بهره برداري نموده و درصدي از آراي شرقي تباران را هم با خود به همراه داشته باشد از ديگر امتيازات وي اين است كه وي تنها نماينده از جناح چپ خواهد بود در صورتي كه از جناح رقيب دو نماينده به ميدان آمده و اين امر مي تواند با عث شكسته شدن آراي شارون و نتانياهو به دست يكديگر شود،اما از معايب وي بي تجربه بودن در امر انتخابات و نيز عدم تخصص وي بر مسائل سياسي است همچنين ايراني بودن وي نيز مي تواند براي وي يك امتياز منفي تلقي گردد و در نهايت معضل اصلي وي اين است كه تا وقتي مردم اسرائيل احساس نا امني بكنند ديگر نوبت به مواردي چون رفاه اقتصادي نمي رسد.البته وي مي تواند با اتخاذ مواضع تند نسبت به فلسطينيان و سر دادن شعار رفاه در سايه امنيت هم از اراي اشكنازي ها بهره ببرد و هم آراي طبقات ضعيف شرقي.

به نظر مي رسد در چنين شرايطي بنيادگرايان به سمت نتانياهو گرايش بيشتري داشته باشند چرا كه از نظر آنان شارون يك خيانتكار است و بارها وي را به قتل تهديد كردند آنها در راهشان مصمم هستند و ترور اسحاق رابين بدست جواني به نام ايگال عامير شاهدي بر اين امر مي باشد اين درست است كه انها نهايتا 15درصد جامعه را تشكيل مي دهند اما قدرت آنان به مراتب بيشتر از كميتشان است و نتانياهو مي تواند از آنها به عنوان ابزاري براي نيل به پست نخست وزيري بهره فراوان ببرد.

در پايان اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه هنوز قضاوت در مورد انتخابات آتي اسرائيل زود است و ممكن است تا موعد مقرر اتفاقات زيادي اعم از مرگ يا ترور و يا حتي ائتلاف مجدد بين رقبا بيفتد از نظر نگارنده اسرائيل مدتي است كه در حال درجا زدن است و سير نزولي آن آغاز شده و مي شود تحركات اخير شارون را به نوعي با اعلام فروپاشي شوروي توسط گورباچف و حفظ روسيه از خطر نابودي مقايسه كرد چنانكه وي با رها كردن اقمار شوروي سابق از فروپاشي روسيه جلوگيري نمود.

http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=17614