اميد پارسانژاد
از جمله مهمترين وقايع عصر محمدشاه قاجار، ظهور فرقه بابيه و ماجراهاى مربوط به على محمد باب و پيروان او بود. براى درك ريشه هاى ظهور اين فرقه لازم است تاريخچه مختصرى از شيوه پيدايش فرق اسلامى و انشعاب هاى آنها را مرور كنيم. «پس از رحلت حضرت رسول اكرم بر سر جانشينى آن حضرت اختلافى ميان مسلمانان رخ داد. به عقيده اهل سنت و جماعت، خليفه مشروع و جانشينى پيغمبر كسى است كه در سايه و به اجماع امت براى احراز مقام خلافت انتخاب شده باشد- گرچه پس از خلفاى راشدين در زمان خلفاى اموى و عباسى اين مقام از صورت اجماع درآمد و در افراد اين دو خانواده موروثى شد.
عقيده شيعه در باب جانشين حضرت رسول اكرم به كلى برخلاف عقيده اهل سنت و جماعت است. به عقيده شيعيان اجماع امت در تعيين جانشين پيغمبر شرط نيست و جانشين پيغمبر، امام است و امام بايد از اعقاب رسول اكرم و منصوص از جانب پيغمبر يا امام سابق باشد و امام واجب الاطاعه است و شناختن امام عصر و بيعت با وى از اهم تكاليف شيعه مى باشد و اهل تشيع معتقدند كه «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميته الجاهليه.»
ايرانيان پس از ظهور اسلام در مورد مذهب نيز طريقه شيعه را كه متناسب با طبع ايرانيان بود بر عقيده سنت و جماعت ترجيح دادند و به تدريج شيعه رواج يافت و در زمان سلاطين صفوى مذهب رسمى ايران گرديد... در طول زمان در مذهب شيعه نيز عقايد مختلفى پيدا شد و فرق مختلفى به وجود آمد. بعضى ائمه را فقط معصوم مى دانند، بعضى ديگر درباره ائمه راه غلو رفته آنان را واجد بعضى از صفات خدايى يا مظهر الهى مى دانند و اين طايفه را غلاه مى نامند. غلاه نيز به چندين فرقه منشعب مى شود كه در جزئيات با هم اختلافاتى دارند، ولى به قول شهرستانى در «ملل و نحل»... از چهار طريقه آتى تجاوز نمى كنند: تناسخ، تشبيه يا حلول، رجعت و بدأ.
شيخيه، يعنى پيروان شيخ احمد احسائى را بايد از معتقدين به بدأ دانست. ميرزا على محمد و رقيب او حاجى [محمد] كريمخان قاجار كرمانى... هر دو از طرفداران شيخيه بودند. براى پى بردن به اصل و ريشه طريقه بابيه، بايد اصول و عقايد شيخيه را كه در چهار ركن خلاصه مى شود مطالعه نمود.» («تاريخ سياسى و ديپلوماسى ايران»، على اكبر بينا)
•جانشينى
به نوشته بينا، مهمترين اعتقادات شيخيه چنين صورتبندى مى شود: على ابن ابى طالب و ساير امامان شيعه داراى صفات الهى و مظاهر خداوند هستند. پس از غيبت امام دوازدهم، در هر عصرى لازم است واسطه اى ميان او و مردم وجود داشته باشد تا آنها را هدايت كند؛ اين شخص در عقيده شيخيه «شيعه كامل» يا «ركن رابع» ناميده مى شود. معاد جسمانى هم وجود ندارد.
بديهى است در ابتدا شيخ احمد احسائى (پديدآورنده فرقه شيخيه) در نظر پيروانش «شيعه كامل» و واسطه فيض بوده است. اما پس از مرگ او دو تن از شاگردانش به نام هاى حاجى سيد كاظم رشتى و حاج محمدكريمخان كرمانى بر سر جانشينى او به رقابت برخاستند و به اين ترتيب فرقه شيخيه به دو شاخه شيخى و كريمخانى منشعب شد. حاجى سيد كاظم رشتى تا سال ۱۲۵۹ه.ق. زنده بود. با مرگ او بار ديگر مدعيانى از ميان شاگردانش براى جانشينى او و رياست فرقه شيخيه پيدا شد كه مهمترين آنها سيدعلى محمد باب بود.
•باب
«سيد على محمد باب... مردى از تاجرزادگان شيراز بود و پدرش ميرزا رضاى بزاز نام داشت و اعمامش تجارت مى كردند و در بدايت حال به تحصيل علوم فارسيه پرداخته از مقدمات عربيت بهره اى نداشت.» آشنايى او با حاجى سيدكاظم در سفر زيارتى به عتبات حاصل شد و همانجا در زمره شاگردان حاجى در آمد. پس از مرگ حاجى، چنانكه گفتيم، سيدمحمدعلى در شيراز مدعى جانشينى او شد، اما به جاى «شيعه كامل» يا «ركن رابع» خود را «باب» ناميد كه از نظر مفهوم و محتوا تفاوتى با الفاظ سابق نداشت. مدتى بعد عده اى از پيروان حاجى سيدكاظم در مسجد كوفه گرد آمدند و قول و قرار گذاشتند كه هر يك در جستجوى جانشينى شايسته براى استادشان به سويى از عالم اسلام سفر كنند. قرارشان چنان بود كه هركس جانشين استاد را يافت، ديگران را خبر كند. گويا نخستين كس از ايشان كه به شيراز رسيد و سيدعلى محمد باب را ملاقات كرد، ملاحسين بشرويه اى بود كه سايرين را خبر كرد و به پيروى از باب فراخواند.به اين ترتيب به تدريج پيروانى پرشمار گرد سيدعلى محمد گرد آمدند و فرقه بابيه پديد آمد. سيدعلى محمد جملاتى به زبان عربى به زبان مى آورد و آنها را شبيه آيات قرآن مى دانست. توانايى «نزول» اين جملات از نظر او كرامتى بود. مجموعه اين جملات در كتابى به نام «بيان» گرد آمده است كه البته زبان عربى به كار رفته در آن را سست و پرغلط مى دانند.نوع برخورد حكومت قاجاريه با اين فرقه، دستگيرى و اعدام باب، شورش هاى پى درپى بابيان، اقدام ناموفق عده اى از آنها به ترور ناصرالدين شاه قاجار و قتل عام خونين ايشان در تهران از حوادث مهم دوران سلطنت قاجاريه است كه در آينده به آن خواهيم پرداخت.
http://www.sharghnewspaper.ir/841215/html/hist.htm