تقدم دولت سازى بر ملت سازى در ايران
165765.jpg
سعيد حجاريان با فصلنامه مدرسه درباره دولت- ملت گفت و گويى انجام داده است و ابتدا به چگونگى شكل گيرى دولت- ملت ها اشاره كرده و سپس توضيحاتى درباره تجربه ايران در اين زمينه داده است. بخشى از اين گفت و گو در پى مى آيد:
• كشور ما چگونه وارد ساخت ملت- دولت شد؟
توسعه سياسى در ايران ناموزون بوده است. در اروپا اول مركز مسيحيت اروپا و نظام امتى از هم پاشيد و سپس نظام ملى برپا شد. در حاشيه اروپا هم اين روند بعداً اتفاق افتاد. امپراتورى عثمانى شكست خورد و جاى خود را به دولت- ملت ها داد. عثمانى ها هم ابتدا از امت سخن مى گفتند و پس از مشاهده تجربه اروپا بود كه به دنبال ملت و به اصطلاح خودشان «ميلت» (Millat) رفتند. ميلت در ابتدا به معناى آيين بود. بعدها عرب ها هم مى خواستند از امت عربى سخن بگويند و مصر و سوريه و ليبى و چند كشور ديگر مى خواستند يكى بشوند كه نشد. شعار حزب بعث هم در عراق به عنوان يك حزب ناسيوناليستى شعارى امتى بود و نه ملتى. آنها شعار مى دادند كه «امه العربيه واحده، ذات رساله خالده» اما امت عربى شكل نگرفت. در آن گوشه عثمانى، «آرنئوت ها» هم از عثمانى جدا شدند. آلبانى ها، بالكانى ها، بلغارى ها و ارمنى ها و يهودى ها همگى بخشى از امپراتورى عثمانى بودند ولى كم كم هريك به سمت ناسيوناليسم خودشان رفتند. مفهوم ملت در ايران حدوداً از ۱۰۰سال پيش مانند بسيارى از مفاهيم ديگر همچون وطن، دولت و مملكت با تغييراتى روبه رو شد و در آثار عشقى، عارف، نسيم شمال و قزوينى اين واژه را براى اولين بار مى بينيم. اولين بيت از كتاب شعر ميرزا على اكبر صابر كه شاعرى ايرانى ولى ترك زبان بود چنين است:ميلت نجه تاراج الور السون نه ايشيم وار/ دوشمن لره محتاج الور السون نه ايشيم وار
• ولى آيا در دوران صفويه با دولت سازى مواجه نبوديم؟
صفويه به ملت سازى نپرداخت بلكه امت سازى كرد. همچون عثمانى ها كه امت سنى ساخته بودند صفويان هم مى خواستند امت شيعه بسازند. چيزى به نام شهروند مطرح نبود و امت سازى صفويان، به ضرب زور و شمشير بود. اول با بهره گيرى از كاريزماى شيخ صفى در محدوده اى كوچك و سپس با به كار بردن شمشير شاه اسماعيل و شاه عباس. شاه عباس سنى ها را مى كشت، مگر آنكه شيعه شوند. ارامنه را كوچ اجبارى مى داد تا امت شيعه ساخته شود و يك قدرت در برابر امپراتورى عثمانى شكل بگيرد. اين روش امت سازى بود درحالى كه قرارداد اجتماعى احتياجى به زور و شمشير ندارد. صفويان به جبل عامل لبنان رفتند و از آنجا آخوند آوردند. عاملى ها را آوردند تا دستگاه ايدئولوژيك بسازند. بنابراين دولت صفوى در ايران امت ساخت، اگرچه اين بحث هم جاى پرداختن دارد كه به يك معنا حكومت صفويه حتى دولت هم محسوب نمى شود.چون بالا، پايين را ساخته و پايين، بالا را نساخته است.
• پس چه بوده است؟
بعضى ها مثل ماركس گفته اند كه استبداد شرقى بوده است. ابن خلدون در چارچوب بحث عمران به اين حكومت ها نگاه مى كند و مى گويد كه حكومت را قوم غارتگر شكل مى داده است. توين بى  هم چنين نظرى دارد. برخى مثل وبر هم گفته اند كه دولت پاتريمونيال بوده است. مائوئيست ها هم مى گفتند كه حكومت نيمه سنتى نيمه فئودال بوده است.
• خود شما حكومت صفويان را در ذيل كدام نظريه تعريف مى كنيد؟
من به اين حكومت ها به صورت وبرى نگاه مى كنم.
• بسيار خوب اما شما وقتى از «دولت» پاتريمونيال يا حتى دولت مطلقه سخن مى گوييد به هر حال از «دولت» سخن مى گوييد.
به هر حال دولت صفوى دولت مدرن نبوده چون دولت زودتر از ملت راه افتاده است.
• بگذريم. شما علت چنين تاخرى را در چه مى دانيد؟
علل زيادى را مى توان برشمرد. يكى از اين علل، ضعف بازار ملى است. ماركت در آن زمان مفهومى ملى نداشت بلكه محلى بود. ملت، ماركت ملى مى خواهد. اقتصاد ايران سرشتى معيشتى داشت و به دنبال انباشت سرمايه نبود.
• ولى ما در همين دوره صفويه، با رونق تجارت و ساخت كاروانسراهاى شاه عباسى مواجهيم. آيا چنين امرى را نمى توان آغازى براى انديشه ماركت در ايران دانست؟
كاروانسراهاى شاه عباسى حق ترانزيت به شاه مى دادند و مازاد تجارى اى براى صادركردن نداشتند. آيا ما آمارى داريم از اينكه در آن دوره از ايران چيزى به غرب يا شرق صادر مى شد؟ ادويه را از هند به غرب مى بردند و در مسير ايران حق ترانزيت آن را به شاه مى دادند و نه به مردم. كاروانسراها بيش از آنكه متعلق به تاجر ايرانى باشند متعلق به تاجر هندى بودند. تجار ايرانى چيزى نداشتند. ما مرده مى برديم عتبات و از آنجا مهر و جانماز مى آورديم. اين تجارت ما بود. اين درحالى است كه همان زمان صنعت پارچه بافى هند رونق داشت. ما به جاى رونق تجارى، شيعيسم ساخته بوديم. دولتمان هم دولت غارتگر بود. قاجارها، نادر و صفويه، همگى ابتدا ايل بودند و براساس غارتگرى شان به حكومت رسيده بودند. فرهنگ مردم ما هم تقليدى و تبعى بود. بعد از حمله مغول به ايران خوش  باشى در كشور ما حاكم شد. مردم غيرسياسى و انزواطلب شدند و دولت هم از مردم سازمان زدايى مى كرد. اين درحالى است كه دولت، جامعه مدنى قوى مى خواهد بنابراين ما ملت نداشتيم.
• تا چه زمانى؟
تا دولت پهلوى.
• يعنى ما در انقلاب مشروطه، شاهد شكل گيرى ملت به مفهومى كه شما معتقديد نبوديم؟
در همين انقلاب مشروطه هم ايل بختيارى آمد و تهران را فتح كرد. ايل كه ملت نيست. ايل بخشى از اجتماع (community) است. اما اين ملت است كه جامعه (society) را پديد مى آورد. ايلياتى ها كه شهروند محسوب نمى شوند.
• ولى ستارخان و باقرخان كه ايلياتى نبودند. آنها شهرنشين بودند؟
ولى اكثريت جامعه ايران ايلياتى و روستايى بود.
• ولى ما حتى اگر به داستان تحريم تنباكو برگرديم كه سال ها قبل از مشروطه اتفاق افتاد، باز هم با مفهوم تجارت و بازار روبه رو مى شويم كه مفهومى مدرن بوده است.
با چند تا شازده دربارى و چند تا تاجر و چند تا شهروند كه ملت درست نمى شود.
• ولى به هر حال شورش تنباكو يك نقطه عطف بود.
بله، درست است، اما صرفاً يك نقطه عطف است و نه يك تحول تاريخى.
http://www.sharghnewspaper.ir/841028/html/afkar.htm