مبحث اول) مفاهيم

 
الف) مفهوم حقوق بين الملل عمومى:

حقوق بين الملل عمومى مجموعه قواعد حاكم بر روابط تابعين شامل دولتها و سازمانهاى بين المللى است كه اين تابعين خود را ملزم به رعايت آن در روابط يكديگر مى‏دانند.
 

ب) مفهوم حقوق بين الملل اسلامى:

درباره حقوق بين الملل اسلامى دو ديدگاه وجود دارد: برخى معتقدند قواعد حاكم بر روابط بين المللى در حال حاضر، قواعد حقوق بين الملل عمومى است و قواعد حقوق اسلام فقط براى كشورهاى اسلامى لازم الاجرايند. به همين دليل مناسب مى‏دانند كه عنوان «اسلام و حقوق بين الملل عمومى» برگزيده شود.(١) ديدگاه دوم اين است كه حقوق بين‏الملل اسلامى در واقع تكاليف دولت اسلامى است كه بايد در روابط خود با ساير دول اجرا نمايد و در واقع بر رابطه تابعين جوامع اسلامى از يك جهت وجوامع غير اسلامى از جهت ديگر، يا بين دولت اسلامى و دول غير اسلامى است.(٢)

(١) بيگدلى، اسلام و حقوق بين الملل عمومى، ص ٢٢٠.
(٢) احمد شبلى، العلاقات الدولية فى الفكر الاسلامى، ص ١٧.

با اين مقدمه، به تعريف حقوق بين الملل اسلامى مى‏پردازيم: حقوق بين الملل اسلامى عبارت‏است از مجموعه مقرراتى كه شارع مقدس اسلام با هدف برقرارى صلح و امنيت و عدالت بين المللى، براى اجرا در روابط بين الملل وضع كرده است.
بنابراين، موضوع حقوق بين الملل اسلامى، نگرش اسلام به روابط بين المللى و ارائه يك سلسله قواعد ومقرراتى است كه از نظر اسلام بايد در روابط بين المللى حاكم باشند. و اسلام به عنوان صفتى است براى قواعدى كه شرع مقدس براى اجرا در جامعه بين المللى ارائه نموده است. هدف حقوق بين الملل اسلامى نيز با توجه به اين كه اسلام خود را دين جهانى مى‏داند، نه تنها اجراى مقررات اسلام در روابط بين دولتهاى اسلامى و ساير دولتهاست، بلكه اجراى آن مقررات در روابط ساير دولتها نيز هست.

مبحث دوم) مبانى حقوق بين الملل اسلامى

براى تبيين مبانى حقوق اسلام بايد ديد كه علماى اسلام چه قواعدى را بر روابط اجتماعى انسان حاكم مى‏دانند. دانشمندان اسلامى سه دسته قواعد را بر اين روابط حاكم مى‏دانند، عرفها و آداب و رسوم، قواعد فطرت و قواعد تشريعى.
١. آداب ورسوم و عرفها: اين قواعد به موجب توافق افراد يك جامعه حاصل مى‏شوند. از اين رو منشأ آنها افراد بشرند.
٢. قواعد تكوينى يا فطرى: هر انسانى در درون خود به طور ناخودآگاه احساس تعهد به انجام برخى از امور و خوددارى از انجام امور ديگر دارد. اين احساس تعهد ناشى از فطرت انسانهاست. فطرت بُعد روحانى انسان است كه از صميم دل به يك رشته امور كشش و تمايل دارد و از يك رشته امور ديگر گريزان است. در اين كششها و گريزها تمام افراد انسان يكسان بوده، استثنايى در ميان آنها نيست.(١)

(١) سبحانى، حسن و قبح عقلى، جمع آورى و نگارش على ربانى گلپايگانى، ص ٣٧.

انسانها در فطرت خود مشترك‏اند. همه افراد بشر عدل و داد، امانت‏دارى، وفاى به عهد و سپاسگزارى از ولى نعمت را ستوده و در مقابل آن، ستم و جور و خيانت و پيمان‏شكنى و ناسپاسى را نكوهش مى‏كنند.(١) اما اين قواعد نيز، قواعد حقوقى به معناى خاص آن نيستند، زيرا اولاً آنچه به آنها مفهوم مى‏دهد، مصاديق آنها هستند كه در خارج از ذهن اتفاق مى‏افتد و مجموعه‏اى از فعل و ترك فعلها را شامل مى‏شوند كه شرع بايد آنها را مشخص كند. اين افعال به تناسب، ممكن است واجد آثار حقوقى بوده يا فقط داراى آثار اخلاقى باشند؛ ثانيا ضمانت اجراى اين اصول مخصوص به خود هستند.
٣. قواعد تشريعى: تشريع قانون‏گذارى و وضع قانون است و شرع دسته‏اى از قوانين است كه شارع در ميان جامعه بشرى وضع مى‏كند. تمامى مقررات فقهى اعم از معاملات وعبادات وضع شارع هستند. مشخّصه اصلى قوانين شرع در الهى بودن آنهاست واز نظر اسلام، قوانينى اعتبار دارند كه منشأ الهى داشته باشند و واضع آن خدا باشد. هدف از وضع قوانين در اسلام برپايى قسط است و عدالت اجتماعى در نتيجه اجراى احكام خدا در ميان جامعه حاصل مى‏شود. بنابراين مبناى قوانين اسلام، الهى بودن آنها، و عدل معيار آنهاست.

مبحث سوم) منابع حقوق بين الملل اسلامى

منابع حقوق بين الملل اسلامى همانند ساير رشته‏هاى حقوق اسلام عبارتند از: قرآن، سنت، اجماع، عقل. در برخى مذاهب قياس، استحسان، مصالح مرسله و سد ذرايع نيز از منابع حقوق هستند. دكتر حميداللّه‏ رويه خلفاى صدر اسلام، آراى داورى، معاهدات و ميثاقها و ساير قراردادها، عرف و عادت، مقررات داخلى درباره طرز رفتار با بيگانگان و روابط خارجى را نيز از منابع حقوق بين الملل اسلامى مى‏داند.

(١) همان.

با توجّه به اين كه منابع عمده حقوق اسلام پيش از اين بررسى شد، از تكرار آن خوددارى مى‏كنيم و خواننده محترم را به همان مباحث ارجاع مى‏دهيم.
 

مبحث چهارم) حقوق قراردادهاى بين المللى در اسلام

 
الف) مفهوم قرارداد:

در فقه اماميه قرارداد، ايجاب وقبول مرتبط يا ربط بين دو قرار و دو تعهد است. درباره حقوق بين الملل، قرارداد مفهوم عامى دارد كه انواع مختلف توافقها در سطح بين المللى راشامل مى‏شود. و درباره معاهده، مقاوله‏نامه و ميثاق واژه قرارداد به كار مى‏رود. و به تعبير ديگر، به اراده دو يا چند تابع حقوق بين الملل در موضوع يا موضوعات خاصى كه آثار حقوقى بر آن مترتب باشد، قرارداد گفته مى‏شود. در تعبير ديگرى مى‏توان گفت: در فقه اسلام قرارداد گفتارى است از دو طرف قرارداد يا گفتارى از يك طرف و رفتارى از طرف ديگر كه شارع اثر مورد نظر طرفين قرارداد را بر آن مترتب كرده است.(١) قرارداد بين المللى از ديدگاه اسلام به توافقهاى ميان دولتهاى اسلامى با ساير دولتها و سازمانهاى بين المللى گفته مى‏شود كه در موضوع يا موضوعات خاص منعقد شده و شارع آن را معتبر دانسته و بر آن آثار حقوقى بار كرده است.

(١) عميد زنجانى، حقوق بين الملل اسلام.

 
ب) شرايط قراردادهاى بين المللى
اول) شرايط شكلى

١. صراحت وروشنى قراردادها: امام على عليه‏السلام در نامه خود به مالك اشتر مى‏فرمايد:
«وقتى مى‏خواهى با دشمن قراردادى ببندى متن آن را روشن و صريح بنويس و الفاظ نامفهوم و مجمل را كه ممكن است تأويل‏بردار باشد، به كار نبر و بر قولى كه قابل تأويل است، اعتماد نكن، بعد از اين كه تأكيد ومحكم كارى كرده‏اى.»(١)
٢. كتبى بودن قرارداده
در فقه اسلام با توجه به اصل حاكميت اراده، شكل و نحوه تنظيم قرارداد به اراده طرفين واگذار شده، ولى در عين حال بر كتبى بودن برخى قراردادها تأكيد شده و به همين دليل پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عده‏اى از اصحاب خود را به عنوان كاتب خود انتخاب نموده و تقريبا همه توافقات خود را به صورت كتبى تنظيم مى‏كردند.

دوم) شرايط ماهوى:

١. قصد و رضا.
٢. اهليت: در حقوق اسلامى نماينده قانونى براى انعقاد قراردادها (جز عقد امان) شخص امام يا جانشين خاص يا عام اوست.
٣. مشروعيت موضوع وجهت قرارداد:هر معاهده و قرارداد بين المللى كه منطبق با اصول و مقررات شرع نباشد باطل است، لذا اگر معاهده‏اى متضمن امرى حرام باشد يا در جهت هدفى نامشروع باشد باطل است.امام خمينى در اين‏باره مى‏گويند: اگر در روابط سياسى بين دول اسلامى و بيگانگان موجبات استيلاى آنها بر بلاد مسلمين يا نفوس يا اموال آنها فراهم آيد يا باعث وابستگى سياسى آنها شود، بر رؤساى كشورهاى اسلامى برقرارى چنين روابطى حرام و قراردادهايى كه بر اساس آن منعقد شوند، باطل است.(٢)

سوم) انواع قراردادهاى بين المللى در اسلام

الف: قراردادهاى معين: يعنى قراردادهايى است كه در فقه اسلام شرايط و مقررات خاصى براى آنها بيان شده است. اين قراردادها در حقوق بين الملل اسلام عبارت‏اند از: قرارداد امان، ذمه، هدنه وصلح. و به طور كلى مى‏توان اين قراردادها را به دو بخش موقت و دائم تقسيم كرد.

(١) نهج البلاغه فيض، نامه حضرت على(ع) به مالك اشتر،ص ١٠٢٩ ـ ١٠٢٨.
(٢) امام خمينى، تحرير الوسيله، ج ١ ، ص ٤٨٦.

١) قراردادهاى موقت: قراردادهايى كه براى مدت زمان معينى منعقد مى‏شوند و با انقضاى مدت، قرارداد خاتمه مى‏يابد. اين قراردادها شامل قرارداد امان و هدنه مى‏شود.
١ـ ١) قرارداد امان: قراردادى است كه با فردى غيرمسلمان ازافراد دارالحرب كه تقاضاى امان براى ترك ميدان جنگ يا اقامت موقت در دارالاسلام براى تجارت، زيارت يا سفارت كرده است، بر طبق مصالح مسلمين، منعقد مى‏شود. امان ممكن است از سوى دولت اسلامى و يا فرد مسلمان به هر غير مسلمانى اعطا شود. تنها شرطى كه در قرارداد امان وجود دارد اين است كه نبايد بر خلاف مصالح مسلمين بوده يا داراى مفسده‏اى باشد. البته شرايط ماهوى قرارداد بايد رعايت شود. به علاوه، مدت در قرارداد امان بايد تصريح شود. به موجب قرارداد امان، مستأمن ازهمه حقوق در حدود قرارداد امان برخوردار مى‏شود. و مال و جان او در امنيت خواهد بود.
١ـ ٢) قرارداد هدنه: در صورت اقتضاى مصلحت مسلمين، مى‏توان با مشركين و كفار اگر چه بر شرك و كفر خود پايدارى كنند، قراردادى منعقد شود و جنگ ترك شود؛ مانند معاهدات پيامبر با يهود مدينه. اين قرادادها را مهادنه، معاهده يا موادعه نيز مى‏گويند.(١) هدنه بر وزن فعلة به معنى آرميدن و آرامش دادن است و در لغت به معناى صلح بين جنگ كنندگان نيز به كار مى‏رود. و در واقع قراردادى است براى توقف جنگ در مدت معين. آيه قرآن مى‏فرمايد: «وان جنحوا للسلم فاجنح لها». پس قرارداد هدنه يك قرارداد متاركه جنگ است. طرفين قرارداد هدنه رئيس دولت اسلامى و رئيس كشور طرف مقابل يا نمايندگان آنها هستند. مثلاً در صلح حديبية، سهيل بن عمرو به نمايندگى از قريش براى امضاى قرارداد حاضر شد.

(١) شيخ طوسى، مبسوط، ص٦٠.

در زمان غيبت امام معصوم ولى فقيه متولى آن است. قرارداد هدنه اصولاً موقتى است، ليكن مدت قرارداد بستگى به مقتضيات واوضاع واحوال جنگ وكشورهاى اطراف آن دارد. تشخيص مدت به وسيله امام مسلمين صورت مى‏گيرد. آثار قرارداد هدنه عبارت‏اند از: توقف جنگ براى مدت معين در قرارداد، در امان بودن جان ومال اتباع كشور طرف قرارداد در كشور اسلامى، مسافرت افراد كشورهاى طرف قرارداد به دارالاسلام و معاف بودن از جزيه.
٢) قراردادهاى دائم: قراردادهايى كه در آنها مدت تعيين نمى‏شود ودائمى است. قراردادهاى ذمه و صلح دائمى هستند.
١) قرارداد ذمه: اين قرارداد بين امام يا جانشين وى و مردم سرزمينهاى فتح شده منعقد مى‏شود. انواع قراردادهاى ذمه يكى اين است كه كشورى از دولت اسلامى در جنگ شكست خورده و با امضاى اين قرارداد تسليم شدن خود را اعلام كرده، كه در اين صورت جزئى از دارالاسلام است و اتباع آن از حقوق اتباع دارالاسلام برخوردارند. نوع ديگر اين است كه كافرى شخصا با دولت اسلامى اين قرارداد را منعقد نمايد. شرايط قرارداد ذمه عبارت است از:
رعايت مصلحت اسلام و مسلمين، دائم بودن قرارداد، تعهد به پرداخت جزيه، تعهد به تبعيت از مقررات كشور اسلامى. آثار قرارداد ذمه اين است كه سرزمين مزبور به دارالاسلام ملحق شده و كافر حربى به كافر ذمّى تبديل مى‏شود وكافر ذمى تابعيت دولت اسلامى را كسب مى‏كند.
٣) قرارداد صلح: درباره انعقاد صلح دائم ترديدهايى وجود دارد، كه دلايل نظريات را بيان مى‏كنيم. دلايل صحت و درستى قراردادهاى صلح دائم عبارت‏اند از:
١. ادله تاريخى: پيامبر اسلام به محض ورود به مدينه، معاهداتى با يهود مدينه منعقد كردند كه در آن تكاليف و تعهداتى بر عهده طرفين قرار گرفت. اين قرادادها نه قرارداد ذمه بود ونه هدنه. قرارداد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با بنى ضمرة از همين نوع است. به ويژه اين كه در اين قرارداد به طور صريح بر دائمى بودن قرارداد تأكيد شده است.
٢. ادله قرآنى: آيه ٩٠ سوره نساء: «الاّ الذين يصلون الى قوم بينكم و بينهم ميثاق او جاءكم حَصِرَتْ صدورهم ان يقاتلوكم او يقاتِلوا قومَهُم ولو شاءَ اللّه‏ لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم واَلْقوا اليكم السَّلم فما جعل اللّه‏ لكم عليهم سبيلاً».
آيه ٩ ـ ٨ سوره ممتحنة: «لا ينهكم اللّه‏ عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تَبَرُّوهم وتقسطوا اليهم انّ اللّه‏ يحبّ المقسطين. انّما ينهكم عن الذين قاتلوكم فى الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا على اخراجكم ان تولّوهم و من يتولّهم فاولئك هم الظالمون.»
آثار قرارداد صلح:

١ـ پايان كامل جنگ بين طرفين.
٢ـ مبادله اسرا و مجروحين.
٣ـ رفع كامل اختلافات ميان طرفين.
٤ـ تعيين خط مرزى ميان طرفين.
٥ـ امكان رفت و آمد و ترانزيت اتباع طرفين در خاك يكديگر بر اساس مقررات قرارداد.
٦ـ ساير مواردى كه طرفين در قرارداد بر اجراى آنها در روابط خود توافق مى‏كنند.

ب) قراردادهاى غير معيّن قراردادهايى كه در فقه اسلام شرايط ومقررات خاصى براى آنها بيان نشده است. دلايل درستى اين قراردادها عبارتند از:
١ـ تاريخ. قراردادهايى مثل حلف الفضول كه قبل از بعثت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در آن شركت كردند و موضوع آن دفاع از مظلوم و دفع ظالم بود ومنشور مدينه و پيمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با يهود، شاهد صحت اين قراردادها است. پيامبر بعد از صلح حديبيه، قراردادى با قبيله خزاعه منعقد كردند. اين پيمان در اجراى قرارداد حديبيه بود كه نوعى پيمان اتحاد نظامى بود.
٢ـ به موجب آيه ٩٠ سوره نساء، با قبايلى كه قصد جنگ با مسلمين نداشته و حاضر به پذيرش اسلام هم نشدند قراردادهاى بى‏طرفى امضا مى‏شد.
٣ـ اختيارات امام معصوم و رهبر مسلمين به گونه‏اى است كه مى‏توانند چنين قراردادهايى را منعقد كنند.

مبحث پنجم) جامعه بين المللى

جامعه بين المللى به جامعه متشكل از كشورها گفته مى‏شود. منظور از كشور تعدادى از افراد است كه در سرزمين معين استقرار دارند و از حكومت سياسى واحد تبعيت مى‏نمايند. بنابراين، كشور از سه عنصر تشكيل مى‏شود: سرزمين (عنصر جغرافيايى)، جمعيت (عنصر انسانى) و حاكميت (عنصر سياسى). اما در حقوق بين الملل اسلامى سرزمين از چند جهت قابل توجه است. از نظر سياسى سرزمين به عنوان پايگاه و مقر حكومت اسلامى مورد توجه است. دعاى ائمه عليهم‏السلام درباره مرزداران تأييدى بر اين امر است. از جهت فقهى نيز سرزمين محلى است كه قوانين شرع در آن اجرا مى‏شود (دارالاسلام) در مقابل دار الحرب و دار العهد. دارالاسلام سرزمينى است كه قانون اسلام در آن اجرا مى‏شود و قوت و عزّت مسلمين در آنجا ديده مى‏شود، چه اكثريت آن مسلمان باشند، چه غير مسلمان. دارالاسلام سه قسم است: شهرى كه در اسلام بنا شده و مشركين به آن نزديك نيستند؛ مثل بغداد، شهرى كه متعلّق به كفار بوده ومسلمين بر آن غلبه يافته و يا آن را با صلح گرفته و جزيه مقرر كردند. و سرزمينى كه از آن مسلمين بوده و  كفار بر آن غلبه يافتند. بنابراين، در نهايت مى‏توان گفت دارالاسلام سرزمينى است كه واجد هر يك از عناصر جمعيت مسلمان، حاكميت اسلامى، سابقه اتصال به دارالاسلام باشد.
در اينجا به مناسبت چند اصطلاح ديگر را توضيح مى‏دهيم: دارالعهد شامل دارالهدنة، دارالصلح و دارالاعتزال است. دارالهدنة سرزمينى است كه اهالى آن با دارالاسلام قرارداد هدنة منعقد كردند. دارالصلح سرزمينى است كه مردم آن با دارالاسلام قراردادصلح منعقد كرده‏اند و دارالاعتزال سرزمينى است كه در روابط خود با مسلمين جانب بى‏طرفى را اختيار كرده، نه با دشمن مسلمين همكارى مى‏كند ونه با خود مسلمين عليه دشمن آنها. بى‏طرفى در حقوق بين الملل روشى است كه بعضى كشورها به منظور بركنارماندن از منازعات وكشمكشهاى بين المللى اتخاذ مى‏كنند(١) كه ممكن است دائم يا موقت باشد. اين بى‏طرفى تحت عنوان اعتزال در اسلام مطرح شده است: «الاّ الذين يصلون الى قوم بينكم و بينهم ميثاق او جاءكم حَصِرتْ صدورهم ان يقاتلوكم او يقاتلوا قومهم و لو شاء اللّه‏ُ لسلّطهم عليكم فلقاتِلوكم فِانِ اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السَّلم فما جعل اللّه‏ لكم عليهم سبيلاً».

(١) منوچهر گنجى، حقوق بين الملل عمومى، ج١ ، ص١١٤.

 
نكته ١) مرزهاى بين المللى:

امروزه قلمرو هر كشور وحد نهايى هر سرزمين به وسيله مرزهاى آن كشور مشخص مى‏شود، كه ممكن است زمينى، دريايى و هوايى باشد. نحوه تعيين مرز ميان سرزمين اسلامى و سرزمين غير اسلامى به طرق گوناگونى صورت مى‏گيرد. گاهى سابقه تاريخى و عرفى تعيين كننده مرز است، مرز بين شبه جزيره عربستان با ساير نقاط مثل اردن يا شام به صورت عرفى و در طول تاريخ مشخص شده است. گاهى تعيين مرزها از طريق پيشروى لشكر اسلام مشخص مى‏شود كه حد نهايى پيشروى سربازان اسلام مرزبين دارالاسلام و دارالحرب است. مثلاً سرزمين «سوس» مرز ميان مسلمين و روميان بود. گاهى تعيين مرز از طريق معاهده انجام مى‏شود. مثل قرارداد عبد اللّه‏ بن ابى سرح با مردم سودان (نوبه).
 

نكته ٢) جمعيت ياعنصر انسانى در حقوق بين الملل اسلامى:

اين عنصر در دو عنوان قابل بحث است: امت اسلامى و ساكنين دارالاسلام.
١. امت اسلام: از نظر اسلام تنها شاخصى كه مى‏تواند عامل تشكيل ملت باشد عقيده است. از اين رو قرآن مسلمانان را يك امت مى‏داند و نصارى و يهود را ملّت‏هاى ديگرى معرفى مى‏كند. «ان هذا امتكم امة واحدة ـ وكذلك جعلناكم امة وسطا». امت اسلامى مجموعه اشخاصى هستند كه بر محور عقيده واحد و اخلاقيات واحد اجتماع كرده‏اند. بنابراين، هيچ غيرمسلمانى نمى‏تواند عضو امت اسلامى باشد.
٢. ساكنين دارالاسلام: دارالاسلام قلمرو حاكميت سياسى و حقوقى دولت اسلامى است و جايى است كه دولت اسلامى صلاحيت اعمال قوانين خود را دارد. بنابراين، حاكميت دولت اسلامى عملاً بر مردمى خواهد بود كه در محدوده قلمرو دارالاسلام به سر مى‏برند. تابعين دارالاسلام به دو شيوه تابعيت پيدا مى‏كنند. مسلمان شدن و تبعيت (تبعيت از ابوين، تبعيت از سرزمين). اهل ذمّه فقط شامل اهل كتاب مى‏شود، يعنى يهود و نصارى و درباره زرتشتيان اختلاف نظر است. در رواياتى آمده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: با آنها رفتارى مثل اهل كتاب داشته باشيد. حقوق اهل ذمه عبارتند از: در دين خود آزادند و اموالشان در حمايت دولت اسلامى است، با رعايت مفاد قرارداد ذمه در انجام شعاير مذهبى خود آزادند، كسى متعرض آنها نمى‏شود، در احوال شخصيه تابع دين خود هستند، مسلمانان مكلف‏اند با اخلاق حسنه و قسط و عدل با آنها رفتار كنند، در هر جايى از كشور اسلام مى‏توانند ساكن باشند (غير از جزيرة العرب). از اهل ذمه خمس و زكات نمى‏گيرند و آنها جزيه مى‏پردازند.
تكاليف اهل ذمه نيز موارد زير است: بايد جزيه بپردازند، به قوانين و احكام اسلام احترام بگذارند، با زنان مسلمان نكاح و زنا نكنند، عليه اسلام تبليغ نكنند، جاسوسى نكنند، مردان و زنان مسلمان را نكشند، راهزنى، دزدى و مزاحمت ايجاد نكنند، به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و مقدسات اسلامى ناسزا نگويند، ساختمانهاى خود را بلندتر از ساختمانهاى مسلمين نسازند، وارد مساجد نشوند، در مكه و مدينه متوطن نشوند، اجراى احكام مسلمين را بپذيرند. اينك به مناسبت، تابعيت در اسلام را به اختصار مطالعه مى‏كنيم.
در حقوق بين الملل خصوصى سه اصل مهم وجود دارد:

اول: هر فردى بايد تابعيتى داشته باشد.
دوم: هيچ فردى نبايدبيش از يك تابعيت داشته باشد.
سوم: تابعيت يك امر هميشگى و زوال ناپذير است.

بنابراين، هر طفلى به محض تولد تابعيت يك كشور را داراست. براى تعيين تابعيت دو سيستم خاك وخون وجود دارد. حال اين مسئله را در حقوق اسلام بررسى مى‏كنيم. فقيهان دو طريق براى مسلمان شدن بيان كردند:

١ـ اكتساب: وقتى كه فرد عاقل و بالغ به دين اسلام مى‏گرود.
٢ـ تبعيت، كه يا تبعيت از ابوين است يا تبعيت از سرزمين.

ـ تبعيت از ابوين: هر كسى كه از زن يا مرد مسلمان متولد شود مسلمان است. اگر پدر مسلمان شود و همسر غير مسلمانش از اوحامله باشد، يا اگر طفل متولد شده‏اى هم داشته باشد، هر دو از پدر تبعيت مى‏كنند. پس در اسلام تابعيت هم از طريق مادر و هم پدر حاصل مى‏شود. فرزندان اهل ذمه هم ذمى محسوب مى‏شوند. برخى فقها بر اين نظرند كه وقتى به سن بلوغ رسيدند بايد قرارداد ذمه را تجديد نمايند.(١)

(١) امام خمينى، تحرير الوسيله، ج ١، ص ٤٩٩.

ـ تبعيت از سرزمين: در موردى است كه طفلى پيدا شده وپدر و مادر او معلوم نيست و از طريق نسبت نمى‏توان تابعيت او را معلوم ساخت، اين طفل را لقيط مى‏گويند. اين طفل اگر در دارالاسلام يافت شود، محكوم به اسلام است.
مسئله ديگرى كه بايد بررسى كنيم، مسئله بيگانگان ساكن در دارالاسلام است. بيگانگان دارالاسلام دو گروه‏اند: مستأمنين و معاهدين. مستأمنين اهالى دارالحرب هستند كه با تقاضاى امان و پذيرش آن از سوى مسلمين مجاز به اقامت در دارالاسلام هستند. اعطاى امان منحصر به اهل كتاب نيست وشامل كافر حربى هم مى‏شود. معاهدين اهالى دارالعهد هستند وحقوق وتكاليف آنها در چارچوب قراردادى است كه منعقد كرده‏اند و بر اساس آن جان و مال آنها در امان است.
 

فصل دوم) حقوق جنگ در اسلام

مبحث اول) حقوق جنگ

مجموعه قواعد حاكم بر روابط دو طرف متخاصم در جنگ وهمچنين روابط آنها با طرفهاى ثالث و بى‏طرف را حقوق جنگ مى‏نامند.
مفهوم جهاد وتفاوت آن با مفهوم حقوق جنگ: جهاد در فرهنگ اسلامى يا جهاد اكبر است (مبارزه با نفس)، و يا جهاد اصغر، به معناى جنگ كردن در راه خدا و براى خدا با دشمنان خدا. جهاد به معناى اخير يا جهاد با كفّار است يا جهاد با منحرفين و باغيان عليه امام زمان.
با اين توضيح مفهوم جنگ از جهاد وسيعتر است، زيرا شامل همه منازعات مى‏شود و جهاد نوعى از آن است. مفهوم جهاد نيز از جهتى وسيعتر از جنگ است زيرا شامل نبرد با باغيان نيز مى‏شود اگر چه فاقد سازمان وتشكيلات خاص باشند. بنابراين، حقوق جنگ در اسلام مجموعه مقرراتى است كه دولت اسلامى و ساير مسلمانان هنگام درگيرى با دشمن رعايت مى‏كنند.

مبحث دوم) ممنوعيت توسل به زور

در حقوق بين الملل عمومى همه اعضاى جامعه بين المللى مؤظف‏اند در روابط بين المللى خود از زور، يا تهديد به زور عليه تماميت ارضى يا استقلال سياسى هر كشورى و  يا از هر روش ديگر كه با مقاصد ملل مختلف مبانيت داشته باشد خوددارى كنند. برخى مى‏گويند: اسلام، جنگ را به عنوان اولين حربه و ابزار براى پيشبرد مقاصد خود تجويز كرده است. اينك اين موضوع را در قرآن و سنت و اقوال فقيهان بررسى مى‏كنيم:
١. آيات قرآن: «ان اللّه‏ يدافع عن الذين آمنوا، ان اللّه‏ لا يحبّ كلَّ خوان كفور، اذن للذين يقاتلون بانّهم ظلموا و انّ اللّه‏ على نصرهم لقدير، الذين اُخرجوا من ديارهم بغير حق الا انّ يقولوا ربّنا اللّه‏....»(١)
به نظر مى‏رسد در اين آيات به مسلمانان اجازه داده شد در موارد زير جنگ كنند:

ـ دفاع از خود.
ـ مبارزه با ظلم و ظالمين.
ـ مبارزه با كسانى كه آنها را از خانه بيرون راندند.
ـ مبارزه با كسانى كه حق آزادى عقيده را از آنها سلب كرده وسعى دارند عقيده خود را به آنها تحميل كنند.

از اين آيات به دست مى‏آيد كه توسل به زور جنبه استثنايى دارد واصولاً براى عقيده و تحميل آن دستور به جنگ داده نشده است، بلكه به استفاده از روشهاى دعوت حكم شده است.
«ادع الى سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن.»(٢)

(١) حج، آيه ٤٠ ـ ٣٨.
(٢) نحل، آيه ١٢٥.

از نظر قرآن، جنگ آخرين حربه است: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم فهو خيرٌ للصابرين.»
٢. سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و زندگى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشان مى‏دهد جنگهاى آن حضرت يا در اثر حمله و تجاوز دشمن بوده يا به واسطه نقض عهد و خيانت صورت گرفته يا مقابله به مثل بوده است. هيچ‏گاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قصد تحميل عقيده يا وادار كردن گروهى از افراد به مسلمان شدن جنگ نكرده است.
٣. آراى فقيهان اسلام: برخى فقيهان در هر صورتى جهاد را يك جنگ دفاعى مى‏دانند و بعضى هم توسل به زور را براى توسعه حاكميت اسلام اجازه داده‏اند. اما در هر دو ديدگاه اصل، عدم توسل به زور است و تنها در موارد استثنايى كه هيچ چاره‏اى جز استفاده از آن نيست جايز مى‏دانند، برخى نيز براين نظرند كه اساسا جهاد به عنوان مبارزه با تهاجم تشريع شده است.(١) بنابراين اسلام جنگ را در موارد دفاع از جان، جنگ با شورشيان عليه حكومت اسلامى، براى از بين رفتن كفر به خدا كه با اذن امام معصوم عليهم‏السلام ياجانشين خاص او مجاز است، تجويزنموده است. حتى جهاد ابتدائى، جنبه استثنايى دارد و اصل نيست.
البته اصل منع توسل به زور استثنائاتى دارد كه مهمترين آن عبارت از دفاع مشروع است. در ماده ٥١ منشور ملل متحد آمده است: « در صورت وقوع حمله مسلحانه عليه يك عضو ملل متحد، تازمانى كه شوراى امنيت اقدامات لازم براى حفظ صلح و امنيت بين المللى را به عمل آورد، هيچ يك از مقررات منشور به حق ذاتى دفاع از خود، خواه به صورت فردى، خواه دسته جمعى، لطمه وارد نخواهد آورد. اعضا بايد اقداماتى را كه در اعمال حق دفاع از خود به عمل مى‏آورند به شورا گزارش دهند.» از نظر تمام فقهاى اسلام نيز چنانچه مسلمين يا سرزمينهاى اسلامى و يا اساس اسلام از جانب دشمنان مورد تهاجم قرار گيرد، برهمه مسلمانان واجب است با تمامى امكانات خود از آن دفاع كنند.(٢) واين حكم مختص اهالى آن سرزمين نيست، بلكه بر همه مسلمانان واجب مى‏شود.

(١) مطهرى، جهاد، ص٢١.
(٢) امام خمينى، تحرير الوسيله، ج ٢ ، ص ٣٢٧.

مصاديق دفاع مشروع عبارت‏اند از: دفاع از سرزمينهاى اسلامى، دفاع از جان و مال مسلمانانى كه مورد تعدى و تجاوز قرار گرفته‏اند. و دفاع پيشگيرانه.
نكته: مقابله به مثل عبارت است از اعمال قاطعانه يك حق به منظور پاسخ به عمل مشابه دولت ديگر. در قرآن كريم مقرر شده است: «الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص، فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم و اتقوا اللّه‏ واعلموا ان اللّه‏ مع المتقين»؛(١) «ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقتبم به و لئن صبرتم فهو خير للصابرين.»(٢)
دومين استثنا، جنگ عادلانه است. جنگ عادلانه با دو گروه صورت مى‏گيرد: اهل كتاب و ساير كفار: «قاتلوا الذين لا يؤمنون باللّه‏ ولا باليوم الآخر و لا يحرمون ما حرّم اللّه‏ و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون»(٣)، «فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم وخذوهم واحصروهم واقعدوا لهم كل مرصد.»(٤) اما جنگ با اهل كتاب وساير كفار هدف و ماهيتى مخصوص به خود دارد. هدف جهاد ابتدايى عبارت است از: كمك به مظلومين، مبارزه با اختناق، دفاع از حقوق وارزشهاى انسانى.(٥)

(١) بقرة / ١٩٤.
(٢) نحل / ١٢٦.
(٣) توبة / ٢٩.
(٤) توبة / ٥.
(٥) نهج البلاغة، نامه ٤٧.

 

فصل سوم) روابط بين المللى در اسلام

اسلام درباره روابط بين الملل حاوى دستورات و توصيه‏هاى روشن و ارزشمندى است. در اين جا قبل از تبيين اصول حاكم بر روابط بين الملل در اسلام، به پيمانهايى كه پيامبر اسلام با گروههاى مختلف اهل كتاب و مشركين منعقد ساخته و درباره مسائل بين الملل و روابط بين الملل حائز اهميت است اشاره مى‏كنيم و سپس به بررسى اصول حاكم بر روابط بين الملل خواهيم پرداخت.
 

١. منشور مدينه يا قانون اساسى مدينه:

هذا كِتابٌ مِنْ مُحَمّدٍ النَّبىِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بَيْنَ الموءمنينَ وَ الْمُسْلِمينَ مِنْ قُرَيشٍ وَ يَثْرِبَ وَ مَنْ تَبِعَهُمْ فَلِحقَ بِهِمْ وَ جاهَدَ مَعَهُمْ اَنَّهُمْ اُمَّةٌ واحدةٌ مِنْ دُونِ النّاسِ ...
اين پيمانى است كه محمد رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ميان مسلمانان قريش و مدينه و همه كسانى كه به آنها بپيوندند و همراه آنان با كفر و فساد جهاد كنند، منعقد كرده.
١. امضاء كنندگان اين پيمان، امت واحدى را تشكيل مى‏دهند كه بايد در جهت سعادت يكديگر كوشا باشند.
٢. مهاجران قريش، به رسم سابق خود (قبل از اسلام) در پرداختن خونبها عمل مى‏كنند، بنابراين اگر فردى از آنها كسى را كشت و يا فردى از آنها اسير شد، بايد به صورت جمعى خونبهاى او را بپردازند و اسير خود را آزاد سازند؛ چنانكه «بنى عوف» و  ديگر دودمانهاى انصار، بسان مهاجرين، مى‏توانند رسوم زندگى خود را حفظ كرده، به صورت دسته جمعى فديه اسيران خود را بپردازند.
٣. مسلمانان بايد افراد مقروض و عائله‏دار را يارى كرده، مخارج سنگين خونبها و آزاد كردن اسير را كه گاهى براى آنان پيش مى‏آيد، بپردازند.
٤. پيمان و عهد خدا نسبت به همگان يكسان است و از اين نظر ضعيفترين افراد با قويترين آنها تفاوتى ندارند؛ بنابراين همگان مى‏توانند تعهداتى با ملتها و يا افراد ديگر داشته باشند كه بالطبع، مراعات آن بر ايشان لازم خواهد بود.
٥. يهوديانى كه از ما تبعيت كنند، از كمك و يارى ما برخوردار بوده از جانب ما ظلمى به آنان نخواهد شد و با دشمنانشان نيز همكارى نخواهيم داشت.
٦. براى هيچ فردى كه به مفاد اين پيمان نامه اعتراف دارد و به خدا و روز قيامت معتقد است، جايز نيست كه متخلف از مفاد اين عهدنامه را يارى كند و يا او را پناه دهد؛ زيرا يارى كننده متخلف، در روز قيامت مشمول غضب و لعنت الهى است و هرگز پرداخت غرامت يا جبران خسارت از او پذيرفته نخواهد شد.
٧. در همه موارد اختلاف نظر (در مفاد عهدنامه و ...) مرجع حل اختلاف، خدا و محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ پيامبر او ـ خواهند بود.
٨. يهوديان در دين خود آزادند؛ چنانكه مسلمانان در دين خود آزادند. بردگان طرفين عهدنامه نيز همانند خودشان از آزادى برخوردارند، بجز ظالمان و متجاوزان هر دو گروه، كه از ديگران مستثنا بوده، فقط خود و خانواده خويش را هلاك مى‏كنند. يهوديان «بنى نجار» و «بنى حارث» و «بنى ساعده» و «بنى الاوس» و «بنى ثعلبه» و «حنيفه» كه تيره‏اى از قبيله «ثعلبه» هستند و بنى شطيبه همگى داراى همان امتيازات يهوديان «بنى عوف» هستند، بجز گناهكاران و متجاوزان آنان كه از اين حكم مستثنى هستند. هم پيمانان همه يهوديان نيز همانند خودشان هستند.
٩. امضا كنندگان اين عهدنامه، پس از اين بايد بديهايشان را تحت الشعاع خوبيهايشان قرار داده، اعمال نيكشان بر اعمال زشتشان فزونى داشته باشد.
١٠. خونريزى، خواه به صورت قتل يا جرح، مسئوليت كيفرى دارد، جز آن كس كه مورد تجاوز واقع شده باشد و در نظر خدا بيگناه محسوب شود.
١١. هر يك از موءمنين و يهوديان در جنگ و دفاع از مدينه، هزينه جنگى خود را خواهند پرداخت.
١٢. يهوديان و مسلمانان با هر كس كه با متحدان اين عهدنامه بجنگد، متحداً خواهند جنگيد.
١٣. روابط همگان بايد خير خواهانه بوده، لازم است كه از بدى و گناه دورى كنند.
١٤. هيچ فردى نبايد به هم پيمانش ستم كند و در چنين صورتى از مظلوم دفاع خواهد شد.
١٥. در مخارج جنگ و دفاع از مدينه، يهوديان و مسلمانان، مادام كه در جنگ بسر مى‏برند، شريك هستند.
١٦. براى امضا كنندگان اين پيمان داخل مدينه محل امن خواهد بود و همسايگان آنان نيز مانند خودشان در امان بوده، نبايد به آنان ظلم و تعدى شود.
١٧. خداوند يار و پناه كسى است كه مفاد اين پيمان را هر چه بيشتر محترم بدارد.
١٨. قريش و هم پيمانانشان (كه در حال جنگ با مسلمانان هستند) از طرف هيچك از امضاء كنندگان اين پيمان پناه داده نمى‏شوند.
١٩. هرگاه مسلمانان يهوديان را به صلح با گروهى دعوت كردند، بايد بپذيرند؛ چنانكه اگر يهوديان موءمنان را به صلحى دعوت كردند، بايد پذيرا باشند، جز آن كس كه با آيين اسلام و نشر آن در ستيز باشد.
٢٠. اين قرار داد، از ظلم و مجرم حمايت نمى‏كند.
٢١. هر كس در مدينه بماند يا از مدينه بيرون رود، در امان است مگر ستمكار و مجرم، خدا پناه دهنده انسان با تقوى و نيكوكار است و محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيامبر اوست.
 

٢. مفاد پيمان پيامبر با مشركان مكه؛

بسمك اللّهم هذا مَا اصْطَلَحَ عليهِ محمدُ بنُ عبدِ اللّه‏ و الْمَلاَءُ مِنْ قُرَيْشٍ و سُهَيْلُ بْنُ عمرو وَ اصْطَلَحُوا عَلى وَضْعِ الْحَربِ بَيْنَهُمْ عَشْرَ سنينَ عَلى اَنْ يَكُفَّ بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ وَ عَلى اَنَّهُ لا اِسْلالَ وَ لا اِغْلالَ وَ اَنَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُم عَيْبَة مَكْفُوفةً وَ اَنَّهُ مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَدْخُلَ فى عَهْدِ مُحَمَّدٍ وَ عَقْدِهِ فَعَلَ وَ اَنَّ مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَدْخُلَ فى عَهْدِ قُرَيْشٍ وَ عَقْدِها فَعَلَ وَ أَنَّهُ مَنْ اَتى مِنْ قُرَيْشٍ اِلى اَصْحابِ مُحَمَّدٍ بِغَيْرِ اِذْنِ وَلَيِّهِ يَرُدُهُ اِلَيْهِ وَ اَنَّهُ مَنْ اَتى قُرَيْشاً مِنْ اَصْحابِ محمدٍ لَمْ يَرُدُّوه اِلَيْهِ وَ أنْ يَكُونَ الاسلامُ ظاهراً بِمَكَّةَ لا يُكْرَهُ احدٌ على دينهِ وَ لا يُوءْذى وَ لا يُعَيَّرُ وَ اَنَّ محمداً يَرْجِعُ عَنْهُمْ عامَهُ هذا و اصحابُه ثُمَّ يَدْخُلُ عَلَيْنا (كذا) فىِ العامِ القابِلِ مَكة فَيُقيمُ فيها ثَلثَةَ ايامٍ وَ لا يَدْخُلُ عَلْيها بِسِلاحٍ اِلاّ الْمُسافِرِ اَلسُيُوفُ فىِ الْقِرابِ وَ كَتَبَ علىُّ ابنُ ابيطالبٍ وَ شَهِدَ عَلَ الْكتابِ المهاجرونَ و الانصارُ(١)

به نام تو يا اللّه‏

١. محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و قريش متعهد مى‏شوند كه مدت ده سال جنگ را بر ضد يكديگر ترك كنند، هيچيك از دو طرف بر ديگرى نتازد و اسيرى از يكديگر در بند ندارد و ...
٢. هر كسى بخواهد با محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيمان بندد آزاد است و هر كسى دوست دارد با قريش پيمان برقرار سازد آزاد است.
٣. هرگاه فردى از قريش، بدون اذن بزرگتر خود از مكه فرار كند و به ياران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بپيوندد، محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بايد او را به قريش باز گرداند ولى اگر از اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كسى به قريش پيوست، لازم نيست او را باز گردانند.

(١) ابن هشام، سيرت رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؛ ترجمه رفيع الدين محمد همدانى (قاى ابرقو)، ج ٣، ص ٣٣٢ و ابن اثير؛ الكامل فى التاريخ؛ ج ٣، ص ٢٢٤.

٤. از اين پس اسلام، بايد در مكه علنى باشد و نبايد كسى را به اجبار بر عقيده‏اى واداشت و يا او را به سبب عقيده‏اش آزار داد و يا سرزنش كرد.
٥. امسال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با يارانش، از همين جا به مدينه برخواهند گشت، با اين قرار كه در سال بعد بدون سلاح وارد مكه شوند و مدت سه روز براى مراسم حج توقّف كنند مشروط بر اينكه سلاحى جز اسلحه مسافر با خود نداشته و همان سلاح محدود نيز بايد در غلاف باشد. على بن ابيطالب اين نامه را نوشته و مهاجرين و انصار شاهد آن هستند.
 

فصل چهارم) اصول حاكم بر روابط بين المللى در اسلام

الف) اصل همزيستى مسالمت آميز:

اسلام در روابط بين الملل، اصل همزيستى مسالمت آميز را به عنوان يكى از مهمترين اصول حاكم بين پيروان خود ارائه كرده است، زيرا مقتضاى فطرت انسان در مناسبات و روابط خود با همنوعانش، حالت همزيستى و مسالمت است. جنگ و ستيز يك عارضه‏اى است كه گاهى مطرح مى‏شود. در قرآن آياتى وجود دارد كه اين مطلب را تأييد مى‏كند:
«قل اللّه‏ اعبد مخلصا له دينى، فاعبدوا ما شئتم»؛(١) «و لو شاء ربّك لاَآمَن من فى الارض كلهم جميعا افانت يكره الناسَ حتّى يكونوا مؤمنين»؛(٢)

(١) سوره ٣٩، آيه ١٥ ـ ١٤.
(٢) سوره ١٠، آيه ٩٩.

 «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»؛(١) «لا اكراه فى الدين»؛(٢) «وان جنحوا للسلم فاجنح لها»؛(٣) «يا ايّها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافة...»(٤) از اين آيات استنباط مى‏شود كه اولاً ايجاد عقيده در نهاد آدمى هرگز با تحميل و زور سازگار نيست و ثانيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «در روابطش هيچ انگيزه‏اى براى خشونت و ناسازگارى با آنان ندارد. و حالت نخستين و اصلى در روابط اسلام با ديگر ملل، بر مبناى تفاهم و مسالمت استوار است، نه بر پايه جنگ و خصومت(٥). آيات ديگرى به تبليغ عقيده به روشهاى مسالمت آميز اشاره مى‏كند:«ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن.»(٦)
منشور مدينه كه چند ماهى پس از ورود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مدينه مطرح شد همزيستى و تفاهم را با قبائل يهود مستقر در مدينه و حومه آن گسترش داد. دكتر حميداللّه‏ اين منشور را اولين قانون اساسى مكتوب در جهان مى‏داند.
 

ب) اصل رسالت جهانى:

اسلام از ابتداى پيدايش با بينش جهانشمولى مقررات خود مطرح گرديد. «و ما ارسلناك الاّ كافة للناس بشيرا و نذيرا»(٧) «قل يا ايّها الناس انّى رسول اللّه‏ اليكم جميعا»(٨) جهانى بودن اسلام هم زمانى است و هم مكانى؛ يعنى هم براى عموم بشر است و هم براى بشر در تمام دوران حيات.

(١) سوره ١٨، آيه ٢٩.
(٢) سوره ٢، آيه ٢٥٦.
(٣) سوره ٨، آيه ٦١.
(٤) سوره ٢، آيه ٢٠٨.
(٥) خليليان، حقوق بين الملل اسلامى، ج ١، ص ٢١٢.
(٦) سوره ١٦، آيه ١٢٦.
(٧) سوره ٣٤، آيه ٢٨.
(٨) سوره ٨، آيه ١٥٨.

 
ج) اصل اعتزال (عدم مداخله و بيطرفى)

در آيه ٩٠ سوره نساء آمده است: «الاّ الذين يصلون الى قوم بينكم و بينهم ميثاقٌ او جاؤكم حَصرَت صدورهم ان يقاتلوكم او يقاتلوا قومهم و لو شاء اللّه‏ لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل اللّه‏ عليكم سبيلاً.»
آيه درباره كسانى است كه از جنگ ناراحت‏اند و نه با مسلمانان ستيز مى‏كنند و نه با همكيشان خود. اگر اينها در مقابل مسلمانان سياست بى‏طرفى اتخاذ كنند و خواهان زندگى مسالمت آميز با مسلمانان باشند، مسلمانان موظف‏اند كه عليه آنان اقدامى انجام ندهند. پيامبر پس از تأسيس حكومت در مدينه براى تحكيم قدرت مسلمانان با برخى قبايل غير مسلمان پيمان بى‏طرفى بست. معاهده با بنوضمرة و نيز معاهده حديبية از اين قبيل است.
 

د) اصل وفا به تعهدات:

از مهمترين اصول اسلامى در روابط بين الملل اصل وفاء به تعهدات است. پيامبر مى‏فرمايد: «المؤمنون عند شروطهم.» و در آيات قرآن نيز حفظ ونگهدارى از پيمانها و امانت‏ها تحسين شده است. «والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون»(١)
در آيه قرآن همچنين وفاى به عهود و عقود سفارش شده است: «يا ياايها الذين‏آمنوا اوفوا بالعقود»(٢) «اوفوبالعهد»(٣)

(١) سوره ٢٣، آيه ٨.
(٢) سوره ٥، آيه ١.
(٣) سوره ١٧، آيه ٣٤.


فصل پنجم) حقوق ديپلماتيك در اسلام

از ابتداى ظهور اسلام روابط ديپلماتيك وجود داشته و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى اشاعه دين خود از اين روابط بهره مى‏برده است.در تاريخ از اعزام سفيران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به روم ،ايران و حبشه مواردى گزارش شده است. سفيران مزبور داراى نامه‏هاى رسمى از طرف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى سران كشورهاى نامبرده بودند با گسترش اسلام روابط ديپلماتيك توسعه يافت و شكل منظمى پيداكرد و در زمان خلفاى عباسى اداره روابط دولت خارجى با دولت اسلامى نظم و ترتيب ويژه‏اى پيدا كرد.
معمولاً سفيران كشورهاى اسلامى از ميان بهترين و شايسته‏ترين مسلمانان انتخاب مى‏شدند و اين وظايف را بر عهده داشتند: دعوت به اسلام به طور كلى و مخصوصاً قبل از آغاز جنگ، مذاكرات صلح وترك مخاصمه با دشمن ، مذاكره در مورد مبادله اسيران جنگى پس از خاتمه جنگ ، مذاكره درباره انعقاد قراردادهاى مربوط به فديه و غرامت و امضاى آنها، و مذاكره در جهت ايجاد حسن تفاهم و جلب دوستى و انعقاد پيمان همكارى در زمينه‏هاى مختلف با كشور محل مأموريت . البته انجام اين وظايف نبايد سبب مداخله در امور داخلى كشور محل مأموريت باشد و همچنين رفتارى خلاف شئون آن كشور نبايد انجام شود.
يكى از موارد جالب توجه در حقوق اسلام جبران خسارات و خطاهاى ناشى از تقصير مأموران ديپلماتيك در كشورهاى خارجى است كه به قول يكى از اساتيد حقوق اروپايى، پس از سيزده قرن توسعه و تكامل نتوانسته است چنين قاعده‏اى را ثبت و ضبط كند.(١) مأموران ديپلماتيك خارجى مقيم كشورهاى اسلامى نيز مورد احترام هستند، بدون اينكه آزارى ببينند و يا درخواست امان نمايند، مى توانند وارد كشورهاى اسلامى شوند.
از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه هميشه با فرستادگان ملل خارجى با احترام و مهربانى هرچه تمامتر رفتار مى‏كرد و بنابر عادت خويش به آنها تحفه و هداياى فراوان ارزانى مى داشت و در مقام توصيه به اصحاب خود در اين مهم مى فرمود پس از من نيز به همين گونه عمل كنيد. امام على عليه‏السلام فرمودند: فرستادگان در امانند و كشته نشوند.(٢) همچنين در نظرات فقيهان بزرگ، اصل مصونيت ديپلماتيك، حتى اگر كافر باشند، بيان شده است.(٣) در اسلام سفير و يا فرستاده و اعضاى هيأت ديپلماتيك از نظر جان و مال و ناموس و محل اقامت مصون از تعرض هستند.(٤)

(١) احمد رشيد،اسلام و حقوق بين‏الملل عمومى، ص ٨٤ و ٨٥ به نقل از دكتر بيگدلى، اسلام و حقوق بين‏الملل، ص ٨١.
(٢) تاريخ طبرى، ج ٦ ، ص ٤٨،٢٣ .
(٣) نجفى، جواهرالكلام، ج ٢١ ،ص ٧٧ .
(٤) مطالب بالا با استفاده از كتاب اسلام و حقوق بين‏الملل دكتر بيگدلى مطرح شده‏است.

http://www.qomicis.com/farsi/library/nezam_hogogi_eslam/index.htm