۱۹ ژانویه ۲۰۰۴
-مقدمه: چگونگی اداره جامعه از جمله دغدغههای دیرین بشر است. دغدغهای كه ریشه در نیازهای طبیعی و اجتماعی دارد. واقعیتهای زندگی انسانها نشان میدهد كه زندگی آنان در تنهایی و انزوا هم ناممكن و هم ناپسند است، بر این اساس چگونگی تنظیم روابط اجتماعی و اداره اجتماعات، از همان آغاز همواره از مسایل مهم و حیاتی گروههای انسانی بوده است. امروزه پس از میلیونها سال تجربه حیات اجتماعی، روشهای اداره جوامع - به لحاظ شكل و محتوا – یك روند رو به كمال را طی كرده است. محوریترین تفاوت این روشها را اصل اساسی مشاركت تعیین میكند. میزان و چگونگی مشاركت آحاد مردم در هر اجتماع سیاسی در زمینه جهت دهی و اداره آن جامعه تعیین كننده شكل و محتوای حكومت آن جامعه است، براین اساس ویژگی حكومتهای مستبد و دموكراتیك با انحاء گوناگون شكل میگیرند. ادعای اینكه شكل جمهوری مبتنی بر روشهای دموكراتیك در عصر حاضر در مقایسه با سایر روشها كاملترین سیستمی است كه جوامع بشری برای اداره خود مدنظر قرار دادهاند، بیهوده نیست. مقبولیت و جذابیت دموكراسی تا حدی است كه حتی مخالفان آنهم، علنی و صریح با آن مخالفت ندارند. در نظام مبتنی بر دموكراسی كه مفهوم كلیدی آن مشاركت است (كارل كوهن، 1973، ص 27) براساس پذیرش اصل ”اكثریت“ اجتماع، معمولا” دسته جات و گروههایی با شكل و محتوای متفاوت، وجود دارند كه اقلیت ”نامیده میشوند. اینكه یك سیستم سیاسی چگونه با این اقلیتها رفتار كند كه ماهیت دموكراتیك آن خدشه دارنشود از موضوعات مهمی است كه نظریات متفاوتی در مورد آن وجود دارد. این مقاله كوششی است از چالشهای پیرامون اقلیت قومی در ایران و چگونگی مشاركت آنان در سیستم سیاسی كشور.
2-واژه Participation كه به شركت كردن در چیزی (كوهن، 67) تعریف شده است در دو بعد ارشادی و طراحی هدفها و خط مشیهای سیاسی و جهت بخشیدن، كه سیاست گذاری نامیده میشود و نیز اداری، كه متضمن امر و نهی است و دو ركن فرمانبر و فرمانبردار در آن وجود دارد (كوهن 5 و 4) به كار میرود. آنچه در این نوشته مورد تاكید است بعد سیاسی آن است بعدی كه شیوه دموكراسی، بعنوان یك اصل، مدنظر قرار میگیرد. در یك نظام دموكراتیك، به مردم اجازه داده میشود در اداره امور شركت كنند (كوهن، 21) در واقع مردم حاكمان خود را برمیگزینند (كوهن، 23) در چنین سیستمی مشاركت، قوام دموكراسی تلقی میشود و آن متضمن ارزیابی خردمندانه درجه دموكراسی تحقق یافته هر جامعه خواهد بود (كوهن، 28-27)
به تعبیر دیگر در نهاد حكومتی متكی بر دموكراسی، مشا ركت اخلاق واقعی و شكوفای مردم است (حسین عظیمی، 1378، ص 64) چرا كه اصولا” مشاركت میزان مشروعیت یك نظام سیاسی را تعیین میكند. برخی بر این باورند مفهوم توسعه سیاسی امروز بیشتر در قالب گسترش دموكراسی و مشاركت مردمی در مدیریت سیاسی درك میشود (فكوهی، 1349، ص 21) و تردیدی نیست كه انتخابی بودن نهادهای سیاسی، نظارت مردم بر این نهادها از مكانیسمهای توسعه سیاسی است (فكوهی، 30). اهمیت مشاركت تا حدی است كه در برنامه ریزهای استراتژیك ملی هم توسعه مشاركت قانونمند مردم در فرآیند تصمیم گیری بعنوان راهبرد تلقی میشود (برنامه راهبردی، 1379، ص 25) از آنجا كه استفاده بهینه از ظرفیتهای انسانی در فرآیند توسعه كشور، به توسعه مشاركت تعبیر میشود، استدلال چنین است كه به موازات افزایش مشاركت مردم، درجه توسعه نیز افزایش مییابد و در واقع دموكراسی با مشاركت مردم آغاز میشود (برنامه راهبردی، 44) چنانچه در اصل 56 قانون اساسی ج. ا.ا آمده است ”خدا انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است، هیچكس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب كند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد“. بر این اساس در جای جای این قانون با درج تعابیری چون: ”سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان“ ، ”موفقیت در گرو مشاركت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه است“، ”دولت موظف به تهیه امكانات برای مشاركت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش است“، ”امور كشور به اتكای آرای عمومی اداره میشود“، ”شوراها اركان تصمیم گیری و اداره امور كشوراند“ به چشم میخورد كه گویای توجه به نقش مردم و مشاركت آنان در اداره جامعه است. با این وصف ابعاد دموكراسی یعنی ژرفای مشاركت كه متضمن مشاركت آگاهانه مردم نهادهای مردمی است؛ پهنا و گستردگی مشاركت كه تعیین كننده درصد و كیفیت شركت كنندگان است و نیز برد مشاركت به معنای مواردی كه رای مردم به آنها تعلق میگیرد (كوهن، 44) در جوامع مختلف متفاوت است سه بعد اساسی مشاركتاند كه میزان دموكراتیك بودن سیستم سیاسی جامعهای را معین میكنند. اینكه در ایران ابعاد مشاركت مردم در چه سطح و اندازهای است نیازمند مطالعات ویژه است.
3-در مورد تعریف اقلیت، دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. برخی اقلیت را گروهی میدانند كه در حاكمیت شركت نداشته و از نظر تعداد كمتر از بقیه جمعیت كشور باشند، در عین حال اعضای آن تبعه آن كشور هستند و ویژگیهای متفاوت قومی، مذهبی یا زبانی با سایر جمعیت كشور دارند و دارای نوعی حس وحدت منافع و همبستگی در جهت حفظ فرهنگ آداب و رسو ، مذهب یا زبان خود هستند (پاتریك ترنبری، ص 12) گرچه ممكن است اقلیتهای دیگری نیز در هر جامعهای موجود باشد كه انطباق این ویژگیها با آنان ممكن نشود، همانند افرادی كه بدلیل آرای كمتر در اقلیت قرار گرفته و توان كسب كرسیهای زیادی در پارلمان را نداشته باشند. اما از آنجا كه موضوع این مقاله بررسی مشاركت اقلیتهای قومی در نظام سیاسی كشور است، تعریف فوق را، علیرغم انتقاداتی كه ممكن است برآن وارد باشد مبنا قرار میدهیم و در این زمینه پرسشهای زیر را قابل طرح میدانیم.
- اقلیتهای قومی ایران كدامند؟
- كانالهای مشاركت اقلیتهای قومی ایران كدامند؟
- وضعیت مشاركت سیاسی اقلیتهای قومی در ایران چگونه است؟
- موانع مشاركت اقلیتهای قومی در نظام سیاسی ایران كدامند؟
- راههای افزایش ابعاد مشاركت اقلیتهای قومی ایران كدامند؟
4-برای پاسخگویی به هر یك از پرسشهای فوق در آغاز باید تعریف قومیت ارایه شود. در این باره نیز دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. از جمله گفته میشود: ”قوم یك گروه انسانی است كه فرهنگ خاص خود دارد (آشوری، ص 40) بر این اساس قومیت كه معادل Ethnicity است، خود آگاهی سیاسی گروههای مختلف زبانی، مذهبی و نژادی در یك سر زمین نسبت به هویت خود و نیز تفاوت قایل شدن بین خود و گروههای ساكن در همان منطقه (روحالامینی، 15) تلقی میشود. قومیت به عنوان یكی از عناصر فرهنگی شناخته میشود كه هویت آن به روشهای مختلف از جمله نژاد، زبان، مذهب یا كشور محل تولد قابل درك است به نحوی كه تركیبی از این ویژگیهای قدیمی جوامع را از یكدیگر متمایز میكند و مبنایی برای خود آگاهی، به ویژه در میان اعضای اقلیتهای قومی فراهم میسازد (دیوید هیوم، ص44) در هر حال قومیت با هر دیدگاه، خواه دیدگاه كهن گرایانی كه آنرا عنصری طبیعی متكی بر زبان، مذهب و نژاد میدانند یا مدرنیستها كه قومیت را عنصری جدید و محصول مدرنیسم میدانند وجود آن واقعیتی انكار ناپذیر است و به گروههای زبانی، نژادی و مذهبی اطلاق میشود كه دارای فرهنگ متمایز از دیگران هستند. در ایران باستان از اقوام ماد، پارس و آریایی نام برده شده است (ذبیح اله صفا، 1276). اما آنچه در شرایط كنونی كشور قابل احصا، است. میتوان به قومیتهای عمده فارس، بلوچ، كرد، آذری، تركمن، عرب و لر اشاره كرد كه علیرغم ریشه نژادی مشترك به لحاظ زبان و یا مذهب از یكدیگر متمایز شدهاند.
5-براساس آنچه گفته شد معرفی اقلیتهای قومی ایرانی با سه ویژگی مورد نظر دانشمندانی چون كاپوترتی كه ”در اقلیت بودن، عدم حاكمیت و علاقه مندی به حفظ ویژگیهای خود و سنت گذشته“ میداند (ترنبری، ص 56) كار چندان سادهای نخواهد بود. چرا كه: علیرغم قلت اقوام آذری، كرد، بلوچ، لر و تركمن در مقایسه با اكثریت فارس، عدم حاكمیت، بطور مطلق و یا میزان علاقه مندی به حفظ هویت خویش در همه این اقوام یكسان نیست. چنانچه ملاحظه میشود آذریها و لرها و گروهی از كردها و عربها به دلیل مذهب مشترك با فارسها از درجه تمایز كمتری نسبت به بلوچهای و كردها و تركمنهای سنی برخوردارند. در هر حال از مجموع ویژگیها و جایگاه اقوام میتوان استنباط كرد كه اصولا” اقلیت قومی بعنوان یك مقوله سیاسی تلقی میشود و كسانی كه میكوشند مسئله اقلیتهای قومی و مشاركت آنان را در فرآیند توسعه جامعه، یك مسئله اجتماعی و نه سیاسی قلمداد كنند یا به موضوع جاهلاند و یا تجاهل میكنند. نگاهی به تعابیر به كار گرفته شده در متون حقوقی بین الملل و دیدگاه علمای حقوق و سیاست، درستی تلقی ”سیاسی بودن“ اقلیتهای قومی را محرز میسازد؛ كارل كوهن اجتماعات سیاسی را متشكل از اكثریت حاكم و اقلیت میداند (كوهن، 81) كه اقلیتهای قومی نیز بخشی از این اقلیتها تلقی میشود. حمید احمدی دركتاب ”قومیت و قوم گرایی در ایران“ با استناد به نظریات دانشمندان و واقعیات جهان مدرن، قومیت را خودآگاهی سیاسی گروههای قومی میشمارد (احمدی، 15) گرچه در نهایت اصالتی برای قومیت اقوام ایرانی (كرد، بلوچ و آذری) قایل نیست. اما آنچه هست، واقعیاتی است كه وجود حداقل شش قوم ایرانی (كرد، بلوچ، لر، عرب، آذری، تركمن) با شرایط و ویژگیهای یك قوم وجود دارند و انكار آنان یا از سر نادانی است یا ناشی از اغراض سیاسی!
6-در مورد كانالها و مكانیسمهای مشاركت اقوام ایرانی علیرغم اینكه، بعد اجتماعی آن همانند عرصههای صنفی و آموزشی و امثالهم غیر قابل انكار است، تاكید بر بعد سیاسی مشاركت، مهمترین مسئلهای است كه مقوله اقلیتهای قومی را قابل طرح میسازد. اینكه برنامه ریزان كشور با پیش فرضهایی شخصی و یا سیاسی كوشش میكنند مقوله مشاركت اقلیتهای قومی را در توسعه اجتماعی گنجانیده و مشاركت اقلیتهای قومی را در كنار مشاركت زنان و جوانان بعنوان یكی از شاخصهای توسعه اجتماعی تلقی كنند به نظر نمیرسد، چندان قابل دفاع باشد. اهمیت این موضوع زمانی هویداتر میشود كه بپذیریم توسعه سیاسی به نحوی اجتماعی هم هست اما توسعه اجتماعی الزاما” سیاسی نخواهد بود. لذا میتوان از طرفداران این ایده پرسش نمود كه براساس كدام نظریه علمی، حقوقی و یا واقعیت اجتماعی، مقوله مشاركت اقلیتهای قومی را در چارجوب توسعه اجتماعی میگنجانید و نه سیاسی؟ آنچه از پیشینه طرح مقوله اقلیتهای قومی در تاریخ به چشم میخورد نشان از سیاسی تلقی كردن آن دارد. زمانی كه جامعه ملل، كشورهای جهان را به تامین امنیت حقیقی و حقوقی برای كلیه اقلیتهای ملی و قومی ملزم ساخت (ترنبری، ص 20) و ادعا نمود نفی ویژگیهای فرهنگی یك گروه (قوم) موجب مرگ آن گروه میشود، گرچه افراد آن زنده باشند (ص 27) و زمانی كه كنواكسیون 1938 نسل كشی را ممنوع و مستحق مجازات دانست (ص 28) و به صراحت از نسل كشی گروههای ملی، قومی، نژاد یا مذهبی سخن گفت و از حمایت آنان یاد كرد (ص 29) و به صراحت اعلام داشت: انتقال اجباری كودكان از یك گروه به گروه دیگر، تبعید سیستماتیك و اجباری افرادی كه نماینده یك گروه فرهنگی هستند، منع كاربرد زبان ملی حتی در مكالمات خصوصی، نابودی سیستماتیك كتابهای منتشره به زبان ملی یا آثار مذهبی، تخریب سیستماتیك بناهای تاریخی و مذهبی و نابودی اشیاء با ارزش را نسل كشی تلقی كرد (31) و زمانی كه ماده 27 پیمان كنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی علاوه بر حمایت از حق حیات، حق هویت و حق عدم تبعیض را به رسمیت شناخت (ص 49) و از تبعیض نژادی، زبانی و مذهبی بعنوان مصداقهایی از تبعیض نام برد (ص 49) و حیات فرهنگی را برابر با هویت اقلیتها تلقی كرد (50) رای به سیاسی بودن مقوله اقلیتهای قومی داد. چنانكه حق مشاركت درحیات فرهنگی كه یكی از حقوق اساسی بشر است در مورد اعضای اقلیتها نیز صادق است (ص 62) و اگر آزادی را یكی از اركان سیاست تلقی كنیم، طبق ماده 6 اعلامیه كنسوانسیون مورد اشاره آزادی فكر و وجدان، مذهب یا عقیده بخشی از آزادی تلقی میشود (ص 64) و زمانی كه از تبعیض نژادی به منزله هر گونه تمایز یا انحصار، محدودیت یا ترجیح براساس رنگ، نژاد، نسب یا منشاء اصالت قومی یا ملی كه سبب نقص حقوق بشر و آزادیهای اساسی در زمینههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است و سایر زمینههای حیات اجتماعی نام برده میشود، مسئله كاملا” سیاسی است و هرگز نمیتوان آنرا در حد فعالیتهای صنفی كاهش داد.
7-شناخت اینكه وضعیت مشاركت سیاسی اقلیتهای قومی در ایران در چه سطح و وضعیتی است، نیازمند یك مطالعه علمی است اما اجمالا” و با یك نگاه سطحی میتوان مسئله را در دو بعد قانونی و واقعی بیان داشت: در قانون اساسی كشور در اصول متعدد از اقلیتهای قومی نام برده شده است. گاه به صراحت و گاه تلویحا”. از جمله در اصول سوم، ششم، هشتم، بیستم، بیست و ششم، بیست و هفتم، چهل و یكم، مواردی كلی در مورد حقوق هموطنان مطرح شده است كه شامل اقلیتها نیز میشود همانند مشاركت در اداره امور، تاكید بر حفظ كرامت و ارزش والای انسان، امر به معروف و نهی از منكر، برابری حقوق انسانها، فارغ از فرهنگ و زبان و نژاد، تساوی حقوق زن و مرد، آزادی شركت در احزاب و اجتماعات، تابعیت ایرانی و امثالهم. در اصول دوازده، سیزده، پانزده، پنجاه و یك و شصت و چهار نیز مشخصا” از اقلیتهای مذهبی، دینی و زبانهای محلی و قومی و نیز تعیین تعداد نماینده اقلیتهای دینی در مجلس نام برده شده است. توجه به حق تدریس زبانهای محلی و قومی در مدارس و آزادی آن در مطبوعات و رسانههای گروهی و نیز آزادی انجام مراسم مذهبی و دینی در چارچوب مذهب و دین آنان در محلهایی كه اكثریت با آنهاست، در احوال و تعلیمات دینی مهمترین تاكیدهای قانونی اساسی در مورد اقلیتهای قومی و دینی و مذهبی است. در اصول مربوط به شوراهای شهر و روستا نیز به الزام استانداران به رعایت تصمیم شورا در حد اختیارات آنها (كه خیلی وسیع نیست و تقریبا” از مشاركت در مسایل سیاسی محرومند) اشاره شده است. در واقعیات جامعه نیز مشاهده میشود اقلیتهای قومی به دلیل اقلیت بودن در مراكز سیاست گذاری و قوه مقننه از اختیار مهمی برای تصمیم گیری در موارد مربوط به خود برخوردار نیستند. اقلیتهای دینی و مذهبی از احراز پستهای رهبری، ریاست جمهوری و قوه قضائیه محروماند. در عمل حتی یك وزیر، معاون وزیر، رئیس سازمان یا استاندار از میان اقلیتهای قومی با تفاوت مذهبی وجود ندارد. در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان، شورای بازنگری قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی، شورای انقلاب فرهنگی و روسای دانشگاهها حتی یك نفر از اقلیتهای قومی یا مذهب غیرشیعی وجود ندارد. از باب نهادهای مدنی، سحزب مستقل وابسته به اقلیتهای قومی در هیچ منطقهای رسمیت نیافته است. نشریات محلی وابسته به اقلیتها نسبت به كل كشور قابل توجه نیست. حتی یك نشریه وابسته به اقلیتها در سطح ملی وجود ندارد. حتی یك نفر از اقلیتهای قومی با مذهب غیر شیعی در میان سفرا و نمایندگان ایران در سایر كشورها وجود ندارد. ورود و ارتقای جوانان اهل سنت در سازمانهای نظامی، انتظامی و امنیتی بسیار سخت و تقریبا” ناممكن است.
8-با نگاه اجمالی به وضعیت اقلیتهای قومی با مذهب متفاوت در كشور موانع عدیدهای سر راه مشركت فعال و موثر آنان در فرآیند تصمیم گیری ملی و محلی به چشم میخورد از جمله:
- در قانون اساسی به مسئله اقلیتهای قومی توجه عمیق نشده است. آن مقدار از مواردی كه تحت عنوان اقلیتهای قومی مورد اشاره قرار گرفته است، فاصله بسیاری دارد با آنچه كه در حقوق بین الملل برای اقلیتها قایل شدهاند. اگر عامل مذهب را یكی از عناصر قومیت تلقی كنیم كه با مبانی نظری و حقوقی همخوانی دارد، نادیده گرفتن بسیاری از حقوق مذهبی و دینی اقلیتها و تاكید بر رجحان مذهبی در مواردی همچون اصل دوازده كه مذهب رسمی كشور را شیعه اعلام داشته و براساس اصل 72 هیچیك از قوانین نباید با مذهب رسمی كشور مغایرت داشته باشد و در مورد مقامهای ارشد و كلیدی نظام مثل رهبری كه برابر اصل 107 باید از میان فقهای واجد شرایط اصل پنجم (كه منظور فقهای شیعی است) از سوی مجلس خبرگان (كه فقط سه نماینده غیر شیعی در آن وجود دارد) انتخاب میشود و یا رئیس جمهور كه طبق اصل 115 باید پیرو مذهب رسمی كشور باشد، نیز این رجحان به چشم میخورد، این پیام را با خود همراه دارد كه اولا” مغایرت قوانین كشور با مبانی دینی و مذهبی اقلیتها بلامانع است. ثانیا”دو مقام صاحب اختیارات وسیع (رهبر و رئیس جمهور ) و بسیاری از نهادهای وابسته (بیت رهبر، مجمع تشخیص مصلحت نظام و مقامهای منصوب از سوی ایشان، همانند فرماندهان ارشد نظامی و انتظامی، روسای قوه قضائیه مدیران عالی كشور، سازمان بازرسی كل كشور، دیوان عدالت اداری و امثالهم) از دسترسی اقلیتها خارج است. ثالثا” وجود سه نفر نماینده اقلیتها در مجلس خبرگان و اندك بودن نمایندگان اقلیتها در مجلس شورای اسلامی عملا” توان اثر گذاری موثر آنان بر فرآیند تصمیم گیری و سیاست گذاری ملی را ناممكن ساخته است. رابعا” در نهادهای مهمی چون مجمع تشخیص مصلحت، شواری نگهبان، شواری بازنگری قانون اساسی و شورای عالی انقلاب فرهنگی و امنیت ملی، شورای سیاست گذاری صدا و سیما و امثالهم اقلیتها هیچ نقشی ندارند.
- در واقعیتهای جامعه نیز آنچه مشهود و عیان است، علاوه بر آنچه طبق قانون اساسی و در مواردی سیاستها و خط مشیهای رسمی كشور درج شده است، براساس خط مشیهای تلویحی و نانوشته، عملا” اقلیتهای قومی كرد، بلوچ و تركمن و نیز اقلیتهای دینی از فرصت برابر با سایر هموطنان در احراز مقامهای عالی و مهم و حتی عضویت در برخی سازمانها و ارگانها محروم هستند. نگاهی به تعداد و روند عضوگیری این اقلیتها در ارتش، سپاه، نیروهای انتظامی و وزارت اطلاعات و سازمانهای گزینش و نظارتی عمق فاجعه را مشخص میكنند.
- از آنجا كه تعریف مشخص از اقلیتهای قومی در قوانین و حتی مراكز علمی و سیاسی كشور، ارایه نشده است، غالبا” اقلیتهای مذهبی جدای از اقلیتهای قومی مورد توجه قرار میگیرند در حالیكه، طبق نظر منابع حقوق بینالملل و از نظر علمای مربوطه، اقلیت قومی دارای ویژگیهایی است كه مذهب هم بخشی از آن به شمار میرود.
براساس تعریف علمای انسان شناسی قوم، آن گروه انسانی است كه فرهنگ خاص خود دارد و كیست انكار كند مذهب بخشی از فرهنگ هر گروه انسانی است، و قومیت به خودآگاهی سیاسی گروههای مختلف زبانی، مذهبی و نژادی در یك سرزمین نسبت به هویت خود تعبیر شده است (آشوری، 15 و 40). چه بسا در كشور برای گروهی از اقلیت قومی كرد كه مذهب مشترك با اكثریت حاكمان دارند تبعیضهای كمتری روا داشته شود اما اگر دو عنصر اساسی قومیت یعنی زبان و مذهب در كنار نژاد و سرزمین كه بین همه ایرانیان مشترك است را مدنظر قراردهیم، اقلیتهای قومی كرد، بلوچ و تركمن شدیدا” مورد تبعیض، یعنی رفتاری كه ناقص اصل تساوی انسانها و كرامت انسانی آنهاست (ترنبری87) قرار دارند و اگر تبعیض نژادی را هر گونه تمایز، انحصار، محدودیت یا ترجیح براساس رنگ، نژاد، نسب یا منشاء اصالت قومی یا ملی كه سبب نقص حقوق بشر و آزادیهای اساسی در زمینه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و سایر زمینههای حیات اجتماعی میشود (ترنبری، 89) تعریف كنیم، در موارد متعدد این تبعیض نسبت به اقلیتهای قومی كرد، بلوچ و تركمن ایرانی مشاهده میشود.
- تلاش برای غیر سیاسی كردن مقوله اقلیتهای قومی از دیگر موانع حل مسئله اقلیتهای قومی است. كما اینكه در همایش ”سیاستها و مدیریت برنامه ریزی رشد توسعه در ایران“ كه از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی كشور برگزار میشود، مقوله مشاركت اقلیتهای قومی در كنار مشاركت زنان و جوانان بعنوان زیر بخش توسعه اجتماعی مطرح شده است (روزنامه ایران، 8 آبان 82) كه یا ناشی از عدم آگاهی از جایگاه اقلیتهای قومی ویا از سر غرض و تعمد است. در هر حال مادام سیاست گذاران نظام و حكومت، مقوله اقلیتهای قومی كشور را با آن ویژگیهای مشخص تاریخی و فرهنگی بعنوان مقولهای سیاسی تلقی نكنند، امكان برنامه ریزی و سیاست گذاری برای حل آن مشهود و به نظر نمیرسد. البته این نقیصه بطور كلی در فضای سیاست گذاری كشور حاكم است كما اینكه در برنامههای توسعه كشور از درج توسعه سیاسی در كنار توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خودداری میشود كه این نشان از بی توجهی به اهمیت سیاست در فرآیند توسعه جامعه دارد. چگونه ممكن است یك جامعه برنامه توسعه خود را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی طراحی كند اما از جهت گیریها و سیاست غفلت كند. مادام مقوله اقلیتهای قومی به عنوان یك مسئله سیاسی در كشور مورد قبول نباشد، طبعا” هیچ اقدامی سیاسی برای حل آن انجام نمیگیرد.
- - ساختار حكومت ایران و میزان تمركز سیاسی، داری كه ناشی از بی توجهی به تركیب جمعیتی كشور و برخاسته از تفكر سنتی رضاخانی است، مانع دیگری در راستای مشاركت موثر اقلیتهای قومی در فرآیند تصمیم گیری ملی و حتی محلی است. همانطوریكه پیشتر ذكر شد ظاهرا” این گروههای جمعیتی در تمام انتخابات (خبرگان، مجلس شورا، ریاست جمهوری، شوراها و رفداندوم) حق مشاركت دارند. در عمل نیز این مشاركت ملحوظ است، اما آنچه قابل تامل است میزان اثر بخشی این مشاركت است. آیا وجود سه نفر نماینده در مجلس خبرگان و یا حدود 20 نفر نماینده قومی كرد، بلوچ و تركمن در مجلس شورا و نیز حداكثر 10% رای دهندگان به رئیس جمهور مشاركت موثر این اقلیتهای فرآیند تصمیم گیری ملی را امكان پذیر میسازد؟ ارزیابی این تاثیر شاید به سادگی شدنی نباشد اما آنچه در عمل دیده شده است، اینان در این مدت 25 ساله نتوانستهاند حتی یك طرح و لایحه ویژه اقلیتهای قومی را در مجلس به كرسی بنشانند و یا درمجلس خبرگان آنچنان تاثیری بر جای بگذارند كه مثلا” رهبری نمایندگان خود مناطق سنی نشین را از میان علمای آنان برگزیند و یا رئیس جمهور را قانع كنند حداقل یكی از وزراء یا معاونین خود را از میان آنان انتخاب كند. یگانه كانالی كه مشاركت اقلیتها آنهم در بعد محلی و نه ملی- را تضمین میبخشد، انتخاب شوراهای شهر و روستا است كه آنهم به دلیل اختیارات غیر سیاسی و ناچیز شوراها اهمیت چندانی ندارد و علیرغم گذشت 5 سال از آغاز اجرای قانون شوراها نتوانسته است انگیزه لازم در میان این جمعیتها را به وجود آورد.
9- با توجه به مبانی نظری و حقوقی و نیز واقعیتهای جامعه ایران و شرایط اقلیتهای قومی كشور، شاید توجه به موارد زیر بتواند میزان مشاركت و اثربخشی آن در سیمان اقلیتهای قومی كشور بخصوص كردها، بلوچها و تركمنها كه علاوه بر داشتن زبان جداگانه، دارای مذهب متفاوت از اكثریت جامعه ایرانی هستند را افزایش دهد:
یك- ارائه تعریف مشخص و كاربردی از جایگاه نقش، سهم ، اختیارات و مسئولیتهای اقلیتهای قومی كشور براساس مبانی علمی و حقوقی و با رعایت اسناد حقوق بشر سازمان ملل و آنچه بعنوان حقوق الهی و طبیعی در منابع دینی ما پذیرفته شده است. حقوقی كه هیچ فرد، گروه یا حكومتی حق ندارد آن را نادیده گرفته و یا در خدمت مطامع خود قرار دهد. این اقدام مستلزم تدوین استراتژی ملی كشور است.
دو – تجدید نظر در قوانین اساسی و عادی كشور براساس تغییر شرایطی كه دراثر تعریف جدید اجتنابناپذیر است. الزام به رعایت همه حقوق اقلیتهای قومی در فرآیند اداره جامعه، همچون برخورداری از سهم مشخص در اركان سیاسی و اداری، حذف ممنوعیت تلویحی عضویت آنان در نهادهای سیاسی، امنیتی، نظامی و انتظامی و نیز افزایش اختیارات شوراهای محلی تا جایی كه بتوانند بعنوان پارلمانهای محلی در عزل و نصب مدیران سیاسی واداری محلی اثرگذار باشند. شاید انتخاب الگوهایی مثل مالزی بتواند در گام اول تا نیل به فدرالیسم واقعی، مثل امریكا و سوئیس، كه تقسیمات آن الزاما“ بر منبای تفاوتهای قومی و مذهبی نیست، قابل تأمل باشد.
به نظر میرسید در یك سیستم سیاسی مردم سالار اگر مبانی مردم سالاری رعایت شود. مردم هر محل با هر نوع تقسیمبندی كشوری آزاد خواهند بود حاكمان شان را خودشان برگزیدند و از زبانهای مادری و مذهب خود رعایت كنند. استفاده از زبانهای محلی در هر منطقه در هر سطح (استان، ناحیه، ایالت، فرمانروایی یا...) نه تنها در سیستم آموزشی شركت در كنار زبان رسمی كشور بلكه در سیستم اداری محلی حق انسانی مردمان آن مناطق است. و در بعد مذهبی هم اگر مبنای تصمیمسازی و تصمیمگیری یك سیستم سیاسی ملی، مذهب است، باید به اقلیتهای آن كشور هم اجازه دهد مبانی مذهبی، آنان محترم شمرده و عنداللزوم از آن برای تصمیمگیریها بهره بگیرند.
سه- اجرای درست قوانین تجدیدنظر شده و پرهیز از تحمیل خط مشیهای تلویحی و نانوشتهای كه در رجحان قومی و مذهبی روا میبینند و نشان دادن آثار عملی سیاستهای عادلانه و منصفانه، بخصوص در نظام قانونگذاری و سیستم عزل و نصب مقامات كشوری و محلی، راهحل دیگری است كه میتواند باعث افزایش مشاركت مؤثر اقلیتهای قومی در اداره كشور شود. سیستمی كه اجازه نمیدهد حتی مسئولان سیاسی و اجرایی استانهای با تركیب جمعیت اقلیتی از میان همان مردم برگزیده شوند و یا تمایل ندارد از هموطنان اقلیت خود در سایر مناطق، علیرغم صلاحیت لازم بعنوان مدیر اجرایی بهره بگیرد نمیتواند نسبت به ثبات سیاسی جامعه اطمینان حاصل كند. لذا باید به نحوی عمل شود كه ملاكهای فنی و تخصصی و انسانی جایگزین ملاكهای سنتی، شده و اجازه داده نشود پررنگ شدن ملاكهای مذهبی و نژادی، حساسیت اقلیتها را برانگیخته و فكر ناسازگاری به ذهنها راه یابد. تجربه تاریخی نشان میدهد در مقطعی كه اقلیتها احساس كردهاند حاكمیت و حاكمان اكثریت رفتارشان نسبت به آنها عادلانهتر بوده است، میزان وابستگی و علاقهمندی آنان به كشور بیشتر شده است. انكار نمیتوان كرد علت اصلی جدا شدن بخشهایی از اقلیتهای كشور و منضم شدنشان به ممالكی مثل عثمانی و روسیه روشهای غیرعادلانه حكام در قبال این اقلیتها و تبعیضهای ناروایی بوده است كه نسبت به آنها روا دیدهاند.
چهار- اعتنا به این اصل كه بدون توجه به جنبههای سیاسی اداره جامعه، امكان برنامهریزی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود ندارد. لذا توصیه میشود در سیستم برنامهریزی ملی و محلی عنوان برنامه توسعه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برگزیده و براساس آن اقدام لازم بعمل آید. بیتوجهی به بعد سیاسی برنامه و كمتوجهی به فرهنگ و آن را فقط در سطح دیدن، بیگمان، ضریب اطمینان موفقیت برنامه های توسعه كشور را پائین خواهد آورد. كما اینكه در سالیان متمادی، طراحی و اجرای برنامههای متعدد چه قبل و چه بعداز انقلاب، چندان كامیاب نبودهاند. درخصوص اقلیتهای قومی نیز باید واقعبینانه به عنوان یك مسئله مهم سیاسی و نه در ردیف مسئله زنان و یا جوانان كه ماهیتا” متمایز از هماند مورد توجه قرار بگیرد و براین اساس در پی راهحلهای منطقی برای آن برآمد.
منابع:
1- احمدی، حمید. قومیت و قومیتگرایی در ایران. تهران. نشرنی، 1379
2- آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران ، مركز اسناد فرهنگی آسیا، 1357
3- ترنبری، پاتریك. حقوق بینالملل و حقوق اقلیتها، ترجمه آزیتا شمشادی و علی اكبر آقایی، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردی 1379.
4- رجببیگی، مجتبی و سلیمی، محمد حسین. مدیریت كیفیت جامع، تهران، انتشارات امیركبیر، 1374
5- روحالامینی، محمود، زمینه فرهنگ شناسی، تهران، انتشارات عطار 1372
6- عظیمی، حسین، ایران امروز در آئینه مباحث توسعه. تهران ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی 1378
7- فكوهی، ناصر، از فرهنگ تا توسعه. تهران، انتشارات فردوسی، 1379
8- كوهن، كارل، دموكراسی، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1373
9- واترز، مالكوم، جهانی شدن، ترجمه اسماعیلگیوی و سیاوش مریدی. تهران، انتشارات سازمان مدیریت صنعتی 1379
10- گزارش برنامه راهبردی تحول نظام اداری (مرحله دوم) تهران، سازمان مدیریت امور اداری و استخدامی 1379
11- قانونی اساسی جمهوری اسلامی ایران