محسن كديور
15/6/82
بسم الله الرحمن الرحيم
عنوان بحث امروز ما « حقوق زنان در اسلام معاصر از زاويهاي ديگر» است. اين بحث تشريح و توضيح و تبيين اجمالي است كه در دو هفته پيش در همين محفل تحت عنوان « نوانديشي ديني و حقوق زنان» عرضه شد. فيالواقع كوشش ميشود از زاويهاي ديگر با آنچه كه تا كنون در جامعه ما رايج بوده حقوق زنان در اسلام معاصر را مورد بررسي قرار دهيم. اين زاويه ديگري كه در عنوان بحث آمده «زاويه متفاوت » است. عنوان ديگري هم بر آن ننهاديم تا پيشاپيش قضاوت و داوري نكرده باشيم.
مسئله حقوق زنان
طرح مسئله حقوق زنان در جامعهاي دلالت بر آن ميكند كه بانوان در آن جامعه مشكل حقوقي دارند. اگر ما حقوق مردان را مطرح ميكرديم دلالت بر آن ميكرد كه مردان هم مشكلي داشتند. هر قشري وقتي به طرح حقوقشان پرداخته ميشودكه نارسايي و تبعيضي در بحث حقوقيشان پيش آمده باشد. مثلا اخيرا در مورد حقوق كارگران و حقوق كودكان بحث شده است. مشخص است كه در اين نواحي مشكلاتي به چشم ميخورد. به اين واسطه به طرح بحث در آن زمينه پرداختهاند. بنابراين كسي كه وارد اين وادي ميشود و در مورد حقوق زنان ميخواهد صحبت كند پيشاپيش پذيرفته است كه بانوان در پارهاي از مباحث حقوقي خودشان در اين جامعه با مشكلاتي مواجه هستند. اگر دقيقتر بخواهيم صحبت كنيم اين مشكل هم در ناحيه حقوق زنان ايران است و هم در ناحيه حقوق زنان مسلمان. حقوق زنان ايراني با مشكل مواجه است به ويژه آنكه بسياري از حقوق اين زنان در جامعه ما مبتني بر حقوق ديني و احكام شرعي است. لذا اگر در ناحيه احكام ديني و تكاليف شرعي اسلام مشكلي باشد اين مشكل به حقوق ملي هم سرايت كرده است و امروز با قوانيني مواجه هستيم كه ادعا ميشود در بسياري موارد غير عادلانه است. منتهي وجود مشكل در حقوق زنان را همگان باور ندارند. دختران و زنان ما بيش از هر چيز بايد كوشش كنند كه اثبات كنند در ناحيه حقوقشان مشكلي هست. چون بسياري ظالمانه بودن احكام حقوقي را باور ندارند. اين گروه بر آن باور هستند كه مشكل در ديد و منظر بانوان است. بر اين اساس ميپندارند بانوان اشتباه ميكنند يا كساني كه مدعي هستند در ناحيه حقوق زنان اشكالي هست ،آنها ميبايد چشمشان را بشويند و بهگونه ديگري به مسائل بنگرند. بنابراين ما راه درازي در پيش داريم. ميبايد كوشش كنيم بخشي از جامعه خود را متقاعد كنيم كه در اين ناحيه با مشكلاتي مواجه هستيم. اين بخشي كه ميبايد متقاعد شوند بخش سنتي جامعه است. بخش سنتي را در هيچ جامعهاي نبايد دست كم گرفت، بويژه در جامعه ايران. اين بخش اقتدار فراواني دارد و توانسته است قوانين را از ديدگاه و منظر خود سامان دهد.
تعارض سنت و تجدد
علاوه بر قشر زنان به طور عام، زنان متشرع و مسلمان ما هم در ناحيه حقوقي احساس مشكل ميكنند. اين مشكل از آن روست كه احكام ديني مرتبط با خود را با احكام و قوانين زنان در ديگر جوامع مقايسه ميكنند و در اين مقايسه احيانا به نتايجي ميرسند كه چندان مطلوب نيست. به اين نتيجه ميرسند كه برخي از اين قوانين مرجوح است نه راجح. بعضي از اين احكام نسبت به قوانين مشابه در ديگر جوامع برتري و رجحان ندارد. اشكالاتي در اين احكام به نظرشان ميرسد. انديشه نوگرا بر اين باور است كه چه بسا در درك و استنباط اين احكام قصور يا اشتباهاتي صورت گرفته است اما از ناحيه ديگر بانوان ما مسلمان هستند و ميخواهند به دين و آيين خود نيز وفادار باقي بمانند. خدا را ميپرستند به آخرت اعتقاد دارند به رسالت پيامبران ايمان دارند و با اين ايمانهاي سهگانه اصلي ديني ميخواهند در اين عصر خود هم زندگي كنند و فيالواقع در اين زمان هم زندگي ميكنند. اين تعارضي كه الان مشاهده ميشود ، تعارض گزارههاي ديني با دادههاي عصرجديد است. هيچ كس نميتواند در يك مجموعه متعارض زندگي آرام بخشي را داشته باشد. اصطكاك رواني ايجاد ميشود تنش دروني ايجاد ميشود و همواره هر اقدامي كه بخواهد انجام بدهد دلهره دارد كه مبادا اين اقدام خلاف دين و منافي شرع باشد و از سوي ديگر بعضي از آنچه كه به نام دين و شرع به او معرفي شده است نيز احساس ميكند كه صحيح نيست. فكر ميكنم اين تصويري كه ذكر كردم در كمتر خانهاي است كه شاهد نداشته باشد. هر مادري با دختر جوان خودش سخن گفته باشد يا پدري با فرزند خودش خلوت كرده باشد و صميمانه صحبت كرده باشد ميتواند اين تصوير را مشاهده كند. تصويري دو سويه، از يك سو ميخواهد دين و ايمان خود را حفظ كند از سوي ديگر ميخواهد در اين دوران زندگي كند و لوازم اين دو با هم ديگر سازگاري ندارد. اين ناسازگاري بسيار ژرف و عميق است. اگر كسي هر دو طرف را درست بشناسد آن وقت ميداند كه مشكل عميقي در پيش روي ما قرار گرفته است. دشواري در اين است كه سنتيهاي ما كمتر مقتضيات جهان مدرن را ميشناسند يا اصلا نميشناسند و متجددان كمتر از سنت و فرهنگ و دين جامعه خود اطلاع عميق دارند. فرض كنيد فقيهي كه ميگويد من سي سال است روزنامه نخواندهام و قاعدتا كسي كه روزنامه نخوانده به راديو و تلويزيون هم كمتر گوش كرده است( چرا كه در آنها هم احيانا موارد خلاف شرع ميديده) و عليالقاعده هرگز به اينترنت هم مراجعه نكرده است، ماهواره هم نديده است حالا ميخواهد درباره دنيايي كه در آن زندگي ميكند نظر بدهد، واقعا نظر چنين رجالي به چه ميزاني از اعتبار ميتواند باشد؟ مطلبي كه او عقلايي ميپندارد وقتي كه به جامعه و جهان عرضه ميكنيم ميبينيم كمتر خردمندي چنين امري را به عنوان امري عقلايي ميپذيرد. ما امروز با چنين مشكلاتي مواجه هستيم يعني افراد متجدد و سنتي زبان هم را اصولاً نميفهمند. در دو دنياي كاملاً متفاوت زندگي ميكنند. مهم نيست كه ما هر دو به لحاظ تقويم در يك زمان زندگي كنيم. مهم اين است كه به لحاظ فرهنگي بتوانيم حرفهاي يكديگر را منتقل كنيم. دشواري ما نه تنها از اين سوست؛ از سوي ديگر با روشنفكراني مواجه هستيم كه سنت خود را نشناختند يعني نه سنتيهاي ما مقتضاي جهان مدرن را درك كردند نه بسياري از روشنفكران ما نسبت جامعه خود را درك كردهاند. سنتي كه اينجا به كار ميبريم سنت كنار كتاب نيست. سنت به معناي دينياش نيست. سنت مقابل تجدد است. سنتي كه پايه فرهنگ جامعه است. امر بسيار مهمي است. اگر آن را دقيق نشناسيم هر نسخهاي براي آن جامعه بسازيم چه بسا به عكس خود تبديل شود. امروز با نسخههايي مواجه هستيم كه متناسب با زيست محيط و فرهنگ ما نيستند. فرد در فضاي ديگري تنفس كرده ، جهان جديد را درك كرده. اما وقتي ميخواهد آن را با جامعه ما منطبق كند به خاطر نشناختن سنت بومي جامعه خود، اشتباه ميكند. اموري را تجويز ميكند كه با فرهنگ و سنت مردم كاملا ناسازگار است. و باعث ميشود حساسيت اهالي برانگيخته شود و به جاي اينكه قدمي در راه حل مشكلات جامعه برداشته شود، به مشكلات جامعه افزوده ميشود. ما با اين مشكل مواجهيم، يعني روشنفكران سنت ناشناخته و سنت گرايان زمان ناشناخته. اين دو طرفي است كه الان طيف ما را دربر ميگيرد. در اين ميانه كساني هستند كه ميپندارند هم به مقتضاي جهان معاصر آشنا هستند و هم سنت جامعه خود را ميشناسند. اينها به نظر ميرسد رسالت سنگينتري نسبت به دو قشر قبلي بر عهده داشته باشند. يعني كساني كه هم اين فرهنگ و هم مهمترين مؤلفه اين فرهنگ كه دين باشد را ميشناسند و دركنار آن ميدانند كه در چه جهاني زندگي ميكنند. ميدانند كه بعد از دوران رنسانس در اروپا عقلانيت جهاني عوض شده است. اين مطلب، مطلب كوچكي نيست. اين مطلب را اگر توانستيد در جامع الازهر يا در حوزه علميه نجف اشرف يا در حوزه علميه قم بيان كنيد، اثبات كنيد و بر كرسي بنشانيد ، آن وقت بخش اعظم مشكلات حل شده است. مطالبي امروز صحيح شمرده ميشود كه چهارصد سال پيش غلط دانسته ميشد و برعكس مطالبي امروز ضد ارزش و خلاف عرف شمرده ميشود كه در گذشته ارزش شناخته ميشد و همگان از آن دفاع ميكردند. عقلانيت امروز با عقلانيت ديروز در بسياري موارد زمين تا آسمان تفاوت كرده است. نميگوييم همه چيز عوض شده است اما ميگوييم بسياري از چيزها عوض شده است. اين را اگر كسي باور نكند يعني مقتضيات زمان و مكان را نميشناسد. امروز بسياري از مسائل هست كه دينداران آن را از ويترين ديني خود خارج ميكنند. اين مطالبات ديروز در ويترين دينداران بود همه آن را ميديدند هيچ كس به آن اعتراضي نداشت. اما امروز گزارههايي است كه كوشش ميشود پنهان شوند. وقتي ابراز ميشود شماتت ميشويم كه چرا آن را بيان كرديم. مذاق عمومي نسبت به خيلي مسائل عوض شده است. اين مذاق ديروز اين گونه چشايي نداشت. مثال بسيار سادهاش مسئله بردگي است. بردگي تا 150 سال پيش در تمام دنيا مورد تأييد بود. يعني فلاسفه در تأييد آن رساله نوشتند و به ذهن احدي خطور نميكرد كه اين كار زشت است. اما مروز در قرن بيست و يكم يكي از بندهاي مهم اعلاميه جهاني حقوق بشر الغاي برده داري است. اين كار امروز اقبح قبيح ها شمرده ميشود. درحاليكه فلسفه افلاطون و ارسطو آكنده از اين مسائل است. خوب حال اگر كسي اين تغييرهاي فرهنگي را نشناسد تصميمهايي كه ميگيرد تصميمهاي به جايي نخواهد بود. شناخت مقتضيات زمان و مكان يعني دقيقاً شناخت اين بخش از عقلانيت. يعني شاخصهاي اين بخش از عقلانيت مشخص باشد كه ديروز چه بوده است و امروز چگونه است.
تعارض سنت و تجدد در برخي حقوق زنان
با اين مقدمه به مقدمه اختصاصي بحث زنان منتقل ميشوم كه نگاه به مسئله زنان در گذشته و امروز متفاوت است و حقوق زنان در گذشته مباحث و ابعادي داشت و امروز مباحث و ابعادي ديگر. (اين گذشته فقط مختص به جوامع اسلامي نيست) چه به متون مقدس مراجعه كنيم چه به متون روايي و ادبيات ملل، عناصر مشتركي را در همه آن ها مي توانيم ببينيم. پس مسئله اختصاص به اسلام و ايران ندارد. قبل از دوران رنسانس زن موجود درجه دوم محسوب ميشد و آسيب پذير و فرودست و به عنوان موجودي كه همواره بايد در چتر حمايتي مرد قرار ميگرفت و اگر سايه پاسداري مردانه از سر زن برداشته ميشد مانند گلي پژمرده شده و مانند گوهري به دست راهزنان ميافتاد. لذا بايد همواره بايد تحت پاسداري مردانه باشد. پدر، برادر، شوهر و پسر. اين روندي است كه در اكثر جوامع مشاهده ميشود. از اين كه در جايي زني فرمانروا شده باشد نبايد فكر كنيم اين جامعه استثناست. در آن جوامع هم اين مسائل بسيار زود گذر بوده و قاعده نشدهاند. بايد زندگي زنان در متن جوامع را مدنظر گرفت. دوران قبل از تجدد دوراني بوده است كه به قدرت فيزيكي اهميت ويژه داده ميشد و زور بازو در آن حرف اول را ميزد. اگر به جنگهاي گذشته نگاه كنيم يك عنصر اصلي قدرت بدني بود. در قصه طالوت و جالوت كه در قرآن هم به آن اشاره شده يكي از شرايط زمامداري توانايي بدن عنوان شده است. تنبيهها هم در گذشته بدني بوده و مجازاتهاي رواني در ان زمان اصلاً شناخته شده نيستند. مشخص است در جامعهاي كه قدرت فيزيكي حرف اول را ميزند؛ زن در آن جامعه چندان جايگاهي ندارد.
عامل ديگر مسائل اقتصادي و معيشتي بوده است. در گذشته به دلايل مختلف تإمين معيشت خانواده نوعاً متوجه مردان بوده است. طبيعي است كه وقتي كسي درآمد خانواده را تأمين ميكند ميتواند زمام خانواده را به دست بگيرد.. لذا اگر نفقه بر عهده مرد است رياست خانواده هم بر عهده مرد خواهد بود.
در كنار عامل اقتصادي و فيزيكي، عوامل ديگري هم بوده است. مجموعاً اين تلقي كه عقل زنانه ناقص است. (بلا فاصله ممكن است ذهن شما متوجه يك متن ديني يا منسوب به دين شود اما كدام ادبيات زمان گذشته را سراغ داريد كه اينگونه نينديشيده باشد؟) فرهنگ گذشته اين گونه ميانديشيده كه زن در موقعيتي فرودست است. ممكن است كساني با قرينههاي بسيار كم اعتبار بخواهند استثنايي را تبديل به قاعده كنند اما فرودستي زن در فرهنگ گذشته را فكر ميكنم هر محقق منصفي عليالقاعده بيابد. اما مقتضاي جهان جديد چيز ديگري است. در جهان جديد جنسيت عامل تبعيض نيست. در گذشته علاوه بر جنسيت، نژاد و رنگ پوست و دين هم عامل تبعيض بود. يعني «اين انسان سياه است پس حقوق كمتري دارد» بسيار طبيعي بود و نيازي به استدلال هم نداشت. در بسياري از ضربالمثلهاي فارسي ما هم جاپاي اين تبعيض قومي و نژادي به چشم ميخورد. اما اسلام آمد وگفت: «لا فخر للعربي علي العجمي و لا للاسود علي الابيض الا بالتقوي» يعني امتيازهاي نژادي و رنگ پوست را نفي كرد و همين بود كه باعث شد كرور كرور « يدخلون في دينالله افواجا» افراد مختلف از مليتهاي متفاوت آيين محمدي را بپذيرند. بلال حبشي، سلمان فارسي، صهيب رومي، چگونه يك دفعه به يك جا ميرسند؟ احساس تساوي و عدالت ميكنند. احساس ميكنند در اين دين نژاد و رنگ بر انسانيت مقدم نيست و آنچه خداوند به آن توجه ميكند ايمان و عمل صالح ماست. حتي زن و مرد در روز جزا پيش خداوند هيچ تفاوتي ندارند. از اول تا آخر قرآن اگر نگاه كنيم يك مورد هم پيدا نميكنيم كه خداوند در روز جزا تبعيضي قائل شود. « اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض»(آل عمران/ 195) « من عمل هيچ كدام از شما را ضايع نميكنم. مذكر باشيد يا مونث» به اين قاعده آمره قرآني است. ملاك در قيامت تقواست نه چيز ديگري. مقتضاي زمان جديد اين است كه انسان بودن انسان معيار ارزش شده است و همه اموري كه احيانا تفاوت در انسانها ايجاد ميكند اين را منشا تبعيض حقوقي ندانستهاند.
بردگي امكان الغا دارد اما مرد بودن و زن بودن لازمه يك جامعه سالم است. جامعه مردانه جامعهاي مطلوب نيست، جامعهاي متشكل از زن و مرد پويش و شكوفايي دارد. پس اين اختلاف بايد باشد. اما حرف در اين است كه آيا اختلافها و تفاوتهاي بيولوژيك و فيزيولوژيك و بدني ميتواند منشا تفاوتهاي حقوقي شود؟ كدام دليل معرفت شناختي و فلسفي ميتواند اثبات كند زن و مرد چون به لحاظ فيزيولوژيك با هم متفاوتند پس حقوقشان هم بايد با هم متفاوت باشد؟ ما اين تفاوتهاي بدني را در نژادها و رنگهاي مختلف هم داريم. كتابها نوشته شده در اين باره كه سفيدها بيشتر از سياهها ميفهمند. در آلمان تقدم نژاد ژرمن بر ديگر نژادها در كتب علم نماي بسياري تبليغ شده بود اما امروز همه ما به اين حرفها ميخنديم. به نظر من مسئله به همين اندازه در مورد تفاوتهاي جنسي هم بديهي است. اگر تفاوتهاي برخاسته از نژاد و رنگ باعث تفاوت حقوقي نميشوند به چه دليل تفاوت جنسي باعث تفاوت حقوقي ميشود؟ هر كسي فكر ميكند دلايلي دارد اقامه كند. ادلهاي كه اينجا ارائه شده است شرعي است نه عقلي. دليل عقلي در اين زمينه نداريم. لذا انسان امروز معتقد است زن و مرد اگر هر دو فرصتهاي مساوي داشته باشندميتوانند همانند هم پيش بروند و هر يك به شكل طبيعي مسير خود را طي خواهد كرد. الان در جامعه ما همين چند دههاي كه به دختران فرصت داده شده است در بسياري از رشتههاي دانشگاهي گوي سبقت را از پسران ربودهاند. چه كسي ميگويد عقل زن از مرد كمتر است؟چگونه ميتوان آن را اثبات كرد؟ آنقدر آش شور شده كه براي حفظ تعادل مجبور شدهاند بگويند بيش از 50 درصد دختران را در برخي رشتهها نميپذيريم. آيا اگر بيشتر از 50 درصد پسران قبول شوند اين عليالقاعده است اما اگر بيش از 50 درصد دختران شوند خلاف قاعده است؟
قسمت دوم سخن من اين است كه اين گزارههاي شرعي وقتي پيش روي دختر و زن مسلمان قرار ميگيرد احساس ميكند كه برخي از اينها با مقتضيات دنياي جديد سازگار نيستند، درنتيجه در يك دوگانگي قرار ميگيرد يعني هم ميخواهد دين و ايمانش را حفظ كند هم در عين حال ميخواهد اين قواعد حقوقي را معقول بيابد، در نتيجه ترديد ميكند. اگر در اين احكام ترديدي ايجاد شد بايد مطرح شود. ميتوان مومن بود اما در عين حال به ديده ترديد نسبت به برخي از اين احكام نگريست. مگر ابراهيم خليل در قصه معاد از خداوند نطلبيد كه معاد را برايش نمايش دهد. خداوند از او پرسيد مگر ايمان نياوردهاي؟ ابراهيم عرض كرد: نشانم بده تا قلبم مطمئن شود.«ليطمئن قلبي» لذا اگر بانوان ما از احكام مختلف شرعي براي اطمينان قلب سوال كنند، هرگز خلاف شرع مرتكب نشدهاند. اتفاقا درخواست من پرسش بيشتر است. بپرسيد، بطلبيد تا درهاي علمي بحث باز شود. تا بتوانيم مشكلات را با كمك يكديگر حل كنيم.
دو سيماي متفاوت از زن در متون اسلامي:
اگر بخواهيم به دور از كليات با هم سخن بگوييم (چون در اين دو سه دهه فراوان در اين بحث گفته شده است كه اسلام ارزش زنها را بسيار رعايت كرده است من آن ها را تكرار نميكنم) در ادبيات ديني ما دو سيما از زن به چشم ميخورد يك سيما كه بيشتر قرآني است،زن انساني متفاوت اما همپاي مرد است. هيچ صفت فرودستي در اين سيماي اول مشاهده نميشو. آيات متعددي است كه هر مسلماني قاعدتاً با آنها آشناست و اصلاً در آن ها احساس نميكند كه «زن پايين تر از مرد است و براي مرد آفريده شده است. از دنده چپ مرد است يك دندهاش كم است عقلش كمتر است ايمانش كمتر است و ....» بلكه انساني همانند و همپاي مرد است با وظايف خاص خودش. مثلاً در سوره احزاب آيه 35 تساوي كامل با عدالت تمام مشاهده ميشود:
«ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما »
چندين صفت مشابه زن و مرد را بي هيچ تبعيض و تفاوتي ذكر ميكند و يا «والمومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» زن و مرد در بالاترين فريضه اجتماعي يعني امر به معروف و نهي از منكر همپاي هم خطاب شدهاند. يا در حقوق اقتصادي براي زنان همان چيزي است كه عليه آنان هم هست.«لها ماكسبت عليها ما اكتسبت» اين سيما يك سيماي انساني است كه امروزه ما با آن هيچ مشكلي نداريم و همه كوشش من تقويت اين سيماي اصيل و مطلوب است.يعني سيماي زن از نظر محمد (ص) و از منظر قرآني.
اما سيماي دوم بيشتر سيماي شرعي و فقهي است. اين سيما از زن يك چهره فرودست و آسيب پذير و نيازمند پاسداري مرد ارائه ميكند. انسان فرودست يعني درجه دوم (اصطلاح ضعيفه هم كه در فرهنگ فارسي كم به كار نرفته است). انسان آسيب پذير يعني گوهري است كه همواره بايد در داخل صدف قرار بگيرد و اگر آن صدف كنار رود اين گوهر بلافاصله فاسد ميشود. اين سيما بسيار آشناست. آن چهرهاي كه از مريم در قرآن كريم ديديم يا حتي زناني كه در سنت ديني ما هست مثل خديجه كبري، فاطمه زهرا وزينب كبري عيناً سيماي اول است و به هيچ وجه به ياد آورنده سيماي دوم نيست. اين سيماي دوم به نظر من رسوب عرف جهان گذشته در دين ماست. اين دقيقاً سازگار با آن فرهنگي است كه الان توصيفش را كردم. اين فرهنگ فقط عربي و ايراني و شرقي نيست بلكه فرهنگي جهاني بوده است. جايي را سراغ داريد كه در گذشته نسبت به زنان اين نگرش را نداشته باشد؟ در اروپاي قرون وسطي وضع چندان بهتر از اين نبوده است.
در حقوق مدني، حقوق جزايي و حقوق اساسي اگر بررسي كنيم مشاهده ميكنيم آن سيمايي كه در فقه و شريعت موجود ارائه شده است با كدام يك از اين دو سيما سازگار است. ذكرش چندان شيرين نيست ولي دردشناسي مقدمه درمان است.
در ابتدا ذكر ميكنم من معتقد نيستم آنچه در فقه و شريعت آمده همه يكسره سياه است و آنچه در حقوق زنان غرب مشاهده ميكنيم يكسره سفيد است. نجابت و عفافي كه در فرهنگ ديني و ملي ماست با يك دنيا هم عوض كردني نيست. اما در كنار اين نگاه مثبت ميخواهم به نواقص حقوقي خودمان هم اشاره كنم تا راه چارهاي براي آن پيدا كنيم.
نمونهاي از احكام سيماي دوم زن
مجموعه احكام شرعي ما در مورد بانوان به دو بخش قابل تقسيم است. بخشي از احكام كه به لحاظ كمي اكثريت احكام را تشكيل ميدهد گزارشگر سيماي اول زن در اسلام است. يعني دلالت بر حقوق مساوي و عادلانه و انساني ميكند همانند مرد با لحاظ تفاوتهايي كه خبر از تبعيض و منظر فرودستي ندارد،اين گونه احكام را در ميان احكام عبادي،حقوق تجارت و برخي مباحث حقوق مدني ميتوان يافت. اما بخشي ديگر از احكام دلالت بر سيماي دوم زن دارند و مبتني بر تفاوت و تبعيض حقوقي و منظر درجه دوم به زن دارند. اين گونه احكام را در ميان مباحث حقوق جزايي،حقوق اساسي و بسياري فصول حقوق مدني قابل مشاهده است. به نظر ميرسد بخش اخير را ميتوان و ميبايد از منظري ديگر با آنچه تا كنون نگريسته شده نگريست و كوشش كرد كه در اين زمينهها نيز احكامي متناسب با سيماي اول كه سيمايي انساني است ارائه كرد. به بيان ديگر معتقدم اجتهاد بنيادي در اين قسمت از احكام لازم است. اينگونه احكام از احكام جاودانه و هميشگي ديني نيستند بلكه از احكام موقت و متناسب با مقتضيات زماني و مكاني عصر نزول بودهاند. به برخي از اين احكام كه حكايتگر سيماي دوم زن يعني زن به عنوان موجود فرودست هستند، در ضمن سه بخش به اختصار اشاره ميكنم:
بخش اول: حقوق مدني زنان
حقوق مدني زنان از زاويه مورد بحث يعني سيماي فرودست زنان در هفت مسئله قابل بحث است: ازدواج،دوران زندگي زناشويي، حقوق مادر، جواز تنبيه زن از سوي شوهر، جدايي و ارث.
در مسئله ازدواج نكاتي قابل طرح است از جمله:
پسر براي ازدواج نياز به تحصيل اذن پدر ندارد اما بسياري از علماي ما احتياط ميكنند كه دختر در نخستين ازدواج خود بايد اذن پدر را تحصيل كند. چه اشكالي دارد اگر اذن احتياطاً لازم است براي پسر هم لازم باشد؟ دختر چقدر كمتر از پسر است؟ هر دو در آن شرايط احساساتي هستند. اگر احساساتي بودن ملاك است هر دو در عنفوان جواني عواطفشان بر عقلشان برتري دارد. اگر اذن حقوقي لازم نيست ،كه نيست،دختران هم مانند پسران مستقلاً مجاز به ازدواج هستند.
نكته دوم در مورد جواز ازدواج كودكان با اذن پدر يا جد پدري است. در فرهنگ گذشته دختر يا پسر قبل از رسيدن به سن بلوغ ازدواج ميكردند كه مجوز اين ازدواج از طرف پدر يا جد پدري بود. امروز تصور اين مسئله براي همه مشكل است كه بگوييم كودك نابالغي را به ازدواج ديگري درآوردهاند و بعد از بلوغ هم حق اعتراض نداشته باشد.اين جا دو نكته مطرح است. يكي اين كه چرا اذن مادر شرط نيست؟ (هم در مورد قبلي و هم در اين مورد) چه بسا در مسئله ازدواج مادران بصيرتر از پدران هم هستند. كدام يك از ما در زمان ازدواج توصيه مادرمان را پايين تر از توصيه پدرمان گرفتيم؟ فكر نميكنم اگر اين مطلب عوض شود دين خدا عوض شود. ادله آن هم چندان قرص و محكم نيست. علاوه بر آن امروز ازدواج صغيره را به لحاظ حقوقي باطل ميدانند يا حداقل بسيار در آن شبهه ميكنند. يكي از شرايط ازدواج بلوغ است و توانايي ازدواج از هر حيثي من جمله جنسي،توانايي گرداندن يك خانواده و... چه براي دختر چه براي پسر.
سومين نكته امكان ازدواج موقت مرد مسلمان با زن اهل كتاب است در حالي كه ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان مطلقاً ممنوع است.(چه دائم چه موقت)
همين گونه مردان ميتوانند در يك زمان تا چهار همسر ( به ازدواج دائم) و به هر تعداد (در ازدواج موقت) اختيار كنند و در گذشته امكان استمتاع از كنيزان به طور بي حد و حساب را نيز بايد بر اين دو افزود. به نظر ميرسد هرگونه عدول از نظام تك همسري در مردان را ميبايد به شرايط اضطراري كاملاً مشخص و معين محدود كرد و نظام خانوادگي تك همسري را به عنوان نظام متعادل و سالم در شرايط عادي و طبيعي به رسميت شناخت.
در مسئله دوم يعني حقوق زنان در زندگي زناشويي اين نكات قابل طرح است:
نكته اول بحث رياست مرد بر خانواده است. اين رياست از نظر عدهاي ولايت مطلقه است و همانند يك حكومت استبدادي حرف اول و آخر حرف مرد است و اگر زن ذرهاي خلاف كند جايش در جهنم است. ناشزه شده و احكام ناشزه بر او جاري است. چه اشكالي دارد كه ما زندگي خانوادگي را كه با رضايت زن و مرد آغاز شده با رضايت طرفين ادامه دهيم؟ در عقد شرعي زن موجب است و مرد قابل. يعني زن طرف اول و مرد طرف دوم واقع ميشود. اما وارد زندگي كه ميشوند ديگر رضايت زن هيچ نقشي در سرنوشت خانواده ندارد. چرا؟ يعني مردي كه ميخواهد سكان خانواده را به دست بگيرد نبايد با تحصيل رضايت همسرش چنين كند؟ چه اشكالي دارد بگوييم امور خانواده با مشورت يكديگر سامان بيابد؟ آن وقت اگر كسي گفت «برويد با زنان مشورت كنيد و خلافش عمل كنيد » ميگوييم اين متعلق به فرهنگ گذشته است و زمان اين شيوه مواجهه با بانوان گذشته است. امروز هم ميتوان با زنان مشورت كرد هم ميتوان به نتيجه مشورت اطمينان داشت و به آن عمل كرد.
مورد دوم اين است كه ميگويند زن اجازه ندارد بدون اذن شوهر از خانه خارج شود. حتي اگر حقوق شوهر را رعايت كند. قاعدتاً اين براي رعايت حقوق شوهر است. وقتي مرد در خانه نيست چه ايرادي دارد زن با رعايت عفاف و نجابت براي تحصيل يا اشتغال از خانه خارج شود؟ اگر اعتماد متقابل باشد همه مسائل حل است. اگر خداي ناكرده فردي ناباب باشد در خانه هم ميتواند مفسده برانگيز باشد و اگر فردي پاك باشد ميتواند داخل جامعه هم شود و هيچ خللي به او وارد نشود. نگاه آسيب پذير به زن اينجا هم دخيل بوده است.
مسئله سوم تبعيت زوجه از زوج در اقامتگاه است. چه اشكالي دارد اقامتگاه بر اساس رضايت طرفين تعيين شود؟
نكته چهارم وجوب تمكين مطلق زن از مرد در حوائج جنسي است. اطاعت مطلق در هر زماني و هر مكاني مگر زن عذر شرعي داشته باشد. بي شك نياز جنسي اختصاص به مرد ندارد و در زن هم وجود دارد. چه اشكالي دارد كه تمكين از صورت يك طرفه به شيوهاي دوطرفه تكميل شود؟ روابط زناشويي از صورت خشك تكليف حقوقي يك طرفه به گونه رضايت دو طرفه اصلاح شود و براي زن نيز در اين مورد فراتر از مسماي چهار ماه ميتوان حقوقي مساوي با مرد پيش بيني كرد و تمكين مطلق يك طرفه را به تمكين مشروط طرفيني تغيير داد.
مسئله چهارم حقوق مادران در ارتباط با فرزندان است. دو حق در خانواده موجود است. يكي حق ولايت و ديگري حضانت. ولايت يعني فرزندان تا زماني كه صغيرند اداره آنها با كيست. در اين مورد تصميمگيري مطلقا با مرد و جد پدري شمرده شده است. حتي اگر پدر يا جد پدري از دنيا رفتند وكيلي را به عنوان وصي انتخاب كردند وصي پدر يا جد پدري رايش بر تصميم مادر فرزند مقدم است. چه اشكالي دارد ولايت نسبت به فرزندان به طور مساوي با پدر و مادر باشد؟ مگر دادگاه احراز عدم صلاحيت هر يك را بكند. چطور است وقتي فردي به ديدار پيامبر ميرود و ميپرسد چه كسي را بيشتر اكرام كنيم ميفرمايد مادر. بار دوم ميپرسد ميفرمايد مادر. بار سوم ميپرسد ميفرمايد مادر و بار چهارم ميفرمايد پدر. خوب مادري كه آن قدر در ذهن و ضمير پيامبر ارزش و اعتبار دارد صلاحيت ولايت بر فرزندانش را ندارد؟ در مورد حضانت يعني نگهداري طفل(به خصوص اگر شيرخوار باشد) تا بزرگ شود. گفته شده حضانت طفل دختر تا هفت سالگي و پسر تا دو سالگي با مادر است در صورتي كه ازدواج مجدد نكرده باشد. بعد از اين سنين هم بر عهده پدر خواهد بود. حالا پسر دو ساله اگر از مادرش جدا شود چقدر عادلانه است؟ حداقل اين را ميتوانيم بگوييم هر دو تا سن بلوغ در اختيار مادر صالح باشند مگر دادگاه احراز كند به دلايل محكمه پسند كه مادر صلاحيت نگهداري فرزند را ندارد.
مسئله پنجم تنبيه زن از سوي شوهر است. گفته ميشود اگر زني يكي از حقوقي كه به عنوان رياست مرد بر خانواده تعيين شده است( مثل وجوب تمكين مطلق از مرد) را رعايت نكند مستوجب تنبيه است. تنبيه دو مورد دارد: زباني و بدني. مراد از تنبيه زباني ناسزا گفتن و فحش دادن شوهر به زن است و مراد از تنبيه بدني كتك زدن زن بعد از موعظه و دوري از بستر است. به نظر ميرسد هر دو حكم از احكام موقت و مقيد به قيود و شرايطي است كه تحقق آنها امروز منتفي است و با انتفاء حكم و شرايط تكليف، جواز تنبيه بدني و زباني زن قابل دفاع نيست. زن انساني است همانند مرد و درصورت عدم توافق ميبايد حًكًمي از جانب طرفين به رفع اختلاف اقدام كند و اگر اقدامش به نتيجه نرسيد نميتوان با زور و ضرب زندگي خانوادگي را تداوم بخشيد.
مسئله ششم بحث جدايي است. مهمترين نكته آن طلاق است. ميدانيم زندگي خانوادگي با رضايت طرفين آغاز شده. به نظر ميرسد لازمه سيماي قرآني زن، تداوم آن با رضايت طرفين و در وصورت عدم رضايت، جدايي آن هم با رضايت طرفين باشد. اينكه طلاق را ايقاعي مردانه بدانيم بدون نياز به اذن و رضايت و حتي اطلاع زوجه قابل تامل است. خلع و مبارات نيز اگر چه به تقاضاي زوجه ترتيب اثر داده ميشود اما پس از پرداخت مهريه يا بيشتر از مهريه به مرد. هكذا رجوع نيز فعلي مردانه است نه طرفيني. چه اشكالي دارد فعل مباح اما مبغوض طلاق همانند نكاح با رضايت زن و شوهر محقق شود؟
و بالاخره هفتمين مسئله ارث است. ارث دختر نسبت به پسر نصف است. همين گونه ارث زوجه نسبت به زوج در شرايط مساوي نصف است، با اين تفاوت كه زن از اموال منقول و ابنيه ارث ميبرد نه از اموال غيرمنقول از قبيل زمين. نسبت ارث مادر نسبت به پدر يك به دو و در برخي شرايط يك به پنج است. نميتوان تبعيض در ناحيه ارث را در تمام فروض با مهريه و نفقه به نفع زنان حل كرد. يكي در مورد دختراني كه هرگز ازدواج نميكنند و ديگري اينكه اگر اين تقابل واقعي بود، زن ميتوانست با عدم قبول مهريه و نفقه به شرايط مساوي در ارث دست يابد. به هر حال اگر زن و شوهر در تأمين حوائج اقتصادي خانواده هر دو سهيم باشند ميتوان درباره تساوي در ارث تأمل كرد. هرچند اسناد مسئله ارث از مستندات مسائل پيشين محكمتر است و تغيير در اين ناحيه دشوارتر است.
به هر حال به نظر ميرسد اين احكام همگي مشروطند و دائمي نيستند. اشكال از عدم بصيرت ما بوده كه با همه اين احكام معامله احكام ثابت كردهايم. مطالبي كه مطابق عرف زمان رسول (ص) بوده است از احكامي كه جزو پيام جاودانه دين است، متمايز است. اما چرا از اول سراغ عقل نميرويم؟ چون بسياري از مسائل قبلا آشكار نبوده است همچنانكه برخي از مسائل امروز هم آشكار نيست. امروز ميگويند همجنس بازي امري معقول است. اگر وحي نميبود چه بسا افرادي تسليم ميشدند و ميگفتند اين يك امر اختلافي است. اما امروز همه موحدين از مسلمان و مسيحي كاتوليك و يهودي ميگويند اين امر خلاف شريعت الهي است. يا گفته ميشود روابط آزاد جنسي قبل از ازدواج از شرايط مدرن شدن است. اما مسلمان، مسيحي كاتوليك و يهودي مطابق وحي الهي مخالف اين امر هستند و آن را براي سلامت جامعه و خانواده شديدا مضر ميدانند. ما عقل و وحي داريم و مجموع هر دو ضابطهاي قوي براي درك مسائل است.
بخش دوم: حقوق جزايي زنان
مورد اول ديه زن و مرد است. آيا اين طور نيست كه زن و مرد هر دو در اقتصاد خانواده شريك هستند؟ آيا نميتوان پنداشت كه ميتوان خونبهاي زن و مرد را يكسان فرض كرد و در عين حال ديندار هم بود؟ آيا راه حلهايي از قبيل ديه مسلمان و غير مسلمان كه چيزي نزديك يك دوازدهم است( يعني 800 درهم ديه مرد اهل كتاب 10000 درهم مرد مسلمان) الان به اين نتيجه رسيدند كه دولت مابه تفاوت ديه مسلمان و غير مسلمان را خود متكفل ميشود تا وهني به اسلام وارد نشود. آيا مجلس نميتواند در مورد ديه زنان هم وارد عمل شود؟ زن كه كمتر از غير مسلمان نيست. هر چند وصله پينه كردن اين مسائل زمانش به سر رسيده و بايد فكري اساسي كرد.
نكته دوم:تفاوت سن مسئوليت كيفري در دختران و پسران است. يك پسر چهارده ساله كودك محسوب ميشود اما يك دختر 9 ساله بزرگسال. آيا بين بلوغ جسماني (كه آن نيز در اين جامعه حدود سيزده سال براي دختران است) با مسئوليت كيفري تناسب مستقيم برقرار است؟آيا نميتوان در دختر و پسر سن مسئوليت كيفري را مثلاً هجده سال قرار داد؟
نكته سوم: تفاوت شهادت زن و مرد است. در بسياري امور شهادت زنان مطلقاَ قبول نيست از قبيل اكثر حدود شرعي،دعاوي غير مالي، طلاق و رؤيت هلال. در بسياري امور هم شهادت استقلالي زنان پذيرفته نيست و ميبايد حتماً شهادت چند زن منضم به شهادت حداقل يك مرد شود از قبيل دعاوي مالي و ازدواج و ديه و ... در هر حال شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد است. پرسيدني است اين تبعيض مختص شرايط خاص گذشته نبوده است؟آيا امروز ميتوان شهادت زنان را در بسياري امور كان لم يكن دانست؟آيا نميتوان محدوديت شهادت بانوان را از احكام موقت و مشروط شرعي دانست؟
نكته چهارم: قضاوت زن. در سيماي دوم يعني زن فرودست، قضاوت زن مطلقاً پذيرفته نيست. در حاليكه در سيماي اول، يعني سيماي انساني زن ميتوان از حق قضاوت زنان همانند مردان دفاع كرد.
بخش سوم: حقوق اساسي زنان
اما در مورد حقوق اساسي(سياسي)زنان از پذيرفتن سمتهاي كليدي اداره سياسي جامعه معاف هستند( به شكل مودبانه آن) يعني شرط بر عهده گرفتن رهبري، رياست جمهوري و ... مرد بودن است. ( زن معاون رئيس جمهور شده اما وزير نشده است. وقتي قرار بود چنين شود از برخي محافل مذهبي عكسالعملهايي بروز كرد كه رئيس جمهور مجبور شد به معاون وزير اكتفا كند.) اينها همه مبتني بر منظر گذشته است كه زن ظرفيت عقلي و علمي ندارد. ظاهرا قصه ملكه سبا هم در قرآن نيامده است! يا آن قصه به سمع مبارك بعضي آقايان نرسيده است. اين نكته را سيد محمد حسين فضل الله در تفسير سوره سبا استناد ميكند. اگر قرآن مطلبي را ذكر كند و گزارش منفي نكند يعني آن را پذيرفته است. حالا هر دليلي كنار اين قضيه بگذاريم مردود ميشود. مرحوم محمد مهدي شمس الدين كتابي نوشته براي اثبات اينكه زن صلاحيت احراز مقام سياسي را دارد.( قابليت زن براي زمامداري) با ادله ديني هم اثبات كرده و ادله عرضي را كه وارد دين شده است را رد كرده است.
پنج مقام ديني كه ميگويند زنان نميتوانند بر عهده بگيرند عبارتند از:
1ـ رهبري و امارت سياسي. 2ـ قضاوت . 3ـ مرجعيت تقليد. 4ـ امامت جمعه. 5ـ امامت جماعت. زن ميتواند مجتهد باشد اما نميتواند مرجع باشد. چرا؟ اگر زني توانايي اجتهاد داشت چرا ديگران به او رجوع نكنند؟ چرا زنان نتوانند به او رجوع كنند؟ كدام دليل عقل پسند و شرع پسند از اين مسائل دفاع ميكند؟ امام جماعت و امام جمعه هم نميتوانند باشند.(امام جماعت در صورتي كه مأموم مرد باشد) اگر زماني كه زنان به مردي اقتدا ميكنند پردهاي ميكشيم و مسئلهاي هم پيش نميآيد، چه اشكالي دارد كه پردهاي بكشيم و زن امام جماعت باشد؟
سه شرط احكام ثابت ديني
اگر ما به احكام شرعي في نفسه نگاه كرديم نه به اعتبار قائلشان،يعني نگفتيم چون خدا و رسول فرمودند پس درست است و اگر توانستيم از حكم بدون ارجاع به قائل دفاع كنيم آن حكم ماندني است. (تنها يك جاست كه ميتوانيم بپذيريم چون خدا و پيامبر گفتهاند پس درست است و آن هم در احكام تعبدي است. ما نميدانيم چرا بايد يك ماه روزه بگيريم و چرا اينگونه نماز بخوانيم جز اينكه خدا فرموده است) اما آيا همه احكام تعبدي هستند؟راه حل اين مشكل اين است كه بگوييم در ادبيات ديني ما دو گونه احكام است يكي احكامي كه گزارشگر آن سيماي اول زن است مثل احكام اقتصادي، يعني زن اگر امروز تجارت كند مرد حق دخالت در مال او را ندارد. و احكامي كه متعلق به سيماي دوم زن است.
اما در زمان نزول احكام و قوانين بايد سه شرط عقلايي بودن،عادلانه بودن و برتر بودن نسبت به ساير احكام و قوانين در ديگر مكاتب و فرهنگها وجود داشته باشد تا پذيرفته شود. اين طور نبود كه چون پيغمبر آدم خوبي است پس حرفش را پذيرفتند. بلكه احكام طبق عرف آن زمان قابل پذيرش بود. اين سه ويژگي فقط در زمان نزول احكام شرعي معتبر نيست. اينها ويژگي دائم و استمراري احكام شرعي است. يعني هر حكم شرعي اگر ميخواهد شرعي بماند بايد اين 3 ويژگي را داشته باشد. هر حكمي از احكام شرعي كه چنين باشد ادامه خواهد داشت و هر حكمي كه يك يا برخي از ويژگيهايش را از دست داده باشد قرينه ميشود بر اينكه حكم متغير بوده است و زمان اعتبار آن به سر رسيده است. اما چه كسي ميتواند احراز كند كه حكم متغير است؟بي شك عالمان بصير دين. اين طور نيست كه امروز من تا حكمي را نپسنديدم بگويم اين حكم منتفي است. بايد بحث علمي شود. هر كدام از اين احكام نياز به بحث علمي دارد تا اثبات كنيم اين حكم غير عادلانه است و غير عقلاني و راه حل بهتري نسبت به آن وجود دارد. همه احكام ثابت خواهند بود مگر دليل بر مشروط و موقت بودن حكم اقامه شود.( تفصيل اين بحث را در بحث «روشنفكري ديني و حقوق بشر» مطرح كردهام.)
سخن من به طور خلاصه اين بود كه به حقوق زنان در اسلام معاصر از منظر ديگري هم ميتوان نگاه كرد. هيچ دليلي نداريم كه منظرسنتي دينيتر است. با اين منظر ايمان ديني تقويت ميشود و ميتوان با حفظ ثابتات ديني در دنياي معاصر زندگي كرد.
پرسش و پاسخ
سوال: سيماي قرآني را از كجا ميتوان استنباط كرد، وقتي در آيات قرآن، روايات و احاديث در مورد سيماي دوم فراوان گفته شده است؟
جواب: اين بحث كليات يك تحقيق مفصل است. در مورد قرآن ما دو دسته آيات داريم: آيات مكي، آيات مدني. غالب آيات مستند در سيماي اول زن آيات مكي هستند يعني زماني كه پيامبر در مقام معرفي و تبليغ آئين خويش بودند. آيات مدني زماني بود كه متناسب با اداره جامعه احكامي لازم بود. پيامبر به تنهايي توانايي اداره جامعه را نداشت. اگر خداوند به كمكش نميآمد نميتوانست جامعه آن روز را اداره كند. بسياري از آيات مدني ناظر به اداره مدينه است. لذا به تناسب اين كه به اداره مدينه نزديك ميشود شرايط زماني،مكاني را بايد بيشتر رعايت كند. بر خلاف آيات مكي كه آيات دسته اول است. آيات مكي بيشتر به پيامهاي اعتقادي و اخلاقي وگوهر ثابت دين اختصاص پيدا كرده اما آيات مدني صبغه حقوقي دارند و به همين دليل متناسب با مقتضيات زماني مكاني عصر نزول هستند. درباره تفاوت آيات مكي و مدني تحقيقات بسياري صورت گرفته است.
سيماي اول را سيماي قرآني ناميدم چون معتقدم پيام اسلام همان است. البته در كنار آن،سيماي دوم هم جاپاي كوچكي در قرآن دارد كه به هيچ وجه به اندازه سيماي اول نيست. مجموع آيات الاحكام قرآن حدود پانصد آيه است كه هشتاد آيه آن در مورد مسائل غير عبادي است. بخش كوچكي از اين 80 آيه مربوط به زنان است. آن وقت اين حجم را مقايسه كنيد با آن مقداري كه در معرفي سيماي اول به كار برده است. البته مراد اين نيست كه سيماي دوم هيچ مستندي ندارد. در روايات ما هر دو سيما به چشم ميخورد اما در روايات فقهي و آيات الاحكام غير عبادي سيماي دوم غالب است. اما همه قرآن آيات الاحكام نيست. اين كه ميپرسند مگر قرآن متعلق به همه اعصار نيست؟ پاسخ مثبت است قرآن پيام جاودانه پيامبر ماست. اما اگر خدا ميخواست به پيامبرش كمك كند چه راهي را بايد پيش ميگرفت؟جز وحي؟ چه اشكالي دارد خداوند براي تدبير مدينه به پيامبر وحي كرده باشد؟ مگر آياتي كه در مورد جنگ بدر و احد و… است ناظر به زمان خاص نيست؟ مگر در قرآن ناسخ و منسوخ نداريم؟ آيه منسوخ هم آيه قرآن است. پس همه نكاتي كه ذكر كردم ميتواند توجيه كامل ديني داشته باشد. اما پيام الهي قرآن من حيث المجموع پيام جاودانه است و در عين حال با اشتمال بر آيات منسوخ و موقت هم منافاتي ندارد.
سوال: آيا نظري كه شما ارائه ميدهيد جديد است و در طول هزار سال گذشته تا به حال علماي اسلام چنين نظري نداشتند. آيا تا به حال در مورد نقض سه شرط درباره حكمي اجماع صورت گرفته است؟
جواب: سابقه اين نظريه در كتب فقهي و ديني وجود دارد كه ميتوان مراجعه كرد. اما اين مسئله جديد است و در نتيجه راه حل آن هم جديد خواهد بود. در سده گذشته كه اين مسائل براي علماي ما مطرح نبوده است. اين موارد مربوط به بعد از مشروطه است. به جز برخي مسائل كه به صورت سنتي هميشه مورد سؤال بوده است مثل مسئله ديه و ارث.
اما در مورد سه شرط براي اين كه هرج و مرج ايجاد نشود بايد عرف علمي و ديني اين سه شرط را احراز كند و اسلام شناسان و مجتهدان بصيرند كه بايد اين تشخيص را بر عهده بگيرند. اما بالاخره همه چيز به تدريج به پيش ميرود. در چهارصد سال پيش زمان ملاصدرا آراء وي آنقدر جديد بود كه حتي شاگردان و دامادش هم به شيوه ايشان رفتار نكردند. با گذشت صدو پنجاه سال تازه علما فهميدند ملاصدرا چه ميگويد. امروز علماي حوزه علميه قم افتخار ميكنند كه تفسير قرآنشان بر اساس حكمت متعاليه است. در هر حال بحث علمي مثل آب د ركوير است كه راه خود را باز ميكند. بيست سال پيش در مورد موسيقي در ايران چه ميگفتند و امروز چه ميگويند. پس ما بايد صبور باشيم و مباحث را از مسير علمي خارج نكنيم.
سوال: نسبت بين عقل و وحي و اينكه اگر عقل بر كتاب و سنت ارجحيت دراد چرا از ابتدا عقل را حاكم نميكنيم را توضيح دهيد.
جواب: عقل هرجا درك كند دركش حجت است. اما همه جا را درك نميكند. دشواري اينجاست. عقل حجت ذاتي است. ما خدا را هم با عقل خود درك ميكنيم. ما حجيت حجج الهي يعني پيامبران و ائمه را نيز با عقل خود درك ميكنيم. خداوند دو حجت برما فرستاده است(روايت امام صادق «ع») حجت باطني عقل است. ما حجت ظاهري مثل پيامبران را هم با عقل خود درك ميكنيم. اما اين عقل همه چيز را درك نميكند. آخرت چگونه است؟ عقل چه كسي ميتواند درك كند؟ اگر خداوند توسط پيامبرش به ما خبر نميداد ما هيچ نكتهاي درباره آخرت نميدانستيم. اجمالاً تنها چيزي كه عقل ميتواند ثابت كند ضرورت معاد است و لاغير، بقيه مباحث همگي نقلي است. بعلاوه همه مسائل با عقول انساني به يك باره درك نميشوند. در طول قرون و اعصار بتدريج ادراك ميشوند مردم هم در ادارك عقلي تفاوت دارند. خداوند نميتواند تنها نخبگان را در نظر بگيرد. خداوند بايد متوسط مردم را مخاطب قرار دهد. آيا ما ميتوانيم اگر پيامبري نيامده بود به همان نتيجه آمدن پيامبر نائل شويم؟اولياي الهي ممكن است. اما در هر جامعهاي تعداد كمي از اين افراد هستند و اكثر مردم براي رستگاري و نجات نيازمند راهنمايي پيامبران هستند. ديگر اينكه بسياري از مطالبي كه در متن دين آمده است ارشاد به حكم عقل است. اينگونه احكام ارشادي هستند نه مولوي. حكم مولوي از طرف مولا انشاء ميشود ولي با احكام ارشادي ميخواهند ما را راهنمايي كنند به اموري كه رسيدن به آن با عقلمان امكان داشته است و با اين حكم ارشادي حكم عقلي تأكيد ميشود. اگر وحي نبود ما بسياري رموز خداشناسي را هم نميشناختيم. ديگر اينكه وحي بالاترين پشتيبان اخلاق است. اگر وحي نباشد به چه دليل ارزشهاي اخلاقي را بايد رعايت كرد؟ اگر آخرت را برداريم و ناظر قدسي را برداريم به قول تولستوي هركاري مجاز است. برخي ميپندارند تنها هنر دين در فقهش است و لذا اگر فقه كمي بالا و پايين شود دين از دست رفته است ولي ديني بودن دين به ايمان به خدا و روز جزا و اخلاق و عبادت و عمل صالح است. اينهاست كه دين را سراپا نگه داشته كه البته بدون وحي حاصل نميشود. عقلانيت راديكال معاصر ميگويد عقل انسان توان درك هر چيزي را دارد. اخباريون و اشاعره و برخي ظاهرگرايان ميگويند كه عقل انسان توان درك هيچ يك از مسائل را ندارد و همه احكام تعبدي هستند و من معتقدم نه آن افراط و نه اين تفريط. عقل انسان توان درك بسياري از امور را دارد و در عين حال در برخي امور كه به لحاظ اهميت قابل چشم پوشي نيستند به وحي الهي نيازمند است.
سوال: به نظر ميرسد دو شرط اول يعني عقلايي و عادلانه بودن كه مشخصه تعيين وضعيت شرط سوم هستند،همه برون ديني و عقل محورند. پس چرا عقلاي ديني بايد محور پذيرش اين شروط باشند؟
سوال ديگر اينكه بسياري امور در حال حاضر بديهي و اثبات شده است و عقل در برابر آنها مخالفتي ندارد. مثل برابري زن و مرد و اينكه شما ميگوييد ما برخي چيزها را از ويترين دين بايد مخفي كنيم خود نشانگر اين است كه آنچه كه موجود است در فقه ما پاسخگوي عصر جديد نيست. پس چرا بايد توسط فقهاي ديني تشخيص داده شود؟
جواب: از سوال دوم شروع ميكنم. اگر بديهي است آيا براي سنت گرايان هم بديهي است؟ قانون گذار شما اين بداهت را قبول ندارد بايد براي او اثبات شود. امروز ذكر بداهت در معرفت شناسي كفايت نميكند. شما بايد معرفت را آنقدر عمومي كنيد تا ديگران هم مثل شما وضوح مطلب را درك كنند.
اما پاسخ سوال اول: اين سوال بسيار خوب و به جاست هر سه شرط (نه فقط دو شرط) از حيثي برون دينياند. لذا اطلاع از دانش عصر و تسلط بر عقل زمانه و تخصص در حداقل يكي از علوم بشري لازمه احراز كنندگان اين شرايط است. اما آگاهي كامل از سيره عقلا شرط لازم است نه كافي. شرط ضروري ديگر براي احراز كنندگان سه ضايطه ياد شده تسلط اجتهادي بر احكام ديني،آشنايي عميق با احكام شرعي و تعاليم ديني است. تطبيق ضوابط سه گانه بر احكام ديني هم اطلاعات تخصصي از ضوابط عقلايي را ميطلبد و هم دانش تخصصي و اجتهادي ديني را. فقدان هر يك از اين دو دانش باعث ميشود كه نتيجه مطلوب به دست نيايد. د رمعارف ديني ظرايفي است كه از چشم ناآشنايان به اين معارف مخفي ميماند. بعلاوه دانش اجتهادي از دين و شريعت در احراز كنندگان باعث ميشود كه دستاورد اين پژوهش در ميان مومنان و متشرعان تلقي به قبولي شود و اطمينان حاصل شود كه از اصول و ضوابط ديانت و شريعت ذرهاي تخطي نشده است. در مجموع نميتوان در يك گزاره ديني بدون دانش ديني اظهار نظر نهايي كرد،از آنجا كه گزارههاي غير عبادي دو بعدي عقلايي و حياني را دارا هستند تخصص و تسلط در هر دو زمينه لازم است و تخصص در يك جانب ما را از دانش جانب ديگر بينياز نميكند.
والسلام
اگر پادشا را بود پيشه داد
بود هر کس از داد شاد
از امروز کاری به فردا بمان
که داند که فردا چه گردد زمان؟
(فردوسی)
« حقوق بشر» با تمام ابهام ها و اختلاف هايی که در تعريف و چگونگی آن دارد ، سالهاست که به يکی از مهمترين عناصر گفتمان سياسی و حقوقی چه در داخل کشورها و چه در عرصه بين المللی تبديـل شده است . به طوری که برخی معتقدند« اگر دولتها می خواهند حاکميتشان از مداخله خارجی يا بين المللی در امان بماند در رفتارهايشان نبايد با نقض حقوق بشر زمينه مداخله بين المللی را فراهم نمايند.» البته اين ابهام ها و اختلافها در تعريف حقوق بشر ، همگی ناشی از ديدگاه های متفاوت انديشمندانی است که در هستی و چيستی آن انديشيده اند و ابراز نظر نموده اند و اين خود به خوبی نشانگر تفاوت آشکار ميان فرهنگ ها و تمدن های انسانی است که نه تنها خطری برای « جهان تک قطبی » به شمار می آيد ، بلکه ضرورت « گفتگوی تمدن ها » را بيش از پيش آشکار می سازد .
اما از نظر حقوقی ، گرچه هيچ تعريف جامع و مدونی که قابل استناد باشد، از حقوق بشر ارائه نشده است, با اين حال نمی توان تعهداتی را که دولتها خود را به آن ملزم ساخته اند ناديده انگاشت.
در واقع حقوق بشر، در تقابل دولت و فرد شکل گرفته و نشو و نما کرده است. در آن دوران که پادشاه را سايه خدا و سلطنت را عطيه پروردگار ميدانستند – و چنين وضعی ويژه ملت و قوم خاصی هم نبوده است – تنها خود «قدرت» برای مردم مطرح بود. پادشاه قويتر و مقتدرتر و زورگوتر، بيشتر درخور و شايسته فرمانبری است؛ زيرا قدرت فره ايزدی است و صاحب قدرت، خدای روی زمين است. تا اينکه از قدرت تقدس زدايي ميشود و مردم در مقام وضع محدوديتهايي برآمدند که اختيارات دولت را مهار کند و برای دخالتهای او حدی قائل شود و اينجا بود که وسوسه آرمانهای اجتماعی ديگر يعنی آزاديهای فردی، سياسی و مدنی سربرداشت و «حقوق بشر»ی هم پيدا شد. و «حقوق بين الملل» هم به عنوان عرصه ای که در آن قدرت، قدرت را متوقف ميکند - !: مانند عرصه داخلی که قوای سه گانه مشهور يکديگر را متوقف ميکنند در حقوق بين الملل هم دولتها قدرت يکديگر را کنترل ميکنند- در اين عرصه اصولی را ارائه نمود. اما ابتدا اصول حقوقی بين المللی به دنبال شناختن حقوقی برای اتباع بيگانه (خارجی ها) بود. البته اينجا هم اصولا فرد موضوع حقوق بين الملل نيست و ظاهرا بيشتر روابط و دادوستدهای دولتهاست که دولتی را ملزم به رعايت حقوق بيگانگان ميکند. اينجا اصولی مانند امنيت اتباع بيگانه و درنظر گرفتن حداقل معيارها نسبت به حقوق اتباع داخلی و ... مورد توجه قرار ميگيرند اما همچنان که حقوق بين الملل «نهادی»تر ميشود، دولتها بيشتر خواستار محدوديت يکديگر در رابطه با اتباع خود ميشوند و شايد اتفاقاتی که در آلمان نازی (تحديد حق حيات) و اتحاد جماهير شوروی (تحديد حق مالکيت) روی داد نيز در اين امر موثر بوده است. اينک به جاست که تبعه داخلی حتی در عرصه حقوق داخلی، موضوع حقوق بين الملل قرار گيرد تا حقوق او پاس داشته شود. امروز آنچه به ويژه در دادگاه اروپايي حقوق بشر ميگذرد؛ خود بيانگر اين نمای کلی است که ترسيم شد. با اين همه ترديدی نيست که حقوق بشر در عرصه بين المللی يک حقوق «حداقلی» است يعنی دست کم بر مبنای کمينه مشترکات کشورهاست و تجاوز از اين کمينه به هيچ گونه روا نيست.
آنچه مسلم است اين است که اولا حقوق بشر وجود دارد و ثانيا هر دولتی از دو جهت ملزم رعايت آن است : از يک سو برای حفظ تداوم سياسی و مشروعيت خود - که به ديدگاه مردم آن کشور به حقوق بشر بستگی دارد - و از سوی ديگر برای انجام تعهداتی که به واسـطه حـقـوق داخـلی ( و عمدتا قانون اساسی ) و خصوصـا حقوق بين الملل پذيرفته است و اين همان مفـهـوم « نهادی کردن قدرت از طريق حقوق » است که باعث می شود قانون اساسی يک کشور نمونه عالی نهادينه شدن قدرت و مظهر محدوديت هايی بـاشد که بر سمند بادپای قدرت ، زنجير و لگام گذارده است و يا «خودمحدودسازی ارادی » با توجه به حقوق بين الملل ، به منزله تعهداتی که يک دولت دربرابر ساير دولتها و جامعه بين المللی می سپارد و در نتيجه حاکميت خود را محدود ميسازد.
دولت جمهوری اسلامی ايران و مجموعه حاکميت کشور نيز از هر دو جهت موظف و متعهد به رعايت حقوق بشر شده است. بند 6 اصل دوم و نيز اصل سوم قانون اساسی و همچنين فصل سوم اين سند ملی درباره حقوق ملت، بخش اصلی تعهدات دولت جمهوری اسلامی ايران بر اساس حقوق داخلی است. اجرای کامل قانون اساسی نيز در سالهای اخير يکی از موضوعات مهم محافل حقوقی و سياسی بوده است. به طوريکه حتی نظارت تقنينی شورای نگهبان در مسائل حقوق بشری هم گاهی کافی نبوده است. دکتر کاتوزيان در اين باره بر اين باور است که: «اين نهاد (شورای نگهبان)، نيز مانند هياتهای سياسی و قضايي ديگر نميتواند حمايت مطلوب از حقوق و آزادی ها را تامين کند. چاره قطعی حمايت قضايي، دادگاه و نظارت عموم مردم در آن است. به بيان ديگر حمايت از ميثاق ملی را بايد در شکلی منطقی به ملت سپرد و کارگزاران عدالت را عامل اجرا و تحقق اين آرمان (قانون اساسی) قرار داد.»
در عرصه حقوق بين الملل نيز، که امروزه بيشتر به سوی آن ميرود که افراد را مستقيماً جزء موضوعات خود بداند ( به ويژه در موضوعات مربوط به حقوق بشر )، می توان ادعا کرد که لزوم رعايت حقوق بشر از سوی دولتها به عنوان يک اصل در حقوق بين الملل خودنمايی می کند. البته در اين ميان نبايد معاهدات بين المللی را فراموش کرد . دولت ايران عضو سازمان ملل متحد است و منشور ملل متحد را پذيرفته است . منشوری که در بند سه ماده يک ، تشويق احترام به حقوق بشر را يکی از اهداف تشکيل سازمان ملل معرفی می کند. بند سوم ماده 55 منشور نيز بار ديگر به احترام جهانی و مؤثر به حقوق بشر در راستای يک همکاری بين المللی اشاره کرده است و سرانجام ماده 56 منشور اين تعهد را برای همه اعضای سازمان، ايجاد می نمايد که با سازمان ملل متحد برای دستيابی به اين اهداف همکاری کنند. همچنين در ماده 2 ميثاق حقوق مدنی و سياسی ، دولتها متعهد شده اند که حقوق شناخته شده در ميثاق را درباره افراد مقيم قلمرو يا تابع حاکميتشان بدون تبعيض محترم شمرده و تضمين نمايند . همچنين طبق قانون اساسی خود ، تدابير قانونگذاری در جهت تنفيذ حقوق شناخته شده در ميثاق را انجام دهند ، که استفاده از عبارت « طبق قانون اساسی خود » ظرافت خاصی دارد و مشکلات جمهوری اسلامی ايران را ، با توجه به اصل چهارم قانون اساسی درباره لزوم مطابقت قوانين با موازين اسلامی تا حد قابل توجهی کاهش ميدهد . چرا که پس از وقوع يک انقلاب، طبق ماده يک همين ميثاق ، ملت ايران در راستای حق تعيين سرنوشت خود ، به اين اصل رأی مثبت داده است.
همچنين دولتهای عضو ميثاق متعهد شده اند که درباره کسی که حقوقش نقض شده باشد وسيله احقاق حق را فراهم نمايند. بد نيست اينجا از ماده 2 ميثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هم ياد شود که برای تأمين حقوق مورد نظر و اعمال مقررات ميثاق درباره افراد اشاره نموده و آن را از تعهدات دولتها می شمارد .
براساس مفاد کنوانسيونهاي حقوق بشری، تعهدات دولتها در دو قالب عمده معنا مي يابند:
يکی تعهد در اجرا؛ يعنی دولتها ملزمند در قلمرو خود مفاد اين معاهدات را اجرا نمايند. ماده 9 ق.م مقرر داشته است که مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی ج.ا.ايران بين دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد در حکم قانون است. البته به باور ما چون اين معاهدات تمام مراحل شکلی و ماهوی که در تصويب قانون بايد رعايت شود را پشت سر ميگذارند، درواقع خود «قانون» هستند و نه «در حکم قانون». با توجه به اين ماده، قاعده شرعی و عقلی «المومنون عند شروطهم» و اصل Pacta Sunt Servanda (اصل وفای به عهد) در حقوق بين الملل، ايران نيز متعهد به اجرای کامل همه معاهداتی است که پذيرفته است.
دوم تعهد در دادن گزارش است که در همه کنوانسيونهای حقوق بشر، کم و بيش در نظر گرفته شده است و بر اساس آن دولتها معمولا ملزم ميشوند تا در دوره های زمانی معينی درباره چگونگی اجرای مفاد کنوانسيون به نهاد يا کميته ناظری که درکنوانسيون مشخص شده است، ارائه دهند.
مجموعه اين تعهدات است که لزوم ايجاد نهادهايي برای گسترش و حمايت از حقوق بشر را به عنوان يکی از وظايف قانونی دولت مطرح ميسازد. به نظر ميرسد دکتر کاتوزيان نيز به يک نهاد فراحکومتی برای حمايت از حقوق و آزاديهای مردم دست کم در چارچوب قانون اساسی باور دارد و آن را لازم ميداند.
ايجاد نهادهای ملی به همراه مشارکت در سازوکارهای بين المللی نظارتی حقوق بشر، با مشارکت در فعاليتهای موضوعی و تعامل با ساختار بين المللی حقوق بشر، از راهکارهای ايفای تعهدات دولت خواهد بود.
هفت دريا بر ما غرقه يک قطره بود
که به کف شعشعه جوهر انسان داريم
(مولوی)
|
| ||
| ||
خرج الرئيس السيد محمد خاتمي، من عالم الرئاسة راجعا إلى عالم ينتمي إليه، عالم الفكر والفلسفة.
الخاتمي اذا كان يرمز الى شيء فهو يرمز الى دلالات كثيرة، لكنه من منظور بحثنا يرمز الى فهم مشترك ثقافي للإيرانيين واللبنانيين.
إذا جاز لنا ان نعتبر انتخاب خاتمي رئيساً للجمهورية الاسلامية الايرانية قبل سنوات ثمان بمثابة اكتشاف من قبل شعبه في إيران، فها هو الشعب اللبناني متمثلا بنخبه الفكرية والثقافية اكتشف ايضا هذا المفكر المتواضع الواسع الآفاق والجالس في المكتبة الوطنية الايرانية، وليصبح اول شعب من خارج إيران السبّاق في احتضان نتاجه الفكري بترجمة اعماله الى العربية لأول مرة وليصبح مدخلا الى العالم العربي، لنشر فكر خاتمي واسمه الى النخب المثقفة خصوصا والشارع العربي عموما، حيث استضافه لبنان لتوقيع أول ترجمة لكتابه واستقبله استقبالا يليق به كمفكر وداع الى الفكر الاسلامي الوسطي المعصرن. لو افترضنا أن التحبب عند النخب الفكرية يدل على مزاج الرأي العام الثقافي، فبرأيي المتواضع ان خاتمي يعبّر عن مزاج ثقافي مشترك للايرانيين واللبنانيين، يضرب بجذوره في عمق تاريخ العلاقات بين البلدين.
انني لا اريد هنا ان اسبر اغوار تاريخ العلاقات الثقافية بين البلدين وأستعرض الاسس المشتركة لثقافة البلدين التي تشير الى مساحات مشتركة للفهم المشترك عن الدين والفكر والفن. وأترك التاريخ والشواهد التاريخية وأركز على عصرنا الحاضر.
قبل الرئيس خاتمي، كان هناك الإمام موسى الصدر الذي يعتبر شاهدا على الفهم المشترك للايرانيين واللبنانيين عن الدين والثقافة الدينية والوطن والمواطنة، فسجل هذا السيد الآتي من إيران لإدارة شؤون الطائفة الشيعية اسمه على جبين تاريخ لبنان، بقراءته العصرية للإسلام ولتقديمه نموذجا فريدا وجديدا للقيادة الدينية الى مجتمعه ولكسره حاجز الطائفية والانغلاق على ابناء مذهبه ليجسّد مفهوم محبوب الشعب بكل اطيافه وألوانه حيث اصبح معيارا لتحديد مدى الشعبية في المجتمع ومثالا يحتذى به.
انتهج الرئيس خاتمي تلميذ مدرسة الإمام الخميني (ره) نهجه بمعايير وأساليب تجعله تجسيدا لشخصية الإمام موسى الصدر في إيران فترك بصماته الثقافية على السياسة والاقتصاد والامن والعسكر. فالقدرة الامنية برأيه ليست لحماية السلطة ودحر المعارضين بل لحماية المواطنين. والقدرة العسكرية ليست لتخويف الجيران بل لتحصين الوطن مقابل اطماع الطامعين. والسياسة ليست للتنازع مع الآخرين بل لحوار بناء لجعل العالم مكانا لائقا للعيش المشترك بين ابناء الانسانية بكل اصنافها وأديانها وألوانها. فمشروع حوار الحضارات الذي قدمه الرئيس خاتمي الى العالم ما كان منه محاولة لإطلاق شعار بهدف تجميل صورة الاسلام او سمعة إيران بل كان نابعا من الايمان والعقيدة الاسلامية وأسوة بسيرة الرسول (ص) وأئمة الهدى (ع) ورموز الحضارة الاسلامية.
إن التأمل في أسس حضارتنا الاسلامية القائمة على الايمان بقوله تعالى: <<يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله اتقاكم>> يبرهن لنا على ان الخطاب القرآني يؤسس لانفتاح إنساني نحو الآخر مهما كان انتماؤه الديني او المذهبي او العرقي خاصة ان الخطاب القرآني هو خطاب عام يجسّد دعوة للتعارف بين الناس كافة، وتبيّن الآية الشريفة ان اختلاف الأمم والشعوب هو دعوة للانفتاح على الآخر المختلف، لقد قدم الرئيس خاتمي مشروعه <<حوار الحضارات>> كي ننهض اليوم في مسؤولية حوار الحضارات على أسس قويمة مستمدة من اعماق حضارتنا الاسلامية ومنسجمة مع قيم ديننا السمح في هذا الزمن الصعب الذي يسعى فيه بعض أبناء هذا الدين كما يسعى أعداؤه إلى تشويهه، وقد اعتمد الرئيس خاتمي الحوار والمحادثات والحكم الجماعية كأفضل خيار لحل المشاكل واختلاف وجهات النظر بين ابناء الشعب الواحد وبين البلدان، وعلى هذا الاساس تحتل الأمم المتحدة باعتبارها مؤسسة رسمية دولية، موقعا متميزا في فكر خاتمي السياسي حيث اختار منبر الأمم المحدة ليعرض هذا المشروع إلى البشرية جمعاء على مستوى العالم، واستقبلت الأمم المتحدة هذا المشروع بتسمية عام 2001 عام الحوار الحضارات وبهذا سيبقى خاتمي احد الرموز البارزة في تاريخ الأمم المتحدة.
الرئيس خاتمي، في اعقاب رئاسته، بصدد تأسيس مركز دولي للدراسات حوار الحضارات، ويبحث عن مدينة ليختارها مقراً لمركزه، ولا اعتقد انه يخالفني احد اذا اعتبرت بيروت افضل مكان لهذا الغرض.
فالشعب اللبناني يستوعب فكرة الحوار بين الحضارات افضل من اي شعب آخر في المنطقة، بل يبحث عمّن يقدم مثل هذه الفكرة. حاليا الفرصة متاحة للنخب الفكرية اللبنانية ليسبقوا نظراءهم في البلدان الأخرى بدعوتهم السيد خاتمي لتأسيس مركزه الحواري في بيروت مثلما كانوا السباقين في اكتشاف الخاتمي وفكره وتقديمه الى العالم العربي.
(مدير المركز الثقافي الإيراني في لبنان)
| |||
|
|

| أعلن عضو لجنة كتابة الدستور منذر الفضل أمس ان هناك «18 نقطة عالقة» في مسودة الدستور العراقي سيعمل قادة الكتل البرلمانية والاحزاب السياسية على حلها خلال الايام المقبلة. |
| وفي ما يأتي النقاط العالقة التي تحول دون الانتهاء من كتابة الدستور لعرضه على الجمعية الوطنية في 51 آب، طبقا لقانون ادارة الدولة للمرحلة الانتقالية، والخيارات المطروحة لكل منها، بحسب الفضل الخبير القانوني والعضو العربي في لائحة التحالف الكردستاني. |
| 1- اسم العراق (خمسة خيارات) |
| - «جمهورية العراق الاتحادي». |
| - «الجمهورية العراقية الاتحادية». |
| - «الجمهورية العراقية الاتحادية الاسلامية». |
| - «الجمهورية العراقية». |
| - «جمهورية العراق». |
| 2- الدين (ثلاثة خيارات): |
| - «الاسلام دين الدولة وهو مصدر من مصادر التشريع ولا يجوز سن قانون يتعارض مع ثوابته المجمع عليها في قانون ادارة الدولة». |
| - «الاسلام هو مصدر اساس من مصادر التشريع ولا يجوز سن ما يتعارض معه». |
| - «الدين هو المصدر الاساس للتشريع ولا يجوز سن قانون يتعارض مع ثوابته واحكامه المجمع عليها ويصون هذا الدستور الهوية الاسلامية لغالبية الشعب العراقي بأكثريته الشيعية وسنته». |
| 3- مكونات الشعب العراقي (ثلاثة خيارات) |
| - «يتكون الشعب العراقي من قوميتين رئيسيتين هما العربية والكردية والقوميات التركمانية والكلدانية والاشورية وغيرها». |
| - «يتكون الشعب العراقي من قوميتين رئيسيتين هما العربية والكردية ومن قوميات اساسية هي التركمانية والكلدانية والاشورية والسريانية والشبك والفرس ومن اليزيدية وصابئة مندائيين». |
| - «يتكون الشعب العراقي من عدة قوميات واديان ومذاهب» من دون الدخول في التفاصيل. |
| 4- اللغة (خياران): |
| - «اللغة العربية واللغة الكردية هما اللغتان الرسميتان في العراق وحسب ما ورد في قانون ادارة الدولة». |
| - «اللغة العربية هي اللغة الرسمية في الدولة العراقية وتكون اللغة الكردية الى جانب اللغة العربية لغة رسمية في اقليم كردستان ولدى الحكومة الاتحادية». |
| 5- هوية العراق (خمسة خيارات): |
| - لا تذكر هوية العراق. |
| - «العراق بلد متعدد القوميات والشعب العربي فيه جزء لا يتجزأ من الامة العربية». |
| - «الدولة العراقية عضو مؤسس في جامعة الدول العربية ومنظمة المؤتمر الاسلامي». |
| - «الدولة العراقية جزء من العالمين العربي والاسلامي». |
| - «الدولة العراقية جزء من محيطه العربي والاسلامي». |
| 6- المرجعية (خياران) |
| - عدم ذكر المرجعية في الدستور. |
| - «للمرجعية الدينية استقلاليتها ومقامها الارشادي كونها رمزا وطنيا ودينيا رفيعا». |
| 7- العتبات المقدسة (رأيان): |
| - عدم ذكرها. |
| - «للعتبات المقدسة في الدولة العراقية شخصية قانونية لما لها من كيان ديني وحضاري وعلى الدولة تأكيد حرمتها وصيانة هذه الحرمة وضمان اداء ممارسة الشعائر بحرية فيها». |
| 8- رئيس الجمهورية: ان يكون له نائبان، او نائب واحد او ان يكون الرئيس بلا نائب. |
| 9- الوزراء: ان «يكون الوزراء اعضاء في الجمعية الوطنية العراقية (البرلمان)» او ان يكونوا «من خارج الجمعية ولا يجوز الجمع بين عضوية مجلس الوزراء والجمعية الوطنية». |
| 10- تتعلق بالثروات الطبيعية (ثلاثة آراء): |
| - «الثروات الطبيعية ملك للاقليم ويتولى ادارتها ويقدم حصة للدولة الاتحادية». |
| - «الثروات الطبيعية ملك للشعب وتتولى الدولة الاتحادية ادارتها وتخصص جزءا منها للاقليم الذي فيه هذه الثروة». |
| - «تتولى الدولة ادارة الثروات الطبيعية بالتنسيق مع الاقليم ويخصص جزء منها للاقليم». |
| 11- الاحوال الشخصية (خياران): |
| - «قانون واحد للاحوال الشخصية في عموم العراق ما عدا اتباع الديانات الاخرى». |
| - «اتباع كل دين او مذهب احرار في الالتزام في احوالهم الشخصية حسب معتقداتهم الدينية والمذهبية وينظم ذلك بقانون». |
| 12- الاتحاد الاختياري وحق تقرير المصير: |
| وهناك خياران يشدد الاول على ذكر ذلك في الدستور بينما يرى الثاني ضرورة «التأكيد على وحدة العراق ارضا وشعبا». |
| 13- الرئيس: هو «المسؤول التنفيذي الاعلى ويتولى الحكومة العراقية في المحافل الدولية» او «رئيس مجلس الوزراء هو المسؤول التنفيذي الاعلى ويمثل الحكومة العراقية في المحافل الدولية». |
| 14- ازدواجية الجنسية: |
| - «جواز ازدواجية الجنسية». |
| - «عدم جواز ادواجية الجنسية». |
| - «عدم جواز ازدواجية الجنسية لمن يتولى مناصب عليا في مؤسسات الدولة». |
| 15- مدينة كركوك (رأيان): |
| - «يجب تحديد سقف زمني لما تبقى من اجراءات التطبيع والحل النهائي» في المدينة. |
| - لا تحديد لسقف زمني. |
| 16- حدود الاقليم (كردستان): رأيان الاول يدعو الى تحديدها اما الثاني فيقول انه لا يمكن تحديدها. |
| 17- البرلمان: تشكيل «الجمعية الوطنية ومجلس الاقليم» او اقامة «الجمعية الوطنية فقط». |
| 18- قانون ادارة الدولة: «انهاء العمل بقانون ادارة الدولة بعد اقرار الدستور من قبل الشعب» او «انهاء العمل بهذا القانون في اول اجتماع للجمعية الوطنية المنتخبة وفق الدستور». |
| |||
|
Unknown to Israel, the Reagan administration was preparing a new diplomatic initiative for the Middle East, designed to renew the peace process, deal with the Palestinian issue, improve Israel-Egypt relations and provide impetus for Jordan to join the peace process. It was also aimed at pleasing those Arab states who had accepted P. L. 0. evacuees from Beirut and signaling them that the U.S. was not satisfied solely with their departure from Beirut, but was seeking an overall solution. Israel alone was not involved in the new American thinking, and learned of the plan when Ambassador Lewis showed it to Prime Minister Begin who was vacationing in Nahariya. Begin's reaction was: "It is the saddest day of my life" He was determined to reject the plan as not being even a basis for negotiations. Text of the Reagan address follows:
Today has been a day that should make all of us proud. It marked the end of the successful evacuation of the P.L.O. from Beirut, Lebanon. This peaceful step could never have been taken without the good offices of the United States and, especially, the truly heroic work of a great American diplomat, Philip Habib. Thanks to his efforts I am happy to announce that the U.S. Marine contingent helping to supervise the evacuation has accomplished its mission.
Our young men should be out of Lebanon within two weeks. They, too, have served the cause of peace with distinction and we can all be very proud of them.
But the situation in Lebanon is only part of the overall problem of the conflict in the Middle East. So, over the past two weeks, while events in Beirut dominated the front page, America was engaged in a quiet, behind-the-scenes effort to lay the groundwork for a broader peace in the region.
For once, there were no premature leaks as U.S. diplomatic missions traveled to Mid-East capitals and I met here at home with a wide range of experts to map out an American peace initiative for the long-suffering peoples of the Middle East, Arab and Israeli alike.
It seemed to me that, with the agreement in Lebanon, we had an opportunity for a more far-reaching peace effort in the region - and I was determined to seize that moment. In the words of the scripture, the time had come to "follow after the things which make for peace."
Tonight, I want to report to you on the steps we have taken, and the prospects they can open up for a just and lasting peace in the Middle East.
America has long been committed to bringing peace to this troubled region. For more than a generation, successive U.S. administrations have endeavoured to develop a fair and workable process that could lead to a true and lasting Arab-Israeli peace. Our involvement in the search for Mid-East peace is not a matter of preference; it is a moral imperative. The- strategic importance of the region to the U.S. is well known.
But our policy is motivated by more than strategic interests. We also have an irreversible commitment to the survival and territorial integrity of friendly states. Nor can we ignore the fact that the wellbeing of much of the world's economy is tied to stability in the strife-torn Middle East. Finally, our traditional humanitarian concerns dictate a continuing effort to peacefully resolve conflicts.
When our administration assumed office in January 1981, 1 decided that the general framework for our Middle East policy should follow the broad guidelines laid down by my predecessors.
There were two basic issues we had to address: First, there was the strategic threat Lebanese to rebuild their war-torn country. We owe it to ourselves and to posterity, to move quickly, to build upon this achievement. A stable and revived Lebanon is essential to all our hopes for peace in the region. The people of Lebanon deserve the best efforts of the international community to turn the nightmares of the past several years into a new dawn of hope.
But the opportunities for peace in the Middle East do not begin and end in Lebanon. As we help Lebanon rebuild, we must also move to resolve the root causes of conflict between the Arabs and Israelis.
This war in Lebanon has demonstrated many things, but two consequences are key to the peace process:
First, the military losses of the P.L.O. have not diminished the yearning of the Palestinian people for a just solution of their claims; and second, while Israel's military success in Lebanon have demonstrated that its armed forces are second to none in the region, they alone cannot bring just and lasting peace to Israel and her neighbours.
The question now is how to reconcile Israel's legitimate security concerns with the legitimate rights of the Palestinians. And that answer can only come at the negotiating table. Each party must recognize that the outcome must be acceptable to all and that true peace will require compromises by all.
So, tonight, I am calling for a fresh start. This is the moment for all those directly concerned to get involved in - or lend their support to - a workable basis for peace. The Camp David agreement remains the foundation of our policy. Its language provides all parties with the leeway they need for successful negotiations.
I call on Israel to make clear that the security for which she yearns can only be achieved through genuine peace, a peace requiring magnanimity, vision and courage.
I call on the Palestinian people to recognize that their own political aspirations are inextricably bound to recognition of Israel's right to a secure future.
And I call on the Arab states to accept the reality of Israel -- and the reality that peace and justice are to be gained only through hard, fair, direct negotiations.
In making these calls upon others, I recognize that the United States has a special responsibility. No other nation is in a position to deal with the key parties to the conflict on the basis of trust and reliability.
The time has come for a new realism on the part of all the peoples of the Middle East. The State of Israel is an accomplished fact; it deserves unchallenged legitimacy within the community of nations. But Israel's legitimacy has thus far been recognized by too few countries, and has been denied by every Arab state except Egypt. Israel exists; it has a right to exist in peace behind secure and defensible borders, and it has a right to demand of its neighbours that they recognize those facts.
I have personally followed and supported Israel's heroic struggle for survival, ever since the founding of the State of Israel 34 years ago. In the pre-1967 borders Israel was barely 10 miles wide at its narrowest point. The bulk of Israel's population lived within artillery range of hostile Arab armies. I am not about to ask Israel to live that way again.
The war in Lebanon has demonstrated another reality in the region. The departure of the Palestinians from Beirut dramatizes more than ever the homelessness of the Palestinian people. Palestinians feel strongly that their cause is more than a question of refugees. I agree.
The Camp David agreement recognized that fact when it spoke of "the legitimate rights of the Palestinian people and their just requirements." For peace to endure, it must involve all those who have been most deeply affected by the conflict. Only through broader participation in the peace process - most immediately by Jordan and by the Palestinians - will Israel be able to rest confident in the knowledge that its security and integrity will be respected by its neighbours. Only through the process of negotiation can all the nations of the Middle East achieve a secure peace.
These, then, are our general goals. What are the specific new American positions and why are we taking them?
In the Camp David talks thus far, both Israel and Egypt have felt free to express openly their views as to what the outcome should be. Understandably, their views have differed on many points.
The United States has thus far sought to play the role of mediator; we have avoided public comment on the key issues. We have always recognized - and continue to recognize - that only the voluntary agreement of those parties most directly involved in the conflict can provide an enduring solution. But it has become evident to me that some clearer sense of America's position on the key issues is necessary to encourage wider support for the peace process.
First, as outlined in the Camp David accords, there must be a period of time during which the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza will have full autonomy over their ' r own affairs. Due consideration must be given to the principle of self-government by the inhabitants of the territories and to the legitimate security concerns of the parties involved.
The purpose of the five-year period of transition which would begin after free elections for a self-governing Palestinian authority is to prove to the Palestinians that they can run their own affairs, and that such Palestinian autonomy poses no threat to Israel's security.
The United States will not support the use of any additional land for the purpose of settlements during the transition period. Indeed, the immediate adoption of a settlement freeze by Israel, more than any other action, could create the confidence needed for wider participation in these talks. Further settlement activity is in no way necessary for the security of Israel and only diminishes the confidence of the Arabs and a final outcome can be freely and fairly negotiated.
I want to make the American position clearly understood: the purpose of this transition period is the peaceful and orderly transfer of domestic authority from Israel to the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza. At the same time, such a transfer must not interfere with Israel's security requirements.
Beyond the transition period, as we look to the future of the West Bank and Gaza, it is clear to me that peace cannot be achieved by the formation of an independent Palestinian state in those territories. Nor is it achievable on the basis of Israeli sovereignty or permanent control over the West Bank and Gaza.
So the United States will not support the establishment of an independent Palestinian state in the West Bank and Gaza, and we will not support annexation or permanent control by Israel.
There is, however, another way to peace. The final status of these lands must, of course, be reached through the give-and-take of negotiations; but it is the firm view of the United States that self-government by the Palestinians of the West Bank and Gaza in association with Jordan offers the best chance for a durable, just and lasting peace.
We base our approach squarely on the principle that the Arab-Israeli conflict should be resolved through the negotiations involving an exchange of territory for peace. This exchange is enshrined in United Nations Security Council Resolution 242, which is, in turn, incorporated in all its parts in the Camp David agreements. U.N. Resolution 242 remains wholly valid as the foundation-stone of America's Middle East peace effort.
It is the United States' position that - in return for peace - the withdrawal provision of Resolution 242 applies to all fronts, including the West Bank and Gaza.
When the border is negotiated between Jordan and Israel, our view on the extent to which Israel should be asked to give up territory will be heavily affected by the extent of true peace and normalization and the security arrangements offered in return.
Finally, we remain convinced that Jerusalem must remain undivided, but its final status should be decided through negotiations.
In the course of the negotiations to come, the United States will support positions that seem to us fair and reasonable compromises and likely to promote a sound agreement. We will also put forward our own detailed proposals when we believe they can be helpful. And, make no mistake, the United States will oppose any proposal -from any party and at any point in the negotiating process - that threatens the security of Israel. America's commitment to the security of Israel is ironclad. And I might add, so is mine.
During the past few days, our ambassadors in Israel, Egypt, Jordan and Saudi Arabia have presented to their host countries the proposal in full detail that I have outlined here tonight.
I am convinced that these proposals can bring justice, bring security and bring durability to an Arab-Israeli peace.
The United States will stand by these principles with total dedication. They are fully consistent with Israel's security requirements and the aspirations of the Palestinians. We will work hard to broaden participation at the peace table as envisaged by the Camp David Accords. And I fervently hope that the Palestinians and Jordan, with the support of their Arab colleagues, will accept this opportunity.
Tragic turmoil in the Middle East runs back to the dawn of history. In our modern day, conflict after conflict has taken its brutal toll there. In an age of nuclear challenge and economic interdependence, such conflicts are a threat to all the people of the world, not just the Middle East itself. It is time for us all - in the Middle East and around the world -to call a halt to conflict, hatred and prejudice; it is time for us all to launch a common effort for reconstruction, peace and progress,
It has often been said - and regrettably too often been true - that the story of the search for peace and justice in the Middle East is a tragedy of opportunities missed.
In the aftermath of the settlement in Lebanon we now face an opportunity for a broader peace. This time we must not let it slip from our grasp. We must look beyond the difficulties and obstacles of the present and move with fairness and resolve toward a brighter future. We owe it to ourselves - and to posterity - to do no less. For if we miss this chance to make a fresh start, we may look back on this moment from some later vantage point and realize how much that failure cost us all.
These, then, are the principles upon which American policy toward the Arab-Israeli conflict will be based. I have made a personal commitment to see that they endure and, God willing, that they will come to be seen by all reasonable, compassionate people as fair, achievable and in the interests of all who wish to see peace in the Middle East.
Tonight, on the eve of what can be the dawning of new hope for the people of the troubled Middle East - and for all the world's people who dream of a just and peaceful future - I ask you, my fellow Americans, for your support and your prayers in this great undertaking.
In a key speech delivered in May 1989 to AIPAC, US Secretary of State James Baker III placed the blame on Israel for the Arab-Israel conflict, and seemed to echo Arab propaganda, urging Israeli leaders to abandon the "unrealistic vision of a Greater Israel" that includes the West Bank and Gaza Strip. He then laid out the American position on what is now called the Arab-Israeli peace process. He urged self-government for Palestinians in the West Bank and Gaza in a manner acceptable to Palestinians, Israel, and Jordan, a formula designed to provide ample scope for Palestinians to achieve their full political rights while also providing ample protection for Israel's security. This utopian vision has failed to materialize.
Following up on Israel's Four Point Plan of May 1989 in September 1989, Egypt and Israel discussed several peace proposals that foundered over the issue of participation by the Palestine Liberation Organization (PLO). At that time, it was the firm policy of Israel not to deal with the PLO, believing that 1988 PLO statements about a change of policy toward Israel were not sincere. In an attempt to help break the deadlock, the US became more actively involved.
On November 1, 1989, US Secretary of State Baker formally submitted his Five-Point Election Plan to Israel and Egypt, although they had reviewed drafts beforehand. It was based on Israel's Four Point Plan of May 1989 and did not go into detail. It was intended as a framework under which Egypt would facilitate bringing Palestinian Arabs (but not the PLO) into a process of discussion about elections to establish proper representation for the Palestinians, and potentially other issues.
Israel agreed in principle in November but attached two reservations: that the PLO not be involved in the naming of Palestinian delegates and that the discussions be limited to preparations for the elections. The Israel National Unity government fell in March 1990 in a vote of no confidence precipitated by disagreement over the government's response to the Baker initiative. Prime Minister Shamir formed a new government in June 1990 and rejected the Baker Plan. Baker attempted to work with Shamir who continued to reject Baker's five point plan, even after most of the Israeli demands had been accepted. Shamir's government took the view that the plan was too risky and the US was willing to sacrifice Israel and the Jewish people for their own interests. Frustrated by this process, Baker sarcastically provided the White House telephone number suggesting that Shamir call when he was "serious about peace".
Baker's reputation was as a deal maker, and an artful mediator. However, he is known as more pro-Arab than pro-Israel and has been quoted as making anti-Semitic remarks
http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_baker_plan_1989.php
On 15 September, Egypt's ambassador to Israel formally submitted to the Israel Government Mubarak's Ten-Point Plan. It was discussed in the cabinet, which decided to send Defense Minister Rabin to Cairo for talks with President Mubarak. This took place on 18 September. Mr. Mubarak said he had Arafat's approval for his elections plan. Israel feared that Egypt was trying to introduce the PLO into the peace process through the back door. In separate meetings with President Bush in New York (25 September), Vice Premier Peres urged the U.S. to take a more active role in the process. Mr. Arens suggested a Shamir-Mubarak meeting. On 26 September, Prime Minister Shamir said that the Egyptian proposal was still unacceptable to Israel. Secretary of State Baker then embarked on an effort to break the deadlock. While supporting the Egyptian initiative, Mr. Baker sought to narrow the differences between Israel and Egypt in a positive spirit. On 6 October, the Israel cabinet once again rejected the Egyptian plan by a vote of 6 in favour (Labour) and 6 against (Likud). The U.S. expressed its disappointment but Mr. Baker began to draw up his own plan for the elections. Reports of such a plan started circulating on 10 October. Both Israel and the PLO were opposed to outside intervention. The U.S. threatened that it would disengage from the process if there would be no compromise. Israel was shown the document in late October and agreed to consider it in principle, while expressing reservations on two points. Israel wanted to ensure that the PLO will not be part of the process in any way and that at the initial stage, the final resolution of the Palestinian issue not be discussed. Text of the Baker plan follows:
1. The United States understands that (because) Egypt and Israel have been working hard (on the peace process) [and that] there is [now] agreement that an Israeli delegation will conduct a dialogue with a Palestinian delegation in Cairo.
2. The United States understands that Egypt cannot substitute (itself) for the Palestinians [in that dialogue] and [that] Egypt will consult with the Palestinians on all aspects of that dialogue. Egypt will also consult with Israel and the United States.
3. The United States understands that Israel will attend the dialogue (only) after a satisfactory list of Palestinians has been worked out. Israel will also consult with Egypt and the United States [on this matter.]
4. The United States understands that the government of Israel will come to the dialogue on the basis of the Israeli government's May 14 initiative.
The United States further understands that (the Palestinians will come to the dialogue prepared to discuss) elections and negotiations [will be] in accordance with the Israeli initiative. The United States understands, therefore, that the Palestinians will be free to raise issues that relate to their opinion on how to make elections and negotiations succeed.
5. In order to facilitate the process, the United States proposes that the foreign ministers of Israel, Egypt and the United States meet in Washington within two weeks.
In the 1980s, US policy in the Middle East was cautious. Failure in Lebanon during the period of the Israeli operations there starting in 1982, led to a policy of staying out of the area unless and until the local parties to the conflict were ready to negotiate. Negative experiences with the Marines in Lebanon and with the peace process in particular, including the failure of the 1982 Reagan Plan made the White House consider the area very unpromising. And US efforts to bring the PLO into a diplomatic process, directly or through Jordan, were frustrated by the PLO's continued policy of terrorism and its policy that the only end-result that they would accept was the destruction of Israel. In October 1987, Secretary of State Shultz said:
The outbreak of Arab violence during the first intifada in December of 1987 brought new urgency to US efforts to broker some kind of solution. To respond to the situation and show US engagement, Shultz produced a new plan, presented in January 1988, which combined elements of the Camp David accords, the Reagan plan, King Hussein's proposals, and Israeli Foreign Minister Peres' ideas for an international conference. Between February and June 1988, Shultz used the Kissinger technique of "shuttle diplomacy" to promote his plan by travelling three times to the Middle East in the five months.
The basic elements of the Shultz plan called for:
Egypt, Jordan, and Foreign Minister Peres supported the plan. Israeli Prime Minister Yitzhak Shamir questioned the timetable, international forum, and territory-for-peace formula. the PLO and Syria were very critical and West Bank/Gaza Palestinians refused to meet with Shultz, apparently on orders from the PLO. Shultz was able to maintain that no party had said "no" to his proposal but, by the same token, none took it up enthusiastically.
The election of George H.W. Bush in November 1988 was the end of the Reagan Administration and any remaining momentum on the Schultz Plan was lost. But, by stating the conditions under which the US would begin to deal directly with the PLO, Schultz had caused a debate within the PLO. In November 1988 the PLO announced publically (the Algiers Declaration) that they would take the minimal steps needed to fulfill US preconditions for holding meetings with it. Arafat finally recognized the importance of the US as a regional power broker, but he also overestimated the ability of the US to bring Israel to the table to impose a settlement
|
Address By Secretary of state William Rogers, 'A Lasting Peace in the Middle East: An American View’ |
|
|
|
9 December 1969 In an effort to broaden the scope of discussion we have recently resumed four-power negotiations at the United Nations. PEACE BETWEEN THE PARTIES SECURITY WITHDRAWAL AND TERRITORY ISSUES OF REFUGEES AND JERUSALEM DSB, vol. LXII, no. 1593, 4 January 1970 |
|
1686- إبراهيم عبد الكريم." كيف يقرأ الإسرائيليون الانتفاضة؟ وعي زائف واعترافات مبتورة"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002. 1687- أسامة نوفل." أثر الحصار الإسرائيلي على القوى العاملة الفلسطينية، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص130-153. 1688- جمال البابا." خطة الهدنة بين الضفة الغربية وقطاع غزة وإسرائيل"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص46-63. 1689- جميل الخالدي." التضخم المالي في إسرائيل خلال العام 2001"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص162-172. 1690- سلامة أحمد سلامة." نون.. التحالف غير المقدس بين الصهيونية واليمين المتطرف"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002. 1691- سليم المبيض." بوابة صلاح الدين- بوابة رفح"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص95-129. 1692- سهيل الناطور." الفلسطينيون في لبنان وتعديل قانون الملكية العقارية"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص121-141. 1693- سوزان عقل." لجنة تقصي الحقائق الخاصة بأحداث جنين"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص154-161. 1694- طارق البشري." فلسطين.. الأمان في العمق"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002. 1695- طارق البشري." من أيام العرب: 11 أيلول/ سبتمبر 2001 أم 28 ايلول/ سبتمبر 2000"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص38- 49. 1696- عاطف المسلمي." اليسار الإسرائيلي.. سبات أم أفول"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص64-79. 1697- عبد الكريم حلاسة." قراءة في استطلاعات الرأي الفلسطيني"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص80-94. 1698- عزمي بشارة." ما جرى وما يجري وما العمل؟"، مجلة وجهات نظر ، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.
ــــــــــــــــ * باحثان في الهيئة العامة للاستعلامات
1699- فايز سارة." فلسطين في النشاط الفكري والثقافي العربي، ندوات ونشاطات وحملات تضامن"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص142-152. 1700- محمد السماك." آمن بها ريجان وكارتر المسيحية الصهيونية في أمريكا: حرب المأثورات والأساطير الدين والسياسة في الشرق الأوسط"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002. 1701- معين الطناني." حصار الرئيس والاجتياح الإسرائيلي"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني"، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص5-45. 1702- نبيلة أبو سلطان." القمة العربية في بيروت 28/3/2002"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص173-178. 1703- نظمي الجعبة." تاريخ الاستيطان اليهودي في البلدة القديمة في القدس"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص100-110.
الرئيس: 1704- "تصريحه: مهمتنا الأساسية إعادة إعمار ما دمره الاحتلال وبناء المؤسسات" القدس 14/6/2002 ص1 ،18. 1705- " تأكيده رفض أي عمليات تستهدف المدنيين الفلسطينيين والإسرائيليين" القدس 21/6/2002 ص1، 18. 1706- " تأكيده على تمسكه بخيار السلام والمفاوضات والأدوار الدولية"، القدس، 22/6/2002، ص1، 19. 1707- " تصريحه: لم تكن هناك خطة لكلينتون وإنما مباحثات في كامب ديفيد"، القدس، 22/6/2002، ص1، 19. 1708- " تصريحه في مقابلة صحفية مع صحيفة هآرتس أنه لا يستبعد فكرة الدولة المؤقتة التي اقترحتها الولايات المتحدة"، القدس، 22/6/2002،ص1، 19. 1709- " مطالبته دول العالم بوقف العدوان الإسرائيلي"، القدس، 24/6/2002،ص1، 19. 1710- " ترحيبه بالأفكار التي طرحها بوش"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18. 1711- " دعوته إلى تعزيز الوحدة والصمود في وجه العدوان"، القدس، 25/6/2002، ص1، 19. 1712- " تصريحه بأن إسرائيل تشن حرباً دموية ضد شعبنا وسلطته، وأن السلام الشامل والعادل والمتكافئ خيارنا الاستراتيجي"، القدس، 1/7/2002، ص1، 17. 1713- " تصريحه بأن استكمال برنامج الإصلاح الفلسطيني لن يتم في ظل استمرار الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 11/7/2002،ص1، 22. 1714- "مناشدته شيراك العمل لإلزام إسرائيل باحترام قرارات الشرعية الدولية" القدس 14/7/02، ص1، 23. 1715- "مطالبته المجتمع الدولي والعرب بمراقبة دولية لوقف الجرائم ضد شعبنا" القدس، 24/7/2002، ص1، 22. 1716- " تأكيده على مواصلة الجهود الرامية لوقف إطلاق النار"، الحياة الجديدة، 30/7/2002، ص1، 14. 1717- " تصريحه بأننا سنستمر في بذل جميع الجهود لوقف العنف ضد المدنيين"، القدس، 1/8/2002، ص1، 22. 1718- " تصريحه بان قضية خلافته محسومة ولن تجري انتخابات في ظل الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 2/8/2002، ص1، 22. 1719- " مطالبته بتدخل دولي سريع لوقف العدوان الإسرائيلي"، القدس، 3/8/2002، ص1، 22. 1720- "تصريحه: ما يجري في نابلس جريمة لا يمكن السكوت عليها"، القدس، 4/8/2002، ص1، 22. 1721- " تصريحه بأن مدربون مصريون وأردنيون وأميركيون سيتولون تدريب عناصر الأمن الفلسطينية"، 10/8/2002، ص1، 26. 1722- " المجازر الإسرائيلية تهدف لإنهاء عملية السلام"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23. 1723- " موافقته مبدئياً على خطة السلام الأوروبية"، القدس، 5/9/2002، ص1، 23. 1724- " افتتاحه دورة التشريعي بخطاب سياسي شامل"، القدس، 9/9/2002، ص1، 23. 1725- " مناشدته المجتمع الدولي الضغط على إسرائيل ، وأن الانتخابات الرئاسية والتشريعية في أوائل العام المقبل، وكفى صراعاً وإراقة دماء، وأن شعبنا دفع ثمناً باهظاً لتعثر عملية السلام"، القدس، 10/9/2002، ص1، 22. 1726- " تحديده يوم 20 كانون الثاني المقبل موعداً للانتخابات"، القدس، 12/9/2002، ص1، 21. 1727- " تصريحه بأننا مستعدون لدفع عملية السلام إلى الأمام"، القدس، 19/9/2002، ص1، 23. 1728- " إعلانه من مقره المحاصر بأنه لن يتراخى وشعبنا لن يستسلم"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22. 1729- " تصريحه بأن سياسة الحصار والعدوان لن تستطيع كسر إرادة الشعب الفلسطيني"، الأيام، 24/9/2002، ص1، 21. 1730- " تصريحه بأن سياسة العدوان الإسرائيلي لن تثني الشعب الفلسطيني عن مواصلة نضاله"، الأيام، 24/9/2002، ص3. 1731- " دعوته إسرائيل إلى التنفيذ الكامل لقرار مجلس الأمن رقم 1435 وضرورة الالتزام بوقف تام لإطلاق النار"، القدس، 30/9/2002، ص1، 23. 1732- " تصريحه بان ادعاء إسرائيل بوجود القاعدة كذبة كبيرة جداً"، القدس، 8/12/2002، ص1، 18. 1733- " تصريحه بعدم تعديل خطط إجراء الانتخابات الرئاسية والتشريعية"، القدس، 10/12/2002، ص1. 1734- " تصريحه بأن إنهاء الاحتلال شرط لتحقيق السلام"، القدس، 12/12/2002، ص1، 23. 1735- " اتهامه الحكومة الإسرائيلية ببدء تنفيذ خطة الدفاع الهجومي ضد المواطنين"، القدس، 14/12/2002، ص1، 26. 1736- " تصريحه بان الشعب الفلسطيني سيقرر القيادة الجديدة"، القدس، 15/12/2002، ص1، 21. 1737- " رسالته للرباعية يجدد فيها الموافقة على خريطة الطرق من حيث المبدأ" القدس، 17/12/2002 ص1، 19. 1738- " تصريحه بأن القيادة ستدرس توصية اللجنة المركزية بتأجيل الانتخابات" القدس 21/12/2002 ص1، 27 1739- " مناشدته العالم المسيحي التدخل لرفع العدوان عن بيت لحم"، القدس، 24/12/2002، ص1، 23. 1740- "نص كلمته في العيد الوطني والعام الجديد"، القدس، 1/1/2003، ص1، 19. 1741- " تصريحه في حديث شامل للأهرام بان الحوار في القاهرة يهدف إلى وضع برنامج عمل ملزم للجميع لا يمكن وقف الانتفاضة في ظل استمرار الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 3/1/2003، ص1. 1742- " تصريحه بأن التهديدات الإسرائيلية بإبعاده، مجرد دعاية انتخابية"، القدس، 12/1/2003، ص1، 22.
السلطة الوطنية الفلسطينية: 1743- احمد عبد الرحمن( أمين عام مجلس الوزراء)." تصريحه بأن هدم المنازل الفلسطينية في الخليل لن يوفر الأمن للمستوطنين"، القدس، 3/12/2002، ص1، 26. 1744- أحمد عبد الرحمن." تصريحه بأن المواجهة الفلسطينية الإسرائيلية ستشهد فصولا؟ً خطيرة"، القدس، 10/12/2002، ص1، 22. 1745- أحمد عبد الرحمن." تصريحه بأن الإسرائيليون لن ينعموا بالأمن ما دام الجيش الإسرائيلي في الأراضي الفلسطينية، وأن الانسحاب الإسرائيلي إلى خطوط 28 أيلول 2000 شرط لإجراء الانتخابات، وأنه من الأفضل إجراء الحوار بين الفصائل داخا الوطن"، القدس، 19/12/2002، ص1، 21. 1746- الطيب عبد الرحيم( أمين عام الرئاسة)." تصريحه بأن إقامة الدولة الفلسطينية أصبحت حقيقة راسخة لا ينكرها أحد"، القدس، 17/6/20022، ص1، 18. 1732- الطيب عبد الرحيم." ترحيبه بما أعلنه بوش عن الدولة والقدس والاستيطان والانسحاب"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18. 1747- الطيب عبد الرحيم." إسرائيل تتهرب من التعامل مع أفكار بوش بجدية" القدس، 26/6/2002، ص1، 16. 1748- الطيب عبد الرحيم." شارون لا يملك خطة سياسية تؤدي إلى مفاوضات تنهي الاحتلال"، القدس، 2/7/2002، ص1، 23. 1749- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن الرئيس عرفات خيار شعبنا الديمقراطي والنضالي"، القدس، 4/7/2002، ص1، 22. 1750- الطيب عبد الرحيم." تصريحه برفض طلب بوش تغيير القيادة الفلسطينية وتجاهله المؤتمر الدولي للسلام"، القدس، 12/7/2002، ص1، 22. 1751- الطيب عبد الرحيم( أمين عام الرئاسة)." تصريحه بأن شعبنا مصمم على إكمال المسيرة رغم الإغلاق والحصار"، القدس، 1/9/2002، ص1، 22. 1752- الطيب عبد الرحيم." لا سلام ولا استقرار بالمنطقة إذا لم ينل شعبنا حقوقه"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22. 1753- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن الشعب الفلسطيني يسعى إلى سلام عادل وشامل يضمن حقوقه المشروعة"، الأيام، 24/9/2002، ص4. 1754- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن شارون يجري وراء سراب، ولن نركع"، القدس، 26/9/2002، ص1، 22. 1755- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأننا دعاة سلام.. ولا للمساومة على حقوقنا"، القدس، 3/12/2003، ص1، 26. 1756- الطيب عبد الرحيم." تأكيده على أن شعبنا لن يركع وممارسات الاحتلال تدفعنا إلى التمسك بحقوقنا"، الحياة الجديدة، 15/1/2003، ص2. 1757- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأنه لم يعد أمام القوى الفلسطينية المجتمعة في القاهرة إلا خيار الانحياز لمصلحة الوطن العليا"، القدس، 23/1/2003، ص1، 23. 1758- نبيل ابو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." حثه المجتمع الدولي على وضع حد للتصعيد العسكري الإسرائيلي"، القدس، 14/6/2002، ص3. 1759- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن الأمن والسلام لن يمر إلا عبر الحقوق الفلسطينية وخيبة الأمل من السياسة الأميركية لا تزال تتصاعد"، القدس، 15/6/2002، ص3. 1760-نبيل أبو ردينة"تصريحه أن السلطة ستتقدم بشكوى رسمية لمحكمة الجنايات الدولية" القدس، 24/7/2002، ص3. 1761- نبيل أبو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." تصريحه بأن حكومة إسرائيل تتحمل مسؤولية تصاعد العنف"، القدس، 5/8/2002، ص2. 1762- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن السلطة ستطلب عقد جلسة عاجلة لمجلس الأمن لفرض عقوبات على إسرائيل"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23. 1763- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن شارون أنهى دوره ولا يصلح إقامة السلام"، القدس، 23/9/2002، ص6. 1764- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن قرار مجلس الأمن صفعة للعدوان الإسرائيلي"، القدس، 25/9/2002، ص1، 22. 1765- نبيل أبو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." تصريحه بأن التراجع الأمير كي يدخل المنطقة في حالة من الجمود الشامل"، القدس، 10/12/2002، ص1، 22. 1766- نبيل أبو ردينة." نفيه وجود اتصالات مع الإسرائيليين بشأن زيارة الرئيس لبيت لحم"، القدس، 11/12/2002، ص1، 22. 1767- نبيل أبو ردينة." دعوته اللجنة الرباعية إلى تبني خريطة الطريق"، القدس، 19/12/2002، ص2. 1768- " مطالبتها مجلس الأمن بقرارات تكفل إنهاء الاحتلال"، القدس، 26/7/2002، ص1، 22. 1769- " مطالبة السلطة بوش ترجمة أقواله عن الدولة الفلسطينية إلى أفعال، القدس، 13/9/2002، ص1، 23. 1770- " تصريح السلطة بأن بيان اللجنة الرباعية لا يلبي ما يريده الشعب الفلسطيني"، الأيام، 18/9/2002، ص1، 21. 1771- " توقع السلطة من مؤتمر لندن أن يقول لإسرائيل: كفى للاحتلال"، القدس، 15/1/2003، ص1، 14.
وزارة البريد والاتصالات: 1772- " تصريح الوزير عماد الفالوجي بأن شعبنا بأسره يرفض أن يطرح نفسه بديلاً عن الرئيس عرفات"، القدس، 21/7/2002، ص7.
وزارة التخطيط والتعاون الدولي: 1773- " تصريح الوزير نبيل شعث بان الفقرة المتعلقة بتغيير القيادة في خطاب بوش أضيفت قبل وقت قليل من إلقائه"، القدس، 26/6/2002، ص1، 16. 1774- " تصريح الوزير بأنه ليس لدى شارون خطط سلام بل ألاعيب وذرائع ، وتحرك عربي قريب ينسجم مع الموقف الدولي لنزع فتيل الأزمة"، القدس، 6/7/2002، ص1، 22. 1775- " تصريح الوزير بأن الفلسطينيون مصممون على إقناع واشنطن بالتعامل مع عرفات"، القدس، 14/7/2002، ص3. 1776- " تصريح الوزير بأن خبراء ومراقبون عسكريون من مصر والأردن والسعودية يساعدون السلطة في إعادة بناء وتدريب الشرطة الفلسطينية"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23. 1777- " تصريح الوزير بأن قرار إسرائيل بإبعاد عائلات منفذي العمليات التفجيرية جريمة ترفضها القوانين الدولية"، القدس، 23/7/2002، ص2. 1778- " تأكيده على رفض أي إصلاحات تتعارض ومصلحة شعبنا"، القدس، 27/7/2002، ص1، 23. 1779- " تصريح الوزير نبيل شعث بأن اللجنة الرباعية تبنت خطة من 3 مراحل لتحقيق الحل النهائي خلال 3 سنوات"، الأيام، 18/9/2002، ص1، 21. 1780- " تصريح الوزير بأن العدوان الإسرائيلي على القيادة الفلسطينية عمل غير مسبوق" ، القدس، 23/9/2002، ص1، 22. 1781- " تصريح الوزير بأننا سنلجأ لمجلس الأمن ما لم تنفذ إسرائيل قراره الأخير"، القدس، 30/9/2002، ص1، 22. 1782- " تأكيد الوزير نبيل شعث بتأجيل إعلان " خريطة الطريق"، ووصفه التأجيل بالخطير وأنه يضر بجهود اللجنة الرباعية"، القدس، 4/12/2002، ص1، 18. 1783- " تصريح الوزير بأنه قد تم تسليم السفراء والقناصل وثائق تكشف تورط إسرائيل في تجنيد مواطنين في تنظيم القاعدة"، القدس، 8/12/2002، ص1، 18. 1784- " تصريح الوزير بأن الحوار بين فتح وحماس سيستأنف الأسبوع المقبل في القاهرة"، القدس، 9/12/2002، ص1، 22. 1785- " تصريح الوزير بأن 70% من الدستور الفلسطيني أنجز"، القدس، 17/12/2002، ص1، 19. 1786- " تصريح الوزير بأن مؤتمر لندن يجب أن يكون أكثر شمولية وتركيزاً على الجانب السياسي"، القدس، 24/12/2002، ص1، 26. 1787- " تصريح الوزير بان حوارات القاهرة تستهدف إبرام اتفاق يعطي السلطة حق التفاوض على وقف إطلاق النار، القدس، 26/12/2002، ص1، 26. 1788- " تصريح الوزير بأن أوروبا وأمريكا ملتزمتان بإعلان خطة الطريق بعهد الانتخابات الإسرائيلية"، القدس، 9/1/2003، ص1، 22. 1789- " تصريح الوزير بأن التصعيد الإسرائيلي هدفه التغطية على الفساد في حكومة شارون"، الحياة الجديدة، 13/1/2003، ص1، 14.
وزارة التموين: 1790- " دعوة الوزير أبو علي شاهين إلى رص الصفوف لمواجهة التحديات التي تواجه شعبنا"، القدس، 1/12/2002، ص4.
وزارة الثقافة والإعلام: 1791- "تصريح الوزير عبد ربه أن بوش أعطى شارون موافقته لإسقاط السلطة". القدس، 13/6/2002، ص1، 18. 1792- " تصريح الوزير بأن الدولة المؤقتة وصفة لاستمرار الاحتلال الإسرائيلي للأراضي الفلسطينية"، القدس، 17/6/2002، ص3. 1793- " دعوة الوزير عبد ربه إلى وقف اللقاءات السياسية والأمنية مع إسرائيل"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23. 1794- " تصريح الوزير بأنه لا اتفاق على تسليم أشخاص تطالب بهم إسرائيل"، القدس، 30/9/2002، ص1، 23. 1795- " تصريح الوزير ياسر عبد ربه بإغلاق المدن الفلسطينية استمرار لسياسة العقوبات الجماعية"، 1/12/2002، ص1، 23. 1796- " مطالبة الوزير بتدخل عربي وإسلامي عاجل لمنع إسرائيل من هدم المباني الأثرية في الخليل"، القدس، 11/12/2002، ص2. 1797- " دعوة الوزير إلى إعادة النظر في وسائل النضال الفلسطيني"، القدس، 15/12/2002، ص1، 22. 1798- " تصريح الوزير بأنه توجد عناصر في برنامج حزب العمل يمكن تطويرها للتوصل إلى خطة سلام جدية"، القدس، 21/12/2002، ص1، 27. 1799- " تصريح الوزير بأن مصير الشعب الفلسطيني وأرضه أصبحا في خطر حقيقي وعلى الدول العربية ومجلس الأمن بحث التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 22/1/2003، ص1، 22. 1800- " تصريح الوزير بأنه توجد عناصر في برنامج حزب العمل يمكن تطويرها للتوصل إلى خطة سلام جدية"، القدس، 21/12/2002، ص1، 27. 1801- " تصريح الوزير بأن مصير الشعب الفلسطيني وأرضه أصبحا في خطر حقيقي وعلى الدول العربية ومجلس الأمن بحث التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 22/1/2003، ص1، 22.
الجهاز المركزي للإحصاء: 1802- " ذكره في التقرير الصحافي الخاص بجدول غلاء المعيشة بأن مؤشر غلاء المعيشة الفلسطيني يسجل ارتفاعاً نسبته13.% الشهر الماضي"، الأيام، 18/9/2002، ص11.
وزارة الحكم المحلي: 1803- " دعوة الوزير صائب عريقات الإتحاد الأوروبي لبذل كل جهد ممكن لوقف الاعتداءات ورفع الحصار الإسرائيلي"، القدس، 13/6/2002، ص2. 1804- " مطالبة الوزير بتدخل المجتمع الدولي لوقف إجراءات فرض الأمر الواقع الإسرائيلي"، القدس، 19/6/2002، ص2. 1805- " إعلان الوزير خطة المئة يوم الإصلاحية في كافة القطاعات"، القدس، 27/6/2002، ص1، 19. 1806- " تصريح الوزير بأن مصر والفلسطينيون يطلبون جدولاً زمنياً لانسحاب إسرائيل إلى حدود 4 حزيران 1806- "، القدس، 1/7/2002، ص1. 1807- " مطالبة الوزير الاتحاد الأوروبي بالعمل على وقف الاعتداءات الإسرائيلية"، القدس، 12/7/2002، ص7. 1808- " تصريح الوزير صائب عريقات بأن تبرئة الجنود الإسرائيليين من قتل الأطفال والمدنيين مكافأة للقتلة"، القدس، 7/9/2002، ص1، 21. 1809- " تصريح الوزير بأن الرئيس يرفض مطالب الإسرائيليين بالحصول على أسماء المحاصرين"، الأيام، 24/9/2002،ص1، 21. 1810- " نفي الوزير صائب عريقات أنباء عن اجتماع اليوم في القاهرة بينه وبين وفد إسرائيلي"، القدس، 1/12/2002، ص1، 23. 1811- " تصريح الوزير بوجود اتصالات مع الجانب الإسرائيلي لعدم عرقلة مشاركة الرئيس باحتفالات الميلاد"، القدس، 14/12/2002، ص1، 26. 1812- " تصريح الوزير بأن إجراء الانتخابات يتطلب جهداً دولياً كبيراً وانسحاب الجيش الإسرائيلي من الأراضي الفلسطينية"، القدس، 19/12/2002، ص2. 1813- " تصريح الوزير بأن اللجنة العليا للمفاوضات تدرس اليوم خريطة الطريق"، القدس، 23/12/2002، ص1، 19. 1814- " تصريح الوزير بأنه لا يمكن تطبيق بنود الدستور الفلسطيني في ظل تعدد السلطات"، القدس، 30/12/2002، ص3. 1815- " مطالبة الوزير المجتمع الدولي بالتدخل الفوري لوقف التصعيد العسكري الإسرائيلي ضد الشعب الفلسطيني"، 22/1/2003، ص4.
وزارة الداخلية: 1816- " تصريح الوزير عبد الرزاق اليحيى بتشكيل لجنة خاصة لمتابعة هيكلة الأجهزة الأمنية والفصل بين مهامها"، القدس، 14/6/2002، ص1، 18. 1817- " تصريح الوزير بأننا لن نسمح بتلطيخ صورة الفلسطينيين بالإرهاب"، القدس، 15/6/2002، ص1. 1818- " تصريح الوزير عبد الرزاق اليحيي بأن السلطة رفضت عرضاً إسرائيلياً لانسحاب مرحلي من المدن الفلسطينية"، القدس، 4/8/2002، ص1، 22. 1819- " دعوة الوزير إلى وقف العمليات الانتحارية"، القدس، 31/8/2002، ص1، 26. 1820- " تصريح الوزير بمطالبة المبعوث الأميركي بوقف العدوان الإسرائيلي ودعم إعادة تنظيم الأجهزة الأمنية"، القدس، 1/9/2002، ص1، 23. 1821- " دعوة الوزير الفلسطينيين لوقف كافة أشكال العنف"، القدس، 3/9/2002، ص1، 22. 1822- " تصريح الوزير بأننا لن ندفع ثمن أمن إسرائيل بعد أن دفعنا غالياً ثمن إقامته"، القدس، 8/9/2002، ص1، 22. 1823- " دعوة الوزير هاني الحسن الفلسطينيين لمساعدة متسناع لأنه معني بالسلام"، القدس، 3/12/2002، ص3. 1824- "تصريح الوزير بأن نتيجة الانتخابات تعكس سوء فهم المجتمع الإسرائيلي للأهداف الفلسطينية"، القدس، 30/1/2003، ص2.
وزارة الزراعة: 1825- " تصريح الوزير رفيق النتشة بأن قوات الاحتلال تدمر القطاع الزراعي والخسائر حوالي مليار دولار وسنواصل المقاومة والصمود حتى إقامة الدولة المستقلة"، القدس، 15/9/2002، ص3. 1826- " تصريح الوزير رفيق النتشة بأن هدم المنازل وقطع الأشجار خطة إسرائيلية لتدمير الاقتصاد الفلسطيني وزراعته"، القدسي، 15/12/2002، ص2. 1827- " تصريح الوزير بأن إقامة الجدار الأمني الإسرائيلي إعلان حرب على الفلسطينيين"، القدس، 12/1/2003، ص2.
وزارة العمل: 1828- " تصريح الوزير غسان الخطيب بأنه لا بد من إعطاء الحكومة الجديدة وقتاً من أجل الإصلاح"، القدس، 15/6/2002، ص2. 1829- " تصريح الوزير بأن الليكود يسعى لإلغاء مبدأ التنازل عن الأراضي الفلسطينية"، 4/8/2002، ص8. 1830- " اتهام الوزير إسرائيل بوضع العراقيل لمنع إجراء الانتخابات الفلسطينية"، القدس، 11/12/2002، ص3. 1831- " دعوة الوزير إلى توحيد الجهود لمعالجة قضية البطالة وتوفير فرص عمل"، القدس، 17/12/2002، ص6.
وزارة المالية: 1832- " تصريح الوزير سلام فياض بوجود خطة إنفاق شهرية تراجع باستمرار، وببدء تطبيق مبدأ وحدة الخزينة لضبط شؤون الصرف والواردات"، القدس، 6/7/2002، ص1، 22. 1833- " تصريح الوزير سلام فياض بأنه سيتم تقييم جميع موجودات السلطة المتعلقة بالنشاطات التجارية والاستثمارية"، القدس، 19/9/2002، ص1، 23. 1834- " نفي الوزير سلام فياض اعتزام المالية تطبيق الخدمة المدنية الشهر المقبل"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.
الجبهة الشعبية: 1835- عبد الرحيم ملوح( نائب الأمين العام للجبهة)." تصريحه بأن المصلحة الوطنية تتطلب إعادة تنظيم الوضع الفلسطيني بكافة مؤسساته"، القدس، 12/9/2002، ص3.
جبهة النضال الشعبي: 1836- " مطالبتها برفض المشاريع الأمريكية والإسرائيلية"، القدس، 16/6/2002، ص7. حركة المقاومة الإسلامية ( حماس): 1837- عبد العزيز الرنتيسي ( أحد قادة الحركة)." تصريحه بأننا نقبل بدولة فلسطينية على جزء من أرضنا ولكن ليس على حساب باقي حقوقنا"، القدس، 16/6/2002، ص3. 1838- عبد العزيز الرنتيسي." تصريحه بان حماس مستعدة لوقف عملياتها إذا انسحب الجيش الإسرائيلي من الأراضي الفلسطيني"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23. 1839- محمود الزهار( عضو قيادي في الحركة)." تصريحه بان الحوار مع السلطة مستمر دون الحديث عن هدنة أو وقف العمليات"، القدس، 24/7/2002، ص1. 1840- أحمد ياسين( الزعيم الروحي للحركة)." تصريحه بأن حماس كانت مستعدة لهدنة مشروطة"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22. 1841- أحمد ياسين." نفيه أن حماس تخطط لخلافة السلطة"، القدس، 15/12/2002، ص1، 22. 1842- " تأييد الحركة اتفاقاً لوقف الهجمات ضد المدنيين من الطرفين الإسرائيلي والفلسطيني"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.
حركة التحرير الوطنية الفلسطينية( فتح): 1843- " تحذيرها إسرائيل من المساس بحياة عرفات"، القدس، 13/6/2002، ص1، 18. 1844- " دعوتها إلى تصليب الجبهة الداخلية والاستمرار في الانتفاضة"، القدس، 25/6/2002، ص4. 1845- " مطالبتها المجتمع الدولي باتخاذ خطوات سريعة تكفل إنهاء الاحتلال"، القدس، 21/7/2002، ص2. 1846- مروان البرغوثي( امين سر الحركة – الضفة الغربية)." تصريحه بأن اعتقاله اعتداء على السلام والديمقراطية"، القدس، 5/9/2002، ص1، 22. 1847- مروان البرغوثي." رفضه الاعتراف بصلاحية المحكمة وبلائحة الاتهام"، القدس، 6/9/2002، ص1، 22. 1848- " دعوة الحركة إلى توظيف ذكرى 11 أيلول لإنهاء الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 12/9/2002، ص5. 1849- " دعوة الحركة في الذكرى العشرين لمذبحة صبرا وشاتيلا للمجتمع الدولي بتوفير حماية للشعب الفلسطيني" ، القدس، 17/9/2002، ص3. 1850- " دعوتها للتمسك بخيار الانتفاضة والالتفاف حول القيادة الفلسطينية"، القدس، 30/9/2002، ص2. 1851- " دعوة الجبهة إلى إشراك جميع القوى الوطنية في الحوار بين فتح وحماس في القاهرة"، القدس، 21/12/2002، ص2. 1852- " دعوتها إلى تعزيز الوحدة والتلاحم لحماية الجبهة الداخلية"، القدس، 4/12/2002، ص8.
الجبهة الديمقراطية لتحرير فلسطين: 1853- " مطالبتها الهيئات الدولية بالتدخل لوقف العدوان الإسرائيلي"، القدس، 12/12/2002، ص2. 1854- تيسير خالد ( عضو المكتب السياسي للجبهة)." دعوته إلى تأمين الحماية الدولية لشعبنا"، القدس، 20/12/2002،ص4. 1855- نايف حواتمة( الأمين العام للجبهة الديمقراطية)." تصريحه بأن الديمقراطية لن توافق على وقف الهجمات قبل تشكيل قيادة وحدة وطنية"، القدس، 28/12/2002، ص3. 1856- نايف حواتمة." تصريحه بأن تأسيس قيادة وحدة وطنية يقطع الطريق على أطماع شارون التوسعية"، القدس، 30/12/2002، ص1، 26.
الجهاد الإسلامي: 1857- نافذ عزام( أحد قادة الحركة)." تصريحه بأن الحوار مع المسؤولين المصريين لم يتطرق إلى وقف العمليات"، القدس، 15/12/2002، ص1، 21. 1858- " الجهاد تدرس اقتراحاً مصرياً بوقف العمليات التفجيرية"، القدس، 16/12/2002، ص1، 23.
منظمة التحرير الفلسطينية: 1859- تيسير خالد( عضو اللجنة التنفيذية للمنظمة)." دعوته لإطلاق مبادرة شعبية لإفشال أهداف التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 1/7/2002، ص6. 1860- تيسير خالد."إدانته لتصريحات باول حول فرض قيادة على الشعب الفلسطيني"، القدس، 14/7/2002، ص2. 1861- حنا عميرة( عضو اللجنة التنفيذية للمنظمة)." تصريحه بأنه يجب توحيد الجهود الوطنية والشعبية لمواجهة مخططات تهويد القدس"، القدس، 14/7/2002، ص7. 1862- فاروق القدومي( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة). " دعوته إلى إرسال قوة دولية إلى الأراضي الفلسطينية"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22. 1863- فاروق القدومي( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة). " دعوته إلى إرسال قوة دولية إلى الأراضي الفلسطينية"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22. 1864- محمود عباس"أبو مازن"( أمين سر اللجنة التنفيذية في المنظمة)." تصريحه بأن الرئيس حر في التخلي عن جزء من صلاحياته"، القدس، 17/7/2002، ص1، 22. 1865- محمود عباس." تصريحه بأنه لن يرشح نفسه بديلاً عن عرفات في انتخابات الرئاسة"، الأيام، 18/7/2002، ص1، 17. 1866- محمود عباس." تصريحه بأنه ليس في استطاعة أي قوة إجبار الشعب الفلسطيني التوقيع على ما يرغب فيه"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23. 1867- فاروق القدومي ( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة)." تصريحه بأن وجود السلطة يعزز المقاومة"، القدس، 3/8/2002، ص1، 22. 1868- محمود عباس" أبو مازن"( أمين سر اللجنة التنفيذية للمنظمة)." تصريحه بأنه لا لقاءات أو اتصالات مع شارون بعد إلغائه اتفاقات أوسلو وما تبعها"، القدس، 10/9/2002، ص1، 22. 1869- محمود عباس." تصريحه بأنه لا بديل عن قيادة عرفات والأولوية إنهاء الحصار والاحتلال"، القدس، 26/9/2002، ص1، 23. 1870- محمود عباس." تصريحه بأننا تنتظرنا سنوات أربع عجاف مع عودة شارون للحكم ولا بديل عن التفاوض"، القدس، 2/12/2002، ص1، 22. 1871- محمود عباس." تصريحه بأن عسكرة الانتفاضة مطلب لشارون لأن الحرب ملعبه المفضل"، القدس، 9/12/2002، ص4. 1872- محمود عباس." تصريحه بأن الحوار الفلسطيني يهدف للتوصل إلى موقف موحد لمواجهة تحديات المستقبل"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.
المجلس التشريعي: 1873- "وصف رئيس المجلس أحمد قريع بأن خطاب بوش مخيب للآمال"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18. 1874- " دعوته الإدارة الأمريكية إلى احترام خيار الشعب الفلسطيني"، القدس، 3/7/2002، ص1، 23. 1875- " مناقشة المجلس البيان الوزاري وطرحه الثقة بالحكومة اليوم"، القدس، 11/9/2002، ص2. 1876- " تصريح رئيس المجلس أحمد قريع بأن إبعاد الرئيس ينهي عملية السلام ويفتح باب الحرب"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22. 1877- "تصريح المجلس: تصعيد العدوان يؤدي إلى تفجير الأوضاع في المنطقة"، القدس، 23/9/2002، ص2. 1878- " تصريح رئيس المجلس بأن السلطة ترفض التعاطي مع أية مطالب إسرائيلية بتسليمها فلسطينيين"، الأيام، 24/9/2002، ص1، 21. 1879- " تصريح رئيس المجلس أحمد قريع بأن الانتخابات شبه مستحيلة في 20 كانون الثاني"، القدس، 11/12/2002، ص1، 22. 1880- " دعوة المجلس التشريعي الرباعية والبرلمانات الدولية إلى التحرك السريع لوقف الإجراءات الإسرائيلية بحق الشعب الفلسطيني"، 14/1/2003، ص2. 1881-" تصريح رئيس المجلس بأن أمام شارون وحكومته تحدياً حقيقياً، فغما السلام وإما استمرار المعاناة"، القدس، 30/1/2003، ص2.
المجلس الوطني الفلسطيني: 1882- " تأكيد المجلس دعمه للقيادة والرئيس واعتباره الموقف الأمريكي متطابقاًُ مع سياسة شارون وحكومته المتطرفة"، القدس،3/7/2002، ص1، 23. 1883- " تجديد المجلس دعمه ومساندته للقيادة المنتخبة ممثلة بالرئيس عرفات"، القدس،11/7/2002، ص3. 1884- " تأكيد المجلس على العهد على مواصلة المسيرة ودعوته إلى المزيد من الوحدة والتلاحم"، القدس، 30/9/2002، ص6. 1885- " تأكيده على ضرورة تحقيق الانسحاب الإسرائيلي حتى حدود 1967"، القدس، 1/1/2003، ص2.
المنظمات غير الحكومية: 1886- المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان." إدلائه بشهادته أمام لجنة دولية للتحقيق في الانتهاكات الإسرائيلية"، القدس، 25/6/2002، ص2. 1887- المبادرة الفلسطينية لتعميق الحوار العالمي والديمقراطية( مفتاح)."تصريحها بأن ما يجري الآن في الأراضي الفلسطينية هو تصفية للقضية والقيادة "، القدس، 30/6/2002، ص2. 1888- المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان." في تقرير للمركز: أكثر من 3 مليارات دولار خسائر قطاع العمل منذ بداية الانتفاضة"، القدس، 7/7/2002، ص3. 1889- الجمعية الفلسطينية للعلوم القانونية." إعلانها في مؤتمر صحفي عن انطلاق برنامج حل النزاعات الوساطة والتحكيم"، القدس، 21/12/2002، ص4. 1890- الجمعية الفلسطينية لحماية حقوق الإنسان والبيئة( القانون)." تصريح الجمعية بأن الجيش الإسرائيلي يصعد ممارساته على الحواجز"، القدس، 20/12/2002، ص9. 1891- جمعية الأسرى والمحررين ( حسام)." إدانتها التصعيد الإسرائيلي ضد الأسرى"، القدس، 31/1/2003، ص3.
شخصيات: 1892- توفيق الطيراوي( مدير المخابرات العامة في الضفة الغربية)." تصريحه بأن الرئيس يستمد شرعيته من شعبه وأن المخططات الإسرائيلية المعادية محكومة بالفشل"، القدس، 14/7/2002، ص1، 23. 1893- توفيق الطيراوي." تصريحه بأن المسئول الوحيد عن الوضع الراهن هو شارون، ولا يوجد خيار آخر غير العودة إلى طاولة المفاوضات"، القدس، 26/9/2002، ص1، 22. 1894- حنا ناصر( رئيس بلدية بيت لحم)." مناشدته المجتمع الدولي التدخل لوقف اعتداءات الاحتلال في بيت لحم"، الأيام، 18/7/2002، ص3. 1895- راجي الصوراني( مدير المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان)." دعوته للتصدي دولياً لسياسة الإبعاد الإسرائيلية"، القدس، 15/9/2002، ص6. 1896- راسم البياري( رئيس الاتحاد العام لنقابات عمال فلسطين)." تصريحه بأن 365 ألف عامل فلسطيني بحاجة للمساعدة :76% منهم يقعون تحت خط الفقر"، القدس، 21/7/2002، ص7. 1897- سري نسيبة( مسؤول ملف القدس)." تصريحه بان الممارسات الإسرائيلية حرب منظمة ضد شعبنا الأعزل"، القدس، 5/7/2002، ص5. 1898- سري نسيبة." تصريحه بأنه لا حل للقضية الفلسطينية دون حل مسألة القدس"، القدس، 5/9/2002، ص3. 1899- سمير المشهراوي|( مراقب عام جهاز الأمن الوقائي في قطاع غزة)." دعوته إلى إعادة ترتيب البيت الفلسطيني وتقييم المرحلة الماضية"، القدس، 16/7/2002، ص2. 1900- عبد الرزاق المجايدة( القائد العام لقوات الأمن الوطني)." تحذيره إسرائيل من التمادي في سياستها العدوانية ضد شعبنا"، القدس، 21/7/2002، ص2. 1901- محمد دحلان( مستشار الرئيس)." تصريحه خلال لقائه كوادر فتح بأن قضية اللاجئين كانت الأكثر حضوراً حلال مفاوضات كامب ديفيد"، القدس، 14/6/2002، ص3. 1902- محمد دحلان." تصريحه بأن خطاب بوش عدواني"، القدس، 26/6/2002، ص1. 1903- محمد دحلان." تصريحه بأن مخططات شارون لتهجير الفلسطينيين لن تنجح وأن الضربة الأمير كية للعراق تستهدف القوى العربية في المنطقة"، القدس، 8/1/2003، ص2. 1904- محمد رشيد( المستشار المالي والاقتصادي للرئيس)." تصريحه بأنه يجب ترشيد جهد المقاومة المسلحة فقد استنفذت أغراضها"، القدس، 4/12/2002، ص1، 18. 1905- محمود العالول( محافظ نابلس)." تصريحه بان شعبنا لن يسمح بتمرير مخططات إسرائيل لتكريس الإدارة المدنية"، القدس، 24/6/2002، ص3. 1906- محمود العالول." وصفه إغلاق مقر التنسيق الفلسطيني الإسرائيلي في نابلس محاولة إسرائيلية لإنهاء مؤسسات السلطة الوطنية"، القدس، 11/1/2003، ص1، 23. 1907- محمود العالول." تصريحه بأن إسرائيل تسعى لإذلال الشعب الفلسطيني وكسر إرادته.. وستفشل"، القدس، 29/9/2002، ص1، 23. 1908- أمين الهندي( رئيس جهاز المخابرات العام)." توقعه عدواناً إسرائيلياً عشية الانتخابات يتمثل باقتحام مقر عرفات"، القدس، 14/1/2003، ص1، 23. 1909- أمين الهندي." تصريحه بأن الاغتيالات أكدت وجود اختراقات إسرائيلية في الحلقة الضيقة للمستهدفين"، القدس، 29/9/2002، ص1، 23.
ندوات ومؤتمرات: 1910- ندوة( المجلس التشريعي الفلسطيني: التحديات الراهنة وآليات مواجهتها)، غزة: المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان، 15/6/2002، شارك في الندوة كل من أعضاء المجلس رأفت النجار، جواد الطيبي، عبد ربه أبو عون، القدس، 16/6/2002، ص2. 1911- ندوة( القانون الأساسي: مناقشة حول النصوص والتطبيق)، غزة: مؤسسة الضمير لحقوق الإنسان، 20/6/2002، شارك في الندوة غازي الصوراني( عضو الجمعية العمومية للضمير)، عبد الرحمن أبو النصر( نقيب محامي فلسطين)، راجي الصوراني( مدير المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان)، يونس الجرو( رئيس مجلس إدارة الضمير)، القدس، 21/6/2002، ص18. 1912- ندوة( التعذيب جريمة بحق الإنسانية)، غزة: قطاع حقوق الإنسان بشبكة المنظمات الأهلية، 26/6/2002، شارك في الندوة محمد دهمان( منسق قطاع حقوق الإنسان في الشبكة)، صبحية جمعة( محامية)، حسن زيادة( أخصائي نفسي)، هشام عبد الرازق( رئيس الهيئة العامة لشؤون الأسرى والمحررين)، القدس، 27/6/2002، ص10. 1913- ندوة( التحديات الراهنة وآليات مواجهتها)، غزة: المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان، 29/6/2002، شارك في الندوة إبراهيم الهباش ( عضو المجلس التشريعي)، جميلة صيدم( عضو المجلس التشريعي)، طارق الحنفي( باحث في وحدة تطوير الديمقراطية في المركز)، القدس، 30/6/2002، ص6. 1914- ندوة( مشروع الإصلاح الوطني والتغيير الديمقراطي)، غزة: الجبهة الديمقراطية لتحرير فلسطين،4/7/2002، شارك في الندوة صالح زيدان( عضو المكتب السياسي للجبهة الديمقراطية)، صخر بسيسو( محافظ الشمال)، عماد الفالوجي( وزير الاتصالات)، عبد الله الحوراني(مدير المركز القومي للدراسات والتوثيق)، كمال الشرافي( عضو المجلس التشريعي)، أيوب عثمان( رئيس نقابة أساتذة الجامعات)، يوسف لبد، 5/7/2002، ص11. 1915- ندوة( واقع الأسرى في السجون الإسرائيلية)، غزة: جمعية الأسرى والمحررين(حسام)، 16/7/2002، شارك في الندوة رفيق حمدونة( مدير الجمعية)، أيمن النعامي( مسؤول أنشطة المخيم)، القدس، 17/7/2002، ص11. 1916- ندوة( الانتفاضة بعد عامين واقع وصمود)، غزة: تجمع المهنيين الديمقراطيين بالجبهة الديمقراطية، 4/9/2002، شارك في الندوة أحمد حلس( أمين سر اللجنة الحركية لحركة فتح- غزة)، إسماعيل أبو شنب( عضو قيادة حركة حماس)، جميل المجدلاوي( عضو المكتب السياسي للجبهة الشعبية)، صالح زيدان( عضو المكتب السياسي للجبهة الديمقراطية)، القدس، 5/9/2002، ص3. 1917- ندوة( الصراع الفلسطيني القائم)، غزة: جمعية وطن، 25/9/2002، شارك في الندوة تهاني ثابت( رئيسة مركز نساء من أجل السلام)، القدس، 26/9/2002، ص2.
وثائق: 1918- النص الكامل لتقرير الأمين العام للأمم المتحدة حول مجزرة مخيم جنين، القدس، 4/8/2002، ص14. 1919- نص الخطة الأوروبية لإقامة الدولة الفلسطينية حتى عام2005، القدس، 9/9/2002، ص1، 22. 1920- نص خطاب الرئيس ياسر عرفات في المجلس التشريعي، القدس، 10/9/2002، ص1،23. كتب وعروض ومراجعات: 1921- بيلين، يوسي/ دليل لحمامة جريحة، تل أبيب: ميسكال- يديعوت أحرونوت وحيميد، 2001، 304ص. ( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص174، مراجعة سمير صراص). 1922- تسوكرمان، موشيه/ فبركة الكينونة الإسرائيلية: الأساطير والأيديولوجيا في مجتمع يسوده النزاع، تل أبيب: منشورات رسلينغ، 2001، 261ص. ( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص176، مراجعة سمير صراص). 1923- الجهاز المركزي للإحصاء/ أطفال فلسطين: قضايا وإحصاءات، سلسلة إحصاءات الطفل رقم(4)، 182ص. ( له مراجعة في مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص179-182، مراجعة: سمية السوسي). 1924- شير، غلعاد/ مفاوضات السلام1999-2001: شهادة، تل أبيب: ميسكال- يديعوت أحرونوت وحيميد، 2001، 454ص. ( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع2002، ص174، مراجعة: سمير صراص). 1925- عبد المنعم سعيد/ العالم على حافة الهاوية، القاهرة: نهضة مصر، 2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو 2002). 1926- عدد من الباحثين/ انتفاضة الأقصى وقرن من الصراع، عمان: مؤسسة عبد الحميد شومان والشروق للنشر،2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع43، أغسطس 2002). 1927- علي الموسوي/ شبكات الوهن: عملاء إسرائيل في قبضة القضاء، بيروت: دار الهادي، 2001، 274ص. ( له عرض في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص170). 1928- عماد جاد( محرر)/ من داخل إسرائيل، القاهرة: دار ميريت، 2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع43، أغسطس2002). 1929- كلاين، مناحم/ كسر تابو: الاتصالات للتوصل إلى حل دائم في القدس1994-2001، القدس: معهد القدس للدراسات الإسرائيلية،2001، 149ص. ( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع2002، ص175، مراجعة سمير صراص). 1930- محمد أبو القاسم/ الأمة العربية والألفية الثالثة، مراكش،2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر،السنة الرابعة، ع43، أغسطس2002). 1931- محمد صلاح سالم/ الديمقراطية المزعومة في إسرائيل، القاهرة: دار عين للدراسات والنشر، 2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع42، يوليو2002). 1932- نواف عثامنة( ترجمة)، أنطوان شلحت( تقديم)/ ميثاق طبريا: الأسئلة والصيغ المراوغة، مجلة المركز الفلسطيني للدراسات الإسرائيلية( مدار)، سلسلة أوراق إسرائيلية(9)، 50 ص. 1933- نوري الجراح/ بيت بين النهر والبحر، بيروت: عمان- المؤسسة العربية للدراسات والنشر، 2002. ( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو 2002).
ببليوغرافيا الإنترنت شؤون فلسطينية 120- توفيق ابو بكر. " الفلسطينيون في الشتات بعد أوسلو وبعد صعود اليمين للسلطة في إسرائيل ". 121- "نشأة وتطور المنظمات الأهلية في فلسطين" http://www.escwaicpdplus5.org/palestine/palestine-2.html 122- زاهرة حبش "فلسطين عربية منذ استوطنها العرب الكنعانيون". http://www.yafa-news.com/tareek1/t2.htm 123- "فلسطين والتوجهات السكانية". http://www.aafaq.org/fact6_7/60.htm 124- غازي الربابعة "القدس في معاهدات السلام العربية الإسرائيلية". http://www.almanar.net/issues/06/5.htm 125- "المهجرون – اللاجئون في وطنهم". http://www.assoc40.org/arabic/uprouted-a.html 126- "تسعون مليار دولار خسائر إسرائيل: المقاطعة العربية سلاح فتاك يهدده الصدأ". http://penclub.virtualave.net/112.htm 127- مغاوري شلبي "المقاطعة العربية لإسرائيل: الدراسة قبل الطلاق". http://www.islamonline.net/arabic/economics/2001/01/article5.shtml 128- نديم عبده "شركات الكمبيوتر التي لها استثمارات مع إسرائيل". http://www.qudsonline.net/loby/loby09.htm 129- فايز سارة "المقاطعة العربية لإسرائيل.. طيف لم يفقد بريقه". http://www.islam-online.net/iol-arabic/dowalia/namaa-55/morajaat1.asp
الاقتصاد الفلسطيني 130- "الإطار العام لاستراتيجية التشغيل في فلسطين وآليات التنفيذ المقترحة". http://www.pna.org/mol/arabic/ice/fase.htm 131- "تقرير صادر عن وزارة الصناعة حول الخسائر الاقتصادية في القطاع الصناعي حتى 15/5/2001". http://www.icchebron.org/101days/new_page_21.htm 132- "تدمير الاقتصاد الفلسطيني في القدس وازدياد نسبة البطالة". http://www.jcser.org/arabic/re1_9-4-02.htm 133- "خسائر الاقتصاد الفلسطيني بعد عام الانتفاضة". http://www.islamonline.net/Arabic/news/2001-10/01/Article9.shtml 134- منظمة العمل الدولية تطلق برنامج للاستخدام في فلسطين بتكلفة 20 مليون دولار http://www.ilo.org/public/arabic/region/arpro/beirut/newsroom/labourmarketinwb_ilo00.htm 135– "الوضع الاقتصادي في محافظة الخليل" http://www.pal-chambers.com/arabic/arabichamb/hebron5.html
الزراعة و المياه و البيئة 136- "استهلاك المياه في فلسطين". http://www.yafa-news.com/tareek1/t22.htm 137- "الاستيطان… والبيئة الفلسطينية". http://www.tamerinst.org/yaraat/m16.html 138- "إسرائيل وملف الأمن المائي العربي". http://www.islam-online.net/iol-arabic/dowalia/namaa26-2-00/namaa3.asp 139- "الأطماع الإسرائيلية في المياه". http://www.arableagueonline.org/arableague/arabic/details_ar.jsp?art_id=172&level_id=131 140- رائد الدبس "البيئة الفلسطينية بين تحديات التنمية الشاملة ومخاطر التلوث". http://www.aafaq.org/fact6_7/30.htm 141- "مصادر المياه في فلسطين: الضفة الغربية معينها". http://www.yafa-news.com/tareek1/t11.htm
التعليم والأدب والثقافة 142- "الانتهاكات الإسرائيلية للتعليم الفلسطيني". http://www.aljareeda.com/article.php?sid=5795&mode=thread&order=0 143- "التعليم الفلسطيني: الماضي والحاضر". http://www.moe.gov.ps/table_of_contents.htm#nkba 144- محمد البطراوي "التنمية الثقافية والمستقبل". 145- زكريا محمد "الشعر الفلسطيني". http://books.ajeeb.com/flasten/a001.xml 146- احمد حسن ابو غوش "العامل الذاتي والتنمية". 147- "العولمة اللا متكافئة". http://www.unesco.org/most/sd_arab/Fiche1a.htm 148- عوني المشني "العولمة في الخطاب العربي المعاصر". http://www.aafaq.org/fact3/10.htm 149- "العولمة والحياة الثقافية في العـالـم الإسـلامي" http://www.isesco.org.ma/pub/ARABIC/awlama/awlama.htm 150- نمر سرحان "الفولكلور الفلسطيني تعبير عن الهوية الوطنية". 151- "موقف الإسلام من العولمة في مجال الديمقراطية وحقوق الإنسان والسلام والأمن". http://www.al-islam.com/articles/articles.asp?fname=ALISLAM_L81_A 152- عمرو عبد الكريم "مفهوم العولمة". http://www.islamonline.net/iol-arabic/dowalia/mafaheem-11.asp |
یوسف 104
وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ {104}
و تو بر اين [كار] پاداشى از آنان نمىخواهى آن [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست
ص 86
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ {86}
بگو مزدى بر اين [رسالت] از شما طلب نمىكنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم
طور 40 و قلم 46
أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ
آيا تو از آنها پاداشى مىطلبى كه در زير بار گران آن قرار دارند؟!
فرقان 57
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا {57}
بگو بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمىكنم جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پيش] گيرد
سبا 47
قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ {47}
بگو: «هر اجر و پاداشى از شما خواستهام براى خود شماست; اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!»
شوری 23
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ {23}
اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نويد مىدهد! بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم ( اهل بيتم); و هر كس كار نيكى انجام دهد ، بر نيكىاش مىافزاييم; چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
عدم درخواست مزد از طرف سایر پیامبران:
شعرا 109 127 145 164 180 و یس 21 و ...