تبليغاتX
culture

 

محسن كديور
15/6/82

بسم الله الرحمن الرحيم
عنوان بحث امروز ما « حقوق زنان در اسلام معاصر از زاويه‌اي ديگر» است. اين بحث تشريح و توضيح و تبيين اجمالي است كه در دو هفته پيش در همين محفل تحت عنوان « نوانديشي ديني و حقوق زنان» عرضه شد. في‌الواقع كوشش مي‌شود از زاويه‌اي ديگر با آنچه كه تا كنون در جامعه ما رايج بوده حقوق زنان در اسلام معاصر را مورد بررسي قرار دهيم. اين زاويه ديگري كه در عنوان بحث آمده «زاويه متفاوت » است. عنوان ديگري هم بر آن ننهاديم تا پيشاپيش قضاوت و داوري نكرده باشيم.
مسئله حقوق زنان
طرح مسئله حقوق زنان در جامعه‌اي دلالت بر آن مي‌كند كه بانوان در آن جامعه مشكل حقوقي دارند. اگر ما حقوق مردان را مطرح مي‌كرديم دلالت بر آن مي‌كرد كه مردان هم مشكلي داشتند. هر قشري وقتي به طرح حقوقشان پرداخته مي‌شودكه نارسايي و تبعيضي در بحث حقوقيشان پيش آمده باشد. مثلا اخيرا در مورد حقوق كارگران و حقوق كودكان بحث شده است. مشخص است كه در اين نواحي مشكلاتي به چشم مي‌خورد. به اين واسطه به طرح بحث در آن زمينه پرداخته‌اند. بنابراين كسي كه وارد اين وادي مي‌شود و در مورد حقوق زنان مي‌خواهد صحبت كند پيشاپيش پذيرفته است كه بانوان در پاره‌اي از مباحث حقوقي خودشان در اين جامعه با مشكلاتي مواجه هستند. اگر دقيق‌تر بخواهيم صحبت كنيم اين مشكل هم در ناحيه حقوق زنان ايران است و هم در ناحيه حقوق زنان مسلمان. حقوق زنان ايراني با مشكل مواجه است به ويژه آنكه بسياري از حقوق اين زنان در جامعه ما مبتني بر حقوق ديني و احكام شرعي است. لذا اگر در ناحيه احكام ديني و تكاليف شرعي اسلام مشكلي باشد اين مشكل به حقوق ملي هم سرايت كرده است و امروز با قوانيني مواجه هستيم كه ادعا مي‌شود در بسياري موارد غير عادلانه است. منتهي وجود مشكل در حقوق زنان را همگان باور ندارند. دختران و زنان ما بيش از هر چيز بايد كوشش كنند كه اثبات كنند در ناحيه حقوقشان مشكلي هست. چون بسياري ظالمانه بودن احكام حقوقي را باور ندارند. اين گروه بر آن باور هستند كه مشكل در ديد و منظر بانوان است. بر اين اساس مي‌پندارند بانوان اشتباه مي‌كنند يا كساني كه مدعي هستند در ناحيه حقوق زنان اشكالي هست ،آن‌ها مي‌بايد چشمشان را بشويند و به‌گونه ديگري به مسائل بنگرند. بنابراين ما راه درازي در پيش داريم. مي‌بايد كوشش كنيم بخشي از جامعه خود را متقاعد كنيم كه در اين ناحيه با مشكلاتي مواجه هستيم. اين بخشي كه مي‌بايد متقاعد شوند بخش سنتي جامعه است. بخش سنتي را در هيچ جامعه‌اي نبايد دست كم گرفت، بويژه در جامعه ايران. اين بخش اقتدار فراواني دارد و توانسته است قوانين را از ديدگاه و منظر خود سامان دهد.
تعارض سنت و تجدد
علاوه بر قشر زنان به طور عام، زنان متشرع و مسلمان ما هم در ناحيه حقوقي احساس مشكل مي‌كنند. اين مشكل از آن روست كه احكام ديني مرتبط با خود را با احكام و قوانين زنان در ديگر جوامع مقايسه مي‌كنند و در اين مقايسه احيانا به نتايجي مي‌رسند كه چندان مطلوب نيست. به اين نتيجه مي‌رسند كه برخي از اين قوانين مرجوح است نه راجح. بعضي از اين احكام نسبت به قوانين مشابه در ديگر جوامع برتري و رجحان ندارد. اشكالاتي در اين احكام به نظرشان مي‌رسد. انديشه نوگرا بر اين باور است كه چه بسا در درك و استنباط اين احكام قصور يا اشتباهاتي صورت گرفته است اما از ناحيه ديگر بانوان ما مسلمان هستند و مي‌خواهند به دين و آيين خود نيز وفادار باقي بمانند. خدا را مي‌پرستند به آخرت اعتقاد دارند به رسالت پيامبران ايمان دارند و با اين ايمان‌هاي سه‌گانه اصلي ديني مي‌خواهند در اين عصر خود هم زندگي كنند و في‌الواقع در اين زمان هم زندگي مي‌كنند. اين تعارضي كه الان مشاهده مي‌شود ، تعارض گزاره‌هاي ديني با داده‌هاي عصرجديد است. هيچ كس نمي‌تواند در يك مجموعه متعارض زندگي آرام بخشي را داشته باشد. اصطكاك رواني ايجاد مي‌شود تنش دروني ايجاد مي‌شود و همواره هر اقدامي كه بخواهد انجام بدهد دلهره دارد كه مبادا اين اقدام خلاف دين و منافي شرع باشد و از سوي ديگر بعضي از آنچه كه به نام دين و شرع به او معرفي شده است نيز احساس مي‌كند كه صحيح نيست. فكر مي‌كنم اين تصويري كه ذكر كردم در كمتر خانه‌اي است كه شاهد نداشته باشد. هر مادري با دختر جوان خودش سخن گفته باشد يا پدري با فرزند خودش خلوت كرده باشد و صميمانه صحبت كرده باشد مي‌تواند اين تصوير را مشاهده كند. تصويري دو سويه، از يك سو مي‌خواهد دين و ايمان خود را حفظ كند از سوي ديگر مي‌خواهد در اين دوران زندگي كند و لوازم اين دو با هم ديگر سازگاري ندارد. اين ناسازگاري بسيار ژرف و عميق است. اگر كسي هر دو طرف را درست بشناسد آن وقت مي‌داند كه مشكل عميقي در پيش روي ما قرار گرفته است. دشواري در اين است كه سنتي‌هاي ما كمتر مقتضيات جهان مدرن را مي‌شناسند يا اصلا نمي‌شناسند و متجددان كمتر از سنت و فرهنگ و دين جامعه خود اطلاع عميق دارند. فرض كنيد فقيهي كه مي‌گويد من سي سال است روزنامه نخوانده‌ام و قاعدتا كسي كه روزنامه نخوانده به راديو و تلويزيون هم كمتر گوش كرده است( چرا كه در آن‌ها هم احيانا موارد خلاف شرع مي‌ديده) و علي‌القاعده هرگز به اينترنت هم مراجعه نكرده است، ماهواره هم نديده است حالا مي‌خواهد درباره دنيايي كه در آن زندگي مي‌كند نظر بدهد، واقعا نظر چنين رجالي به چه ميزاني از اعتبار مي‌تواند باشد؟ مطلبي كه او عقلايي مي‌پندارد وقتي كه به جامعه و جهان عرضه مي‌كنيم مي‌بينيم كمتر خردمندي چنين امري را به عنوان امري عقلايي مي‌پذيرد. ما امروز با چنين مشكلاتي مواجه هستيم يعني افراد متجدد و سنتي زبان هم را اصولاً نمي‌فهمند. در دو دنياي كاملاً متفاوت زندگي مي‌كنند. مهم نيست كه ما هر دو به لحاظ تقويم در يك زمان زندگي كنيم. مهم اين است كه به لحاظ فرهنگي بتوانيم حرف‌هاي يكديگر را منتقل كنيم. دشواري ما نه تنها از اين سوست؛ از سوي ديگر با روشنفكراني مواجه هستيم كه سنت خود را نشناختند يعني نه سنتي‌هاي ما مقتضاي جهان مدرن را درك كردند نه بسياري از روشنفكران ما نسبت جامعه خود را درك كرده‌اند. سنتي كه اينجا به كار مي‌بريم سنت كنار كتاب نيست. سنت به معناي ديني‌اش نيست. سنت مقابل تجدد است. سنتي كه پايه فرهنگ جامعه است. امر بسيار مهمي است. اگر آن را دقيق نشناسيم هر نسخه‌اي براي آن جامعه بسازيم چه بسا به عكس خود تبديل شود. امروز با نسخه‌هايي مواجه هستيم كه متناسب با زيست محيط و فرهنگ ما نيستند. فرد در فضاي ديگري تنفس كرده ، جهان جديد را درك كرده. اما وقتي مي‌خواهد آن را با جامعه ما منطبق كند به خاطر نشناختن سنت بومي جامعه خود، اشتباه مي‌كند. اموري را تجويز مي‌كند كه با فرهنگ و سنت مردم كاملا ناسازگار است. و باعث مي‌شود حساسيت اهالي برانگيخته شود و به جاي اينكه قدمي در راه حل مشكلات جامعه برداشته شود، به مشكلات جامعه افزوده مي‌شود. ما با اين مشكل مواجهيم، يعني روشنفكران سنت ناشناخته و سنت گرايان زمان ناشناخته. اين دو طرفي است كه الان طيف ما را دربر مي‌گيرد. در اين ميانه كساني هستند كه مي‌پندارند هم به مقتضاي جهان معاصر آشنا هستند و هم سنت جامعه خود را مي‌شناسند. اين‌ها به نظر مي‌رسد رسالت سنگين‌تري نسبت به دو قشر قبلي بر عهده داشته باشند. يعني كساني كه هم اين فرهنگ و هم مهم‌ترين مؤلفه اين فرهنگ كه دين باشد را مي‌شناسند و دركنار آن مي‌دانند كه در چه جهاني زندگي مي‌كنند. مي‌دانند كه بعد از دوران رنسانس در اروپا عقلانيت جهاني عوض شده است. اين مطلب، مطلب كوچكي نيست. اين مطلب را اگر توانستيد در جامع الازهر يا در حوزه علميه نجف اشرف يا در حوزه علميه قم بيان كنيد، اثبات كنيد و بر كرسي بنشانيد ، آن وقت بخش اعظم مشكلات حل شده است. مطالبي امروز صحيح شمرده مي‌شود كه چهارصد سال پيش غلط دانسته مي‌شد و برعكس مطالبي امروز ضد ارزش و خلاف عرف شمرده مي‌شود كه در گذشته ارزش شناخته مي‌شد و همگان از آن دفاع مي‌كردند. عقلانيت امروز با عقلانيت ديروز در بسياري موارد زمين تا آسمان تفاوت كرده است. نمي‌گوييم همه چيز عوض شده است اما مي‌گوييم بسياري از چيزها عوض شده است. اين را اگر كسي باور نكند يعني مقتضيات زمان و مكان را نمي‌شناسد. امروز بسياري از مسائل هست كه دينداران آن را از ويترين ديني خود خارج مي‌كنند. اين مطالبات ديروز در ويترين دينداران بود همه آن را مي‌ديدند هيچ كس به آن اعتراضي نداشت. اما امروز گزاره‌هايي است كه كوشش مي‌شود پنهان شوند. وقتي ابراز مي‌شود شماتت مي‌شويم كه چرا آن را بيان كرديم. مذاق عمومي نسبت به خيلي مسائل عوض شده است. اين مذاق ديروز اين گونه چشايي نداشت. مثال بسيار ساده‌اش مسئله بردگي است. بردگي تا 150 سال پيش در تمام دنيا مورد تأييد بود. يعني فلاسفه در تأييد آن رساله نوشتند و به ذهن احدي خطور نمي‌كرد كه اين كار زشت است. اما مروز در قرن بيست و يكم يكي از بندهاي مهم اعلاميه جهاني حقوق بشر الغاي برده داري است. اين كار امروز اقبح قبيح ها شمرده مي‌شود. درحاليكه فلسفه افلاطون و ارسطو آكنده از اين مسائل است. خوب حال اگر كسي اين تغييرهاي فرهنگي را نشناسد تصميم‌هايي كه مي‌گيرد تصميم‌هاي به جايي نخواهد بود. شناخت مقتضيات زمان و مكان يعني دقيقاً شناخت اين بخش از عقلانيت. يعني شاخص‌هاي اين بخش از عقلانيت مشخص باشد كه ديروز چه بوده است و امروز چگونه است.
تعارض سنت و تجدد در برخي حقوق زنان
با اين مقدمه به مقدمه اختصاصي بحث زنان منتقل مي‌شوم كه نگاه به مسئله زنان در گذشته و امروز متفاوت است و حقوق زنان در گذشته مباحث و ابعادي داشت و امروز مباحث و ابعادي ديگر. (اين گذشته فقط مختص به جوامع اسلامي نيست) چه به متون مقدس مراجعه كنيم چه به متون روايي و ادبيات ملل، عناصر مشتركي را در همه آن ها مي توانيم ببينيم. پس مسئله اختصاص به اسلام و ايران ندارد. قبل از دوران رنسانس زن موجود درجه دوم محسوب مي‌شد و آسيب پذير و فرودست و به عنوان موجودي كه همواره بايد در چتر حمايتي مرد قرار مي‌گرفت و اگر سايه پاسداري مردانه از سر زن برداشته مي‌شد مانند گلي پژمرده شده و مانند گوهري به دست راهزنان مي‌افتاد. لذا بايد همواره بايد تحت پاسداري مردانه باشد. پدر، برادر، شوهر و پسر. اين روندي است كه در اكثر جوامع مشاهده مي‌شود. از اين كه در جايي زني فرمانروا شده باشد نبايد فكر كنيم اين جامعه استثناست. در آن جوامع هم اين مسائل بسيار زود گذر بوده و قاعده نشده‌اند. بايد زندگي زنان در متن جوامع را مدنظر گرفت. دوران قبل از تجدد دوراني بوده است كه به قدرت فيزيكي اهميت ويژه داده مي‌شد و زور بازو در آن حرف اول را مي‌زد. اگر به جنگ‌هاي گذشته نگاه كنيم يك عنصر اصلي قدرت بدني بود. در قصه طالوت و جالوت كه در قرآن هم به آن اشاره شده يكي از شرايط زمامداري توانايي بدن عنوان شده است. تنبيه‌ها هم در گذشته بدني بوده و مجازات‌هاي رواني در ان زمان اصلاً شناخته شده نيستند. مشخص است در جامعه‌اي كه قدرت فيزيكي حرف اول را مي‌زند؛ زن در آن جامعه چندان جايگاهي ندارد.
عامل ديگر مسائل اقتصادي و معيشتي بوده است. در گذشته به دلايل مختلف تإمين معيشت خانواده نوعاً متوجه مردان بوده است. طبيعي است كه وقتي كسي درآمد خانواده را تأمين مي‌كند مي‌تواند زمام خانواده را به دست بگيرد.. لذا اگر نفقه بر عهده مرد است رياست خانواده هم بر عهده مرد خواهد بود.
در كنار عامل اقتصادي و فيزيكي، عوامل ديگري هم بوده است. مجموعاً اين تلقي كه عقل زنانه ناقص است. (بلا فاصله ممكن است ذهن شما متوجه يك متن ديني يا منسوب به دين شود اما كدام ادبيات زمان گذشته را سراغ داريد كه اينگونه نينديشيده باشد؟) فرهنگ گذشته اين گونه مي‌انديشيده كه زن در موقعيتي فرودست است. ممكن است كساني با قرينه‌هاي بسيار كم اعتبار بخواهند استثنايي را تبديل به قاعده كنند اما فرودستي زن در فرهنگ گذشته را فكر مي‌كنم هر محقق منصفي علي‌القاعده بيابد. اما مقتضاي جهان جديد چيز ديگري است. در جهان جديد جنسيت عامل تبعيض نيست. در گذشته علاوه بر جنسيت، نژاد و رنگ پوست و دين هم عامل تبعيض بود. يعني «اين انسان سياه است پس حقوق كمتري دارد» بسيار طبيعي بود و نيازي به استدلال هم نداشت. در بسياري از ضرب‌المثل‌هاي فارسي ما هم جاپاي اين تبعيض قومي و نژادي به چشم مي‌خورد. اما اسلام آمد وگفت: «لا فخر للعربي علي العجمي و لا للاسود علي الابيض الا بالتقوي» يعني امتيازهاي نژادي و رنگ پوست را نفي كرد و همين بود كه باعث شد كرور كرور « يدخلون في دين‌الله افواجا» افراد مختلف از مليت‌هاي متفاوت آيين محمدي را بپذيرند. بلال حبشي، سلمان فارسي، صهيب رومي، چگونه يك دفعه به يك جا مي‌رسند؟ احساس تساوي و عدالت مي‌كنند. احساس مي‌كنند در اين دين نژاد و رنگ بر انسانيت مقدم نيست و آنچه خداوند به آن توجه مي‌كند ايمان و عمل صالح ماست. حتي زن و مرد در روز جزا پيش خداوند هيچ تفاوتي ندارند. از اول تا آخر قرآن اگر نگاه كنيم يك مورد هم پيدا نمي‌كنيم كه خداوند در روز جزا تبعيضي قائل شود. « اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض»(آل عمران/ 195) « من عمل هيچ كدام از شما را ضايع نمي‌كنم. مذكر باشيد يا مونث» به اين قاعده آمره قرآني است. ملاك در قيامت تقواست نه چيز ديگري. مقتضاي زمان جديد اين است كه انسان بودن انسان معيار ارزش شده است و همه اموري كه احيانا تفاوت در انسان‌ها ايجاد مي‌كند اين را منشا تبعيض حقوقي ندانسته‌اند.
بردگي امكان الغا دارد اما مرد بودن و زن بودن لازمه يك جامعه سالم است. جامعه‌ مردانه جامعه‌اي مطلوب نيست، جامعه‌اي متشكل از زن و مرد پويش و شكوفايي دارد. پس اين اختلاف بايد باشد. اما حرف در اين است كه آيا اختلاف‌ها و تفاوت‌هاي بيولوژيك و فيزيولوژيك و بدني مي‌تواند منشا تفاوت‌هاي حقوقي شود؟ كدام دليل معرفت شناختي و فلسفي مي‌تواند اثبات كند زن و مرد چون به لحاظ فيزيولوژيك با هم متفاوتند پس حقوقشان هم بايد با هم متفاوت باشد؟ ما اين تفاوت‌هاي بدني را در نژادها و رنگ‌هاي مختلف هم داريم. كتاب‌ها نوشته شده در اين باره كه سفيدها بيشتر از سياه‌ها مي‌فهمند. در آلمان تقدم نژاد ژرمن بر ديگر نژادها در كتب علم نماي بسياري تبليغ شده بود اما امروز همه ما به اين حرف‌ها مي‌خنديم. به نظر من مسئله به همين اندازه در مورد تفاوت‌هاي جنسي هم بديهي است. اگر تفاوت‌هاي برخاسته از نژاد و رنگ باعث تفاوت حقوقي نمي‌شوند به چه دليل تفاوت جنسي باعث تفاوت حقوقي مي‌شود؟ هر كسي فكر مي‌كند دلايلي دارد اقامه ‌كند. ادله‌اي كه اينجا ارائه شده است شرعي است نه عقلي. دليل عقلي در اين زمينه نداريم. لذا انسان امروز معتقد است زن و مرد اگر هر دو فرصت‌هاي مساوي داشته باشندمي‌توانند همانند هم پيش بروند و هر يك به شكل طبيعي مسير خود را طي خواهد كرد. الان در جامعه ما همين چند دهه‌اي كه به دختران فرصت داده شده است در بسياري از رشته‌هاي دانشگاهي گوي سبقت را از پسران ربوده‌اند. چه كسي مي‌گويد عقل زن از مرد كمتر است؟چگونه مي‌توان آن را اثبات كرد؟ آنقدر آش شور شده كه براي حفظ تعادل مجبور شده‌اند بگويند بيش از 50 درصد دختران را در برخي رشته‌ها نمي‌پذيريم. آيا اگر بيشتر از 50 درصد پسران قبول شوند اين علي‌القاعده است اما اگر بيش از 50 درصد دختران شوند خلاف قاعده است؟
قسمت دوم سخن من اين است كه اين گزاره‌هاي شرعي وقتي پيش روي دختر و زن مسلمان قرار مي‌گيرد احساس مي‌كند كه برخي از اين‌ها با مقتضيات دنياي جديد سازگار نيستند، درنتيجه در يك دوگانگي قرار مي‌گيرد يعني هم مي‌خواهد دين و ايمانش را حفظ كند هم در عين حال مي‌خواهد اين قواعد حقوقي را معقول بيابد، در نتيجه ترديد مي‌كند. اگر در اين احكام ترديدي ايجاد شد بايد مطرح شود. مي‌توان مومن بود اما در عين حال به ديده ترديد نسبت به برخي از اين احكام نگريست. مگر ابراهيم خليل در قصه معاد از خداوند نطلبيد كه معاد را برايش نمايش دهد. خداوند از او پرسيد مگر ايمان نياورده‌اي؟ ابراهيم عرض كرد: نشانم بده تا قلبم مطمئن شود.«ليطمئن قلبي» لذا اگر بانوان ما از احكام مختلف شرعي براي اطمينان قلب سوال كنند، هرگز خلاف شرع مرتكب نشده‌اند. اتفاقا درخواست من پرسش بيشتر است. بپرسيد، بطلبيد تا درهاي علمي بحث باز شود. تا بتوانيم مشكلات را با كمك يكديگر حل كنيم.
دو سيماي متفاوت از زن در متون اسلامي:
اگر بخواهيم به دور از كليات با هم سخن بگوييم (چون در اين دو سه دهه فراوان در اين بحث گفته شده است كه اسلام ارزش زن‌ها را بسيار رعايت كرده است من آن ها را تكرار نمي‌كنم) در ادبيات ديني ما دو سيما از زن به چشم مي‌خورد يك سيما كه بيشتر قرآني است،‌زن انساني متفاوت اما همپاي مرد است. هيچ صفت فرودستي در اين سيماي اول مشاهده نمي‌شو. آيات متعددي است كه هر مسلماني قاعدتاً با آن‌ها آشناست و اصلاً در آن ها احساس نمي‌كند كه «زن پايين تر از مرد است و براي مرد آفريده شده است. از دنده چپ مرد است يك دنده‌اش كم است عقلش كمتر است ايمانش كمتر است و ....» بلكه انساني همانند و همپاي مرد است با وظايف خاص خودش. مثلاً در سوره احزاب آيه 35 تساوي كامل با عدالت تمام مشاهده مي‌شود:
«ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما »
چندين صفت مشابه زن و مرد را بي هيچ تبعيض و تفاوتي ذكر مي‌كند و يا «والمومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» زن و مرد در بالاترين فريضه اجتماعي يعني امر به معروف و نهي از منكر همپاي هم خطاب شده‌اند. يا در حقوق اقتصادي براي زنان همان چيزي است كه عليه آنان هم هست.«لها ماكسبت عليها ما اكتسبت» اين سيما يك سيماي انساني است كه امروزه ما با آن هيچ مشكلي نداريم و همه كوشش من تقويت اين سيماي اصيل و مطلوب است.يعني سيماي زن از نظر محمد (ص) و از منظر قرآني.
اما سيماي دوم بيشتر سيماي شرعي و فقهي است. اين سيما از زن يك چهره فرودست و آسيب پذير و نيازمند پاسداري مرد ارائه مي‌كند. انسان فرودست يعني درجه دوم (اصطلاح ضعيفه هم كه در فرهنگ فارسي كم به كار نرفته است). انسان آسيب پذير يعني گوهري است كه همواره بايد در داخل صدف قرار بگيرد و اگر آن صدف كنار رود اين گوهر بلافاصله فاسد مي‌شود. اين سيما بسيار آشناست. آن چهره‌اي كه از مريم در قرآن كريم ديديم يا حتي زناني كه در سنت ديني ما هست مثل خديجه كبري،‌ فاطمه زهرا وزينب كبري عيناً سيماي اول است و به هيچ وجه به ياد آورنده سيماي دوم نيست. اين سيماي دوم به نظر من رسوب عرف جهان گذشته در دين ماست. اين دقيقاً سازگار با آن فرهنگي است كه الان توصيفش را كردم. اين فرهنگ فقط عربي و ايراني و شرقي نيست بلكه فرهنگي جهاني بوده است. جايي را سراغ داريد كه در گذشته نسبت به زنان اين نگرش را نداشته باشد؟ در اروپاي قرون وسطي وضع چندان بهتر از اين نبوده است.
در حقوق مدني‌،‌ حقوق جزايي و حقوق اساسي اگر بررسي كنيم مشاهده مي‌كنيم آن سيمايي كه در فقه و شريعت موجود ارائه شده است با كدام يك از اين دو سيما سازگار است. ذكرش چندان شيرين نيست ولي دردشناسي مقدمه درمان است.
در ابتدا ذكر مي‌كنم من معتقد نيستم آنچه در فقه و شريعت آمده همه يكسره سياه است و آنچه در حقوق زنان غرب مشاهده مي‌كنيم يكسره سفيد است. نجابت و عفافي كه در فرهنگ ديني و ملي ماست با يك دنيا هم عوض كردني نيست. اما در كنار اين نگاه مثبت مي‌خواهم به نواقص حقوقي خودمان هم اشاره كنم تا راه چاره‌اي براي آن پيدا كنيم.
نمونه‌اي از احكام سيماي دوم زن
مجموعه احكام شرعي ما در مورد بانوان به دو بخش قابل تقسيم است. بخشي از احكام كه به لحاظ كمي اكثريت احكام را تشكيل مي‌دهد گزارشگر سيماي اول زن در اسلام است. يعني دلالت بر حقوق مساوي و عادلانه و انساني مي‌كند همانند مرد با لحاظ تفاوت‌هايي كه خبر از تبعيض و منظر فرودستي ندارد،‌اين گونه احكام را در ميان احكام عبادي،‌حقوق تجارت و برخي مباحث حقوق مدني مي‌توان يافت. اما بخشي ديگر از احكام دلالت بر سيماي دوم زن دارند و مبتني بر تفاوت و تبعيض حقوقي و منظر درجه دوم به زن دارند. اين گونه احكام را در ميان مباحث حقوق جزايي،‌حقوق اساسي و بسياري فصول حقوق مدني قابل مشاهده است. به نظر مي‌رسد بخش اخير را مي‌توان و مي‌بايد از منظري ديگر با آنچه تا كنون نگريسته شده نگريست و كوشش كرد كه در اين زمينه‌ها نيز احكامي متناسب با سيماي اول كه سيمايي انساني است ارائه كرد. به بيان ديگر معتقدم اجتهاد بنيادي در اين قسمت از احكام لازم است. اينگونه احكام از احكام جاودانه و هميشگي ديني نيستند بلكه از احكام موقت و متناسب با مقتضيات زماني و مكاني عصر نزول بوده‌اند. به برخي از اين احكام كه حكايتگر سيماي دوم زن يعني زن به عنوان موجود فرودست هستند، در ضمن سه بخش به اختصار اشاره مي‌كنم:
بخش اول: حقوق مدني زنان
حقوق مدني زنان از زاويه مورد بحث يعني سيماي فرودست زنان در هفت مسئله قابل بحث است: ازدواج،‌دوران زندگي زناشويي،‌ حقوق مادر، جواز تنبيه زن از سوي شوهر، جدايي و ارث.
در مسئله ازدواج نكاتي قابل طرح است از جمله:
پسر براي ازدواج نياز به تحصيل اذن پدر ندارد اما بسياري از علماي ما احتياط مي‌كنند كه دختر در نخستين ازدواج خود بايد اذن پدر را تحصيل كند. چه اشكالي دارد اگر اذن احتياطاً لازم است براي پسر هم لازم باشد؟ دختر چقدر كمتر از پسر است؟ هر دو در آن شرايط احساساتي هستند. اگر احساساتي بودن ملاك است هر دو در عنفوان جواني عواطفشان بر عقلشان برتري دارد. اگر اذن حقوقي لازم نيست ،‌كه نيست،‌دختران هم مانند پسران مستقلاً مجاز به ازدواج هستند.
نكته دوم در مورد جواز ازدواج كودكان با اذن پدر يا جد پدري است. در فرهنگ گذشته دختر يا پسر قبل از رسيدن به سن بلوغ ازدواج مي‌كردند كه مجوز اين ازدواج از طرف پدر يا جد پدري بود. امروز تصور اين مسئله براي همه مشكل است كه بگوييم كودك نابالغي را به ازدواج ديگري درآورده‌اند و بعد از بلوغ هم حق اعتراض نداشته باشد.اين جا دو نكته مطرح است. يكي اين كه چرا اذن مادر شرط نيست؟ (هم در مورد قبلي و هم در اين مورد) چه بسا در مسئله ازدواج مادران بصيرتر از پدران هم هستند. كدام يك از ما در زمان ازدواج توصيه مادرمان را پايين تر از توصيه پدرمان گرفتيم؟ ‌فكر نمي‌كنم اگر اين مطلب عوض شود دين خدا عوض شود. ادله آن هم چندان قرص و محكم نيست. علاوه بر آن امروز ازدواج صغيره را به لحاظ حقوقي باطل مي‌دانند يا حداقل بسيار در آن شبهه مي‌كنند. يكي از شرايط ازدواج بلوغ است و توانايي ازدواج از هر حيثي من جمله جنسي،‌توانايي گرداندن يك خانواده و... چه براي دختر چه براي پسر.
سومين نكته امكان ازدواج موقت مرد مسلمان با زن اهل كتاب است در حالي كه ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان مطلقاً ممنوع است.(چه دائم چه موقت)
همين گونه مردان مي‌توانند در يك زمان تا چهار همسر ( به ازدواج دائم) و به هر تعداد (در ازدواج موقت) اختيار كنند و در گذشته امكان استمتاع از كنيزان به طور بي حد و حساب را نيز بايد بر اين دو افزود. به نظر مي‌رسد هرگونه عدول از نظام تك همسري در مردان را مي‌بايد به شرايط اضطراري كاملاً مشخص و معين محدود كرد و نظام خانوادگي تك همسري را به عنوان نظام متعادل و سالم در شرايط عادي و طبيعي به رسميت شناخت.
در مسئله دوم يعني حقوق زنان در زندگي زناشويي اين نكات قابل طرح است:
نكته اول بحث رياست مرد بر خانواده است. اين رياست از نظر عده‌اي ولايت مطلقه است و همانند يك حكومت استبدادي حرف اول و آخر حرف مرد است و اگر زن ذره‌اي خلاف كند جايش در جهنم است. ناشزه شده و احكام ناشزه بر او جاري است. چه اشكالي دارد كه ما زندگي خانوادگي را كه با رضايت زن و مرد آغاز شده با رضايت طرفين ادامه دهيم؟ در عقد شرعي زن موجب است و مرد قابل. يعني زن طرف اول و مرد طرف دوم واقع مي‌شود. اما وارد زندگي كه مي‌شوند ديگر رضايت زن هيچ نقشي در سرنوشت خانواده ندارد. چرا؟ يعني مردي كه مي‌خواهد سكان خانواده را به دست بگيرد نبايد با تحصيل رضايت همسرش چنين كند؟ چه اشكالي دارد بگوييم امور خانواده با مشورت يكديگر سامان بيابد؟ آن وقت اگر كسي گفت «برويد با زنان مشورت كنيد و خلافش عمل كنيد » مي‌گوييم اين متعلق به فرهنگ گذشته است و زمان اين شيوه مواجهه با بانوان گذشته است. امروز هم مي‌توان با زنان مشورت كرد هم مي‌توان به نتيجه مشورت اطمينان داشت و به آن عمل كرد.
مورد دوم اين است كه مي‌گويند زن اجازه ندارد بدون اذن شوهر از خانه خارج شود. حتي اگر حقوق شوهر را رعايت كند. قاعدتاً اين براي رعايت حقوق شوهر است. وقتي مرد در خانه نيست چه ايرادي دارد زن با رعايت عفاف و نجابت براي تحصيل يا اشتغال از خانه خارج شود؟ اگر اعتماد متقابل باشد همه مسائل حل است. اگر خداي ناكرده فردي ناباب باشد در خانه هم مي‌تواند مفسده برانگيز باشد و اگر فردي پاك باشد مي‌تواند داخل جامعه هم شود و هيچ خللي به او وارد نشود. نگاه آسيب پذير به زن اينجا هم دخيل بوده است.
مسئله سوم تبعيت زوجه از زوج در اقامتگاه است. چه اشكالي دارد اقامتگاه بر اساس رضايت طرفين تعيين شود؟
نكته چهارم وجوب تمكين مطلق زن از مرد در حوائج جنسي است. اطاعت مطلق در هر زماني و هر مكاني مگر زن عذر شرعي داشته باشد. بي شك نياز جنسي اختصاص به مرد ندارد و در زن هم وجود دارد. چه اشكالي دارد كه تمكين از صورت يك طرفه به شيوه‌اي دوطرفه تكميل شود؟ روابط زناشويي از صورت خشك تكليف حقوقي يك طرفه به گونه رضايت دو طرفه اصلاح شود و براي زن نيز در اين مورد فراتر از مسماي چهار ماه مي‌توان حقوقي مساوي با مرد پيش بيني كرد و تمكين مطلق يك طرفه را به تمكين مشروط طرفيني تغيير داد.
مسئله چهارم حقوق مادران در ارتباط با فرزندان است. دو حق در خانواده موجود است. يكي حق ولايت و ديگري حضانت. ولايت يعني فرزندان تا زماني كه صغيرند اداره آن‌ها با كيست. در اين مورد تصميم‌گيري مطلقا با مرد و جد پدري شمرده شده است. حتي اگر پدر يا جد پدري از دنيا رفتند وكيلي را به عنوان وصي انتخاب كردند وصي پدر يا جد پدري رايش بر تصميم مادر فرزند مقدم است. چه اشكالي دارد ولايت نسبت به فرزندان به طور مساوي با پدر و مادر باشد؟ مگر دادگاه احراز عدم صلاحيت هر يك را بكند. چطور است وقتي فردي به ديدار پيامبر مي‌رود و مي‌پرسد چه كسي را بيشتر اكرام كنيم مي‌فرمايد مادر. بار دوم مي‌پرسد مي‌فرمايد مادر. بار سوم مي‌پرسد مي‌فرمايد مادر و بار چهارم مي‌فرمايد پدر. خوب مادري كه آن قدر در ذهن و ضمير پيامبر ارزش و اعتبار دارد صلاحيت ولايت بر فرزندانش را ندارد؟ در مورد حضانت يعني نگهداري طفل(به خصوص اگر شيرخوار باشد) تا بزرگ شود. گفته شده حضانت طفل دختر تا هفت سالگي و پسر تا دو سالگي با مادر است در صورتي كه ازدواج مجدد نكرده باشد. بعد از اين سنين هم بر عهده پدر خواهد بود. حالا پسر دو ساله اگر از مادرش جدا شود چقدر عادلانه است؟ حداقل اين را مي‌توانيم بگوييم هر دو تا سن بلوغ در اختيار مادر صالح باشند مگر دادگاه احراز كند به دلايل محكمه پسند كه مادر صلاحيت نگهداري فرزند را ندارد.
مسئله پنجم تنبيه زن از سوي شوهر است. گفته مي‌شود اگر زني يكي از حقوقي كه به عنوان رياست مرد بر خانواده تعيين شده است( مثل وجوب تمكين مطلق از مرد) را رعايت نكند مستوجب تنبيه است. تنبيه دو مورد دارد: زباني و بدني. مراد از تنبيه زباني ناسزا گفتن و فحش دادن شوهر به زن است و مراد از تنبيه بدني كتك زدن زن بعد از موعظه و دوري از بستر است. به نظر مي‌رسد هر دو حكم از احكام موقت و مقيد به قيود و شرايطي است كه تحقق آن‌ها امروز منتفي است و با انتفاء حكم و شرايط تكليف، جواز تنبيه بدني و زباني زن قابل دفاع نيست. زن انساني است همانند مرد و درصورت عدم توافق مي‌بايد حًكًمي از جانب طرفين به رفع اختلاف اقدام كند و اگر اقدامش به نتيجه نرسيد نمي‌توان با زور و ضرب زندگي خانوادگي را تداوم بخشيد.
مسئله ششم بحث جدايي است. مهمترين نكته آن طلاق است. مي‌دانيم زندگي خانوادگي با رضايت طرفين آغاز شده. به نظر مي‌رسد لازمه سيماي قرآني زن، تداوم آن با رضايت طرفين و در وصورت عدم رضايت، جدايي آن هم با رضايت طرفين باشد. اينكه طلاق را ايقاعي مردانه بدانيم بدون نياز به اذن و رضايت و حتي اطلاع زوجه قابل تامل است. خلع و مبارات نيز اگر چه به تقاضاي زوجه ترتيب اثر داده مي‌شود اما پس از پرداخت مهريه يا بيشتر از مهريه به مرد. هكذا رجوع نيز فعلي مردانه است نه طرفيني. چه اشكالي دارد فعل مباح اما مبغوض طلاق همانند نكاح با رضايت زن و شوهر محقق شود؟
و بالاخره هفتمين مسئله ارث است. ارث دختر نسبت به پسر نصف است. همين گونه ارث زوجه نسبت به زوج در شرايط مساوي نصف است،‌ با اين تفاوت كه زن از اموال منقول و ابنيه ارث مي‌برد نه از اموال غيرمنقول از قبيل زمين. نسبت ارث مادر نسبت به پدر يك به دو و در برخي شرايط يك به پنج است. نمي‌توان تبعيض در ناحيه ارث را در تمام فروض با مهريه و نفقه به نفع زنان حل كرد. يكي در مورد دختراني كه هرگز ازدواج نمي‌كنند و ديگري اينكه اگر اين تقابل واقعي بود،‌ زن مي‌توانست با عدم قبول مهريه و نفقه به شرايط مساوي در ارث دست يابد. به هر حال اگر زن و شوهر در تأمين حوائج اقتصادي خانواده هر دو سهيم باشند مي‌توان درباره تساوي در ارث تأمل كرد. هرچند اسناد مسئله ارث از مستندات مسائل پيشين محكمتر است و تغيير در اين ناحيه دشوارتر است.
به هر حال به نظر مي‌رسد اين احكام همگي مشروطند و دائمي نيستند. اشكال از عدم بصيرت ما بوده كه با همه اين احكام معامله احكام ثابت كرده‌ايم. مطالبي كه مطابق عرف زمان رسول (ص) بوده است از احكامي كه جزو پيام جاودانه دين است، متمايز است. اما چرا از اول سراغ عقل نمي‌رويم؟ چون بسياري از مسائل قبلا آشكار نبوده است همچنانكه برخي از مسائل امروز هم آشكار نيست. امروز مي‌گويند هم‌جنس بازي امري معقول است. اگر وحي نمي‌بود چه بسا افرادي تسليم مي‌شدند و مي‌گفتند اين يك امر اختلافي است. اما امروز همه موحدين از مسلمان و مسيحي كاتوليك و يهودي مي‌گويند اين امر خلاف شريعت الهي است. يا گفته مي‌شود روابط آزاد جنسي قبل از ازدواج از شرايط مدرن شدن است. اما مسلمان، مسيحي كاتوليك و يهودي مطابق وحي الهي مخالف اين امر هستند و آن را براي سلامت جامعه و خانواده شديدا مضر مي‌دانند. ما عقل و وحي داريم و مجموع هر دو ضابطه‌اي قوي براي درك مسائل است.
بخش دوم: حقوق جزايي زنان
مورد اول ديه زن و مرد است. آيا اين طور نيست كه زن و مرد هر دو در اقتصاد خانواده شريك هستند؟ آيا نمي‌توان پنداشت كه مي‌توان خون‌بهاي زن و مرد را يكسان فرض كرد و در عين حال ديندار هم بود؟ آيا راه حلهايي از قبيل ديه مسلمان و غير مسلمان كه چيزي نزديك يك دوازدهم است( يعني 800 درهم ديه مرد اهل كتاب 10000 درهم مرد مسلمان) الان به اين نتيجه رسيدند كه دولت مابه تفاوت ديه مسلمان و غير مسلمان را خود متكفل مي‌شود تا وهني به اسلام وارد نشود. آيا مجلس نمي‌تواند در مورد ديه زنان هم وارد عمل شود؟ زن كه كمتر از غير مسلمان نيست. هر چند وصله پينه كردن اين مسائل زمانش به سر رسيده و بايد فكري اساسي كرد.
نكته دوم:‌تفاوت سن مسئوليت كيفري در دختران و پسران است. يك پسر چهارده ساله كودك محسوب مي‌شود اما يك دختر 9 ساله بزرگسال. آيا بين بلوغ جسماني (كه آن نيز در اين جامعه حدود سيزده سال براي دختران است) با مسئوليت كيفري تناسب مستقيم برقرار است؟‌آيا نمي‌توان در دختر و پسر سن مسئوليت كيفري را مثلاً هجده سال قرار داد؟
نكته سوم: تفاوت شهادت زن و مرد است. در بسياري امور شهادت زنان مطلقاَ قبول نيست از قبيل اكثر حدود شرعي،‌دعاوي غير مالي،‌ طلاق و رؤيت هلال. در بسياري امور هم شهادت استقلالي زنان پذيرفته نيست و مي‌بايد حتماً شهادت چند زن منضم به شهادت حداقل يك مرد شود از قبيل دعاوي مالي و ازدواج و ديه و ... در هر حال شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد است. پرسيدني است اين تبعيض مختص شرايط خاص گذشته نبوده است؟‌آيا امروز مي‌توان‌ شهادت زنان را در بسياري امور كان لم يكن دانست؟‌آيا نمي‌توان محدوديت شهادت بانوان را از احكام موقت و مشروط شرعي دانست؟
نكته چهارم: قضاوت زن. در سيماي دوم يعني زن فرودست، قضاوت زن مطلقاً پذيرفته نيست. در حاليكه در سيماي اول، يعني سيماي انساني زن مي‌توان از حق قضاوت زنان همانند مردان دفاع كرد.
بخش سوم: حقوق اساسي زنان
اما در مورد حقوق اساسي(سياسي)زنان از پذيرفتن سمت‌هاي كليدي اداره سياسي جامعه معاف هستند( به شكل مودبانه‌ آن) يعني شرط بر عهده گرفتن رهبري، رياست جمهوري و ... مرد بودن است. ( زن معاون رئيس جمهور شده اما وزير نشده است. وقتي قرار بود چنين شود از برخي محافل مذهبي عكس‌العمل‌هايي بروز كرد كه رئيس جمهور مجبور شد به معاون وزير اكتفا كند.) اين‌ها همه مبتني بر منظر گذشته است كه زن ظرفيت عقلي و علمي ندارد. ظاهرا قصه ملكه سبا هم در قرآن نيامده است! يا آن قصه به سمع مبارك بعضي آقايان نرسيده است. اين نكته را سيد محمد حسين فضل الله در تفسير سوره سبا استناد مي‌كند. اگر قرآن مطلبي را ذكر كند و گزارش منفي نكند يعني آن را پذيرفته است. حالا هر دليلي كنار اين قضيه بگذاريم مردود مي‌شود. مرحوم محمد مهدي شمس الدين كتابي نوشته براي اثبات اينكه زن صلاحيت احراز مقام سياسي را دارد.( قابليت زن براي زمامداري) با ادله ديني هم اثبات كرده و ادله عرضي را كه وارد دين شده است را رد كرده است.
پنج مقام ديني كه مي‌گويند زنان نمي‌توانند بر عهده بگيرند عبارتند از:
1ـ رهبري و امارت سياسي. 2ـ قضاوت . 3ـ مرجعيت تقليد. 4ـ امامت جمعه. 5ـ امامت جماعت. زن مي‌تواند مجتهد باشد اما نمي‌تواند مرجع باشد. چرا؟ اگر زني توانايي اجتهاد داشت چرا ديگران به او رجوع نكنند؟ چرا زنان نتوانند به او رجوع كنند؟ كدام دليل عقل پسند و شرع پسند از اين مسائل دفاع مي‌كند؟ امام جماعت و امام جمعه هم نمي‌توانند باشند.(امام جماعت در صورتي كه مأموم مرد باشد) اگر زماني كه زنان به مردي اقتدا مي‌كنند پرده‌اي مي‌كشيم و مسئله‌اي هم پيش نمي‌آيد، چه اشكالي دارد كه پرده‌اي بكشيم و زن امام جماعت باشد؟
سه شرط احكام ثابت ديني
اگر ما به احكام شرعي في نفسه نگاه كرديم نه به اعتبار قائلشان،‌يعني نگفتيم چون خدا و رسول فرمودند پس درست است و اگر توانستيم از حكم بدون ارجاع به قائل دفاع كنيم آن حكم ماندني است. (تنها يك جاست كه مي‌توانيم بپذيريم چون خدا و پيامبر گفته‌اند پس درست است و آن هم در احكام تعبدي است. ما نمي‌دانيم چرا بايد يك ماه روزه بگيريم و چرا اينگونه نماز بخوانيم جز اينكه خدا فرموده است) اما آيا همه احكام تعبدي هستند؟‌راه حل اين مشكل اين است كه بگوييم در ادبيات ديني ما دو گونه احكام است يكي احكامي كه گزارشگر آن سيماي اول زن است مثل احكام اقتصادي، يعني زن اگر امروز تجارت كند مرد حق دخالت در مال او را ندارد. و احكامي كه متعلق به سيماي دوم زن است.
اما در زمان نزول احكام و قوانين بايد سه شرط عقلايي بودن،‌عادلانه بودن و برتر بودن نسبت به ساير احكام و قوانين در ديگر مكاتب و فرهنگ‌ها وجود داشته باشد تا پذيرفته شود. اين طور نبود كه چون پيغمبر آدم خوبي است پس حرفش را پذيرفتند. بلكه احكام طبق عرف آن زمان قابل پذيرش بود. اين سه ويژگي فقط در زمان نزول احكام شرعي معتبر نيست. اين‌ها ويژگي دائم و استمراري احكام شرعي است. يعني هر حكم شرعي اگر مي‌خواهد شرعي بماند بايد اين 3 ويژگي را داشته باشد. هر حكمي از احكام شرعي كه چنين باشد ادامه خواهد داشت و هر حكمي كه يك يا برخي از ويژگي‌هايش را از دست داده باشد قرينه مي‌شود بر اينكه حكم متغير بوده است و زمان اعتبار آن به سر رسيده است. اما چه كسي مي‌تواند احراز كند كه حكم متغير است؟‌بي شك عالمان بصير دين. اين طور نيست كه امروز من تا حكمي را نپسنديدم بگويم اين حكم منتفي است. بايد بحث علمي شود. هر كدام از اين احكام نياز به بحث علمي دارد تا اثبات كنيم اين حكم غير عادلانه است و غير عقلاني و راه حل بهتري نسبت به آن وجود دارد. همه احكام ثابت خواهند بود مگر دليل بر مشروط و موقت بودن حكم اقامه شود.( تفصيل اين بحث را در بحث «روشنفكري ديني و حقوق بشر» مطرح كرده‌ام.)
سخن من به طور خلاصه اين بود كه به حقوق زنان در اسلام معاصر از منظر ديگري هم مي‌توان نگاه كرد. هيچ دليلي نداريم كه منظرسنتي ديني‌تر است. با اين منظر ايمان ديني تقويت مي‌شود و مي‌توان با حفظ ثابتات ديني در دنياي معاصر زندگي كرد.
پرسش و پاسخ
سوال: سيماي قرآني را از كجا مي‌توان استنباط كرد، وقتي در آيات قرآن، روايات و احاديث در مورد سيماي دوم فراوان گفته شده است؟
جواب: اين بحث كليات يك تحقيق مفصل است. در مورد قرآن ما دو دسته آيات داريم: آيات مكي،‌ آيات مدني. غالب آيات مستند در سيماي اول زن آيات مكي هستند يعني زماني كه پيامبر در مقام معرفي و تبليغ آئين خويش بودند. آيات مدني زماني بود كه متناسب با اداره جامعه احكامي لازم بود. پيامبر به تنهايي توانايي اداره جامعه را نداشت. اگر خداوند به كمكش نمي‌آمد نمي‌توانست جامعه آن روز را اداره كند. بسياري از آيات مدني ناظر به اداره مدينه است. لذا به تناسب اين كه به اداره مدينه نزديك مي‌شود شرايط زماني،‌مكاني را بايد بيشتر رعايت كند. بر خلاف آيات مكي كه آيات دسته اول است. آيات مكي بيشتر به پيام‌هاي اعتقادي و اخلاقي وگوهر ثابت دين اختصاص پيدا كرده اما آيات مدني صبغه حقوقي دارند و به همين دليل متناسب با مقتضيات زماني مكاني عصر نزول هستند. درباره تفاوت آيات مكي و مدني تحقيقات بسياري صورت گرفته است.
سيماي اول را سيماي قرآني ناميدم چون معتقدم پيام اسلام همان است. البته در كنار آن،‌سيماي دوم هم جاپاي كوچكي در قرآن دارد كه به هيچ وجه به اندازه سيماي اول نيست. مجموع آيات الاحكام قرآن حدود پانصد آيه است كه هشتاد آيه آن در مورد مسائل غير عبادي است. بخش كوچكي از اين 80 آيه مربوط به زنان است. آن وقت اين حجم را مقايسه كنيد با آن مقداري كه در معرفي سيماي اول به كار برده است. البته مراد اين نيست كه سيماي دوم هيچ مستندي ندارد. در روايات ما هر دو سيما به چشم مي‌خورد اما در روايات فقهي و آيات الاحكام غير عبادي سيماي دوم غالب است. اما همه قرآن آيات الاحكام نيست. اين كه مي‌پرسند مگر قرآن متعلق به همه اعصار نيست؟ پاسخ مثبت است قرآن پيام جاودانه پيامبر ماست. اما اگر خدا مي‌خواست به پيامبرش كمك كند چه راهي را بايد پيش مي‌گرفت؟‌جز وحي؟ چه اشكالي دارد خداوند براي تدبير مدينه به پيامبر وحي كرده باشد؟ مگر آياتي كه در مورد جنگ بدر و احد و… است ناظر به زمان خاص نيست؟ ‌مگر در قرآن ناسخ و منسوخ نداريم؟‌ آيه منسوخ هم آيه قرآن است. پس همه نكاتي كه ذكر كردم مي‌تواند توجيه كامل ديني داشته باشد. اما پيام الهي قرآن من حيث المجموع پيام جاودانه است و در عين حال با اشتمال بر آيات منسوخ و موقت هم منافاتي ندارد.
سوال: آيا نظري كه شما ارائه مي‌دهيد جديد است و در طول هزار سال گذشته تا به حال علماي اسلام چنين نظري نداشتند. آيا تا به حال در مورد نقض سه شرط درباره حكمي اجماع صورت گرفته است؟
جواب: سابقه اين نظريه در كتب فقهي و ديني وجود دارد كه مي‌توان مراجعه كرد. اما اين مسئله جديد است و در نتيجه راه حل آن هم جديد خواهد بود. در سده گذشته كه اين مسائل براي علماي ما مطرح نبوده است. اين موارد مربوط به بعد از مشروطه است. به جز برخي مسائل كه به صورت سنتي هميشه مورد سؤال بوده است مثل مسئله ديه و ارث.
اما در مورد سه شرط براي اين كه هرج و مرج ايجاد نشود بايد عرف علمي و ديني اين سه شرط را احراز كند و اسلام شناسان و مجتهدان بصيرند كه بايد اين تشخيص را بر عهده بگيرند. اما بالاخره همه چيز به تدريج به پيش مي‌رود. در چهارصد سال پيش زمان ملاصدرا آراء وي آنقدر جديد بود كه حتي شاگردان و دامادش هم به شيوه ايشان رفتار نكردند. با گذشت صدو پنجاه سال تازه علما فهميدند ملاصدرا چه مي‌گويد. امروز علماي حوزه علميه قم افتخار مي‌كنند كه تفسير قرآنشان بر اساس حكمت متعاليه است. در هر حال بحث علمي مثل آب د ركوير است كه راه خود را باز مي‌كند. بيست سال پيش در مورد موسيقي در ايران چه مي‌گفتند و امروز چه مي‌گويند. پس ما بايد صبور باشيم و مباحث را از مسير علمي خارج نكنيم.
سوال: نسبت بين عقل و وحي و اينكه اگر عقل بر كتاب و سنت ارجحيت دراد چرا از ابتدا عقل را حاكم نمي‌كنيم را توضيح دهيد.
جواب: عقل هرجا درك كند دركش حجت است. اما همه جا را درك نمي‌كند. دشواري اينجاست. عقل حجت ذاتي است. ما خدا را هم با عقل خود درك مي‌كنيم. ما حجيت حجج الهي يعني پيامبران و ائمه را نيز با عقل خود درك مي‌كنيم. خداوند دو حجت برما فرستاده است(روايت امام صادق «ع») حجت باطني عقل است. ما حجت ظاهري مثل پيامبران را هم با عقل خود درك مي‌كنيم. اما اين عقل همه چيز را درك نمي‌كند. آخرت چگونه است؟‌ عقل چه كسي مي‌تواند درك كند؟ اگر خداوند توسط پيامبرش به ما خبر نمي‌داد ما هيچ نكته‌اي درباره آخرت نمي‌دانستيم. اجمالاً تنها چيزي كه عقل مي‌تواند ثابت كند ضرورت معاد است و لاغير،‌ بقيه مباحث همگي نقلي است. بعلاوه همه مسائل با عقول انساني به يك باره درك نمي‌شوند. در طول قرون و اعصار بتدريج ادراك مي‌شوند مردم هم در ادارك عقلي تفاوت دارند. خداوند نمي‌تواند تنها نخبگان را در نظر بگيرد. خداوند بايد متوسط مردم را مخاطب قرار دهد. آيا ما مي‌توانيم اگر پيامبري نيامده بود به همان نتيجه آمدن پيامبر نائل شويم؟‌اولياي الهي ممكن است. اما در هر جامعه‌اي تعداد كمي از اين افراد هستند و اكثر مردم براي رستگاري و نجات نيازمند راهنمايي پيامبران هستند. ديگر اين‌كه بسياري از مطالبي كه در متن دين آمده است ارشاد به حكم عقل است. اين‌گونه احكام ارشادي هستند نه مولوي. حكم مولوي از طرف مولا انشاء مي‌شود ولي با احكام ارشادي مي‌خواهند ما را راهنمايي كنند به اموري كه رسيدن به آن با عقلمان امكان داشته است و با اين حكم ارشادي حكم عقلي تأكيد مي‌شود. اگر وحي نبود ما بسياري رموز خداشناسي را هم نمي‌شناختيم. ديگر اين‌كه وحي بالاترين پشتيبان اخلاق است. اگر وحي نباشد به چه دليل ارزش‌هاي اخلاقي را بايد رعايت كرد؟‌ اگر آخرت را برداريم و ناظر قدسي را برداريم به قول تولستوي هركاري مجاز است. برخي مي‌پندارند تنها هنر دين در فقهش است و لذا اگر فقه كمي بالا و پايين شود دين از دست رفته است ولي ديني بودن دين به ايمان به خدا و روز جزا و اخلاق و عبادت و عمل صالح است. اين‌هاست كه دين را سراپا نگه داشته كه البته بدون وحي حاصل نمي‌شود. عقلانيت راديكال معاصر مي‌گويد عقل انسان توان درك هر چيزي را دارد. اخباريون و اشاعره و برخي ظاهرگرايان مي‌گويند كه عقل انسان توان درك هيچ يك از مسائل را ندارد و همه احكام تعبدي هستند و من معتقدم نه آن افراط و نه اين تفريط. عقل انسان توان درك بسياري از امور را دارد و در عين حال در برخي امور كه به لحاظ اهميت قابل چشم پوشي نيستند به وحي الهي نيازمند است.
سوال: به نظر مي‌رسد دو شرط اول يعني عقلايي و عادلانه بودن كه مشخصه تعيين وضعيت شرط سوم هستند،‌همه برون ديني و عقل محورند. پس چرا عقلاي ديني بايد محور پذيرش اين شروط باشند؟
سوال ديگر اين‌كه بسياري امور در حال حاضر بديهي و اثبات شده است و عقل در برابر آن‌ها مخالفتي ندارد. مثل برابري زن و مرد و اين‌كه شما مي‌گوييد ما برخي چيزها را از ويترين دين بايد مخفي كنيم خود نشانگر اين است كه آنچه كه موجود است در فقه ما پاسخگوي عصر جديد نيست. پس چرا بايد توسط فقهاي ديني تشخيص داده شود؟
جواب: از سوال دوم شروع مي‌كنم. اگر بديهي است آيا براي سنت گرايان هم بديهي است؟ قانون گذار شما اين بداهت را قبول ندارد بايد براي او اثبات شود. امروز ذكر بداهت در معرفت شناسي كفايت نمي‌كند. شما بايد معرفت را آنقدر عمومي كنيد تا ديگران هم مثل شما وضوح مطلب را درك كنند.
اما پاسخ سوال اول: اين سوال بسيار خوب و به جاست هر سه شرط (نه فقط دو شرط) از حيثي برون ديني‌اند. لذا اطلاع از دانش عصر و تسلط بر عقل زمانه و تخصص در حداقل يكي از علوم بشري لازمه احراز كنندگان اين شرايط است. اما آگاهي كامل از سيره عقلا شرط لازم است نه كافي. شرط ضروري ديگر براي احراز كنندگان سه ضايطه ياد شده تسلط اجتهادي بر احكام ديني،‌آشنايي عميق با احكام شرعي و تعاليم ديني است. تطبيق ضوابط سه گانه بر احكام ديني هم اطلاعات تخصصي از ضوابط عقلايي را مي‌طلبد و هم دانش تخصصي و اجتهادي ديني را. فقدان هر يك از اين دو دانش باعث مي‌شود كه نتيجه مطلوب به دست نيايد. د رمعارف ديني ظرايفي است كه از چشم ناآشنايان به اين معارف مخفي مي‌ماند. بعلاوه دانش اجتهادي از دين و شريعت در احراز كنندگان باعث مي‌شود كه دستاورد اين پژوهش در ميان مومنان و متشرعان تلقي به قبولي شود و اطمينان حاصل شود كه از اصول و ضوابط ديانت و شريعت ذره‌اي تخطي نشده است. در مجموع نمي‌توان در يك گزاره ديني بدون دانش ديني اظهار نظر نهايي كرد،‌از آنجا كه گزاره‌هاي غير عبادي دو بعدي عقلايي و حياني را دارا هستند تخصص و تسلط در هر دو زمينه لازم است و تخصص در يك جانب ما را از دانش جانب ديگر بي‌نياز نمي‌كند.
والسلام

http://www.kadivar.com/Htm/Farsi/Speeches/Speech820615.htm

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط حمید |

 

اگر پادشا را بود پيشه داد

بود هر کس از داد شاد

از امروز کاری به فردا بمان

که داند که فردا چه گردد زمان؟

(فردوسی)

« حقوق بشر» با تمام ابهام ها و اختلاف هايی که در تعريف و چگونگی آن دارد ، سالهاست که به يکی از مهمترين عناصر گفتمان سياسی و حقوقی چه در داخل کشورها و چه در عرصه بين المللی تبديـل شده است . به طوری که برخی معتقدند« اگر دولتها می خواهند حاکميتشان از مداخله خارجی يا بين المللی در امان بماند در رفتارهايشان نبايد با نقض حقوق بشر زمينه مداخله بين المللی را فراهم نمايند.» البته اين ابهام ها و اختلافها در تعريف حقوق  بشر ، همگی ناشی از ديدگاه های متفاوت انديشمندانی است که در هستی و چيستی آن انديشيده اند و ابراز نظر نموده اند  و اين خود به خوبی نشانگر تفاوت آشکار ميان فرهنگ ها و تمدن های انسانی است که نه تنها خطری برای « جهان تک قطبی » به شمار می آيد ، بلکه ضرورت « گفتگوی تمدن ها » را بيش از پيش آشکار می سازد .

اما از نظر حقوقی ، گرچه هيچ تعريف جامع و مدونی که قابل استناد باشد، از حقوق بشر ارائه نشده است, با اين حال نمی توان تعهداتی را که دولتها خود را به آن ملزم ساخته اند ناديده انگاشت.

در واقع حقوق بشر، در تقابل دولت و فرد شکل گرفته و نشو و نما کرده است. در آن دوران که پادشاه را سايه خدا و سلطنت را عطيه پروردگار ميدانستند – و چنين وضعی ويژه ملت و قوم خاصی هم نبوده است –  تنها خود «قدرت» برای مردم مطرح بود. پادشاه قويتر و مقتدرتر و زورگوتر، بيشتر درخور و شايسته فرمانبری است؛ زيرا قدرت فره ايزدی است و صاحب قدرت، خدای روی زمين است. تا اينکه از قدرت تقدس زدايي ميشود و مردم در مقام وضع محدوديتهايي برآمدند که اختيارات دولت را مهار کند و برای دخالتهای او حدی قائل شود و اينجا بود که وسوسه آرمانهای اجتماعی ديگر يعنی آزاديهای فردی، سياسی و مدنی سربرداشت و «حقوق بشر»ی هم پيدا شد. و «حقوق بين الملل» هم به عنوان عرصه ای که در آن قدرت، قدرت را متوقف ميکند - !: مانند عرصه داخلی که قوای سه گانه مشهور يکديگر را متوقف ميکنند در حقوق بين الملل هم دولتها قدرت يکديگر را کنترل ميکنند-  در اين عرصه اصولی را ارائه نمود. اما ابتدا اصول حقوقی بين المللی به دنبال شناختن حقوقی برای اتباع بيگانه (خارجی ها) بود. البته اينجا هم اصولا فرد موضوع حقوق بين الملل نيست و ظاهرا بيشتر روابط و دادوستدهای دولتهاست که دولتی را ملزم به رعايت حقوق بيگانگان ميکند. اينجا اصولی مانند امنيت اتباع بيگانه و درنظر گرفتن حداقل معيارها نسبت به حقوق اتباع داخلی و ... مورد توجه قرار ميگيرند اما همچنان که حقوق بين الملل «نهادی»تر ميشود، دولتها بيشتر خواستار محدوديت يکديگر در رابطه با اتباع خود ميشوند و شايد اتفاقاتی که در آلمان نازی (تحديد حق حيات) و اتحاد جماهير شوروی (تحديد حق مالکيت) روی داد نيز در اين امر موثر بوده است. اينک به جاست که تبعه داخلی حتی در عرصه حقوق داخلی، موضوع حقوق بين الملل قرار گيرد تا حقوق او پاس داشته شود. امروز آنچه به ويژه در دادگاه اروپايي حقوق بشر ميگذرد؛ خود بيانگر اين نمای کلی است که ترسيم شد. با اين همه ترديدی نيست که حقوق بشر در عرصه بين المللی يک حقوق «حداقلی» است يعنی دست کم بر مبنای کمينه مشترکات کشورهاست و تجاوز از اين کمينه به هيچ گونه روا نيست.

آنچه مسلم است اين است که اولا حقوق بشر وجود دارد و ثانيا هر دولتی از دو جهت ملزم رعايت آن است : از يک سو برای حفظ تداوم سياسی و مشروعيت خود - که به ديدگاه مردم آن کشور به حقوق بشر بستگی دارد - و از سوی ديگر برای انجام تعهداتی که به واسـطه حـقـوق داخـلی ( و عمدتا قانون اساسی ) و خصوصـا حقوق بين الملل پذيرفته است و اين همان مفـهـوم « نهادی  کردن  قدرت از طريق حقوق » است که باعث می شود قانون اساسی يک کشور نمونه عالی نهادينه شدن قدرت و مظهر محدوديت هايی بـاشد که بر سمند بادپای قدرت ، زنجير و لگام گذارده  است و يا «خودمحدودسازی ارادی » با توجه به حقوق بين الملل ، به منزله تعهداتی که يک دولت دربرابر ساير دولتها و جامعه بين المللی می سپارد و در نتيجه حاکميت خود را محدود ميسازد.

دولت جمهوری اسلامی ايران و مجموعه حاکميت کشور نيز از هر دو جهت موظف و متعهد به رعايت حقوق بشر شده است. بند 6 اصل دوم و نيز اصل سوم قانون اساسی و همچنين فصل سوم اين سند ملی درباره حقوق ملت، بخش اصلی تعهدات دولت جمهوری اسلامی ايران بر اساس حقوق داخلی است. اجرای کامل قانون اساسی نيز در سالهای اخير يکی از موضوعات مهم محافل حقوقی و سياسی بوده است. به طوريکه حتی نظارت تقنينی شورای نگهبان در مسائل حقوق بشری هم گاهی کافی نبوده است. دکتر کاتوزيان در اين باره بر اين باور است که: «اين نهاد (شورای نگهبان)، نيز مانند هياتهای سياسی و قضايي ديگر نميتواند حمايت مطلوب از حقوق و آزادی ها را تامين کند. چاره قطعی حمايت قضايي، دادگاه و نظارت عموم مردم در آن است. به بيان ديگر حمايت از ميثاق ملی را بايد در شکلی منطقی به ملت سپرد و کارگزاران عدالت را عامل اجرا و تحقق اين آرمان (قانون اساسی) قرار داد.» 

 در عرصه حقوق بين الملل نيز، که امروزه بيشتر به سوی آن ميرود که افراد را مستقيماً جزء موضوعات خود بداند ( به ويژه در موضوعات مربوط به حقوق بشر )، می توان ادعا کرد که لزوم رعايت حقوق بشر از سوی دولتها به عنوان يک اصل در حقوق بين الملل خودنمايی می کند. البته در اين ميان نبايد معاهدات بين المللی را فراموش کرد . دولت ايران عضو سازمان ملل متحد است و منشور ملل متحد را پذيرفته است . منشوری که در بند سه ماده يک ، تشويق احترام به حقوق بشر را يکی از اهداف تشکيل سازمان ملل معرفی می کند. بند سوم ماده 55 منشور نيز بار ديگر به احترام جهانی و مؤثر به حقوق بشر در راستای يک همکاری بين المللی اشاره کرده است و سرانجام ماده 56 منشور اين تعهد را برای همه اعضای سازمان، ايجاد می نمايد که با سازمان ملل متحد برای دستيابی به اين اهداف همکاری کنند. همچنين در ماده 2 ميثاق حقوق مدنی و سياسی ، دولتها متعهد شده اند که حقوق شناخته شده در ميثاق را درباره افراد مقيم قلمرو يا تابع حاکميتشان بدون تبعيض محترم شمرده و تضمين نمايند . همچنين طبق قانون اساسی خود ، تدابير قانونگذاری در جهت تنفيذ حقوق شناخته شده در ميثاق را انجام دهند ، که استفاده از عبارت « طبق قانون اساسی خود » ظرافت خاصی دارد و مشکلات جمهوری اسلامی ايران را ، با توجه به اصل چهارم قانون اساسی درباره لزوم مطابقت قوانين با موازين اسلامی تا حد قابل توجهی کاهش ميدهد . چرا که پس از وقوع يک انقلاب، طبق ماده يک همين ميثاق ، ملت ايران در راستای حق تعيين سرنوشت خود ، به اين اصل رأی مثبت داده است.

همچنين دولتهای عضو ميثاق متعهد شده اند که درباره کسی که حقوقش نقض شده باشد وسيله احقاق حق را فراهم نمايند. بد نيست اينجا از ماده 2 ميثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هم ياد شود که برای تأمين حقوق مورد نظر و اعمال مقررات ميثاق درباره افراد اشاره نموده و آن را از تعهدات دولتها می شمارد . 

براساس مفاد کنوانسيونهاي حقوق بشری، تعهدات دولتها در دو قالب عمده معنا مي يابند:

يکی تعهد در اجرا؛ يعنی دولتها ملزمند در قلمرو خود مفاد اين معاهدات را اجرا نمايند. ماده 9 ق.م مقرر داشته است که مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی ج.ا.ايران بين دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد در حکم قانون است. البته به باور ما چون اين معاهدات تمام مراحل شکلی و ماهوی که در تصويب قانون بايد رعايت شود را پشت سر ميگذارند، درواقع خود «قانون» هستند و نه «در حکم قانون».  با توجه به اين ماده، قاعده شرعی و عقلی «المومنون عند شروطهم» و اصل Pacta Sunt Servanda   (اصل وفای به عهد) در حقوق بين الملل، ايران نيز متعهد به اجرای کامل همه معاهداتی است که پذيرفته است.

دوم تعهد در دادن گزارش است که در همه کنوانسيونهای حقوق بشر، کم و بيش در نظر گرفته شده است و بر اساس آن دولتها معمولا ملزم ميشوند تا در دوره های زمانی معينی درباره چگونگی اجرای مفاد کنوانسيون به نهاد يا کميته ناظری که درکنوانسيون مشخص شده است، ارائه دهند.

مجموعه اين تعهدات است که لزوم ايجاد نهادهايي برای گسترش و حمايت از حقوق بشر را به عنوان يکی از وظايف قانونی دولت مطرح ميسازد. به نظر ميرسد دکتر کاتوزيان نيز به يک نهاد فراحکومتی برای حمايت از حقوق و آزاديهای مردم دست کم در چارچوب قانون اساسی باور دارد و آن را لازم ميداند.

ايجاد نهادهای ملی به همراه مشارکت در سازوکارهای بين المللی نظارتی حقوق بشر، با مشارکت در فعاليتهای موضوعی و تعامل با ساختار بين المللی حقوق بشر، از راهکارهای ايفای تعهدات دولت خواهد بود.

هفت دريا بر ما غرقه يک قطره بود

که به کف شعشعه جوهر انسان داريم

(مولوی)

http://humanrights-greenlaw.blogfa.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط حمید |


 

أبو الفضل صالحي نيا
خرج الرئيس السيد محمد خاتمي، من عالم الرئاسة راجعا إلى عالم ينتمي إليه، عالم الفكر والفلسفة.
الخاتمي اذا كان يرمز الى شيء فهو يرمز الى دلالات كثيرة، لكنه من منظور بحثنا يرمز الى فهم مشترك ثقافي للإيرانيين واللبنانيين.
إذا جاز لنا ان نعتبر انتخاب خاتمي رئيساً للجمهورية الاسلامية الايرانية قبل سنوات ثمان بمثابة اكتشاف من قبل شعبه في إيران، فها هو الشعب اللبناني متمثلا بنخبه الفكرية والثقافية اكتشف ايضا هذا المفكر المتواضع الواسع الآفاق والجالس في المكتبة الوطنية الايرانية، وليصبح اول شعب من خارج إيران السبّاق في احتضان نتاجه الفكري بترجمة اعماله الى العربية لأول مرة وليصبح مدخلا الى العالم العربي، لنشر فكر خاتمي واسمه الى النخب المثقفة خصوصا والشارع العربي عموما، حيث استضافه لبنان لتوقيع أول ترجمة لكتابه واستقبله استقبالا يليق به كمفكر وداع الى الفكر الاسلامي الوسطي المعصرن. لو افترضنا أن التحبب عند النخب الفكرية يدل على مزاج الرأي العام الثقافي، فبرأيي المتواضع ان خاتمي يعبّر عن مزاج ثقافي مشترك للايرانيين واللبنانيين، يضرب بجذوره في عمق تاريخ العلاقات بين البلدين.
انني لا اريد هنا ان اسبر اغوار تاريخ العلاقات الثقافية بين البلدين وأستعرض الاسس المشتركة لثقافة البلدين التي تشير الى مساحات مشتركة للفهم المشترك عن الدين والفكر والفن. وأترك التاريخ والشواهد التاريخية وأركز على عصرنا الحاضر.
قبل الرئيس خاتمي، كان هناك الإمام موسى الصدر الذي يعتبر شاهدا على الفهم المشترك للايرانيين واللبنانيين عن الدين والثقافة الدينية والوطن والمواطنة، فسجل هذا السيد الآتي من إيران لإدارة شؤون الطائفة الشيعية اسمه على جبين تاريخ لبنان، بقراءته العصرية للإسلام ولتقديمه نموذجا فريدا وجديدا للقيادة الدينية الى مجتمعه ولكسره حاجز الطائفية والانغلاق على ابناء مذهبه ليجسّد مفهوم محبوب الشعب بكل اطيافه وألوانه حيث اصبح معيارا لتحديد مدى الشعبية في المجتمع ومثالا يحتذى به.
انتهج الرئيس خاتمي تلميذ مدرسة الإمام الخميني (ره) نهجه بمعايير وأساليب تجعله تجسيدا لشخصية الإمام موسى الصدر في إيران فترك بصماته الثقافية على السياسة والاقتصاد والامن والعسكر. فالقدرة الامنية برأيه ليست لحماية السلطة ودحر المعارضين بل لحماية المواطنين. والقدرة العسكرية ليست لتخويف الجيران بل لتحصين الوطن مقابل اطماع الطامعين. والسياسة ليست للتنازع مع الآخرين بل لحوار بناء لجعل العالم مكانا لائقا للعيش المشترك بين ابناء الانسانية بكل اصنافها وأديانها وألوانها. فمشروع حوار الحضارات الذي قدمه الرئيس خاتمي الى العالم ما كان منه محاولة لإطلاق شعار بهدف تجميل صورة الاسلام او سمعة إيران بل كان نابعا من الايمان والعقيدة الاسلامية وأسوة بسيرة الرسول (ص) وأئمة الهدى (ع) ورموز الحضارة الاسلامية.
إن التأمل في أسس حضارتنا الاسلامية القائمة على الايمان بقوله تعالى: <<يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله اتقاكم>> يبرهن لنا على ان الخطاب القرآني يؤسس لانفتاح إنساني نحو الآخر مهما كان انتماؤه الديني او المذهبي او العرقي خاصة ان الخطاب القرآني هو خطاب عام يجسّد دعوة للتعارف بين الناس كافة، وتبيّن الآية الشريفة ان اختلاف الأمم والشعوب هو دعوة للانفتاح على الآخر المختلف، لقد قدم الرئيس خاتمي مشروعه <<حوار الحضارات>> كي ننهض اليوم في مسؤولية حوار الحضارات على أسس قويمة مستمدة من اعماق حضارتنا الاسلامية ومنسجمة مع قيم ديننا السمح في هذا الزمن الصعب الذي يسعى فيه بعض أبناء هذا الدين كما يسعى أعداؤه إلى تشويهه، وقد اعتمد الرئيس خاتمي الحوار والمحادثات والحكم الجماعية كأفضل خيار لحل المشاكل واختلاف وجهات النظر بين ابناء الشعب الواحد وبين البلدان، وعلى هذا الاساس تحتل الأمم المتحدة باعتبارها مؤسسة رسمية دولية، موقعا متميزا في فكر خاتمي السياسي حيث اختار منبر الأمم المحدة ليعرض هذا المشروع إلى البشرية جمعاء على مستوى العالم، واستقبلت الأمم المتحدة هذا المشروع بتسمية عام 2001 عام الحوار الحضارات وبهذا سيبقى خاتمي احد الرموز البارزة في تاريخ الأمم المتحدة.
الرئيس خاتمي، في اعقاب رئاسته، بصدد تأسيس مركز دولي للدراسات حوار الحضارات، ويبحث عن مدينة ليختارها مقراً لمركزه، ولا اعتقد انه يخالفني احد اذا اعتبرت بيروت افضل مكان لهذا الغرض.
فالشعب اللبناني يستوعب فكرة الحوار بين الحضارات افضل من اي شعب آخر في المنطقة، بل يبحث عمّن يقدم مثل هذه الفكرة. حاليا الفرصة متاحة للنخب الفكرية اللبنانية ليسبقوا نظراءهم في البلدان الأخرى بدعوتهم السيد خاتمي لتأسيس مركزه الحواري في بيروت مثلما كانوا السباقين في اكتشاف الخاتمي وفكره وتقديمه الى العالم العربي.
(مدير المركز الثقافي الإيراني في لبنان)
 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط حمید |


 
زهرا مرانلو*
در اين صفحه ستون كوتاهى به مباحث مربوط به حقوق بشر تعلق خواهد گرفت. نويسنده مطلب معتقد است با اين كه حقوق بشر وارد گفتمان هاى غالب كشور شده است ولى به شدت از فقر محتوايى برخوردار است بنابراين صادقانه اعلام مى كند كه اين گفت و گو جنبه كارشناسى داشته و ناشى از تامل يك پژوهشگر حقوقدان است.
•••
132750.jpg
جوهره اصلى حقوق بشر پاسدارى از حيثيت انسانى است. هر انسانى فارغ از جنس، رنگ، نژاد، مذهب داراى حيثيت انسانى برابر با ديگر انسان ها است. برخوردارى از حيثيت و كرامت انسانى برابر، از اصول بنيادين حقوق بشر است كه در هيچ شرايطى تخصيص نمى خورد. بنابراين منشاء برخوردارى از حقوق برابر و يكسان حيثيت انسانى برابر و يكسان است نه تعلق به جنس، نژاد، مذهب و يا حتى خط مشى سياسى غالب. بحث قابل توجه در اينجا جايگاه حيثيت انسانى در دين اسلام است. به موجب آيه شريفه «و لقد كرمنا بنى الادم» خداوند كرامت انسانى يكسان به تمامى انسان ها عطا كرده است. آيه شريفه مذكور منطبق بر صفت عاليه عدل الهى است لذا بحث مربوط به تقوا كه معيار تخصيص و سنجش حيثيت انسانى در دين اسلام است، تامل و تفكر نوينى مى طلبد. (شخصاً معتقد هستم كه تقوا تعريفى موسع مى طلبد.) در اينجا بحث مربوط به جايگاه حيثيت انسانى در دين اسلام و ارتباط آن با تقوا در قالب اين مصاحبه با آيت الله صانعى كه به همت سازمان دفاع از قربانيان خشونت صورت گرفته، ارائه مى شود:
•خداوند متعال در سوره اسرأ مى فرمايد: ولقد كرمنا بنى آدم . آيا كرامتى كه خداوند به انسان عطا مى فرمايد ناشى از ذات و طبيعت انسان است يا به تعبير بعضى از صاحبنظران منشاء آن تعلق مشيت پروردگار است، چه اينكه اگر كرامت را ناشى از تعلق مشيت پروردگار بدانيم ، كرامت انسان مستلزم تكليف يعنى تسليم در برابر خداست . از اين رو مستند به آيه شريفه : ان اكرمكم عندالله اتقيكم،  ملاك برترى انسان ها تقوا و پرهيزگارى تلقى مى شود. نظر جناب عالى چيست ؟ آيا كرامت انسانى منشاءتقوا است يا تقوا كرامت را مى آفريند؟
كرامت انسانى كه عطيه و لطف الهى نسبت به انسان است (ولقد كرمنا بنى آدم )، (آيه ۷۰ سوره اسرأ) به طور قطع و صد درصد، انسان را گرامى داشتيم و كرامت و بزرگوارى را به او داديم  كه از مظاهر آن اختيار و عقل و تسليم شدن در مقابل حق و عدل است و منشاء تقوا نگه دارى انسان از تخلف از عدل و پرهيز از ظلم است و آيه (ان اكرمكم عندالله ) مربوط به ارزش انسانى نزد خداوند است و اثر كرامت خدادادى در خلقت است و از هم جدا است در حقيقت آيه ولقد كرمنا مربوط به قرب به حق و به فعليت رسيدن آن كرامت بالقوه خدادادى است پس كرامت منشاء تقوا است .
•گوهر و ذات تقوا چيست ؟ اگر بگوييم تقوا حركت در چارچوب دين اسلام است پس مسيحيان چه ؟ آيا آنها داراى كرامت نيستند؟ و اگر تقوا را عمل به بايدها و نبايدهاى اديان آسمانى بدانيم ، پس كسانى كه معتقد به اين اديان نيستند مثل يك هندى كه بودايى است يا چينى كه به آئين كنفوسيوس معتقد است ، آيا داراى كرامت نيست ؟
گوهر و ذات تقوا حركت در چارچوب معروف و منكر و حق و عدل و باطل و ظلم عقلايى است يعنى انسان از هر آنچه كه وجدان انسانى اش و وجدان عقلا و انديشمندان آن را باطل و ظلم و مرتكبش را مستحق مذمت مى دانند فاصله گرفت و به آنچه كه آن را حق و عدل مى دانند و فاعلش را مستحق مدح و تمجيد مى دانند توجه كرد و عمل نمود، اين انسان متقى است و اين تقوا انسان ساز است و عامل سعادت فرد و جامعه است. آرى دامنه ظلم و عدل و امثال آنها در نظر الاهيون به تبع وحى و گفته پيامبرانشان توسعه پيدا مى كند و چون عقيده هر متفكر و فيلسوف و دانشمندى بر آن است كه حرام هاى خداوند براى فرد و جامعه قطعاً ضرر و مفسده دارد و ارتكابش ظلم است و تركش عدل و همين معنا در واجبات به اعتبار منافع و مصالح وجود دارد يعنى ترك واجب ظلم است، آرى بقيه انسان ها كه موحد نيستند، بى تقصير هستند چون اصولاً از مسائل توحيدى و دينى غافلند و از نظر عقلى و كتاب و سنت ، آنان در ارتكاب آنچه كه حرام است و ربطى به حقوق جامعه و مردم ندارد و فى حد نفسه در نظر آنها ظلم نيست گرچه مخالف با قوانين الهيه است اما موجب عذاب نبوده و عذاب نمودن خلاف عدل ذات بارى است چون بدون بلوغ حجت و دليل و با غفلت نمى توان مواخذه كرد و مواخذه با غفلت و قصور، خود ظلم است و همين معنا نسبت به ترك واجبات هم ثابت است .
•در ديدگاه قرآنى آنجا كه خداوند مى فرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعاوفوا» تفاوت در طبيعت و خلقت انسان ها به دليل اعتلاى كمال و شعور آدمى است . اين استدلال كه تفاوت در خلقت زن و مرد موجب تفاوت در حقوق و استعدادها است آيا برخلاف ديدگاه قرآنى مذكور و كرامت انسانى زنان نيست ؟! نظر شما در اين خصوص چيست ؟
ديدگاه وحى و قرآن كه با صراحت زن و مرد را مساوى دانسته بر نظريه اعتبارى و غير اصولى و غير برهانى ديگران مقدم است بلكه اصولاً قرآن و وحى آنقدر در حد بالا از تماميت و درست بودن و مطابق با واقع بودن است كه نبايد با نظريه هاى ديگر مقايسه شود و اصل مقايسه نادرست است چه رسد به موردش .
• اينكه مى گويند اگر تبعيض در حقوق برحسب تفاوت خلقت باشد؛ مثل آنچه در مورد زن و مرد است و شهيد مطهرى به آن اشاره دارد، اين تبعيض عين عدالت است ، آيا به نظر شما تبعيض هم مى تواند عادلانه باشد؟
از فرمايشات آن شهيد بزرگوار عالى قدر در رابطه با جملات نقل شده اطلاع كامل ندارم اما مسلم است كه به تبعيض در حقوق بين انسان ها با عدالت عادى چه رسد به عدل الهى منافات داشته و دارد و با هم نمى تواند سازگار باشد.
•استاد، با عنايت بر اهميت كرامت انسانى تفاوت ديه زن و مرد با چه منطقى قابل استدلال است ؟
به نظر فكرى بنده تفاوتى نيست و پاسخ اين سئوال را بايد بزرگانى كه صاحب نظر در تفاوت هستند بفرمايند و بيان دارند.
•مهم ترين چارچوبى كه انسان ها تاكنون براى حفظ كرامت انسانى تدوين كرده اند، اعلاميه جهانى حقوق بشر است . در اسلام چگونه كرامت انسانى محفوظ مى ماند؟
با قرآن و سنت كه همراه با ضمانت اجرايى از درون انسان ها كه همان ايمان به وحى و وظيفه است و به نظر اينجانب در اسلام هيچ تبعيضى در حقوق اجتماعى بين انسان ها وجود نداشته و ندارد، نه رنگ و نژاد و نه جغرافيا و مكان و نه مذهب و مليت و نه مرد بودن و نه زن بودن و امثال آنها از امورى است كه تبعيض نسبت به آنها ظلم است . همانطور كه در اين مصاحبه تاكيد شده است انسان ها به ماهو انسان داراى حقوقى هستند كه غيرقابل تفكيك ، جدا ناپذير و ناگسستنى است. بنابراين گفت وگوى مذكور تاكيد دوباره بر اين مهم دارد كه هر تخصيصى به حيثيت انسانى برابر، در تضادى عميق با تعريف بنيادى حقوق بشر است كه در جهان امروز به صورت يك گفتمان قدرتمند داراى كاركردهاى سياسى، حقوقى، فرهنگى و اجتماعى است.
*كارشناس ارشد حقوق بشر
 
http://www.sharghnewspaper.com/840527/html/vs8.htm
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط حمید |

عبدالله خاتمي فر: امسال را مي توان سال حقوق بشر ايران ناميد. نه از آن حيث كه حقوق بشر و مصاديق شناخته شده و بديهي آن رعايت شده و كشور ما در اين باره جايگاه قابل قبولي يافته است و البته نه به آن جهت كه كميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل، پيش نويس قطعنامه درباره وضعيت حقوق بشر ايران را تصويب كرده است. بلكه علت و مناسبت اين نامگذاري، انتخاب يك شهروند ايراني به عنوان برنده جايزه جهاني صلح نوبل به پاس تلاش و كوشش چندين ساله او براي تبيين، تصويب و اجراي موازين حقوق بشر در ايران و حتي اشاعه آن از طريق سخنراني، انتشار كتاب و مقاله و انعكاس فعاليت هاي وي در سطح بين المللي است. اين واقعه نه فقط براي ايرانيان بلكه براي صلح طلبان سراسر جهان اهميت ويژه اي دارد؛ اينكه پرچم صلح همچنان در دست زنان است، چرا كه با عدم انتخاب دوباره «مري رابينسون» به عنوان كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل به نظر مي رسيد همچنان مردان سياست نقشه صلح جهاني را ترسيم خواهند كرد. شيرين عبادي قطار صلح را به ايستگاه ايران رساند و اين كه ما بتوانيم از توشه آن - كه همانا موازين و استانداردهاي جهاني حقوق بشر است - بهره مند شويم، گذشت زمان پاسخ آن را روشن مي كند. اما اين اولين مرتبه نيست كه ايران ما كانون توجه مثبت صلح بانان و حاميان حقوق بشر قرار مي گيرد. در سال ۱۳۴۷ خورشيدي (ماه مه ۱۹۶۸) كنفرانس جهاني حقوق بشر به ميزباني تهران - كه براي ارزيابي وضعيت رعايت مفاد اعلاميه حقوق بشر مصوب ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ توسط كشورهاي مختلف تشكيل شد- اعلاميه تهران را صادر كرد. در اين اعلاميه با تاكيد بر اجراي كامل اعلاميه ۱۹۴۸، به لازم الاجرا بودن مفاد و «ميثاق حقوق مدني و سياسي» و «ميثاق حقوق اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي» - كه مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را دقيق تر تشريح مي كند و ايران نيز هر دو سند ياد شده را پذيرفته، تصويب كرده و به عنوان قانون براي ما لازم الرعايه است - تصريح شده بود. اما ميزباني تهران حكومت پهلوي را از سركوب مخالفان سياسي و عقيدتي و مجاهدين و مبارزين باز نداشت و آن شد كه ديديم و مي دانيم. در اعلاميه تهران بر تحقق عدالت حقيقي و حق شركت در حيات سياسي صرف نظر از مذهب يا اعتقاد سياسي شهروندان تاكيد شده بود و بي اعتنايي حكومت وقت به الزامات اسناد لازم الاجراي مذكور نهايتاً به انقلاب ۱۳۵۷ منجر شد.

در حالي كه حقوق بشر در خلال سال هاي بعد به عنوان حقوق عرفي بين المللي در زمره منابع حقوق بين الملل قرار گرفت، نقض آن نيز به تناسب چنين اهميتي مستلزم واكنش هاي جدي و موثر بين المللي قلمداد شد. اين فرآيند علاوه بر لزوم احترام به كرامت و حيثيت انساني بشر، متاثر از روند افزايش مهاجرت از كشورهاي توسعه نيافته يا كم توسعه - به علت محدوديت ها و محروميت هاي سياسي و غير سياسي - به كشورهاي توسعه يافته براي دستيابي به شرايط بهتر و زندگي همراه با بهره مندي از حقوق و آزادي هاي اساسي بود. در چنين شرايطي با تلاش پي گير سازمان هاي بين المللي ناظر بر حقوق بشر از جمله سازمان ملل متحد، كنفرانس جهاني حقوق بشر در چهل و پنجمين سالگرد تصويب اعلاميه حقوق بشر در سال ۱۹۹۳ و در وين اتريش اعلاميه و برنامه عمل خود را براي توسعه و تقويت حقوق بشر در كشورهاي مختلف تصويب كرد. اعلاميه ۱۹۹۳ وين با تاكيد بر مفاد اعلاميه ۱۹۶۸ تهران، بارها خواستار همكاري دولت ها و سازمان هاي بين المللي با نهادهاي غير دولتي فعال در زمينه حقوق بشر و حمايت از آن ها شد. همچنان كه خواستار رعايت بيش از پيش حقوق كودكان، زنان، اقليت هاي قومي و مذهبي و سياسي و شكيبايي در برابر هر نوع مذهب و عقيده شده بود.اما نقطه عطف اين اعلاميه را بايد زمينه سازي براي تشكيل و گسترش نهادهاي ملي حقوق بشر و آموزش رسمي و غير رسمي موازين حقوق بشر دانست. نقض گسترده و مستمر حقوق بشر و نبود ضمانت اجراي كافي براي حمايت از قربانيان تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي مختلف، اعضاي كنفرانس وين را بر آن داشت تا با پيشنهاد نامگذاري «دهه حقوق بشر» به مجمع عمومي سازمان ملل متحد، پشتيباني معنوي اين نهاد جهاني را براي آموزش فراگير حقوق بشر و تشكيل نهادهاي ملي حقوق بشر فراهم كنند.

در اين ميان ايران نيز كه سال ها در مظان اتهام نقض حقوق بشر از سوي كميسيون حقوق بشر سازمان ملل قرار داشت و داراي گزارشگر ويژه براي بررسي و گزارش وضعيت حقوق بشر كشورمان تا سال هاي اخير بود، با سرعت عملي خيره كننده و در پاسخ به يكي از پيشنهادهاي كنفرانس وين، كميسيون حقوق بشر اسلامي را تاسيس كرد. قوه قضائيه با چاپ اساسنامه كميسيون در چند روزنامه كه به تصويب آيت الله محمد يزدي، رئيس وقت قوه قضائيه رسيده بود، موجوديت اين نهاد را اعلام كرد. در حالي كه شرايط سياسي حاكم بر كشور در اوايل دهه هفتاد و تركيب حكومتي و دولتي اكثريت اعضاي كميسيون حقوق بشر اسلامي كه رياست عالي آن به عهده رئيس قوه قضائيه وقت كشور گذاشته شده بود، به ابهام و ترديدها درباره كارآمدي و ماهيت فعاليت اين كميسيون دامن زد. ضمن اين كه به جز خبر برگزاري محدود چند نشست علمي و سخنراني در هتل مرمر تهران و دفتر كميسيون در ساختمان دوما با حضور برخي حقوقدانان و مسئولان قضايي و موضع گيري هاي گاه به گاه دبير كميسيون و فعاليت گسترده، علني و محسوسي از اين نهاد ديده نشد و يا به اطلاع عموم نرسيد. اگرچه گفته مي شود با اصلاح اساسنامه كميسيون تغييراتي در تركيب اعضا و ساختار آن به وجود آمده كه همچنان به اطلاع افكار عمومي نرسيده است.جمعيت حقوقدانان مدافع حقوق بشر نيز به عنوان تنها نهاد غير دولتي ثبت شده تاكنون فعاليت قابل توجهي نداشته است. بنابراين و با وجود تشكيل ستاد حقوق بشر قوه قضائيه كه آيين نامه آن در شهريورماه سال ۱۳۸۰ به تصويب رئيس قوه قضائيه رسيد، هنوز نهاد ملي حقوق بشر در ايران شكل نگرفته است.

شايد بتوان تاسيس كانون مدافعان حقوق بشر را كه اخيراً توسط جمعي از وكلاي دادگستري و شيرين عبادي حقوقدان و برنده جايزه جهاني صلح نوبل مجوز فعاليت دريافت كرده است، گام مهمي در جهت استقرار اولين نهاد ملي حقوق بشر- در صورت فراگيري فعاليت ها، كارآمدي و پاسخ گويي آن به نيازهاي داخلي- به شمار آورد. ستاد حقوق قوه قضائيه، هيات پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي رئيس جمهور و كميسيون اصل نود مجلس در سه قوه قانوني كشور مي توانند با هم پوشاني فعاليت هاي يكديگر در حاكميت، به عنوان نهادهاي رسمي پاسخگو در قبال نقض حقوق شهروندان، علاوه بر اعتمادسازي بين المللي، از نهاد ملي حقوق بشر حمايت كرده و يا حداقل فعاليت قانوني و آزادانه آن را تسهيل كنند.
http://www.sharghnewspaper.com/820919/gover.htm#s7644
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط حمید |

بررسى مفاهيم تخريب و جلوگيرى از عمليات ساختمانى موضوع ماده صد قانون شهردارى ها
تخريب يا جلوگيرى
 
*على نقى زاده:مهاجرت بى رويه به شهرها و تراكم جمعيت شهرى گسترش ناموزون و غيراصولى ساختمان ها را در پى دارد. بناهايى كه شبانه همچون قارچ از دل زمين سر برمى آورند بى آنكه كمترين اصول فنى و معمارى در ساخت و ساز آنها اعمال شود آثار و تبعات منفى فراوانى را در پى خواهد داشت. علاوه بر آن در ساخت و سازهايى كه با اخذ پروانه ساخت نيز صورت مى پذيرد بعضاً مالكين از حدود و ثغور پروانه، پا را فراتر نهاده و خارج از ضوابط مربوطه مبادرت به احداث بناى مازاد بر پروانه مى كنند. در اين رهگذر نقش شهردارى ها به عنوان اصلى ترين محور مقابله با اين قبيل تخلفات ساختمانى نمود بيشترى خواهد داشت.
در ماده صد قانون شهردارى ها تصريح شده كه «مالكين اراضى و املاك واقع در محدوده شهر يا حريم آن بايد قبل از هر اقدام عمرانى يا تفكيك اراضى و شروع ساختمان از شهردارى پروانه اخذ نمايند. شهردارى مى تواند از عمليات ساختمانى ساختمان هاى بدون پروانه يا مخالف مفاد پروانه به وسيله مامورين خود اعم از آنكه ساختمان در زمين محصور يا غيرمحصور واقع شده جلوگيرى كند.»
همين طور در قسمت اخير تبصره ۷ از ماده ۱۰۰ آمده: در مواردى كه شهردارى مكلف به جلوگيرى از عمليات ساختمانى است و دستور شهردارى اجرا نشود مى تواند با استفاده از مامورين اجراييات خود و در صورت لزوم ماموران انتظامى براى متوقف ساختن عمليات ساختمانى اقدام نمايد. در پاره اى اوقات مشاهده شده مامورين اجراييات و پليس ساختمان شهردارى ها با سوء برداشت و تفسير به راى قانون اقدام به تخريب بناى در هر حال احداث مى كنند با دستمايه قراردادن ماده ۱۰۰ و تباصر ذيل آن واژه جلوگيرى را به جاى تخريب استعمال و عملاً مشكلاتى را براى خود و شهردارى ها فراهم مى كنند. حال آنكه مفاهيم جلوگيرى و تخريب در عمل تفاوت هاى چشمگيرى با يكديگر دارند. اساساً زمانى مى توان بناى غيرمجاز و يا خلاف مفاد پروانه اى را تخريب كرد كه شرايط مندرج در تبصره ۱ ماده ۱۰۰ رعايت شود در اين تبصره آمده «در موارد مذكور فوق كه از لحاظ شهرسازى يا فنى يا بهداشتى قلع تاسيسات و بناهاى خلاف مشخصات مندرج در پروانه ضرورت داشته باشد يا بدون پروانه شهردارى ساختمان احداث يا شروع به احداث شده باشد به تقاضاى شهردارى موضوع در كميسيون هاى مركب از نماينده وزارت كشور به انتخاب وزير كشور و يكى از قضات دادگسترى به انتخاب وزير دادگسترى و يكى از اعضاى انجمن شهر به انتخاب انجمن مطرح شود. لازم به توضيح است كه با روى كار آمدن شوراها در حال حاضر احدى از اعضاى شوراى شهر در كميسيون شركت مى نمايد. كميسيون پس از وصول پرونده به ذينفع اعلام مى نمايد كه ظرف ده روز توضيحات خود را كتباً ارسال دارد و پس از انقضاى مدت مذكور، كميسيون مكلف است موضوع را با حضور نماينده شهردارى كه بدون حق راى براى اداى توضيح شركت مى كند ظرف مدت يك ماه تصميم مقتضى برحسب مورد اتخاذ كند... حال اگر تصميم كميسيون بر تخريب بنا باشد قانونگذار شيوه عمل را تبيين كرده.» در ادامه تبصره ۱ ماده صد آمده: ... در صورتى كه تصميم كميسيون بر قلع تمام يا قسمتى از بنا باشد مهلت مناسبى كه نبايد از دو ماه تجاوز كند تعيين مى نمايد. شهردارى مكلف است تصميم مزبور را به مالك ابلاغ كند. هرگاه مالك در مهلت مقرر اقدام به قلع بنا ننمايد شهردارى اقدام كرده و هزينه آن طبق مقررات آيين نامه اجراى وصول عوارض از مالك دريافت خواهد شد. زمانى كه مالك راساً از تصميم كميسيون تمكين كرده و بناى غيرمجاز را تخريب كند مشكلى به چشم نمى خورد. اما مواقعى كه مالك حاضر به تمكين از تصميم كميسيون نباشد و دستور موقت نيز از ديوان عدالت ادارى جهت توقف عمليات اجرايى اخذ نموده باشد مامورين شهردارى با دستور مقام قضايى و مستند به راى قطعيت يافته كميسيون تجديدنظر با رعايت كليه شرايط و لوا حق مبادرت به اجراى راى مى كنند.
شايان ذكر است آراى كميسيون ماده صد كه در واقع يك مرجع اختصاصى غيردادگسترى به شمار مى رود از بسيارى جهات با آراى محاكم دادگسترى شباهت داشته ازجمله در شيوه ابلاغ راى، مواعد اعتراض و النهايه قطعيت راى و سپس اجراى آن. لذا به صرف آنكه پرونده اى در مرحله بدوى كميسيون منجر به راى تخريب شود مجوزى براى تخريب ملك توسط مامورين اجراييات شهردارى نخواهد بود بلكه بايستى راى در كميسيون تجديدنظر مطرح و در صورت تاييد و ابرام راى بدوى و انقضاى مهلت مقرر در صورت عدم اخذ دستور موقت (قبل از اجراى حكم) از سوى مالك يا ذينفع با رعايت شرايط فوق تخريب انجام مى شود. در غير اين صورت هر اقدامى غيرقانونى و تخريب عمدى محسوب و مرتكب و آمر مطابق مواد ۶۷۵ به بعد قانون مجازات اسلامى قابل تعقيب كيفرى خواهند بود همچنين در مواردى كه كميسيون مالك يا ذينفع را محكوم به پرداخت جريمه مى كند به دليل امتناع از پرداخت جريمه (عدم تمكين) شهردارى مكلف است مجدداً پرونده را به همان كميسيون ارجاع و تقاضاى صدور راى تخريب نمايد و كميسيون به لحاظ عدم تمكين مالك يا ذينفع نسبت به صدور راى تخريب اقدام خواهد كرد. در اين حالت اجراى راى تخريب با رعايت ضوابط و شرايط مندرج در قوانين و نيز اخذ مجوزهاى لازم صورت مى پذيرد. فلذا مواردى كه امكان تخريب بناى غيرمجاز وجود دارد به روشنى در قانون تشريح شده و خارج از آن تخريب و قلع و قمع غيرقانونى تلقى گردد اما گستردگى لفظ جلوگيرى به حدى نيست كه شامل تخريب بنا باشد. جلوگيرى كه در اصطلاح لغوى به معنى ممانعت كردن و از كار بازداشتن است در درجه  اى پايين تر از تخريب قرار گرفته است. در مواردى كه قانونگذار در ماده ۱۰۰ و تباصر ذيل آن از لفظ جلوگيرى استفاده كرده تنها شامل ممانعت از ادامه ساخت و ساز غيرمجاز است و لاغير و تحت هيچ شرايطى در برگيرنده تخريب و قلع و قمع حتى به صورت جزيى نخواهد بود. شوراى عالى قضايى در پاسخ به اين سئوال كه آيا شهردارى مى تواند ساختمان هاى خلاف و فاقد پروانه ساخت را تا حد اسكلت تخريب نمايد چنين اظهار عقيده كرده است «با توجه به صدر ماده ۱۰۰ قانون شهردارى ها و تبصره هاى اصلاحى آن شهردارى فقط مى تواند از عمليات ساختمانى ساختمان هاى بدون پروانه يا مخالف مفاد پروانه به وسيله مامورين خود جلوگيرى نمايد و حق تخريب ساختمان را ندارد.» اما سئوالى كه مطرح مى شود اين است كه مامورين شهردارى چگونه مى توانند از احداث بناى غيرمجاز جلوگيرى كنند؟ و اساساً تكليف مامورين شهردارى در اين خصوص چيست؟ آيا بايد به پند و موعظه بسنده كنند؟ يا از ورود مصالح به بناى غيرمجاز جلوگيرى كنند؟ و يا اينكه محل مورد نظر را پلمب و مانع ادامه كار شوند؟ در عمل هر يك از موارد پيش گفته يا بى فايده و يا غيرممكن خواهد بود فى المثل تا چه حدى مامورين شهردارى قادر خواهند بود نسبت به ورود مصالح به ساختمان در حال احداث كنترل داشته باشند. افراد سودجويى كه شبانه و به صورت مخفيانه و دور از چشم مامورين شهردارى مصالح را وارد و ساخت و ساز مى كنند چگونه به پند و موعظه مى توانند پايبند باشند؟
از يك سو مامور شهردارى مطابق قانون و نيز امر آمر قانونى مكلف به اجراى قانون و جلوگيرى از عمليات ساختمانى است و از سويى ديگر در برداشت واژه جلوگيرى دچار سردرگمى و ابهام است و در قانون نيز راهكارى براى آن مشخص نشده على الخصوص آنكه در قسمت اخير تبصره ۷ ماده ۱۰۰ بيان شده: هرگاه مامورين شهردارى از موارد تخلف در پرونده جلوگيرى نكنند... طبق مقررات قانونى به تخلف آنان رسيدگى مى شود... حال تكليف چيست؟ و آيا براى جلوگيرى از عمليات ساختمانى مطابق نص صريح قانون در ماده ۱۰۰ مامورين شهردارى راساً مى توانند از ادامه عمليات ساختمانى جلوگيرى كنند يا نياز به مجوز مقام قضايى است؟ ماده موصوف ورود مامورين به اماكن محصور را تجويز نموده و اصولاً قيدى را كه حاكى از لزوم اخذ مجوز از رئيس دادگسترى محل باشد بيان ننموده است. فلذا درباره امر اينچنين به نظر مى رسد كه در اين مورد نياز به مجوز مقام قضايى نبوده و مامورين شهردارى به اذن قانون بدون نياز به اجازه دادگاه قادر به ورود به محل و جلوگيرى هستند اما برخى اعتقاد دارند كه قانونگذار در مقام بيان تجويز ورود على الاطلاق مامورين شهردارى نبوده بلكه خواستار بيان اين امر بوده است كه مامورين شهردارى حتى از عمليات ساختمانى واقع در مكان محصور نيز جلوگيرى  نمايند. اين امر نافى تكاليف مربوط به اخذ مجوز از مرجع ذيصلاح نيست. اما بد نيست نظريه اداره كل حقوقى و تدوين قوانين قوه قضائيه در نظريه شماره ۵۵۲/۷ مورخ ۲۵/۱/۸۱ نيز مورد بررسى قرار گيرد. اين اداره در پاسخ به سئوالات مربوطه ذيل:
۱- آيا براى ورود به زمين محصور نياز به اجازه رئيس دادگسترى هست يا خير؟ ۲- آيا مامورين شهردارى حق تخريب بناى غيرمجاز را دارند يا خير؟ ۳- مامورين شهردارى چگونه مى توانند از احداث بناى غيرمجاز جلوگيرى كنند؟
اينچنين پاسخ داده:
۱- براى ورود به زمين محصور جهت جلوگيرى از احداث بناى غيرمجاز اجازه رئيس دادگسترى (دادستان) لازم است. ۲- شهردارى بدون مراجعه به دادگاه حق جلوگيرى از عمليات ساختمانى را دارد ولى حق تخريب بناى مستحدثه را ندارد. ۳- شهردارى حق جلوگيرى از عمليات ساختمانى برخلاف پروانه ساختمانى را دارد و لذا مى تواند ادامه عمليات ساختمانى را متوقف سازد و از طريق مامورين شهردارى و در صورت نياز با كمك نيروهاى انتظامى از ادامه كار جلوگيرى كند. جمع آورى آلات و ادوات مورد استفاده در تخلف، فقط در صورتى امكان پذير است كه راه ديگرى براى جلوگيرى از احداث بناى غيرمجاز نباشد و در صورت جمع آورى آلات و ادوات مذكور اين اموال به صورت امانت در اختيار شهردارى خواهد بود تا پس از فراهم شدن شرايط قانونى احداث بنا به صاحب آن مسترد شود. ضمناً مامورين شهردارى حق بازداشت افراد را ندارند. هر چند اين قبيل نظريات حقوقى قدرت اجرايى نداشته و لازم الاتباع نيست ليك به عنوان يك راهگشا و ارائه طريق و نيز رفع ابهام ملاك عمل است. پر واضح است كه تاكنون تعريف مبسوطى از واژه جلوگيرى و نيز نحوه اقدام مامورين شهردارى ها در اين زمينه بيان نشده است و تفاسير و رويه هاى مختلف محاكم نيز مزيد بر علت است و همچنين در خصوص ماذونيت مامورين شهردارى به موجب قانون بدون نياز به اجازه مقام قضايى نيز ابهام و دوگانگى در محاكم وجود داشته كه رفع آن موانع اجرايى را از پيش پاى شهردارى ها برخواهد داشت. اما بنا بر عرف معمول به نظر مى رسد ممانعت از ورود مصالح ساختمانى و كنترل جدى در اين زمينه و نيز جمع آورى آلات و ادوات ساخت  و ساز مهمترين شيوه در جلوگيرى از ساخت و سازهاى غيرمجاز باشد. شايسته است به نحو قانونمندى اين خلع قانونى پر شده تا از ساخت و سازهاى غيرمجازى كه به واقع امنيت شهرهاى بزرگ را تهديد كرده و لطمات جبران ناپذيرى در پى خواهد داشت ممانعت به عمل آيد.
*وكيل پايه يك دادگسترى
منابع: قوانين و مقررات مربوط به شهر و شهردارى، تدوين جهانگير منصور.
حقوق شهرسازى، تاليف غلامرضا كاميار.
در خصوص همسر آزارى قانون مشخصى نداريم
پروين بختيار نژاد
در قوانين ايران قانونى به نام قانون خشونت خانگى وجود ندارد، نه قانونى براى تعيين مجازات و نه قانونى براى نحوه رسيدگى به آن جرم در قوانين ما ديده نمى شود. زهرا ارزنى وكيل دادگسترى در مورد همسر آزارى اظهار داشت: در دهه ۹۰ بعد از صدور اعلاميه جهانى زنان، بسيارى از كشور  ها حتى كشور هايى همچون تركيه و اندونزى، موضوع خشونت خانگى را در قوانين خود به تصويب رساندند و اهميت آن قوانين بدان حد است كه شكل رسيدگى به همسر آزارى متفاوت از ديگر جرايم است.
به عنوان مثال اختصاص وقت فوق العاده  براى رسيدگى به اين موضوع و مسائلى چون حمايت از فرد خشونت ديده به اجر در آمده اما در كشور   ما قانون خاصى در اين رابطه به تصويب نرسيده و اگر زنى بخواهد در زمينه همسر آزارى شكايت كند، دادگاه بايد از مقررات قانون مجازات كيفرى كه نحوه رسيدگى در آن مشخص شده كمك بگيرد.
وى در تعريف خشونت گفت: در تعريف خشونت مى توان همسر آزارى را در چهار شكل مورد بررسى قرار داد. ۱-آزار هاى جسمى ۲- آزار هاى جنسى ۳- آزار هاى اقتصادى ۴- آزار هاى روحى و روانى از جمله موارد خشونت خانگى به شمار مى آيد.
به هنگام آزار هاى جسمى مى توان از قانون ضرب و جرح كمك گرفت. اما در مورد آزار هاى جنسى كارى نمى توان انجام داد. زيرا زن در اين مورد مكلف به تمكين از شوهر خود است. ولى در كشور هاى ديگر اگر رابطه جنسى برخلاف توافق طرفين باشد، تجاوز محسوب مى شود. در واقع روح اين قوانين معطوف به توافق طرفين در همه امور زندگى است و حتى مبارزات حبس در بعضى موارد براى آن تعيين مى شود.
از جمله موارد خشونت اقتصادى ترك نفقه را مى توان نام برد. در مورد آزار هاى روانى، قانون توهين و افترا است كه اثبات آن به راحتى ميسر نيست. وى در مورد نحوه اثبات همسرآزارى اظهار داشت: نكته اى كه در بررسى خشونت خانگى بايد در نظر داشت، نحوه رسيدگى به اين جرم است. خشونت خانگى پشت در هاى بسته و در حريم خصوصى انجام مى شود و اگر زن تصميم به شكايت بگيرد بايد بتواند ادعاى خود را اثبات كند. به هنگام آزار هاى روانى زن به راحتى نمى تواند ادعاى خود را به اثبات برساند، ولى مى تواند شكايت كند. البته بايد به خاطر داشته باشيم اين راه، راهى طولانى است. زنى كه شكايت مى كند، جايى براى اسكان و زندگى ندارد و پس از شكايت مجبور است به محل خشونت برگردد.
در كشورهايى كه قانون خاصى در مورد همسرآزارى تصويب شده اين خشونت ديده نيست كه بايد محل زندگى را ترك كند، بلكه خشونت گر است كه محل زندگى را ترك مى كند و قانون سعى بر آن دارد كه محل امنى براى خشونت ديده به وجود آورد. در كشور نروژ پليس به فرد خشونت ديده يك دستگاه IC مى دهد كه همه جا به همراه داشته باشد و اين دستگاه الكترونيكى به هنگام مزاحمت فرد خشونت گر امواجى توليد مى كند، در نتيجه نزديك ترين مركز پليس براى كمك به فرد خشونت ديده وارد عمل مى شود. در كشور آلمان و انگليس به فرد خشونت گر محدوده اى اعلام مى شود كه آن فرد حتى به نزديك محل كار يا زندگى زن نبايد برود.
در اسپانيا بازپرس ويژه براى خشونت خانگى تدارك ديده شد كه اين بازپرس ها و پليس هاى ويژه دوره هاى خاصى را ديده اند كه هر چه سريع تر به پرونده رسيدگى كنند. در حالى كه در كشور ما ۲۰ روز الى يك ماه طول مى كشد كه پرونده فرد خشونت ديده رسيدگى شود و اگر ضربه ها كارى نباشد، آثار خشونت در اين مدت از بين مى رود و زن نمى تواند ادعاى خود را به اثبات برساند. در بهترين شكل رسيدگى، ديه اى براى زن و جريمه اى با عنوان جنبه عمومى جرم تعيين مى شود.
ارزنى در مورد نحوه اثبات همسرآزارى از سوى زنان افزود: همسرآزارى را به چهار شيوه مى توان به اثبات رساند. ۱_ فرد متهم اقرار كند. ۲- در اين رابطه شاهدانى وجود داشته باشند. ۳ _ مداركى به دادگاه ارائه شود. ۴ _ قاضى از طريق علم خود بتواند به آزار زن پى ببرد.
در مورد اقرار متهم بايد بگويم كه مردان چنين اقرارى نمى كنند و آنها قوانين را بهتر از زنان مى دانند. در مورد شهود نيز از آنجايى كه شهود بايد به دادسرا و كلانترى بيايند تا شهادت دهند، خصوصاً زمانى كه مسائل خانوادگى باشد، همه بر اين تفكرند كه بهتر است دخالت نكنند و يا از ترس آزار و مزاحمت هاى متهم، حاضر به دادن شهادت نمى  شوند. در تحقيقات محلى نيز، شهادت زن نصف شهادت مرد است و شهادت زنان چندان ارزشى ندارد. در آزارهاى جسمى، مسئله مدارك و اثبات جرم مهم است كه با طولانى شدن رسيدگى، اثبات جرم به مشكل برمى خورد. در مورد علم قاضى، من تاكنون حكمى مبنى بر اينكه قاضى به تشخيص خود به همسر آزارى پى برده باشد، نديده ام. به هنگام ضرب و جرح بين زن و شوهر، معمولاً لحن قاضى حالت نصيحت به خود مى گيرد ولى در موارد ديگر با برخوردهاى قانونى قانون قدرت خود را نشان مى دهد. ولى در مورد نزاع بين زن و شوهر همه تلاش مى كنند، زن رضايت دهد و از شكايت خود صرف نظر نمايد.اتفاقاً اگر فرد خشونت گر با يك سيستم قوى قانونى مواجه شود، آمار خشونت هاى خانگى پايين خواهد آمد و همين طور از آمار بچه هاى بزهكار كه معمولاً در خانواده هاى متشنج زندگى مى كنند، نيز كاسته خواهد شد. وى در مورد جريمه نقدى به هنگام همسر آزارى اظهار داشت: مردان به هنگام پرداخت جريمه نقدى از پرداخت هزينه زندگى مى كاهند و  پرداخت جريمه را اين گونه جبران مى كنند. ارزنى در مورد خسارت معنوى همسرآزارى اظهار داشت: به رغم آنكه زنان در جريان همسرآزارى دچار خسارت معنوى مى شوند ولى در اين مورد هم قانون خاصى در جبران خسارت معنوى فرد خشونت ديده نداريم.
ثابت كردن عسر و حرج براى زن دشوار است
عبدالله سمامى*
 
چگونگى اثبات مشكلات و معضلات زنان در زندگى در دادگاه كه منتهى به عسر و حرج شده براى آنها بسيار سخت است. چگونه زوجه قادر خواهد بود اثبات نمايد كه همسرش وى را در منزل با حالات روانى شكنجه مى دهد؟! آيا محاكم ما به لحاظ رفتار متضاد و متناقض زن با مرد طلاق زن را صادر مى نمايند؟! نمونه هايى است كه با بنده مشاوره شده و يا از آنها وكالت داشته ام و در عمل با اين درد آشنايى كامل دارم. مثلاً: زنى به دفتر اينجانب مراجعه و اعلام داشت كه قصد جدايى از همسرش را دارد. وقتى دلايل جدايى وى را جويا شدم وى از همه چيز صحبت كرد غير از موارد اصلى. مجدداً از وى پرسيدم دلايل واقعى خود را توضيح دهد ديدم سرش را انداخت پائين و حرفى نزد. تكرار كردم كه اگر حرف نزنى و دلايل اصلى خود را عنوان نكنى، من نيز قادر نيستم به شما كمكى بكنم در نتيجه حرف بزن و بگو كه همسرت با تو چه مى كند؟! در پاسخ اعلام داشت نمى توانم بگويم و خجالت مى كشم ولى قادر هستم كه آنها را در چند نكته برايتان بنويسم. كاغذ و قلم به وى دادم وقتى نوشته اش را خواندم عرق شرم و خجالتى بر پيشانيم نشست، كه چرا اصرار كردم حتى مشكلش را بنويسد!! حال چه رسد به عنوان و مطرح كردن آن. بدتر از اين قضيه اينكه در جواب نوشته اش به وى گفتم متاسفانه من هيچ كارى نمى توانم برايتان بكنم چون هرگز اين مسائل معنونه را من نمى توانم در دادگاه به اثبات برسانم به دليل اينكه جز خود شما كس ديگرى از اين قضيه اطلاع ندارد، شاهدى نمى تواند به اين موارد شهادت بدهد، طرف مقابل شما هم كه به اين امر اقرار نمى كند، سند و مدرك مكتوبه اى نيز از طرف مقابلتان نداريم. در نتيجه نيز قبول وكالت نمى كنم. نمونه اى ديگر زنى كه مشكلات و معضلات فراوان را تحمل كرده بود اما به هيچ وجه نمى شد در دادگاه عسر و حرج وى را اثبات كرد بنده به ايشان راهنمايى كردم كه چون همسرتان نفقه پرداخت نمى كند به طرفيت وى به دليل عدم پرداخت نفقه معوقه، دعوى مطرح كن تا از اين طريق بتوانى دليلى براى طلاق خودت پيدا كنى. مدت دو سال بعد از اين قضيه وى در دفتر حضور يافت و اعلام كرد راى دادگاه بدوى نفقه را به نفع خودم گرفتم. راى دادگاه تجديد نظر را نيز به نفع خودم گرفتم. برگ اجرائيه هم براى وى ارسال كردم و وى نفقه اى پرداخت نكرد به همين دليل دادخواست طلاق تقديم داشتم، در جلسه اول دادگاه طلاق وى (همسرم) حاضر شد و اعلام كرد من نفقه را پرداخت مى كنم. در نتيجه نفقه را در صندوق دادگسترى ريخته و قاضى محترم دادگاه هم دعوى طلاق مرا رد كرد. موارد فراوان از اين مسائل نشان دهنده آن است كه نمى توان به سادگى اعلام كرد كه زنان جهت دريافت طلاق مشكل نداشته و قادر هستند كه هم طلاق را طبق قانون دريافت كنند و هم حق و حقوق مالى خود را دريافت نمايند.كه اگر اينگونه بگوييم پس اين همه طلاق هاى توافقى چيست؟ اگر كوچكترين نگاهى به پرونده هاى دادگاه خانواده بيندازيم مى بينيم كه اكثر اين پرونده ها به شكل طلاق توافقى ختم مى شود. يا زن از ابتدا تمامى موارد را با وكيل مشورت كرده و از همان اول كار با پيشنهاد طلاق توافقى به زوج قضيه را آغاز مى كند و يا اينكه راهى گود محاكم مى شود و دعاوى مختلف را آغاز مى نمايد و النهايه وقتى متوجه اشتباه خود مى شود شروع به پيغام و پسغام مى نمايد تا زوج را راضى به طلاق توافقى نمايد.
*وكيل پايه يك دادگسترى
به بهانه شروع محاكمه صدام و ساير مقامات سابق عراق
محاكمه قدرت
حسين آقايى جنت مكان*
قرن بيستم در حالى آغاز گشت كه محاكمه و مجازات مقامات عالى رتبه دولتى و سران حكومت ها و فرماندهان نظامى با موانع جدى و مشكلات فراوانى روبه رو بود. از جمله عوامل و موانع مى توان از عدم پذيرش اصل مسئوليت كيفرى فردى از يك سو و وجود مصونيت هاى سران و مقامات دولت ها از سوى ديگر نام برد. علت وجود موانع فوق، حاكميت مطلق و آمرانه دولت ها در سطح بين المللى و ابهام و ترديد در شخصيت بين المللى اشخاص حقيقى در حقوق بين الملل بود. در قرن نوزدهم دولت ها تنها تابعان حقوق بين المللى بودند و اشخاص در صحنه بين المللى مطرح نبودند. همچنين حاكميت و نظريه عمل دولت مانع از مجازات كارگزاران دولت مى شد. در نتيجه، وجود اصل مصونيت سران و مسئولان كشورها از تعقيب كيفرى باعث مصون ماندن بسيارى از جنايتكاران اصلى كه مباشر يا طراح جنايت شنيع بين المللى بودند از محاكمه و مجازات مى گشت. به رغم حذف مصونيت ها و امتيازات سران دولت ها، تا دهه نود هيچ رئيس حكومتى در قبال جنايات بين المللى كه مرتكب شده بود محاكمه و مجازات نشد. يادآورى مى شود كه تلاش هاى زيادى جهت محاكمه سران حكومت ها و مقامات مافوق از سوى دادگاه هاى داخلى صورت گرفت، اما وجود امتيازات و مصونيت ها در قوانين داخلى مانع از اين كار مى شد. براى مثال، تلاش براى محاكمه ژنرال پينوشه در شيلى در قبال جنايات ارتكابى از جمله شكنجه و ناپديد كردن اجبارى ناكام ماند. همچنين تلاش آلفونسين رئيس جمهور آرژانتين براى محاكمه و مجازات عاملان و آمران سركوب در دوران هشت سال ديكتاتورى نظاميان با وجود قانون عفو عمومى كه زير فشار نظاميان تصويب شد، نافرجام ماند.
تنها در دهه نود بود كه دنيا شاهد تحولات عميق و اميدواركننده اى در سطح بين المللى در زمينه حذف مصونيت سران حكومت ها و پاسخگو كردن آنها بوده است. با توجه به حوادث بالكان و جنگ  هاى داخلى و بين المللى در يوگسلاوى سابق و رواندا تغيير اساسى و موثرى در زمينه محاكمات سران دولت ها و حكومت ها صورت گرفته است. ابتدا در اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى براى يوگسلاوى سابق و رواندا حذف مصونيت سران دولت ها در مواد ۶ و ۷ اعلام شد تا بستر قانونى را جهت تدارك محاكمه آنان فراهم نمايند. ماده ۷ اساسنامه ديوان يوگسلاوى سابق در اين زمينه مقرر مى دارد: سمت رسمى متهم، خواه به عنوان رئيس حكومت يا دولت يا به عنوان مقام رسمى دولتى، موجب معافيت وى از مجازات و تخفيف مجازات نخواهد شد. ديوان كيفرى بين المللى براى يوگسلاوى سابق نيز در راى ۱۶ مه ۱۹۹۵ خود صريحاً آورده است: سمت رسمى متهم حتى به صورت موقت او را از مسئوليت كيفرى معاف نمى كند و حتى باعث تشديد آن مى شود... در حال حاضر رئيس جمهور يوگسلاوى سابق اسلوبودان ميلوشويچ و برخى مقامات عالى رتبه صرب در شهر لاهه هلند و برخى مقامات كشور رواندا از جمله نخست وزير اين كشور (كامباندا) در حال محاكمه و يا سپرى كردن دوران محكوميت خود هستند. فضاى جامعه بين المللى در سال هاى پايانى قرن بيستم (۱۹۹۸) با سال هاى آغازين كاملاً متفاوت بود. جامعه بين المللى اين بار يك صدا و همراه با اجماع به كليه مصونيت هاى سران و مقامات حكومت ها و دولت ها اعم از ماهوى و شكلى در ماده ۲۷ اساسنامه رم تحت عنوان «عدم تاثير سمت رسمى» پايان بخشيد. بى شك ، پيش بينى و تصويب اين ماده و گسترش دايره شمول آن يكى از پيشرفت هاى مهم حقوق بين المللى كيفرى در سال هاى پايانى قرن بيستم است؛ با آغاز به كار دادگاه كيفرى بين المللى مى توان به واقعيت پيوستن يكى از روياهاى قديمى بشر را شاهد بود كه عبارت است از اميد به اجراى عدالت عليه هر كس بدون توجه به پشتوانه سياسى و قدرت نظامى وى و بدون اعتنا به مصونيت هايى كه طى قرون و ساليان متمادى مورد استفاده حاكمان براى فرار از پاسخگويى و حضور در محاكم قضايى بوده و در ماده ۲۷ اساسنامه ديوان رم به صراحت آورده شده است. ماده ۲۷ در اين زمينه مقرر مى دارد:
۱- اين اساسنامه نسبت به همه افراد بدون در نظر گرفتن سمت رسمى آنان و بدون هيچ گونه تبعيضى اجرا خواهد شد. به طور مشخص، سمت رسمى رئيس دولت يا حكومت، يك عضو دولت يا مجلس، نماينده انتخابى يا نماينده دولت به هيچ وجه يك شخص را از مسئوليت كيفرى كه به موجب اين اساسنامه برعهده دارد معاف نخواهد كرد، همچنان كه وجود سمت هاى مذكور به تنهايى علتى براى تخفيف مجازات نخواهد بود.
۲- مصونيت ها يا قواعد شكل ويژه  اى كه به موجب حقوق داخلى يا حقوق بين الملل در مورد مقامات رسمى اجرا مى شوند، موجب نمى گردند كه ديوان نتواند صلاحيتش را نسبت به آن اشخاص اعمال نمايد.
امروز صدام و ساير مقامات عالى رتبه دولت سابق عراق در حالى محاكمه مى شوند كه يك پشتوانه قوى از حيث قانونگذارى و عملى در پيش روى جامعه بين المللى و دادگاه محاكمه كننده صدام است. هر چند محاكمه صدام در يك دادگاه بين المللى صورت نمى گيرد، اما وجود سوابق فوق مى تواند راهنماى خوبى براى دادگاه صدام در محاكمه رهبران عالى رتبه دولت سابق عراق، اعم از كسانى كه دستور ارتكاب جنايات بين المللى را صادر كرده يا كسانى كه دستورات جنايتكارانه را اجرا مى كردند، باشد. در حدود دو ماه قبل نيز در آرژانتين كه سال ها جدال شديد در مورد مجازات عاملان و آمران سركوب وجود داشت و وجود مصونيت هاى قانونى مانع از اين كار مى شد، سرانجام ديوان عالى اين كشور تسليم موج حقوق بشرخواهى شد و قانون عفوى را كه به موجب آن آمران و عاملان سركوب و شكنجه در دوران ۸ سال ديكتاتورى نظاميان از تعقيب قضايى مصون بودند به حالت تعليق درآورد. همزمان در شيلى نيز كه وضع مشابهى برپا بود، در ماه گذشته مصونيت جنايتكاران و ديكتاتورها حذف شد. نتيجتاً قرن بيست ويكم قرن محاكمه قدرت و [پايان فرهنگ] مصونيت ها است. امروز موج حقوق بشرخواهى در مقابل مصونيت سران دولت ها و حكومت ها پيروز شده است. و مسئوليت سران و مقامات دولت ها و حكومت ها به يك قاعده عرفى در حقوق بين الملل تبديل شده است. همان گونه كه در مقدمه اساسنامه رم ديوان آمده است: اين اساسنامه قصد دارد تا به مصونيت ها در قبال ارتكاب خطيرترين جنايات بين المللى پايان دهد. امروزه هركس در هر سمتى و با هر لباسى و در هر مقامى در قبال جنايات ارتكابى مسئول شناخته مى شود و اين مسئوليت نه تنها شامل مقامات مافوق در قبال جرايمى كه دستور ارتكاب آنها را صادر مى كنند بلكه، همچنين سبب مسئوليت در قبال جرايمى كه از سوى زيردستان ارتكاب مى يابد، نيز مى شود.
* عضو هيات علمى دانشگاه چمران اهواز
http://www.sharghnewspaper.com/840520/html/vs8.htm
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط حمید |

من غزة وحتى اليوم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط حمید |

دموکراسی و تشیع در گفتاری از دکترسروش
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط حمید |

 

مسجد و کتابخانه

علی طايفی

http://ta39ali2003.persianblog.com
جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۸۴

در نظريه‌های مربوط به تکامل اجتماعی، بسياری از جامعه شناسان به دوره بندی تاريخی جوامع و معارف بشری پرداخته و دنبال تفکيک قلمروها و روشهای طرح و بيان مسايل و دستيابی به پاسخ‌های آن بوده‌اند. اگوست گنت در مورد اين فرايند به سه دوره اشاره ميکند: دوره ربانی يا الهيات با رهبری پيامبران، دوره متافيزيک يا فلسفی با رهبری فيلسوفان طبيعت گرا، و دوره اثباتی يا علمی به رهبری دانشمندان (.16Ritzer, p). با الهام از همين ديدگاه باور بر اين است که با وجود سپری شدن هر دوره و آغاز دوره ديگر، نمی‌توان حد فاصل مشخصی بيناين دوره‌ها کشيده و آنها را از يکديگر متمايز ساخت. از همين روست که در دوره معاصر يعنی در بين فرهنگ‌های مدرن و نيمه مدرن نيز به نحوی بارقه‌ای از باورهای دينی (گاه حتی با ظهور چهره‌های کاريزماتيک) را می‌توان ديد. به طوريکه اين باورها چندان بهره‌ای حتی از فلسفه مدرن ندارند. بر پايه همين رويکرد ميتوان چنين اذعان کرد که در جامعه ايران پس از عصرمشروعيت تاکنون با قرارگرفتن در دوره گذار از سنت به مدرنيزم تلاش بسياری صورت گرفت تا انتقال از دوره رهبری رهبران دينی و فلسفی طی شده و نوبت سيطره باورهای علمی و نوانديش فرارسد. ازهمين رو ميتوان گفت يکی از چالش‌های اصلی مدرنيزم در ايران عصر پهلوی‌ها که هم خصلت برونزا و هم از بالا به پايين را همواره به همراه داشت‏ ‏‎تضاد ميان نهادها و نمادهای دينی و علمی بوده است. در نوشتار حاضر تلاش بر اينست که به چالش "دين وعلم" از منظر مکان شناسی يعنی "مسجد و کتابخانه" در جامعه ايران پرداخته شود. لذا در اين راستا به رشد و توسعه همچنين ساختار و کار کردهای آنان نيز توجه شده است.

الف) از نظر کمی:
۱. مساجد:
بر اسا س آمارهای موجود تعداد مساجد در دهه ۵۰ عبارت از ۵۶۰۰ عدد بوده است (آبراهيميان، ص ۵۳۲). اين رقم در سرشماری سال ۱۳۷۵ به حدود ده برابر رشد کرده و به ۵۷۶۳۵ مسجد رسيده است. البته از منظری ديگر تعداد کل اماکن مذهبی در اين سال به تفصيل انواع آن به شرح زير است (مرکزآمارايران، ۱۳۷۸):

چنانکه آمارها نشان می‌دهند ۹۵ درصد اماکن مذهبی بصورت وقفی بوده و هزينه ساخت و توليت آنها توسط افراد مذهبی و صاحب ثروت در بين بازاريان و زمينداران صورت گرفته است. از سوی ديگر قريب ۲۵۰۶۱۰ نفر در کل اماکن مشغول بکار می‌باشند که از اين بين ۱۹۳ ۱۷۹ نفر در مساجد اشتغال دارند. به بيان ديگر در هر مسجد بطور متوسط ۳.۴ نفر مشغول به فعاليت هستند. از اين ميان ۱۵ درصد امامان جماعت،۵۲.۳ درصد هيات امنا، ۱۴.۴ درصد خادم و ۱۸.۱ درصد ساير کارکنان را تشکيل می‌دهند. البته از بين افرادشاغل در کل اماکن مذهبی ۳۰۴۷۳ نفر يا ۱۵.۸ درصد مزد بگير ميباشند که ۲۵۸۴۹ نفر از آنان يا ۸۴.۸ درصدشان در مساجد اشتغال دارند. از بين کل مساجد موجود ۹ درصد دارای اتاق ويژه خادم، ۸.۷ درصد دارای محل ويژه زنان و۵.۱ درصد دارای سالن اجتماعات هستند.

۲. کتابخانه‌ها: براساس آمارهای ناقص موجود در سال ۱۳۵۸ در ابتدای وقوع انقلاب در کل کشور ۳۶۸ کتابخانه وجود داشت. اعضای اين کتابخانه‌ها نيز عبارت از ۱۹۳۶۲۲نفر، کتاب‌های موجود در آنها ۱۷۹۸۸۹۶ جلد و کل مراجعه آنها دراين سال۱۹۳۶۲۲ بار بوده است. آمار سال ۱۳۸۱ نشان ميدهد که در کل کشور ۱۵۷۴ کتابخانه وجود دارد (البته تعداد آنها در سال ۱۳۷۵که سال پايه مقايسه است ۱۰۴۹ کتابخانه است). نکته مورد توجه اين است که پس از گذشت ۲۳ سال باوجود افزايش تعداد کتابخانه‌ها که حدود چهار برابر بوده (در حاليکه رشد مسجد در همين زمان ده برابر بوده است)، تعداد اعضای کتابخانه‌ها فقط ۱۲۶۳۷۸ نفر افزايش داشته (۶۵ درصد) و به رقم ۳۲۰ هزار نفر رسيده است. و تعداد کتابها سه برابر شده و به رقم ۵۲۴۹ هزار جلد رسيده است. از سوی ديگر شواهد گويای اين است که تعداد کل کتاب‌های منتشر شده در سال ۱۳۸۱ فقط ۳۴۵۵۰ جلد ميباشد و از اين بين ۶۴۱۱ جلد کتاب دينی بوده و در ميان انواع کتب ديگر، رتبه اول را احراز کرده است (مرکزآمارايران، ۱۳۸۱).

ب) از نظر کيفی:
با گسترش روند تحول خواهی از عصر مشروطه به اينسو و حرکت موتور مدرنيزم در ايران، بتدريج نهاد و نمادهای علمی در ايران نيز رو به توسعه گذارد. در اين نوشتار مرکزی‌ترين بحث - صرفنظر از برخی شاخص‌های آماری و مقايسه رشد نمادهای دينی و علمی- پيرامون تحول جايگاه و کارکردهای دو نماد اصلی دين وعلم، يعنی مسجد و کتابخانه می‌باشد.
۱. مساجد در تاريخ ايران پس از اسلام و بويژه تاريخ معاصر همواره نقش ارتباطی اساسی ميان رهبران دينی با مردم را ايفا کرده است. از سالهای پيش از انقلاب ۵۷ تا کنون مساجد همواره در بسيج توده‌های وسيع مردم، تشکل آفرينی‌های يکباره يا پنهان و آشکار، انجام ميتينگ‌ها و رسانش اخبار و اطلاعيه‌های سياسی نقش عمده‌ای ايفا نموده است. اين امر چنان آشکار مينمايد که وابسته سياسی امريکا در ايران مينويسد: "سريع‌ترين و مطمين‌ترين راه برای رساندن پيام از شهری به شهر ديگر از طريق شبکه مساجد انجام می‌گرفت. در طول سال ۱۹۷۷ تظاهرات همزمان در شهرهای مختلف از همين راه با وسيله پيک يا برقراری تماس‌های تلفنی مورد اطمينان، هماهنگ می‌شدند... اتحاد بين مساجد و بازارهای شهر در سال ۱۹۶۳ آغاز و در سال ۱۹۷۷ کامل شد. در طی اين پانزده سال موازنه قدرت بين اسلام و ملی گرايان در مخالفت با رژيم، به نفع نيروهای مذهبی تغيير جهت داد" ( استمپل، ص ۷۰).
۲. فرايند کنشگری و نقش آفرينی سياسی مساجد پس از انقلاب فراتر از تمامی نقش‌های تاريخی‌اش توانست کار کردهای جديد نظامی، سياسی و ايديولوژيک را با جذب، عضوگيری و آموزش عقيدتی، سياسی و نظامی نيز ايفا نمايد. در اين فرايند مساجد به دژ مستحکم نظامی و ايديولوژيک تبديل شده‌اند. بطوريکه در طول دوران پيش از انقلاب تاکنون و در برهه‌های مختلف سياسی اعم از رفراندوم، انتخابات و بسيج توده‌های مردمی برای پيشبرد سياست‌های خاص حکومتی، مساجد بصورت پايدار کارکرد. خدمات سياسی خود را ازطريق رهبران مذهبی درسطح محلی و ملی ايفا کرده‌اند و در آخرين اقدام فراگير، رهبران مذهبی با هماهنگی فرماندهان نظامی توانستند با حمايت و تحرک بی نظير بسيجيان از طريق ‎‏“مساجد“ انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری را به نفع جناح متبوع خود مديريت کرده و قدرت سياسی- اجرايی را بدست گيرند.
کتابخانه‌ها در ايران پس از انقلاب با وجوديکه نقش فعال و آشکار سياسی بعهده نداشتند ولی مورد تهاجم و بغض سياسی و ايديولوژيک قرارگرفتند. در يک هجوم فراگير پس از سال‌های نخست انقلاب تمامی کتابخانه‌ها، همانند نيروی انسانی دستگاه بروکراسی و همينطور نيروهای سياسی دگرانديش، مورد تسويه قرارگرفته و بخش بزرگی از کتاب‌های موجود درآن تحت عنوان " کتب ضاله" از بين رفته و يا حداکثر در بايگانی‌های غيرقابل دسترس قرار گرفتند. در سال‌های اخير با وجود رشد بسيار اندک کتابخانه‌ها، کتابخوان! و انتشار کتاب، اين مراکز بتدريج به مهم‌ترين مراکز و منابع توليد فکر، روشنگری و نقد قدرت و دين تبديل شده‌اند. در رويارويی با اين نقش، رهبران دينی و برنامه ريزان آنان دو تکنيک فراگير را بکار برده‌اند. نخست راه اندازی کتابخانه در مساجد برای رفع نياز مومنان و مخاطبان آن، و ديگری انتشار گسترده کتب مذهبی با يارانه‌ها و تسهيلات مالی گسترده برای نفوذ در کتابخانه‌ها.
۳. از نظراجتماعی وفرهنگی، گسترش ساخت و ساز مساجد در اقصی نقاط کشور، حتی در فقيرترين روستاها، گويای اهميت اين سازمان دينی- سياسی از دو منظر می‌باشد. از يکسو در همبستگی اجتماعی، تحکيم جايگاه رهبران دينی- سياسی و نهادهای دين، روحانيت وحکومت دينی ايفای نقش می‌نمايد. از سوی ديگر با ترويج انديشه و باورهای دينی و آموزه‌های حيات دينی از قبيل تقديرگرايی، خردگريزی، تقليدگرايی، آخرت جويی و تقليل خواسته‌های زمينی و برابر خواهانه و ديگر نگرش و منش‌های دينی، سنگ بنای زيرين حفظ و تقويت دستگاه دينی و اطاعت پذيری از رهبران مسلط آن را بازتوليد می‌سازد. عناصری که در جامعه موانع جدی را بر سر مدرنيته يا حرکت به سمت فلسفه مدرن و ورود به دنيای اثباتی که دانشمندان و متخصصان بعنوان رهبر و مفسران آن محسوب ميشوند فراهم می‌آورد و به اراده گرايی، انسان مداری و عقلانيت و.... منتهی ميشود.

در اين ميان کتابخانه‌ها نيز با نسبت بسيار کمتری، مهمترين مرجع توليد علم و تحکيم نهاد علم و دانشمندان است. آموزه‌های علمی تحقيق و تفحص، روشهای دست يابی به حقيقت و کشف واقعيات، خردگرايی و تجربه گرايی از زمره عواملی هستند که زمينه شکل گيری و تقويت هرگونه انديشه‌های خرافی و دنيا گريزرا از بين برده و بستر مناسبی است برای کمک به فرايند غيردينی شدن ياسکولاريزم. فقر فرهنگ مکتوب و عادت به مطالعه در ايران که به تعبيری تا حدود يک ساعت در سال است! نبود فضای باز سياسی برای توليد و انتشار انديشه‌ها و سيطره فرهنگ عامه در فرهنگ و اجتماعات علمی ( طايفی، ص ۳۷) و وجود فضای سنگين سياسی- ايديولوژيک در دانشگاه‌ها از زمره نقاط تهديد و تحديد کتابخانه‌ها و کتابخوانی است که رهبران دينی در رويارويی ميان دين و علم يا مسجد و کتابخانه از آن بهره می‌جويند. و با افزايش کتب دينی در کتابخانه‌ها در واقع کتابخانه را در خدمت مساجد در می‌آوردند. و بدين ترتيب به فرهنگ سازی در بعد دينی آن بطور گسترده در همه اقشار دست می‌زنند.
رشد فزاينده مساجد در شهرها و روستاها و همچنين مراکز اداری، آموزشی و کارخانه‌ها با بهره‌گيری از بيشترين و بهترين امکانات عمدتا مورد بهره‌برداری بخش سنتی و متدين مردم، افراد سالخورده، بسيجيان و وابستگان دستگاه سياسی، بازاريان واقشار کشاورز روستايی و حاشيه نشينان شهری قرار ميگيرد. از سوی ديگر رشد اندک کتابخانه‌ها در شهرها و روستاها، در مناطق دارای مراکز دانشگاهی، در کنار محدوديت‌های توليد، توزيع، دسترسی و مطالعه کتاب و شيوع مطالعه انتشارات بدون کاغذ در اينترنت عمدتا مورد استفاده بخش مدرن و نيمه مدرن شهری، دانشجويان، دانش آموزان، نويسندگان، روشنفکران، و کارشناسان بدنه بروکراسی است. تحولات پس از انقلاب۵۷، ناکارآمدی دستگاه دينی در مديريت سياسی و پاسخگويی به نيازهای عينی و فزاينده نسل‌های مختلف سال‌های پس ازانقلاب، منجربه بروز فضايی شده است که امروزه در بخش‌های مدرن روستايی و شهری جامعه ايران امروز، نرخ مشارکت و حضور در مساجد روزبروز کمتر شده است.اين شرايط زمينه ساز وجود خيل وسيعی از مردم در اقشاراجتماعی و گروه‌های شغلی، جنسی و سنی مختلفی است که درهيچ‌يک از سازمان‌های دينی وعلمی مورد بحث جذب نمی‌شوند. بطوريکه فضاهای خالی و نيمه خالی مساجد بويژه در مراکز شهری و روستايی بيانگرهمين امراست. تمرکز بر مساجد با تئوری بسيج توده‌ای (در انديشه حسن البنا در جنبش اخوان مسلمين) به تئوری پايه‌ای جنبش بنياد گرائی تبديل شده است.
در جمع بندی کلی ميتوان چنين پيش بينی کرد که به دلايل زير ميل به تضعيف جايگاه مسجد در کنار کتابخانه بطورروزافزون افزايش خواهد يافت:
۱.عدم کارآيی حکومت رهبران دينی در پاسخگويی به وعده‌های تاريخی در طول چندين سده و بويژه پس از انقلاب،
۲. بی اعتمادی فراگير ميان رهبران دينی وسياسی و مردم وشکاف روزافزون بين دولت و ملت،
۳. قرارگرفتن در مسير فوران اطلاعاتی و نقش آفرينی رسانه‌های چندگانه در انتقال اطلاعات و آگاهی بخشی به مردم وجدايی آنان از رسانه‌های سنتی اطلاع رسانی،
۴. گسترش بخش آموزش عالی در ايران و رشد ناگزير وهرچند کند مخاطبان کتاب، کتابخوانی و کتابخانه‌ها در بهره‌گيری از فراورده‌های انديشه‌ای و تجربی.

۱.آبراهيميان، اروند، ايران در بين دو انقلاب، نشرنی،۱۳۷۷
۲. استمپل، جان، درون انقلاب ايران، ترجمه شجاعی، ۱۳۷۳
۳. طايفی، علی، موانع فرهنگی تحقيق در ايران، ۱۳۸۰
۴. مرکز آمار ايران، آمارگيری از اماکن مذهبی، ۱۳۷۶
۵. مرکز آمار ايران، سالنامه آماری ۱۳۸۱، ۱۳۸۲
۶. Ritzer,G., Modern Sociological Theory; ۲۰۰۴
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط حمید |

 


أعلن عضو لجنة كتابة الدستور منذر الفضل أمس ان هناك «18 نقطة عالقة» في مسودة الدستور العراقي سيعمل قادة الكتل البرلمانية والاحزاب السياسية على حلها خلال الايام المقبلة.
وفي ما يأتي النقاط العالقة التي تحول دون الانتهاء من كتابة الدستور لعرضه على الجمعية الوطنية في 51 آب، طبقا لقانون ادارة الدولة للمرحلة الانتقالية، والخيارات المطروحة لكل منها، بحسب الفضل الخبير القانوني والعضو العربي في لائحة التحالف الكردستاني.
1- اسم العراق (خمسة خيارات)
- «جمهورية العراق الاتحادي».
- «الجمهورية العراقية الاتحادية».
- «الجمهورية العراقية الاتحادية الاسلامية».
- «الجمهورية العراقية».
- «جمهورية العراق».
2- الدين (ثلاثة خيارات):
- «الاسلام دين الدولة وهو مصدر من مصادر التشريع ولا يجوز سن قانون يتعارض مع ثوابته المجمع عليها في قانون ادارة الدولة».
- «الاسلام هو مصدر اساس من مصادر التشريع ولا يجوز سن ما يتعارض معه».
- «الدين هو المصدر الاساس للتشريع ولا يجوز سن قانون يتعارض مع ثوابته واحكامه المجمع عليها ويصون هذا الدستور الهوية الاسلامية لغالبية الشعب العراقي بأكثريته الشيعية وسنته».
3- مكونات الشعب العراقي (ثلاثة خيارات)
- «يتكون الشعب العراقي من قوميتين رئيسيتين هما العربية والكردية والقوميات التركمانية والكلدانية والاشورية وغيرها».
- «يتكون الشعب العراقي من قوميتين رئيسيتين هما العربية والكردية ومن قوميات اساسية هي التركمانية والكلدانية والاشورية والسريانية والشبك والفرس ومن اليزيدية وصابئة مندائيين».
- «يتكون الشعب العراقي من عدة قوميات واديان ومذاهب» من دون الدخول في التفاصيل.
4- اللغة (خياران):
- «اللغة العربية واللغة الكردية هما اللغتان الرسميتان في العراق وحسب ما ورد في قانون ادارة الدولة».
- «اللغة العربية هي اللغة الرسمية في الدولة العراقية وتكون اللغة الكردية الى جانب اللغة العربية لغة رسمية في اقليم كردستان ولدى الحكومة الاتحادية».
5- هوية العراق (خمسة خيارات):
- لا تذكر هوية العراق.
- «العراق بلد متعدد القوميات والشعب العربي فيه جزء لا يتجزأ من الامة العربية».
- «الدولة العراقية عضو مؤسس في جامعة الدول العربية ومنظمة المؤتمر الاسلامي».
- «الدولة العراقية جزء من العالمين العربي والاسلامي».
- «الدولة العراقية جزء من محيطه العربي والاسلامي».
6- المرجعية (خياران)
- عدم ذكر المرجعية في الدستور.
- «للمرجعية الدينية استقلاليتها ومقامها الارشادي كونها رمزا وطنيا ودينيا رفيعا».
7- العتبات المقدسة (رأيان):
- عدم ذكرها.
- «للعتبات المقدسة في الدولة العراقية شخصية قانونية لما لها من كيان ديني وحضاري وعلى الدولة تأكيد حرمتها وصيانة هذه الحرمة وضمان اداء ممارسة الشعائر بحرية فيها».
8- رئيس الجمهورية: ان يكون له نائبان، او نائب واحد او ان يكون الرئيس بلا نائب.
9- الوزراء: ان «يكون الوزراء اعضاء في الجمعية الوطنية العراقية (البرلمان)» او ان يكونوا «من خارج الجمعية ولا يجوز الجمع بين عضوية مجلس الوزراء والجمعية الوطنية».
10- تتعلق بالثروات الطبيعية (ثلاثة آراء):
- «الثروات الطبيعية ملك للاقليم ويتولى ادارتها ويقدم حصة للدولة الاتحادية».
- «الثروات الطبيعية ملك للشعب وتتولى الدولة الاتحادية ادارتها وتخصص جزءا منها للاقليم الذي فيه هذه الثروة».
- «تتولى الدولة ادارة الثروات الطبيعية بالتنسيق مع الاقليم ويخصص جزء منها للاقليم».
11- الاحوال الشخصية (خياران):
- «قانون واحد للاحوال الشخصية في عموم العراق ما عدا اتباع الديانات الاخرى».
- «اتباع كل دين او مذهب احرار في الالتزام في احوالهم الشخصية حسب معتقداتهم الدينية والمذهبية وينظم ذلك بقانون».
12- الاتحاد الاختياري وحق تقرير المصير:
وهناك خياران يشدد الاول على ذكر ذلك في الدستور بينما يرى الثاني ضرورة «التأكيد على وحدة العراق ارضا وشعبا».
13- الرئيس: هو «المسؤول التنفيذي الاعلى ويتولى الحكومة العراقية في المحافل الدولية» او «رئيس مجلس الوزراء هو المسؤول التنفيذي الاعلى ويمثل الحكومة العراقية في المحافل الدولية».
14- ازدواجية الجنسية:
- «جواز ازدواجية الجنسية».
- «عدم جواز ادواجية الجنسية».
- «عدم جواز ازدواجية الجنسية لمن يتولى مناصب عليا في مؤسسات الدولة».
15- مدينة كركوك (رأيان):
- «يجب تحديد سقف زمني لما تبقى من اجراءات التطبيع والحل النهائي» في المدينة.
- لا تحديد لسقف زمني.
16- حدود الاقليم (كردستان): رأيان الاول يدعو الى تحديدها اما الثاني فيقول انه لا يمكن تحديدها.
17- البرلمان: تشكيل «الجمعية الوطنية ومجلس الاقليم» او اقامة «الجمعية الوطنية فقط».
18- قانون ادارة الدولة: «انهاء العمل بقانون ادارة الدولة بعد اقرار الدستور من قبل الشعب» او «انهاء العمل بهذا القانون في اول اجتماع للجمعية الوطنية المنتخبة وفق الدستور».

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط حمید |

 
عمادالدين باقى
www.emadbaghi.com
بخش اول
آنچه در زير مى  آيد متن كامل سخنرانى در كانون توحيد به مناسبت   شب  هاى رمضان المبارك و به دعوت جبهه مشاركت ايران است. اين سخنرانى قرار بود شامگاه روز يكشنبه ۱۱ آبان ۸۳ ۱۷، رمضان ۱۴۲۵/ ۱ نوامبر ۲۰۰۴ ايراد گردد. به دلايلى نگارنده توفيق حضور در مراسم را نيافت ولى متن سخنرانى كه از پيش آماده شده بود توسط يكى از مجريان مراسم قرائت گرديد.
•••
 
1- پيش از آغاز سخن يادآور مى  شوم از آنجا كه فرهنگ شفاهى و به ويژه بديهه  گويى را موكداً در مباحث علمى زينبده نمى  دانم و گاهى آفتى فرهنگى به شمار مى  آيد، ترجيح دادم به سياق كنفرانس  هاى علمى مقاله  اى را تدوين و ارائه دهم. آنچه تقديم مى  شود يك مقاله است نه سخنانى كه فى المجلس بافته شوند.
۲-سخن من درباره دين، سكولاريسم و حقوق بشر است و هيچ ارتباطى با مقوله دولت و سياست ندارد و نمى  توان در حوزه فلسفه سياسى از آن نتيجه  گيرى كرد. نگارنده پيشتر راى خويش را درباره نسبت نهاد دين و نهاد سياست و ناروايى مداخله و سلطه يكى بر ديگرى در ساير مكتوباتش آورده است.
در باب دين، حقوق بشر و سكولاريسم در جامعه كنونى ما رويكردهاى گوناگون و گاه متعارضى وجود دارد.
۱ -حقوق بشر مبتنى بر اومانيسم است و فقط در يك نظام سكولار قابل تحقق است و در يك نظام غيرسكولار نمى  توان انتظار حقوق بشر داشت.
۲- رويكرد ديگر مشابه همان رويكردى است كه چند دهه پيش كه تعارض علم و دين مسئله روز بود مطرح مى  گرديد. در آن روزگار كسانى نه تنها داعيه  دار اين ادعا شدند كه علم و دين تعارضى ندارند بلكه مى  كوشيدند براى هر نظريه علمى يك آيه يا روايت مويد بجويند و از كشف مولكول و سيارات تا اعزام سفينه به كره ماه و كشف ميكروب  ها را تاريخى دينى ببخشند و الفضل للمتقدم را ثابت كنند و بگويند هر آنچه علم امروز بدان دست يافته است دين پيشتر از آن رازش را گشوده است. اين رويكرد در باب دين و حقوق بشر هم بر آن است كه اساساً تمام مفاد حقوق بشر در متن دين وجود دارد و اينها دو روى يك سكه  اند و دو قرائت از يك متن هستند. مراد آنها از دين تماميت قرآن و فقه است.
۳ -رويكرد سوم نه در پى اثبات ثنويت و نه اثبات يگانگى آن دو است و در مقام بيان عدم ناسازگارى و امكان التيام و تلائم دين و حقوق بشر و يا دين و سكولاريسم است. راى مختار نگارنده نيز همين سومين است.
گرچه در اينجا هم گرايشات متفاوتى وجود دارد. يك گرايش بر اين است كه فقه امرى مقدس نيست و تافته ذهن بشرى است. فقه يعنى متنى كه انباشت اجتهاد فقيهان است و عين دين نيست. ميان فقه با حقوق بشر در نقاط و محورهاى فراوانى تضاد و تناقض وجود دارد اما قرآن به عنوان خالص  ترين متن دينى با حقوق بشر تعارضى ندارد. در قرآن نيز آيات منسوخ يا احكام ثابت و متغير وجود دارند از همين رو تناقض و تعارض  هاى موردى حقوق بشر با معدود آياتى از قرآن قابل رفع يا تفسير و تاويل هستند. در صورت ابتناى تفكر اسلامى بر نصوص و متون اصلى دينى مانند قرآن و نهج البلاغه سازشى سهل  تر قابل وصول است. براى مثال شباهت شگفت مواد كنوانسيون اول، دوم و سوم ژنو مصوب ۱۹۴۹ درباره مجرمين و بيماران و اسراى جنگى با دستورالعمل قرآن و نهج البلاغه بسيار درخشان است. قرآن مى  گويد اگر جنگى روى داد آب به روى دشمن نبنديد، زنان و كودكان را نكشيد، درختان را قطع نكنيد، و مفاد فرمان امام على به سربازان و فرماندهان لشكر در جنگ در نامه ۱۴ و فرازهاى ديگر نهج البلاغه همان است كه آيين حقوق بشر امروز مى  گويد. از اين قبيل همبودى  ها در متون حقوق بشر و قرآن و نهج البلاغه كم نيستند.
در رويكرد سوم البته قليلى هم يافت مى  شوند كه مى  كوشند حتى ميان فقه با حقوق بشر و سكولاريسم وجه سازش بجويند. هرچند گوينده به گرايش نخست تعلق خاطر دارد و حتى حقوق بشر را معيار اجتهاد مى  داند اما در اينجا ميان فقه كه نماد اسلام تاريخى و سنتى است با سكولاريسم و حقوق بشر هم نسبتى را معرفى مى  كند.
فقه چيزى جز صورت  بندى رسوم و عادات و مناسك و مقررات اجتماعى نيست. هنجارها و آيين  ها و مقرراتى به صورت طبيعى و آزمون خطايى در فرايندى طولانى در تعاملات اجتماعى شكل گرفته و رسوبى شده اند و عالمان و فقيهان اين روابط و مناسبات را تئوريزه كرده و با رجوع به كليات دين احكام وضع موجود را بيان كرده  اند. در حقيقت فقيهان و عالمان كاملاً دنيوى رفتار كرده و كوشيده اند يك سازگارى نظرى ميان وضع موجود با شريعت را رقم زنند. حاصل آن فقه يا حقوق اسلامى است. چون جامعه مدنى وجود نداشته فقه ما در عالى  ترين شكل خود بخشى از حقوق خصوصى را تشكيل مى  دهد.
فقه يك متن كاملاً حقوقى است. از ۵۲ كتاب فقهى فقط ۵ يا ۶ مورد در باب عبادات محض است كه عبارتند از نماز، روزه، حج (صوم، صلاه، حج) اعتكاف، نذر و كفارات و بقيه كتاب ها درباره امور دنيوى است، مانند كتاب نكاح (ازدواج) و طلاق، مزارعه، مساقات، مضاربه، عتق (آزادى اسيران)، جهاد، خمس و زكوه و قضا و...۱برخى از موارد مربوط به عبادات هم كاملاً عبادى نيست، حج يك آيين اجتماعى و سياسى هم به شمار مى  آيد و نماز جمعه را هم آيين سياسى، عبادى مى  دانند.
سكولاريسم به خطا در ميان موافقان و مخالفان كنونى حكومت دينى سوء تعبير مى  شود. سكولاريسم نه ضديت با دين و نه حتى غيريت با دين است.زيرا مفهوم سكولاريسم عبارت است از دنيوى كردن دين و دين را از آسمان به زمين آوردن. سكولاريسم در چالش با آموزه  هاى اسلامى پديد نيامده است بلكه در برابر مذهب مسيحيت قرون وسطى به وجود آمد كه به مومنان بهشت را مى  فروختند و يك سره وعده آخرت مى  دادند و وارستگى اخروى را از راه گسستگى مطلق از دنيا نويد مى  دادند و دين امرى آسمانى و در جدال با حظ دنيوى بود. اربابان كليسا در حالى كه خود اشرافى مى  زيستند اما مردم را لاهوتى مى  كردند. در برابر آن سكولاريسم (كه تجلى نخستين  اش را در پروتستانتيسم مى  توان نشان داد كه دينداران طليعه  دار آن بودند) در پى دنيوى كردن دين بود . در فرهنگ اسلامى سعادت آخرت از راه دنيا مى  گذرد «الدنيا مزرعه الاخره» و در نيايش قرآنى آنها آمده است «ربنا اتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه»، قرآن، حسنه و خوشبختى دنيا و آخرت را توامان طلبيده است و اگر مسيحيت يك مذهب صرفاً عبادى اخلاقى بود احكام شريعت در اسلام گستره  اى اجتماعى، اقتصادى و سياسى نيز داشت چنانكه عمده ابواب فقه ناظر بر معيشت و زيست روزمره آدميان است. نحوه شكل گيرى فقه و يا قواعد اقتصادى، اجتماعى و فردى بر اساس دين شبيه شكل گيرى قواعد زبان است. اين گونه نيست كه نخست قواعد زبان به وجود آمده باشد سپس بر اساس آن آدميان زبان را آموخته باشند. برعكس؛ نخست زبان به وجود آمده و آدميان بر اساس نياز خويش و با استفاده از صداها و علائم، نامگذارى  هايى انجام داده  اند و اين نامگذارى  ها بدون اينكه به صورت قرارداد رسمى باشد به شكل قراردادهاى خودجوش، خودانگيخته و غيررسمى شكل گرفته و رواج يافته و نهادينه و تثبيت شده است سپس براى تسهيل و تسريع در آموزش و انتقال آن، جماعتى به فرموله كردن آن و استخراج اشتراكات و قواعدى از آن پرداخته و براى زبان يك رشته قواعدى را ساخته  اند.
قانون مجازات اسلامى و يا قانون مدنى امروز نيز دقيقاً به همان نحوى سامان گرفته كه فقه در قرون گذشته صورت بندى شده است. اين قوانين براساس نياز زمان و توسط عالمان رشته  هاى دين و حقوق و تحت  تاثير دانش روز و با رجوع به كليات و منابع دينى نوشته شده به نحوى كه با دنياى امروز سازگار باشد، جالب اين است كه قانون مدنى كه امروز نيز همتراز قوانين مدنى بسيارى از كشورهاى پيشرفته است توسط جمعى از دين شناسان و حقوقدانان مسلمان و برپايه همان فقه سنتى استخراج شده است، چنان كه قوانين مدنى كشورهاى دموكراتيك نيز ريشه در تعاليم مسيحيت داشته است.
از اين منظر مى  توان گفت كتاب لمعه شهيد ثانى نيز كه در هفتصد سال پيش نوشته شده در ظرف زمانى خود بسيار مترقى و آوانگارد بوده است. لمعه در واقع قانون اساسى سربداران بود كه شهيد ثانى در زندان دمشق براى حكومت سربداران نوشت و حجم و حتى ساختار آن و نيز ايجاز و فشردگى  اش مشابه قوانين اساسى امروز است به گونه  اى كه ظرفيت شرح و تفسير فراوانى داشته و با حواشى و شروح خود امروزه به كتابى حجيم مبدل گرديده است.
احكام معاملات و زميندارى و جهاد و ماليات و حقوق خصوصى در هفتصد سال پيش در مقايسه با قوانين ساير جوامع و وضعيت موجود آن زمان و سطح تكامل فكرى و اجتماعى قوانينى پيشرفته و مطلوب بوده  اند. فقه سنتى به نيازهاى عصر خويش پاسخ مى  داده ولى در جايى متوقف شده است. مسير تغييرات اجتماعى تا قرن هجدهم آن قدر كند بود كه مى  توان گفت قانون اساسى نوشته شده در قرن هفتم هجرى پاسخگوى حاجت  هاى قرن دوازدهم هجرى هم بود زيرا جامعه و مناسبات اقتصادى و سياسى آن دچار تحول زيادى نشده بود. قرن بيستم عصر سرعت بود و چنان سير تغييرات و تحولات و رشد اطلاعات شتاب گرفت كه گفته مى  شود تعداد دانشمندان در ۵ دهه اخير برابر با و يا بيش از تعداد دانشمندان تمام تاريخ بشريت است و حجم توليدات فكرى بيست سال اخير بيش از دو هزار سال گذشته است. اين حادثه بدون شك مانند شوكى بر دستگاه هاى فكرى كلاسيك است. از آنجا كه دستگاه فقهى   ما به موازات تغييراتى كه در قرن اخير رخ داد پيش نيامده جهان اسلام را با بحران مواجه ساخته است.
۱- فهرست كتاب هاى فقهى (ابواب فقه) به شرح زير است:
طهارت، صلاه، زكوه، خمس، صوم، اعتكاف، حج، جهاد، كفارات، نذر، قضا، شهادات، وقف، عطيه، متاجر، دين، رهن، حجر، ضمان، حواله، كفاله، صلح، شركت، مضاربه، وديعه، عاريه، مزارعه، مساقات، اجاره، وكالت، شفعه، سبق و رمايه، جعاله، وصايا، نكاح، طلاق، «خلع و مبارات»، ظهار، ايلاء، لعان، عتق، «تدبير و مكاتبه و استيلاء»، اقرار، قذف، لقطه، احياءالموات، صيد و ذباحه، اطعمه و اشربه، ميراث، حدود، قصاص، ديات.
http://www.sharghnewspaper.com/840515/html/idea.htm
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط حمید |

 

(September 1, 1982)


Unknown to Israel, the Reagan administration was preparing a new diplomatic initiative for the Middle East, designed to renew the peace process, deal with the Palestinian issue, improve Israel-Egypt relations and provide impetus for Jordan to join the peace process. It was also aimed at pleasing those Arab states who had accepted P. L. 0. evacuees from Beirut and signaling them that the U.S. was not satisfied solely with their departure from Beirut, but was seeking an overall solution. Israel alone was not involved in the new American thinking, and learned of the plan when Ambassador Lewis showed it to Prime Minister Begin who was vacationing in Nahariya. Begin's reaction was: "It is the saddest day of my life" He was determined to reject the plan as not being even a basis for negotiations. Text of the Reagan address follows:


Today has been a day that should make all of us proud. It marked the end of the successful evacuation of the P.L.O. from Beirut, Lebanon. This peaceful step could never have been taken without the good offices of the United States and, especially, the truly heroic work of a great American diplomat, Philip Habib. Thanks to his efforts I am happy to announce that the U.S. Marine contingent helping to supervise the evacuation has accomplished its mission.

Our young men should be out of Lebanon within two weeks. They, too, have served the cause of peace with distinction and we can all be very proud of them.

But the situation in Lebanon is only part of the overall problem of the conflict in the Middle East. So, over the past two weeks, while events in Beirut dominated the front page, America was engaged in a quiet, behind-the-scenes effort to lay the groundwork for a broader peace in the region.

For once, there were no premature leaks as U.S. diplomatic missions traveled to Mid-East capitals and I met here at home with a wide range of experts to map out an American peace initiative for the long-suffering peoples of the Middle East, Arab and Israeli alike.

It seemed to me that, with the agreement in Lebanon, we had an opportunity for a more far-reaching peace effort in the region - and I was determined to seize that moment. In the words of the scripture, the time had come to "follow after the things which make for peace."

Tonight, I want to report to you on the steps we have taken, and the prospects they can open up for a just and lasting peace in the Middle East.

America has long been committed to bringing peace to this troubled region. For more than a generation, successive U.S. administrations have endeavoured to develop a fair and workable process that could lead to a true and lasting Arab-Israeli peace. Our involvement in the search for Mid-East peace is not a matter of preference; it is a moral imperative. The- strategic importance of the region to the U.S. is well known.

But our policy is motivated by more than strategic interests. We also have an irreversible commitment to the survival and territorial integrity of friendly states. Nor can we ignore the fact that the wellbeing of much of the world's economy is tied to stability in the strife-torn Middle East. Finally, our traditional humanitarian concerns dictate a continuing effort to peacefully resolve conflicts.

When our administration assumed office in January 1981, 1 decided that the general framework for our Middle East policy should follow the broad guidelines laid down by my predecessors.

There were two basic issues we had to address: First, there was the strategic threat Lebanese to rebuild their war-torn country. We owe it to ourselves and to posterity, to move quickly, to build upon this achievement. A stable and revived Lebanon is essential to all our hopes for peace in the region. The people of Lebanon deserve the best efforts of the international community to turn the nightmares of the past several years into a new dawn of hope.

But the opportunities for peace in the Middle East do not begin and end in Lebanon. As we help Lebanon rebuild, we must also move to resolve the root causes of conflict between the Arabs and Israelis.

This war in Lebanon has demonstrated many things, but two consequences are key to the peace process:

First, the military losses of the P.L.O. have not diminished the yearning of the Palestinian people for a just solution of their claims; and second, while Israel's military success in Lebanon have demonstrated that its armed forces are second to none in the region, they alone cannot bring just and lasting peace to Israel and her neighbours.

The question now is how to reconcile Israel's legitimate security concerns with the legitimate rights of the Palestinians. And that answer can only come at the negotiating table. Each party must recognize that the outcome must be acceptable to all and that true peace will require compromises by all.

So, tonight, I am calling for a fresh start. This is the moment for all those directly concerned to get involved in - or lend their support to - a workable basis for peace. The Camp David agreement remains the foundation of our policy. Its language provides all parties with the leeway they need for successful negotiations.

I call on Israel to make clear that the security for which she yearns can only be achieved through genuine peace, a peace requiring magnanimity, vision and courage.

I call on the Palestinian people to recognize that their own political aspirations are inextricably bound to recognition of Israel's right to a secure future.

And I call on the Arab states to accept the reality of Israel -- and the reality that peace and justice are to be gained only through hard, fair, direct negotiations.

In making these calls upon others, I recognize that the United States has a special responsibility. No other nation is in a position to deal with the key parties to the conflict on the basis of trust and reliability.

The time has come for a new realism on the part of all the peoples of the Middle East. The State of Israel is an accomplished fact; it deserves unchallenged legitimacy within the community of nations. But Israel's legitimacy has thus far been recognized by too few countries, and has been denied by every Arab state except Egypt. Israel exists; it has a right to exist in peace behind secure and defensible borders, and it has a right to demand of its neighbours that they recognize those facts.

I have personally followed and supported Israel's heroic struggle for survival, ever since the founding of the State of Israel 34 years ago. In the pre-1967 borders Israel was barely 10 miles wide at its narrowest point. The bulk of Israel's population lived within artillery range of hostile Arab armies. I am not about to ask Israel to live that way again.

The war in Lebanon has demonstrated another reality in the region. The departure of the Palestinians from Beirut dramatizes more than ever the homelessness of the Palestinian people. Palestinians feel strongly that their cause is more than a question of refugees. I agree.

The Camp David agreement recognized that fact when it spoke of "the legitimate rights of the Palestinian people and their just requirements." For peace to endure, it must involve all those who have been most deeply affected by the conflict. Only through broader participation in the peace process - most immediately by Jordan and by the Palestinians - will Israel be able to rest confident in the knowledge that its security and integrity will be respected by its neighbours. Only through the process of negotiation can all the nations of the Middle East achieve a secure peace.

These, then, are our general goals. What are the specific new American positions and why are we taking them?

In the Camp David talks thus far, both Israel and Egypt have felt free to express openly their views as to what the outcome should be. Understandably, their views have differed on many points.

The United States has thus far sought to play the role of mediator; we have avoided public comment on the key issues. We have always recognized - and continue to recognize - that only the voluntary agreement of those parties most directly involved in the conflict can provide an enduring solution. But it has become evident to me that some clearer sense of America's position on the key issues is necessary to encourage wider support for the peace process.

First, as outlined in the Camp David accords, there must be a period of time during which the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza will have full autonomy over their ' r own affairs. Due consideration must be given to the principle of self-government by the inhabitants of the territories and to the legitimate security concerns of the parties involved.

The purpose of the five-year period of transition which would begin after free elections for a self-governing Palestinian authority is to prove to the Palestinians that they can run their own affairs, and that such Palestinian autonomy poses no threat to Israel's security.

The United States will not support the use of any additional land for the purpose of settlements during the transition period. Indeed, the immediate adoption of a settlement freeze by Israel, more than any other action, could create the confidence needed for wider participation in these talks. Further settlement activity is in no way necessary for the security of Israel and only diminishes the confidence of the Arabs and a final outcome can be freely and fairly negotiated.

I want to make the American position clearly understood: the purpose of this transition period is the peaceful and orderly transfer of domestic authority from Israel to the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza. At the same time, such a transfer must not interfere with Israel's security requirements.

Beyond the transition period, as we look to the future of the West Bank and Gaza, it is clear to me that peace cannot be achieved by the formation of an independent Palestinian state in those territories. Nor is it achievable on the basis of Israeli sovereignty or permanent control over the West Bank and Gaza.

So the United States will not support the establishment of an independent Palestinian state in the West Bank and Gaza, and we will not support annexation or permanent control by Israel.

There is, however, another way to peace. The final status of these lands must, of course, be reached through the give-and-take of negotiations; but it is the firm view of the United States that self-government by the Palestinians of the West Bank and Gaza in association with Jordan offers the best chance for a durable, just and lasting peace.

We base our approach squarely on the principle that the Arab-Israeli conflict should be resolved through the negotiations involving an exchange of territory for peace. This exchange is enshrined in United Nations Security Council Resolution 242, which is, in turn, incorporated in all its parts in the Camp David agreements. U.N. Resolution 242 remains wholly valid as the foundation-stone of America's Middle East peace effort.

It is the United States' position that - in return for peace - the withdrawal provision of Resolution 242 applies to all fronts, including the West Bank and Gaza.

When the border is negotiated between Jordan and Israel, our view on the extent to which Israel should be asked to give up territory will be heavily affected by the extent of true peace and normalization and the security arrangements offered in return.

Finally, we remain convinced that Jerusalem must remain undivided, but its final status should be decided through negotiations.

In the course of the negotiations to come, the United States will support positions that seem to us fair and reasonable compromises and likely to promote a sound agreement. We will also put forward our own detailed proposals when we believe they can be helpful. And, make no mistake, the United States will oppose any proposal -from any party and at any point in the negotiating process - that threatens the security of Israel. America's commitment to the security of Israel is ironclad. And I might add, so is mine.

During the past few days, our ambassadors in Israel, Egypt, Jordan and Saudi Arabia have presented to their host countries the proposal in full detail that I have outlined here tonight.

I am convinced that these proposals can bring justice, bring security and bring durability to an Arab-Israeli peace.

The United States will stand by these principles with total dedication. They are fully consistent with Israel's security requirements and the aspirations of the Palestinians. We will work hard to broaden participation at the peace table as envisaged by the Camp David Accords. And I fervently hope that the Palestinians and Jordan, with the support of their Arab colleagues, will accept this opportunity.

Tragic turmoil in the Middle East runs back to the dawn of history. In our modern day, conflict after conflict has taken its brutal toll there. In an age of nuclear challenge and economic interdependence, such conflicts are a threat to all the people of the world, not just the Middle East itself. It is time for us all - in the Middle East and around the world -to call a halt to conflict, hatred and prejudice; it is time for us all to launch a common effort for reconstruction, peace and progress,

It has often been said - and regrettably too often been true - that the story of the search for peace and justice in the Middle East is a tragedy of opportunities missed.

In the aftermath of the settlement in Lebanon we now face an opportunity for a broader peace. This time we must not let it slip from our grasp. We must look beyond the difficulties and obstacles of the present and move with fairness and resolve toward a brighter future. We owe it to ourselves - and to posterity - to do no less. For if we miss this chance to make a fresh start, we may look back on this moment from some later vantage point and realize how much that failure cost us all.

These, then, are the principles upon which American policy toward the Arab-Israeli conflict will be based. I have made a personal commitment to see that they endure and, God willing, that they will come to be seen by all reasonable, compassionate people as fair, achievable and in the interests of all who wish to see peace in the Middle East.

Tonight, on the eve of what can be the dawning of new hope for the people of the troubled Middle East - and for all the world's people who dream of a just and peaceful future - I ask you, my fellow Americans, for your support and your prayers in this great undertaking.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط حمید |

 

In a key speech delivered in May 1989 to AIPAC, US Secretary of State James Baker III placed the blame on Israel for the Arab-Israel conflict, and seemed to echo Arab propaganda, urging Israeli leaders to abandon the "unrealistic vision of a Greater Israel" that includes the West Bank and Gaza Strip. He then laid out the American position on what is now called the Arab-Israeli peace process. He urged self-government for Palestinians in the West Bank and Gaza in a manner acceptable to Palestinians, Israel, and Jordan, a formula designed to provide ample scope for Palestinians to achieve their full political rights while also providing ample protection for Israel's security. This utopian vision has failed to materialize.

Following up on Israel's Four Point Plan of May 1989 in September 1989, Egypt and Israel discussed several peace proposals that foundered over the issue of participation by the Palestine Liberation Organization (PLO). At that time, it was the firm policy of Israel not to deal with the PLO, believing that 1988 PLO statements about a change of policy toward Israel were not sincere. In an attempt to help break the deadlock, the US became more actively involved.

On November 1, 1989, US Secretary of State Baker formally submitted his Five-Point Election Plan to Israel and Egypt, although they had reviewed drafts beforehand. It was based on Israel's Four Point Plan of May 1989 and did not go into detail. It was intended as a framework under which Egypt would facilitate bringing Palestinian Arabs (but not the PLO) into a process of discussion about elections to establish proper representation for the Palestinians, and potentially other issues.

Israel agreed in principle in November but attached two reservations: that the PLO not be involved in the naming of Palestinian delegates and that the discussions be limited to preparations for the elections. The Israel National Unity government fell in March 1990 in a vote of no confidence precipitated by disagreement over the government's response to the Baker initiative. Prime Minister Shamir formed a new government in June 1990 and rejected the Baker Plan. Baker attempted to work with Shamir who continued to reject Baker's five point plan, even after most of the Israeli demands had been accepted. Shamir's government took the view that the plan was too risky and the US was willing to sacrifice Israel and the Jewish people for their own interests. Frustrated by this process, Baker sarcastically provided the White House telephone number suggesting that Shamir call when he was "serious about peace".

Baker's reputation was as a deal maker, and an artful mediator. However, he is known as more pro-Arab than pro-Israel and has been quoted as making anti-Semitic remarks

http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_baker_plan_1989.php

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط حمید |

 

(November 1, 1989)


On 15 September, Egypt's ambassador to Israel formally submitted to the Israel Government Mubarak's Ten-Point Plan. It was discussed in the cabinet, which decided to send Defense Minister Rabin to Cairo for talks with President Mubarak. This took place on 18 September. Mr. Mubarak said he had Arafat's approval for his elections plan. Israel feared that Egypt was trying to introduce the PLO into the peace process through the back door. In separate meetings with President Bush in New York (25 September), Vice Premier Peres urged the U.S. to take a more active role in the process. Mr. Arens suggested a Shamir-Mubarak meeting. On 26 September, Prime Minister Shamir said that the Egyptian proposal was still unacceptable to Israel. Secretary of State Baker then embarked on an effort to break the deadlock. While supporting the Egyptian initiative, Mr. Baker sought to narrow the differences between Israel and Egypt in a positive spirit. On 6 October, the Israel cabinet once again rejected the Egyptian plan by a vote of 6 in favour (Labour) and 6 against (Likud). The U.S. expressed its disappointment but Mr. Baker began to draw up his own plan for the elections. Reports of such a plan started circulating on 10 October. Both Israel and the PLO were opposed to outside intervention. The U.S. threatened that it would disengage from the process if there would be no compromise. Israel was shown the document in late October and agreed to consider it in principle, while expressing reservations on two points. Israel wanted to ensure that the PLO will not be part of the process in any way and that at the initial stage, the final resolution of the Palestinian issue not be discussed. Text of the Baker plan follows:


1. The United States understands that (because) Egypt and Israel have been working hard (on the peace process) [and that] there is [now] agreement that an Israeli delegation will conduct a dialogue with a Palestinian delegation in Cairo.

2. The United States understands that Egypt cannot substitute (itself) for the Palestinians [in that dialogue] and [that] Egypt will consult with the Palestinians on all aspects of that dialogue. Egypt will also consult with Israel and the United States.

3. The United States understands that Israel will attend the dialogue (only) after a satisfactory list of Palestinians has been worked out. Israel will also consult with Egypt and the United States [on this matter.]

4. The United States understands that the government of Israel will come to the dialogue on the basis of the Israeli government's May 14 initiative.

The United States further understands that (the Palestinians will come to the dialogue prepared to discuss) elections and negotiations [will be] in accordance with the Israeli initiative. The United States understands, therefore, that the Palestinians will be free to raise issues that relate to their opinion on how to make elections and negotiations succeed.

5. In order to facilitate the process, the United States proposes that the foreign ministers of Israel, Egypt and the United States meet in Washington within two weeks.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط حمید |

 

In the 1980s, US policy in the Middle East was cautious. Failure in Lebanon during the period of the Israeli operations there starting in 1982, led to a policy of staying out of the area unless and until the local parties to the conflict were ready to negotiate. Negative experiences with the Marines in Lebanon and with the peace process in particular, including the failure of the 1982 Reagan Plan made the White House consider the area very unpromising. And US efforts to bring the PLO into a diplomatic process, directly or through Jordan, were frustrated by the PLO's continued policy of terrorism and its policy that the only end-result that they would accept was the destruction of Israel. In October 1987, Secretary of State Shultz said:

  • The Palestinians must be involved in the peace process if it is to mean anything. There isn't any question about that. [But] it's also true there isn't a role in the peace process for people whose tactics are violent and refuse to renounce violence, who refuse to recognize that Israel is there as a state[. Instead they must be] ready to talk and try to make peace.

The outbreak of Arab violence during the first intifada in December of 1987 brought new urgency to US efforts to broker some kind of solution. To respond to the situation and show US engagement, Shultz produced a new plan, presented in January 1988, which combined elements of the Camp David accords, the Reagan plan, King Hussein's proposals, and Israeli Foreign Minister Peres' ideas for an international conference. Between February and June 1988, Shultz used the Kissinger technique of "shuttle diplomacy" to promote his plan by travelling three times to the Middle East in the five months.

The basic elements of the Shultz plan called for:

  • Begin negotiations hosted by the five permanent UN Security Council members, attended by all parties accepting UN Resolutions 242 and 338 and renouncing violence and terrorism.

  • The Palestinians would be represented by a joint Jordan-Palestinian delegation who would negotiate the terms of a three-year transitional period for the territories

  • The international meetings would facilitate separate bi-lateral negotiations for a final settlement, but have no veto or enforcement power.

Egypt, Jordan, and Foreign Minister Peres supported the plan. Israeli Prime Minister Yitzhak Shamir questioned the timetable, international forum, and territory-for-peace formula. the PLO and Syria were very critical and West Bank/Gaza Palestinians refused to meet with Shultz, apparently on orders from the PLO. Shultz was able to maintain that no party had said "no" to his proposal but, by the same token, none took it up enthusiastically.

The election of George H.W. Bush in November 1988 was the end of the Reagan Administration and any remaining momentum on the Schultz Plan was lost. But, by stating the conditions under which the US would begin to deal directly with the PLO, Schultz had caused a debate within the PLO. In November 1988 the PLO announced publically (the Algiers Declaration) that they would take the minimal steps needed to fulfill US preconditions for holding meetings with it. Arafat finally recognized the importance of the US as a regional power broker, but he also overestimated the ability of the US to bring Israel to the table to impose a settlement

http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_shultz_plan.php

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط حمید |

Address By Secretary of state William Rogers, 'A Lasting Peace in the Middle East: An American View’

 

 

 9 December 1969

    In an effort to broaden the scope of discussion we have recently resumed four-power negotiations at the United Nations.
    Let me outline our policy on various elements of the Security Council resolution. The basic and related issues might be described as peace, security, withdrawal, and territory.

PEACE BETWEEN THE PARTIES
    The resolution of the Security Council makes clear that the goal is the establishment of a state of peace between the parties instead of the state of belligerency which has characterized relations for over 20 years.  We believe the conditions and obligations of peace must be defined in specific terms.  For example, navigation rights in the Suez Canal and in the Straits of Tiran should be spelled out.  Respect for sovereignty and obligations of the parties to each other must be made specific.
    But peace, of course, involves much more than this.  It is also a matter of the attitudes and intentions of the parties.  Are they ready to coexist with one another?  Can a live-and-let-live attitude replace suspicion, mistrust, and hate?  A peace agreement between the parties must be based on clear and stated intentions and a willingness to bring about basic changes in the attitudes and conditions which are characteristic of the Middle East today.

SECURITY
    A lasting peace must be sustained by a sense of security on both sides. To this end, as envisaged in the Security Council resolution, there should be demilitarized zones and related security arrangements more reliable than those which existed in the area in the past. The parties themselves, with Ambassador Jarring's help, are in the best position to work out the nature and the details of such security arrangements.  It is, after all, their interests which are at stake and their territory which is involved.  They must live with the results.

WITHDRAWAL AND TERRITORY
    The Security Council resolution endorses the principle of the nonacquisition of territory by war and calls for withdrawal of Israeli armed forces from territories occupied in the 1967 war. We support this part of the resolution, including withdrawal, just as we do its other elements.
The boundaries from which the 1967 war began were established in the 1949 armistice agreements and have defined the areas of national jurisdiction in the Middle East for 20 years.  These boundaries were armistice lines, not final political borders. The rights, claims, and positions of the parties in an ultimate peaceful settlement were reserved by the armistice agreements.
    The Security Council resolution neither endorses nor precludes these armistice lines as the definitive political boundaries. However, it calls for withdrawal from occupied territories, the nonacquisition of territory by war, and the establishment of secure and recognized boundaries.
We believe that while recognized political boundaries must be established, and agreed upon by the parties, any changes in the preexisting lines should not reflect the weight of conquest and should be confined to insubstantial alterations required for mutual security.  We do not support expansionism. We believe troops must be withdrawn as the resolution provides. We support Israel's security and the security of the Arab states as well.  We are for a lasting peace that requires security for both.

ISSUES OF REFUGEES AND JERUSALEM
    By emphasizing the key issues of peace, security, withdrawal, and territory, I do not want to leave the impression that other issues are not equally important. Two in particular deserve special mention: the questions of refugees and of Jerusalem.
There can be no lasting peace without a just settlement of the problem of those Palestinians whom the wars of 1948 and 1967 have made homeless. This human dimension of the Arab-Israeli conflict has been of special concern to the United States for over 20 years. During this period the United States has contributed about $500 million for the support and education of the Palestine refugees.  We are prepared to contribute generously along with others to solve this problem.  We believe its just settlement must take into account the desires and aspirations of the refugees and the legitimate concerns of the governments in the area.
    The problem posed by the refugees will become increasingly serious if their future is not resolved.  There is a new consciousness among the young Palestinians who have grown up since 1948 which needs to be channelled away from bitterness and frustration toward hope and justice.
The question of the future status of Jerusalem, because it touches deep emotional, historical, and religious wellsprings, is particularly complicated.  We have made clear repeatedly in the past two and a half years that we cannot accept unilateral actions by any party to the final statues of the city. We believe its statues can be determined only through the agreement of the parties concerned, which in practical terms means primarily the Governments of Israel and Jordan, taking into account the interests of other countries in the area and the international community.  We do, however, support certain principles which we believe would provide an equitable framework for a Jerusalem settlement.
    Specifically, we believe Jerusalem should be a unified city within which there would no longer be restrictions on the movement of persons and goods. There should be open access to the unified city for persons of all faiths and nationalities.  Arrangements for the administration of the unified city should take into account the interests of all its inhabitants and of the Jewish, Islamic, and Christian communities. And there should be roles for both Israel and Jordan in the civic, economic, and religious life of the city.
    It is our hope that agreement on the key issues of peace, security, withdrawal and territory, will create a climate in which these questions of refugees and of Jerusalem, as well as other aspects of the conflict, can be resolved as part of the overall settlement.
 

DSB, vol.  LXII, no. 1593, 4 January 1970
Source: Fraser, T. G. (ed), 1980. The Middle East, 1914-1979, Edward Arnold, London.

http://www.ipcri.org/files/rogers.html
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط حمید |


طبق منشور حقوق بشر، شورای امنیت سازمان ملل متحد می تواند عضویت دولت مزبور را معلق اعلام نماید و یا اینکه مجمع عمومی سازمان ملل متحد بنا به پیشنهاد شورای امنیت، دولت مزبور را بدلیل نقض مداوم حقوق بشر از عضویت در سازمان ملل متحد اخراج نماید. چنین موردی تقریبا برای آفریقای جنوبی در سال ١٩٧٠ اتفاق افتاد و برای مثال طالبان نیز بر اثرهمین محکوم شدن مجبور به رعایت بعضی حقوق زنان شد (٣).
دکتر وانسا فون شتروئنسه سپس اطلاعات تکمیلی زیر را برای علاقمندان در اختیار داد.(٤)

*حقوق بشر در قانون بین المللی متداول:
قانون بین المللی متداول در حد یک قرار داد بین کشورها نیست و در واقع حاصل مجموعه ای از قوانین بنیادی است که در دراز مدت و از عملکردهای دولت های مختلف نسبت به یکدیگر گرفته شده است و در واقع قوانین مزبور، ملت ها را بهم پیوند می دهند.
عنوان یک قانون متداول به خود گرفتن از آنجا سرچشمه می گیرد که دولت ها عملکرد معینی را نسبت به موضوع معینی نشان دهند و تکرار این عملکرد آنها با اینکه ناشی از یک قرار داد و قانون مصوب نیست ولی از آنجا که این عملکرد معین در دراز مدت تکرار شده است، پذیرفته شده تلقی می‌گردد. در اینصورت می توان به آن عنوان یک قانون متداول داد. برای مثال می توان قانون برخورد با دزدی هنری را نام برد.
یک قانون متداول منطقه ای می تواند منبع مهمی برای یک قانون بین المللی بشمار آید تا بتواند همه ملت ها را بهم پیوند دهد. بنابراین یک قانون متداول با یک قرار داد فرق دارد، چرا که یک قرار داد در مکان مشخص، زمان مشخص و توسط طرفین قرار داد قابل اجرا است.

*عناصر تشکیل دهنده یک قانون متداول
قوانین متداول قوانینی هستند که بطور مداوم و ثابت از طرف دولت ها رعایت شده و این اعتقاد بوجود آمده است که دولت های مزبور متعهد به ادامه رعایت این قوانین می باشند.
برای پی بردن به اینکه آیا یک قانون شرایط کافی برای تبدیل شدن به یک قانون بین المللی متداول را دارد باید دید که آیا توافق میان عملکرد دولت و طرف های تعهد از شواهد کافی برخوردار است یا خیر (دولت و طرف تعهد هر دو این قوانین را پذیرفته و متعهد به اجرای آن هستند.)
یک قانون بین المللی متداول دارای بدنه یک قانون برتر است بدین معنی که تمام معیارهای یک قانون برتر در آن رعایت شده است و باید بدون چون و چرا اجرا شود. مثال های زیر نمونه هایی از قوانینی با بدنه ی قوانین برتر می باشند.
منع برده داری، آدم کشی و تبعیض نژادی همچنین منع استفاده از زور توسط دولت ها.
قوانین بین المللی متداول بحدی اساسی هستند که قراردادهای بین کشورها نمی توانند آنها رانادیده بگیرند.
قوانین بین المللی متداول در صورتی می توانند تغییر جزیی پیدا کنند که کلیت و استانداردهای آنها بدون تغییر باقی بمانند.

*بیانیه ها و رهنمودهای سازمان ملل متحد در رابطه با حقوق بشر:
منشور جهانی حقوق بشر توسط سازمان ملل متحد بوجود آمده است. سازمان ملل متحد تعداد زیادی اظهارنامه، رهنمود و بیانیه را که جزء پیمان ها هم نیستند، تصویب هم نشده اند و تاثیر قانونی آنهم چندان مشخص نیست مدنظر قرار می دهد.
از آنجا که نتایج مطلوب و تاثیرگذار این بیانیه ها، اظهار نامه ها و رهنمودها مورد توجه است، سعی می شود که نتیجه نهایی حاصل تصمیم کل سیستم سازمان ملل متحد یعنی اعضا آن باشد.

*اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اساسی ترین سند در رابطه با قانون حقوق بشر، قانون جهانی حقوق بشرUDHR)) است که آنهم حاصل کار سازمان ملل متحد بوده است و در سال ١٩٤٨ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد پذیرفته شده است.
قانون جهانی حقوق بشر، یک قرارداد ساده بین دولت ها که از طرف آنها تصویب شده باشد نیست. قانون جهانی حقوق بشر یک بیانیه حاوی استانداردهای مشترک برای پیشرفت همه مردم، ملت ها، جوامع و سازمان ها می باشد.
باید سعی شود که اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر به همگان آموزش داده شود و احترام و شناخت موثر به این حقوق و آزادی ها جهت برقراری امنیت جهانی، در میان همگان اعم از دولت ها و ملت های تحت قلمرو آنها بطور قابل توجهی گسترش یابد.

*سایر بیانیه های سازمان ملل متحد:
از سال ١٩٤٨ (اعلام موجودیت اعلامیه جهانی حقوق بشر) قوانین بسیاری در رابطه با حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد شکل گرفت. از جمله قوانین مربوط به حقوق کودکان در سال ١٩٥٩، قانون حمایت از معلولین در سال ١٩٧٥، قانون حمایت از اقلیت های قومی و فرهنگی در سال ١٩٩٣، حق توسعه در سال ١٩٨٦، قانون حذف انواع خشونت علیه زنان ١٩٩٣ .
همچنین در سپتامبر ٢٠٠١ در کنفرانس جهانی در Durban بیانیه هایی علیه نژاد پرستی، تبعیض نژادی و همچنین در رابطه با بیم حمله از بیگانگان و مسائل تحمل ناپذیر در ارتباط با آن صادر شد.
یکی از بیانیه هایی که مدتها است روی آن بحث می شود مربوط به حقوق بومیان است که پیش نویس آن از سال ١٩٩٤ آماده شده است. ولی پذیرش آن به دلیل مخالفت بعضی از کشورها از جمله آمریکا و استرالیا بلاتکلیف مانده است. البته هنوز هم این امید وجود دارد که تا قبل از سال ٢٠٠٥ پیش نویس قانون مزبور بتواند با مطرح شدن در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از بلاتکلیفی در آید و پذیرفته شود.
علاوه بر بیانیه ها، اعلامیه هایی با اهمیت کمتری وجود دارد که این اعلامیه ها اصول و یا راهبرد (رهنمود) نامیده می شوند. در سال های اخیر در کمیسیون های حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اصولی در رابطه با حقوق افراد دارای مشکل روحی، روانی و همچنین افراد مسن مطرح شده است.
علاوه بر آن از طرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در رابطه با موضوعات مشخص در کشورهایی که شرایط خاص خودشان را در رابطه با حقوق بشر دارند، راه حل هایی ارائه می شود.

*احکام جهانی حقوق بشر:
مهمترین قراردادهای مربوط به حقوق بشر، پیمان های بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که اولین پروتکل آن و پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR) همراه با اعلامیه جهانی حقوق بشر (UDHR) به عنوان حکم جهانی حقوق بشر شناخته می شود و این قراردادها با تعداد بیشتری نیز تکمیل می شوند.

*اظهار نامه جهانی حقوق بشر:
طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق اولیه بشر عبارتند از:
- حق رهایی از شکنجه (ماده ٥)
- حق رهایی از تبعیض (ماده ٧)
- حق آزادی افکار، آزادی اندیشه و آزادی انتخاب مذهب (ماده ١٨)
- حق اشتغال (ماده ٢٣)
- حق تحصیل (ماده ٢٦).
اگر چه اعلامیه جهانی حقوق بشر به این منظور طراحی نشده تا به عنوان ابزار رسمی جهانی استفاده شود ولی از طرف بسیاری از مفسرین، این اعلامیه به عنوان منشور جهانی حقوق بشر دارای قدرت اجرائی تفسیر شده است.

*پیمان جهانی حقوق سیاسی و مدنی:
پیمان جهانی حقوق سیاسی و مدنی، ١٩٦٦ (ICCPR)، ملت هایی را در بر می گیرد که در تصویب و پیشبرد آن نقش داشته اند. این پیمان تحت نظارت کمیته حقوق بشر (HRC) است و برای حفظ حقوق زیر می باشد:
- حق زندگی کردن (ماده ٦)
- حق آزادی و داشتن امنیت فردی (ماده ٩)
- حق تساوی در برابر قانون (ماده ١٤)
- حق تشکیل تجمع های مسالمت آمیز و انجمن ها (ماده ٢١ و ٢٢)
- حق شرکت در فعالیت های سیاسی (ماده ٢٥)
- حق حفظ زبان مادری و فرهنگ (ماده ٢٧)

*پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی:
پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (١٩٦٦) ICESCR یک قرار داد بین کشورها می باشد که ملت هایی را که در تصویب و پیشبرد آن نقش داشته اند به هم پیوند می دهد. این پیمان تحت نظارت کمیته حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی (CESCR) می باشد و برای حفظ حقوق زیر می باشد:
- حق اشتغال (ماده ٦)
- حق ایجاد اتحادیه های تجارتی (ماده ٨)
- حق برخورداری از امنیت اجتماعی (ماده ٩)
- استانداردهای کافی زندگی، شامل غذای کافی، مسکن، لباس، امکانات تحصیلی و سرویس های بهداشتی (ماده ١١)

در اواخر سال ٢٠٠١، تعداد ١٤٧ کشور این قرارداد ICCPR را تصویب و یا پیشرفت داده اند.
تعداد ١٤٥ کشور نیز قانون ICESCR را تصویب کردند.

*اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان قانون متداول:
بحث های زیادی در رابطه با اینکه آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر UDHR یک قانون جهانی متداول است و اینکه آیا موقع آن رسیده است که این قانون از حالت فقط یک اظهار نظر از طرف مجمع عمومی جهت پیوند دادن ملت ها گذشته باشد و به حد وسیع تر از آن رسیده باشد، وجود دارد.
اعلامیه جهانی حقوق بشر (UDHR) یکی از اولین اظهارات مجمع عمومی سازمان ملل می باشد، در واقع این قانون در مضمون منشور سازمان ملل که همانا تعهدی از طرف اعضای سازمان ملل جهت رعایت حقوق بشر است گنجانده شده است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر استانداردهای مشترک برای پیشرفت همه انسان ها و همه ملت ها را تشریح می کند و بدینصورت در واقع این قانون در مضمون منشور جهانی بودن آنرا علنا ً متذکر می شود.
در کنفرانس جهانی حقوق بشر، در سال ١٩٩٣ در وین بر جهانی بودن اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد و همچنین رعایت آن توسط تمام ملت ها تاکید شد.
اکثر مفسران در رابطه با اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر UDHR جزئی از قانون جهانی متداول محسوب شود، اتفاق نظر داشتند. آنها بر این اعتقاد بودند که همه کشورها اعم از عضو یا غیر عضو پیمان های حقوق بشر ملزم به رعایت اصول اعلامیه جهانی بشر سازمان ملل می باشند.
ایجاد پیمان ها میان کشورها باعث بوجود آمدن یک پایه مشترک جهت تبادل نظر میان آنها می شود، چرا که کار کردن با آنهایی که خارج از این پیمان ها هستند کار دشواری است.
بهرحال، این نکته که اعلامیه حقوق بشر جزیی از قانون جهانی متداول محسوب شود گویای این است که قانون مزبور یک پایه مشترک برای ایجاد تعهد از طرف همه دولت ها در جهت التزام به رعایت آن است و روی عکس العمل حکومت‌ها در رابطه با پیروی و یا سرپیچی از آن حساب می شود.
بحث هایی حول پیمانهای جهانی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اینکه آیا می توان این پیمان ها را جزء قوانین جهانی متداول بحساب آورد، در جریان است ولی در این رابطه هنوز توافق نظر میان مفسران وجود ندارد.
به هر رو با استفاده از ابزارهای بین المللی، حقوق بشر به تدریج به قوانین داخلی کشورها راه یافته و بیش از این راه خواهد یافت.

*سایر قراردادهای مربوط به حقوق جهانی بشر:
هم زمان با اینکه پیمان های جهانی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقش خودشان را در رابطه با حقوق بشر داشته اند، ابزارهای گوناگون دیگری نیز از طرف سازمان ملل در رابطه با حقوق بشر ارائه شده است که این ابزارها تاثیرات خودشان را در برخورد با موضوعات مشخص داشته اند.
تصویب استثناها در رابطه با قانون حذف خشونت علیه زنان (CEDAW) از طرف دولت های اسلامی معنی اش اینست که این دولت ها معتقد به نارسا بودن این قانون هستند، البته اضافه کردن استثناها تا زمانی قابل پذیرش است که این استثناها در تناقض با اهداف اصلی قانون مزبور نباشد.
در قانون حذف خشونت علیه زنان شرایط خاصی که بتوان با استفاده از آن دریافت که آیا استثناها در تناقض با قانون مزبور هستند یا نه وجود ندارد. بیشتر دولت ها استثناهایی را به قانون مزبور وارد می کنند تا غیر متجانس بودن یک ماده مشخص و یا مواد مشخصی از قانون مزبور با قانون ملی، مذهبی، سنتی و یا فرهنگی شان را یادآور شوند.
برای مثال دولت بنگلادش خودش را مقید به اجرای ماده ٢ و ماده (c)(١) ١٦ نمی داند و مواد مزبور را مغایر با قانون شریعت شکل گرفته بر مبنای قرآن و سنت پیغمبر می داند. دولت کویت هم خودش را متعهد به اجرای ماده (f) ١٦نمی داند و آنرا مغایر با شریعت اسلامی می داند.
بعضی از دولت ها استثناهایی را وارد می کنند که در رابطه با اصل و یا اصول معینی نیست، بلکه تمام قانون را زیر سئوال می برند. برای نمونه می توان از دولت عربستان سعودی نام برد که قانون حذف خشونت علیه زنان را بطور کل مغایر با قانون اسلامی می داند و خود را متعهد به اجرای هیچ کدام از بندهای این قانون نمی داند. از اینجا است که یک تضاد میان قانون مربوط به مسائل خانواده در چنین دولت هایی و قانون جهانی حذف خشونت علیه زنان بوجود می آید.
قانون مزبور (CEDAW) دولت ها را متعهد به رعایت برابری جنسی می کند، در حالیکه همزمان، این دولت ها برابری جنسی را قبول ندارند و خود را ملزم به رعایت آن نمی دانند.
تعداد زیادی از دولت های دیگر به طرح چنین استثناهایی اعتراض کرده اند ولی چون اعتراض های آنها تاثیر قانونی ندارد، دولت های پیشنهاد دهنده ی استثناها بنا به دلایل ذکر شده، همچنان به نقض قانون مزبور ادامه می دهند.

مراجع:

http://esaconf.un.org/~review-women-violence/guests 1)

http://esaconf.un.org/~review-women-violence/guests 2)
Week2: Making Laws Work
Monitoring State Compliance

3)مقاله هانا بلوچ: کابل، هنوز مکانی برای زنان نیست
(29 May 2000)
www.cnn.com/ASIANOW/time/magazine/2000/0529/afghanistan.women.html

http://www.austlii.edu.au/au/other/liac/hot_topic/hottopic/2001/5/2.html (4
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط حمید |

1686- إبراهيم عبد الكريم." كيف يقرأ الإسرائيليون الانتفاضة؟ وعي زائف واعترافات مبتورة"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.

1687- أسامة نوفل." أثر الحصار الإسرائيلي على القوى العاملة الفلسطينية، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص130-153.

1688- جمال البابا." خطة الهدنة بين الضفة الغربية وقطاع غزة وإسرائيل"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص46-63.

1689- جميل الخالدي." التضخم المالي في إسرائيل خلال العام 2001"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص162-172.

1690- سلامة أحمد سلامة." نون.. التحالف غير المقدس بين الصهيونية واليمين المتطرف"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.

1691- سليم المبيض." بوابة صلاح الدين- بوابة رفح"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص95-129.

1692- سهيل الناطور." الفلسطينيون في لبنان وتعديل قانون الملكية العقارية"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص121-141.

1693- سوزان عقل." لجنة تقصي الحقائق الخاصة بأحداث جنين"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص154-161.

1694- طارق البشري." فلسطين.. الأمان في العمق"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.

1695- طارق البشري." من أيام العرب: 11 أيلول/ سبتمبر 2001 أم 28 ايلول/ سبتمبر 2000"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص38- 49.

1696- عاطف المسلمي." اليسار الإسرائيلي.. سبات أم أفول"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص64-79.

1697- عبد الكريم حلاسة." قراءة في استطلاعات الرأي الفلسطيني"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص80-94.

1698- عزمي بشارة." ما جرى وما يجري وما العمل؟"، مجلة وجهات نظر ، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.

 

ــــــــــــــــ

* باحثان في الهيئة العامة للاستعلامات

 

1699- فايز سارة." فلسطين في النشاط الفكري والثقافي العربي، ندوات ونشاطات وحملات تضامن"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص142-152.

1700- محمد السماك." آمن بها ريجان وكارتر المسيحية الصهيونية في أمريكا: حرب المأثورات والأساطير الدين والسياسة في الشرق الأوسط"، مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو2002.

1701- معين الطناني." حصار الرئيس والاجتياح  الإسرائيلي"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني"، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص5-45.

1702- نبيلة أبو سلطان." القمة العربية في بيروت 28/3/2002"، مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص173-178.

1703- نظمي الجعبة." تاريخ الاستيطان اليهودي في البلدة القديمة في القدس"، مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص100-110.

 

الرئيس:

1704- "تصريحه: مهمتنا الأساسية إعادة إعمار ما دمره الاحتلال وبناء المؤسسات" القدس 14/6/2002 ص1 ،18.

1705- " تأكيده رفض أي عمليات تستهدف  المدنيين الفلسطينيين والإسرائيليين" القدس 21/6/2002 ص1، 18.

1706- "  تأكيده على تمسكه بخيار السلام والمفاوضات والأدوار الدولية"، القدس، 22/6/2002، ص1، 19.

1707- " تصريحه: لم تكن هناك خطة لكلينتون وإنما مباحثات في كامب ديفيد"، القدس، 22/6/2002، ص1، 19.

1708- " تصريحه في مقابلة صحفية مع صحيفة هآرتس أنه لا يستبعد فكرة الدولة المؤقتة التي اقترحتها الولايات المتحدة"، القدس، 22/6/2002،ص1، 19.

1709- " مطالبته دول العالم بوقف العدوان  الإسرائيلي"، القدس، 24/6/2002،ص1، 19.

1710- " ترحيبه بالأفكار التي طرحها بوش"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18.

1711- " دعوته إلى تعزيز الوحدة  والصمود في وجه العدوان"، القدس، 25/6/2002، ص1، 19.

1712- " تصريحه بأن إسرائيل تشن حرباً دموية ضد شعبنا وسلطته، وأن السلام الشامل والعادل والمتكافئ خيارنا الاستراتيجي"، القدس، 1/7/2002، ص1، 17.

1713- " تصريحه بأن استكمال برنامج الإصلاح الفلسطيني لن يتم في ظل استمرار الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 11/7/2002،ص1، 22.

1714- "مناشدته شيراك العمل لإلزام إسرائيل باحترام قرارات الشرعية الدولية" القدس 14/7/02، ص1، 23.

1715- "مطالبته المجتمع الدولي والعرب بمراقبة دولية لوقف الجرائم ضد شعبنا" القدس، 24/7/2002، ص1، 22.

1716- " تأكيده على مواصلة الجهود الرامية لوقف إطلاق النار"، الحياة الجديدة، 30/7/2002، ص1، 14.

1717- " تصريحه بأننا سنستمر في بذل جميع الجهود لوقف العنف ضد المدنيين"، القدس، 1/8/2002، ص1، 22.

1718- " تصريحه بان قضية خلافته محسومة ولن تجري انتخابات في ظل الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 2/8/2002، ص1، 22.

1719- " مطالبته بتدخل دولي سريع لوقف العدوان الإسرائيلي"، القدس، 3/8/2002، ص1، 22.

1720- "تصريحه: ما يجري في نابلس جريمة لا يمكن السكوت عليها"، القدس، 4/8/2002، ص1، 22.

1721- " تصريحه بأن مدربون مصريون وأردنيون وأميركيون سيتولون تدريب عناصر الأمن الفلسطينية"، 10/8/2002، ص1، 26.

1722- " المجازر الإسرائيلية تهدف لإنهاء عملية السلام"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23.

1723- " موافقته مبدئياً  على خطة السلام الأوروبية"، القدس، 5/9/2002، ص1، 23.

1724- " افتتاحه دورة التشريعي بخطاب سياسي شامل"، القدس، 9/9/2002، ص1، 23.

1725- " مناشدته المجتمع  الدولي الضغط على إسرائيل ، وأن الانتخابات الرئاسية والتشريعية في أوائل العام المقبل، وكفى صراعاً وإراقة دماء، وأن شعبنا دفع ثمناً باهظاً لتعثر عملية السلام"، القدس، 10/9/2002، ص1، 22.

1726- " تحديده يوم 20 كانون الثاني المقبل موعداً للانتخابات"، القدس، 12/9/2002، ص1، 21.

1727- " تصريحه بأننا مستعدون لدفع عملية  السلام إلى الأمام"، القدس، 19/9/2002، ص1، 23.

1728- " إعلانه من مقره المحاصر بأنه لن يتراخى وشعبنا لن يستسلم"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22.

1729- " تصريحه بأن سياسة الحصار والعدوان لن تستطيع كسر إرادة الشعب الفلسطيني"، الأيام، 24/9/2002، ص1، 21.

1730- " تصريحه بأن سياسة العدوان الإسرائيلي لن تثني الشعب الفلسطيني عن مواصلة نضاله"، الأيام، 24/9/2002، ص3.

1731- " دعوته إسرائيل إلى التنفيذ الكامل لقرار مجلس الأمن رقم 1435 وضرورة الالتزام بوقف تام لإطلاق النار"، القدس، 30/9/2002، ص1، 23.

1732- " تصريحه بان ادعاء إسرائيل بوجود القاعدة كذبة كبيرة جداً"، القدس، 8/12/2002، ص1، 18.

1733- " تصريحه بعدم تعديل خطط إجراء الانتخابات الرئاسية والتشريعية"، القدس، 10/12/2002، ص1.

1734- " تصريحه بأن إنهاء الاحتلال شرط لتحقيق السلام"، القدس، 12/12/2002، ص1، 23.

1735- " اتهامه الحكومة الإسرائيلية ببدء تنفيذ خطة الدفاع الهجومي ضد المواطنين"، القدس، 14/12/2002، ص1، 26.

1736- " تصريحه بان الشعب الفلسطيني سيقرر القيادة الجديدة"، القدس، 15/12/2002، ص1، 21.

1737- " رسالته للرباعية يجدد فيها الموافقة على خريطة الطرق من حيث المبدأ" القدس، 17/12/2002 ص1، 19.

1738- " تصريحه بأن القيادة ستدرس توصية اللجنة المركزية بتأجيل الانتخابات" القدس 21/12/2002 ص1، 27

1739- " مناشدته العالم المسيحي التدخل لرفع العدوان عن بيت لحم"، القدس، 24/12/2002، ص1، 23.

1740- "نص كلمته في العيد الوطني والعام الجديد"، القدس، 1/1/2003، ص1، 19.

1741- " تصريحه في حديث شامل للأهرام بان الحوار في القاهرة يهدف إلى وضع برنامج  عمل ملزم للجميع لا يمكن وقف الانتفاضة في ظل استمرار الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 3/1/2003، ص1.

1742- " تصريحه بأن التهديدات الإسرائيلية بإبعاده، مجرد دعاية انتخابية"، القدس، 12/1/2003، ص1، 22.

 

السلطة الوطنية الفلسطينية:

1743- احمد عبد الرحمن( أمين عام مجلس الوزراء)." تصريحه بأن هدم المنازل الفلسطينية في الخليل لن يوفر الأمن للمستوطنين"، القدس، 3/12/2002، ص1، 26.

1744- أحمد عبد الرحمن." تصريحه بأن المواجهة الفلسطينية الإسرائيلية ستشهد فصولا؟ً خطيرة"، القدس، 10/12/2002، ص1، 22.

1745- أحمد عبد الرحمن." تصريحه بأن الإسرائيليون لن ينعموا بالأمن  ما دام الجيش الإسرائيلي في الأراضي الفلسطينية، وأن الانسحاب الإسرائيلي إلى خطوط 28 أيلول 2000 شرط لإجراء الانتخابات، وأنه من الأفضل إجراء الحوار بين الفصائل داخا الوطن"، القدس، 19/12/2002، ص1، 21.

1746-  الطيب عبد الرحيم( أمين عام الرئاسة)." تصريحه بأن إقامة الدولة الفلسطينية أصبحت حقيقة راسخة لا ينكرها أحد"، القدس، 17/6/20022، ص1، 18.

1732- الطيب عبد الرحيم." ترحيبه بما أعلنه بوش عن الدولة والقدس والاستيطان والانسحاب"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18.

1747- الطيب عبد الرحيم." إسرائيل تتهرب من التعامل مع أفكار بوش بجدية" القدس، 26/6/2002، ص1، 16.

1748- الطيب عبد الرحيم." شارون لا يملك خطة سياسية تؤدي إلى مفاوضات تنهي الاحتلال"، القدس، 2/7/2002، ص1، 23.

1749- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن الرئيس عرفات خيار شعبنا الديمقراطي والنضالي"،  القدس، 4/7/2002، ص1، 22.

1750- الطيب عبد الرحيم." تصريحه برفض طلب بوش تغيير القيادة الفلسطينية وتجاهله المؤتمر الدولي للسلام"، القدس، 12/7/2002، ص1، 22.

1751- الطيب عبد الرحيم( أمين عام الرئاسة)." تصريحه بأن شعبنا مصمم على إكمال المسيرة رغم الإغلاق والحصار"، القدس، 1/9/2002، ص1، 22.

1752- الطيب عبد الرحيم." لا سلام  ولا استقرار بالمنطقة إذا لم ينل شعبنا حقوقه"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22.

1753- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن الشعب الفلسطيني يسعى إلى سلام عادل وشامل يضمن حقوقه المشروعة"، الأيام، 24/9/2002، ص4.

1754- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأن شارون يجري وراء سراب، ولن نركع"، القدس، 26/9/2002، ص1، 22.

1755- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأننا دعاة سلام.. ولا للمساومة على حقوقنا"، القدس، 3/12/2003، ص1، 26.

1756-  الطيب عبد الرحيم." تأكيده على أن شعبنا لن يركع وممارسات الاحتلال تدفعنا إلى التمسك بحقوقنا"، الحياة الجديدة، 15/1/2003، ص2.

1757- الطيب عبد الرحيم." تصريحه بأنه لم يعد أمام القوى الفلسطينية المجتمعة في القاهرة إلا خيار الانحياز لمصلحة الوطن العليا"، القدس، 23/1/2003، ص1، 23.

1758- نبيل ابو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." حثه المجتمع الدولي على وضع حد للتصعيد العسكري الإسرائيلي"، القدس، 14/6/2002، ص3.

1759- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن  الأمن  والسلام  لن يمر إلا عبر الحقوق  الفلسطينية وخيبة الأمل من السياسة الأميركية لا تزال تتصاعد"، القدس، 15/6/2002، ص3.

1760-نبيل أبو ردينة"تصريحه أن السلطة ستتقدم بشكوى رسمية لمحكمة الجنايات الدولية" القدس، 24/7/2002،  ص3.

1761- نبيل أبو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." تصريحه بأن حكومة إسرائيل تتحمل مسؤولية تصاعد العنف"، القدس، 5/8/2002، ص2.

1762- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن السلطة ستطلب عقد جلسة عاجلة لمجلس الأمن لفرض عقوبات على إسرائيل"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23.

1763- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن شارون أنهى دوره ولا يصلح إقامة السلام"، القدس، 23/9/2002، ص6.

1764- نبيل أبو ردينة." تصريحه بأن قرار مجلس الأمن صفعة للعدوان الإسرائيلي"، القدس، 25/9/2002، ص1، 22.

1765- نبيل أبو ردينة( المستشار الإعلامي للرئيس)." تصريحه بأن التراجع الأمير كي يدخل  المنطقة في حالة من الجمود الشامل"، القدس، 10/12/2002، ص1، 22.

1766- نبيل أبو ردينة." نفيه وجود اتصالات مع الإسرائيليين بشأن زيارة  الرئيس لبيت لحم"، القدس، 11/12/2002، ص1، 22.

1767- نبيل أبو ردينة." دعوته اللجنة الرباعية إلى تبني خريطة الطريق"، القدس، 19/12/2002، ص2.

1768- " مطالبتها مجلس الأمن بقرارات تكفل إنهاء الاحتلال"، القدس، 26/7/2002، ص1، 22.

1769- " مطالبة السلطة بوش ترجمة أقواله عن الدولة الفلسطينية إلى أفعال، القدس، 13/9/2002، ص1، 23.

1770- " تصريح السلطة بأن بيان اللجنة الرباعية  لا يلبي ما يريده الشعب الفلسطيني"، الأيام، 18/9/2002، ص1، 21.

1771- " توقع السلطة من  مؤتمر لندن أن يقول لإسرائيل: كفى للاحتلال"، القدس، 15/1/2003، ص1، 14.

 

وزارة البريد والاتصالات:

1772- " تصريح الوزير عماد الفالوجي بأن شعبنا بأسره يرفض أن يطرح نفسه بديلاً عن الرئيس عرفات"، القدس، 21/7/2002، ص7.

 

وزارة  التخطيط والتعاون الدولي:

1773- " تصريح الوزير نبيل شعث بان الفقرة المتعلقة بتغيير القيادة في خطاب بوش أضيفت قبل وقت قليل من إلقائه"، القدس، 26/6/2002، ص1، 16.

1774- " تصريح الوزير بأنه ليس لدى شارون خطط سلام بل ألاعيب وذرائع ، وتحرك عربي قريب ينسجم مع الموقف الدولي لنزع فتيل الأزمة"، القدس، 6/7/2002، ص1، 22.

1775- " تصريح الوزير بأن الفلسطينيون مصممون على إقناع واشنطن بالتعامل مع عرفات"، القدس، 14/7/2002، ص3.

1776- " تصريح الوزير بأن خبراء ومراقبون عسكريون من مصر والأردن والسعودية يساعدون السلطة في إعادة بناء وتدريب الشرطة الفلسطينية"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23.

1777- " تصريح الوزير بأن قرار إسرائيل بإبعاد عائلات منفذي العمليات التفجيرية جريمة ترفضها القوانين الدولية"، القدس، 23/7/2002، ص2.

1778- " تأكيده على رفض أي إصلاحات تتعارض ومصلحة شعبنا"، القدس، 27/7/2002، ص1، 23.

1779- " تصريح الوزير نبيل شعث بأن اللجنة الرباعية تبنت خطة  من 3 مراحل لتحقيق الحل النهائي خلال 3 سنوات"، الأيام، 18/9/2002، ص1، 21.

1780- " تصريح الوزير بأن العدوان الإسرائيلي على القيادة الفلسطينية عمل غير مسبوق" ، القدس، 23/9/2002، ص1، 22.

1781- " تصريح الوزير بأننا سنلجأ لمجلس الأمن ما لم تنفذ إسرائيل قراره الأخير"، القدس، 30/9/2002، ص1، 22.

1782- " تأكيد الوزير نبيل شعث بتأجيل إعلان " خريطة الطريق"، ووصفه التأجيل بالخطير وأنه يضر بجهود اللجنة الرباعية"، القدس، 4/12/2002، ص1، 18.

1783- " تصريح الوزير بأنه قد تم تسليم السفراء والقناصل وثائق تكشف تورط إسرائيل في تجنيد  مواطنين في تنظيم القاعدة"، القدس، 8/12/2002، ص1، 18.

1784- " تصريح الوزير بأن الحوار بين فتح وحماس سيستأنف الأسبوع المقبل في القاهرة"، القدس، 9/12/2002، ص1، 22.

1785- " تصريح الوزير بأن 70% من الدستور الفلسطيني أنجز"، القدس، 17/12/2002، ص1، 19.

1786- " تصريح الوزير بأن مؤتمر لندن يجب أن يكون أكثر شمولية وتركيزاً على الجانب السياسي"، القدس، 24/12/2002، ص1، 26.

1787- " تصريح الوزير بان حوارات  القاهرة تستهدف إبرام اتفاق يعطي السلطة حق التفاوض على وقف إطلاق النار، القدس، 26/12/2002، ص1، 26.

1788- " تصريح الوزير بأن أوروبا وأمريكا ملتزمتان بإعلان خطة الطريق بعهد الانتخابات الإسرائيلية"، القدس، 9/1/2003، ص1، 22.

1789- " تصريح الوزير بأن التصعيد الإسرائيلي هدفه التغطية  على الفساد  في حكومة شارون"، الحياة الجديدة، 13/1/2003، ص1، 14.

 

وزارة التموين:

1790- " دعوة الوزير أبو علي شاهين إلى رص الصفوف لمواجهة التحديات التي تواجه شعبنا"، القدس، 1/12/2002، ص4.

 

وزارة الثقافة والإعلام:

1791- "تصريح الوزير عبد ربه أن بوش أعطى شارون موافقته لإسقاط السلطة". القدس، 13/6/2002، ص1، 18.

1792- " تصريح الوزير بأن الدولة المؤقتة وصفة لاستمرار الاحتلال الإسرائيلي للأراضي الفلسطينية"، القدس، 17/6/2002، ص3.

1793- " دعوة الوزير عبد ربه إلى وقف اللقاءات السياسية والأمنية مع إسرائيل"، القدس، 2/9/2002، ص1، 23.

1794- " تصريح الوزير بأنه لا اتفاق على تسليم أشخاص تطالب بهم إسرائيل"، القدس، 30/9/2002، ص1، 23.

1795- " تصريح الوزير ياسر عبد ربه بإغلاق المدن الفلسطينية استمرار لسياسة العقوبات الجماعية"، 1/12/2002، ص1، 23.

1796- " مطالبة الوزير بتدخل عربي وإسلامي عاجل لمنع إسرائيل من هدم المباني الأثرية في الخليل"، القدس، 11/12/2002، ص2.

1797- " دعوة الوزير إلى إعادة النظر في وسائل النضال الفلسطيني"، القدس، 15/12/2002، ص1، 22.

1798- " تصريح الوزير بأنه توجد عناصر في برنامج حزب العمل يمكن تطويرها للتوصل إلى خطة سلام جدية"، القدس، 21/12/2002، ص1، 27.

1799- " تصريح الوزير بأن مصير الشعب الفلسطيني  وأرضه أصبحا في خطر حقيقي وعلى الدول العربية ومجلس الأمن بحث التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 22/1/2003، ص1، 22.

1800- " تصريح الوزير بأنه  توجد عناصر في برنامج حزب العمل يمكن تطويرها للتوصل إلى خطة سلام جدية"، القدس، 21/12/2002، ص1، 27.

1801- " تصريح الوزير بأن مصير الشعب الفلسطيني وأرضه أصبحا في خطر حقيقي وعلى الدول العربية ومجلس الأمن بحث التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 22/1/2003، ص1، 22.

 

الجهاز المركزي للإحصاء:

1802- " ذكره في التقرير الصحافي الخاص بجدول غلاء المعيشة بأن مؤشر غلاء المعيشة الفلسطيني يسجل ارتفاعاً  نسبته13.% الشهر الماضي"، الأيام، 18/9/2002، ص11.

 

وزارة الحكم المحلي:

1803-  " دعوة الوزير صائب عريقات  الإتحاد الأوروبي لبذل كل جهد ممكن لوقف الاعتداءات ورفع الحصار الإسرائيلي"، القدس، 13/6/2002، ص2.

1804- " مطالبة الوزير بتدخل المجتمع الدولي لوقف إجراءات فرض الأمر الواقع  الإسرائيلي"، القدس، 19/6/2002، ص2.

1805- " إعلان الوزير خطة المئة يوم الإصلاحية في كافة القطاعات"، القدس، 27/6/2002، ص1، 19.

1806- " تصريح الوزير بأن  مصر والفلسطينيون يطلبون جدولاً زمنياً لانسحاب إسرائيل إلى حدود 4 حزيران 1806- "، القدس، 1/7/2002، ص1.

1807-  " مطالبة الوزير الاتحاد الأوروبي بالعمل على وقف الاعتداءات الإسرائيلية"، القدس، 12/7/2002، ص7.

1808- " تصريح الوزير صائب عريقات بأن تبرئة الجنود الإسرائيليين من قتل الأطفال والمدنيين مكافأة للقتلة"، القدس، 7/9/2002، ص1، 21.

1809- " تصريح الوزير بأن الرئيس يرفض مطالب الإسرائيليين بالحصول على أسماء المحاصرين"، الأيام، 24/9/2002،ص1، 21.

1810- " نفي الوزير صائب عريقات  أنباء عن اجتماع اليوم في القاهرة بينه وبين  وفد إسرائيلي"، القدس، 1/12/2002، ص1، 23.

1811- " تصريح الوزير بوجود اتصالات مع الجانب الإسرائيلي لعدم عرقلة مشاركة الرئيس باحتفالات الميلاد"، القدس، 14/12/2002، ص1، 26.

1812- " تصريح الوزير بأن إجراء  الانتخابات يتطلب جهداً  دولياً كبيراً  وانسحاب الجيش الإسرائيلي من الأراضي الفلسطينية"، القدس، 19/12/2002، ص2.

1813- " تصريح الوزير بأن اللجنة العليا للمفاوضات تدرس اليوم خريطة الطريق"، القدس، 23/12/2002، ص1، 19.

1814- " تصريح الوزير بأنه لا يمكن تطبيق بنود الدستور الفلسطيني في ظل تعدد السلطات"، القدس، 30/12/2002، ص3.

1815- " مطالبة الوزير المجتمع الدولي بالتدخل الفوري لوقف التصعيد العسكري الإسرائيلي ضد الشعب الفلسطيني"، 22/1/2003، ص4.

 

وزارة الداخلية:

1816- " تصريح الوزير عبد الرزاق اليحيى بتشكيل لجنة خاصة لمتابعة هيكلة الأجهزة الأمنية والفصل بين مهامها"، القدس، 14/6/2002، ص1، 18.

1817- " تصريح الوزير بأننا لن نسمح بتلطيخ صورة الفلسطينيين بالإرهاب"، القدس، 15/6/2002، ص1.

1818- " تصريح الوزير عبد الرزاق اليحيي بأن السلطة رفضت عرضاً إسرائيلياً لانسحاب مرحلي من المدن الفلسطينية"، القدس، 4/8/2002، ص1، 22.

1819- " دعوة الوزير  إلى وقف العمليات الانتحارية"، القدس، 31/8/2002، ص1، 26.

1820- " تصريح الوزير بمطالبة المبعوث الأميركي بوقف العدوان الإسرائيلي ودعم إعادة تنظيم الأجهزة الأمنية"، القدس، 1/9/2002، ص1، 23.

1821- " دعوة الوزير الفلسطينيين لوقف كافة أشكال العنف"، القدس، 3/9/2002، ص1، 22.

1822- " تصريح الوزير بأننا لن ندفع ثمن أمن إسرائيل بعد أن دفعنا غالياً ثمن إقامته"، القدس، 8/9/2002، ص1، 22.

1823- " دعوة الوزير هاني الحسن الفلسطينيين لمساعدة متسناع لأنه معني بالسلام"، القدس، 3/12/2002، ص3.

1824- "تصريح الوزير بأن نتيجة الانتخابات تعكس سوء فهم المجتمع الإسرائيلي للأهداف الفلسطينية"، القدس، 30/1/2003، ص2.

 

وزارة الزراعة:

1825- " تصريح الوزير رفيق النتشة بأن قوات الاحتلال تدمر القطاع الزراعي والخسائر حوالي مليار دولار وسنواصل المقاومة والصمود حتى إقامة الدولة المستقلة"، القدس، 15/9/2002، ص3.

1826- " تصريح الوزير رفيق النتشة بأن هدم المنازل وقطع الأشجار خطة إسرائيلية لتدمير الاقتصاد الفلسطيني وزراعته"، القدسي، 15/12/2002، ص2.

1827- " تصريح الوزير بأن إقامة الجدار الأمني الإسرائيلي إعلان حرب على الفلسطينيين"، القدس، 12/1/2003، ص2.

 

وزارة العمل:

1828- " تصريح الوزير غسان الخطيب بأنه لا بد من إعطاء الحكومة الجديدة وقتاً من أجل الإصلاح"، القدس، 15/6/2002، ص2.

1829- " تصريح  الوزير بأن الليكود يسعى لإلغاء مبدأ التنازل عن الأراضي الفلسطينية"، 4/8/2002، ص8.

1830- " اتهام الوزير  إسرائيل  بوضع العراقيل  لمنع إجراء الانتخابات الفلسطينية"، القدس، 11/12/2002، ص3.

1831- " دعوة الوزير إلى توحيد الجهود لمعالجة قضية البطالة وتوفير فرص عمل"، القدس، 17/12/2002، ص6.

 

وزارة المالية:

1832- " تصريح الوزير سلام فياض بوجود خطة إنفاق شهرية تراجع باستمرار، وببدء تطبيق مبدأ وحدة الخزينة لضبط شؤون الصرف والواردات"، القدس، 6/7/2002، ص1، 22.

1833- " تصريح الوزير سلام فياض بأنه سيتم تقييم جميع موجودات السلطة المتعلقة بالنشاطات التجارية والاستثمارية"، القدس، 19/9/2002، ص1، 23.

1834- " نفي الوزير سلام فياض اعتزام المالية تطبيق الخدمة المدنية الشهر المقبل"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.

 

الجبهة  الشعبية:

1835- عبد الرحيم ملوح( نائب الأمين العام للجبهة)." تصريحه بأن المصلحة الوطنية تتطلب إعادة تنظيم الوضع الفلسطيني بكافة مؤسساته"، القدس، 12/9/2002، ص3.

 

جبهة النضال الشعبي:

1836- " مطالبتها برفض المشاريع الأمريكية والإسرائيلية"، القدس، 16/6/2002، ص7.

حركة المقاومة الإسلامية ( حماس):

1837- عبد العزيز الرنتيسي ( أحد قادة الحركة)." تصريحه بأننا نقبل بدولة فلسطينية على جزء من أرضنا ولكن ليس على حساب باقي حقوقنا"، القدس، 16/6/2002، ص3.

1838- عبد العزيز الرنتيسي." تصريحه بان حماس مستعدة لوقف عملياتها إذا انسحب الجيش الإسرائيلي من الأراضي الفلسطيني"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23.

1839- محمود الزهار( عضو قيادي في الحركة)." تصريحه بان الحوار مع السلطة مستمر دون الحديث عن هدنة أو وقف العمليات"، القدس، 24/7/2002، ص1.

1840- أحمد ياسين( الزعيم الروحي للحركة)." تصريحه بأن حماس كانت مستعدة لهدنة مشروطة"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22.

1841- أحمد ياسين." نفيه أن حماس تخطط لخلافة السلطة"، القدس، 15/12/2002، ص1، 22.

1842- " تأييد الحركة اتفاقاً لوقف الهجمات ضد المدنيين من الطرفين الإسرائيلي والفلسطيني"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.

 

حركة التحرير الوطنية الفلسطينية( فتح):

1843- " تحذيرها إسرائيل من المساس بحياة عرفات"، القدس، 13/6/2002، ص1، 18.

1844- " دعوتها إلى تصليب الجبهة الداخلية  والاستمرار في الانتفاضة"، القدس، 25/6/2002، ص4.

1845- " مطالبتها المجتمع الدولي باتخاذ  خطوات سريعة تكفل إنهاء الاحتلال"، القدس، 21/7/2002، ص2.

1846- مروان البرغوثي( امين سر الحركة – الضفة الغربية)." تصريحه بأن اعتقاله اعتداء على السلام والديمقراطية"، القدس، 5/9/2002، ص1، 22.

1847- مروان البرغوثي." رفضه الاعتراف بصلاحية المحكمة وبلائحة الاتهام"، القدس، 6/9/2002، ص1، 22.

1848- " دعوة الحركة إلى توظيف ذكرى  11 أيلول لإنهاء الاحتلال الإسرائيلي"، القدس، 12/9/2002، ص5.

1849- " دعوة الحركة في الذكرى العشرين لمذبحة صبرا وشاتيلا للمجتمع  الدولي  بتوفير حماية للشعب الفلسطيني" ، القدس،  17/9/2002، ص3.

1850- " دعوتها للتمسك بخيار الانتفاضة والالتفاف حول القيادة الفلسطينية"، القدس، 30/9/2002، ص2.

1851- " دعوة الجبهة إلى إشراك جميع القوى الوطنية في الحوار بين فتح وحماس في القاهرة"، القدس، 21/12/2002، ص2.

1852- " دعوتها إلى تعزيز الوحدة والتلاحم لحماية الجبهة الداخلية"، القدس، 4/12/2002، ص8.

 

الجبهة الديمقراطية لتحرير فلسطين:

1853- " مطالبتها الهيئات الدولية بالتدخل لوقف العدوان الإسرائيلي"، القدس، 12/12/2002، ص2.

1854- تيسير خالد ( عضو المكتب السياسي للجبهة)." دعوته إلى تأمين الحماية الدولية لشعبنا"، القدس، 20/12/2002،ص4.

1855- نايف حواتمة( الأمين العام  للجبهة الديمقراطية)." تصريحه بأن الديمقراطية لن توافق على وقف الهجمات قبل تشكيل قيادة وحدة وطنية"، القدس، 28/12/2002، ص3.

1856- نايف حواتمة." تصريحه بأن تأسيس قيادة وحدة وطنية  يقطع الطريق على أطماع شارون التوسعية"، القدس، 30/12/2002، ص1، 26.

 

الجهاد الإسلامي:

1857- نافذ عزام( أحد قادة الحركة)." تصريحه بأن الحوار مع المسؤولين المصريين لم يتطرق إلى وقف العمليات"، القدس، 15/12/2002، ص1، 21.

1858- " الجهاد تدرس اقتراحاً مصرياً بوقف العمليات التفجيرية"، القدس، 16/12/2002، ص1، 23.

 

منظمة التحرير الفلسطينية:

1859- تيسير خالد( عضو اللجنة التنفيذية للمنظمة)." دعوته لإطلاق مبادرة شعبية لإفشال أهداف التصعيد الإسرائيلي"، القدس، 1/7/2002، ص6.

1860- تيسير خالد."إدانته لتصريحات باول حول فرض قيادة على الشعب الفلسطيني"، القدس، 14/7/2002، ص2.

1861- حنا عميرة( عضو اللجنة التنفيذية للمنظمة)." تصريحه بأنه يجب توحيد الجهود الوطنية والشعبية لمواجهة مخططات تهويد القدس"، القدس، 14/7/2002، ص7.

1862- فاروق القدومي( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة). " دعوته إلى إرسال قوة دولية إلى الأراضي الفلسطينية"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22.

1863- فاروق القدومي( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة). " دعوته إلى إرسال قوة دولية إلى الأراضي الفلسطينية"، القدس، 25/7/2002، ص1، 22.

1864- محمود عباس"أبو مازن"( أمين سر اللجنة التنفيذية في المنظمة)." تصريحه بأن الرئيس حر في التخلي عن جزء من صلاحياته"، القدس، 17/7/2002، ص1، 22.

1865- محمود عباس." تصريحه بأنه لن يرشح نفسه بديلاً عن عرفات في انتخابات الرئاسة"، الأيام، 18/7/2002، ص1، 17.

1866- محمود عباس." تصريحه بأنه ليس في استطاعة أي قوة إجبار الشعب الفلسطيني التوقيع على ما يرغب فيه"، القدس، 21/7/2002، ص1، 23.

1867- فاروق القدومي ( رئيس الدائرة السياسية في المنظمة)." تصريحه بأن وجود السلطة يعزز المقاومة"، القدس، 3/8/2002، ص1، 22.

1868- محمود عباس" أبو مازن"( أمين سر اللجنة التنفيذية للمنظمة)." تصريحه بأنه  لا لقاءات أو اتصالات مع شارون بعد إلغائه اتفاقات أوسلو وما تبعها"، القدس، 10/9/2002، ص1، 22.

1869- محمود عباس." تصريحه بأنه لا بديل عن قيادة عرفات والأولوية إنهاء الحصار والاحتلال"، القدس، 26/9/2002، ص1، 23.

1870- محمود عباس." تصريحه بأننا تنتظرنا سنوات أربع عجاف مع عودة شارون للحكم ولا بديل عن التفاوض"، القدس، 2/12/2002، ص1، 22.

1871- محمود عباس." تصريحه بأن عسكرة الانتفاضة مطلب لشارون لأن الحرب ملعبه المفضل"، القدس، 9/12/2002، ص4.

1872- محمود عباس." تصريحه بأن الحوار الفلسطيني يهدف للتوصل إلى موقف موحد لمواجهة تحديات المستقبل"، القدس، 20/1/2003، ص1، 19.

 

المجلس التشريعي:

1873- "وصف رئيس المجلس أحمد قريع بأن خطاب بوش مخيب للآمال"، القدس، 25/6/2002، ص1، 18.

1874- " دعوته الإدارة الأمريكية إلى احترام خيار الشعب الفلسطيني"، القدس، 3/7/2002، ص1، 23.

1875- " مناقشة المجلس البيان الوزاري وطرحه الثقة  بالحكومة اليوم"، القدس، 11/9/2002، ص2.

1876- " تصريح  رئيس المجلس أحمد قريع بأن إبعاد الرئيس ينهي عملية السلام ويفتح باب الحرب"، القدس، 23/9/2002، ص1، 22.

1877- "تصريح المجلس: تصعيد  العدوان يؤدي إلى تفجير الأوضاع في المنطقة"، القدس، 23/9/2002، ص2.

1878- " تصريح رئيس المجلس بأن السلطة ترفض التعاطي مع أية مطالب إسرائيلية بتسليمها فلسطينيين"، الأيام، 24/9/2002، ص1، 21.

1879- " تصريح رئيس المجلس أحمد قريع بأن الانتخابات شبه مستحيلة في 20 كانون الثاني"، القدس، 11/12/2002، ص1، 22.

1880- " دعوة المجلس التشريعي الرباعية والبرلمانات الدولية إلى التحرك السريع لوقف الإجراءات الإسرائيلية  بحق الشعب الفلسطيني"، 14/1/2003، ص2.

1881-" تصريح رئيس المجلس بأن أمام شارون وحكومته تحدياً حقيقياً، فغما السلام وإما استمرار المعاناة"، القدس، 30/1/2003، ص2.

 

المجلس الوطني الفلسطيني:

1882- " تأكيد المجلس دعمه للقيادة والرئيس واعتباره الموقف الأمريكي متطابقاًُ مع سياسة شارون وحكومته المتطرفة"، القدس،3/7/2002، ص1، 23.

1883- " تجديد المجلس دعمه ومساندته للقيادة المنتخبة ممثلة بالرئيس عرفات"، القدس،11/7/2002، ص3.

1884- " تأكيد المجلس على العهد على مواصلة المسيرة ودعوته إلى المزيد  من الوحدة والتلاحم"، القدس، 30/9/2002، ص6.

1885- " تأكيده على ضرورة تحقيق الانسحاب الإسرائيلي حتى حدود 1967"، القدس، 1/1/2003، ص2.

 

المنظمات غير الحكومية:

1886- المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان." إدلائه بشهادته أمام لجنة دولية للتحقيق في الانتهاكات الإسرائيلية"، القدس، 25/6/2002، ص2.

1887- المبادرة الفلسطينية  لتعميق الحوار العالمي والديمقراطية( مفتاح)."تصريحها بأن ما يجري الآن في الأراضي الفلسطينية هو تصفية للقضية  والقيادة "، القدس، 30/6/2002، ص2.

1888- المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان." في تقرير للمركز: أكثر من 3 مليارات دولار خسائر قطاع العمل منذ بداية الانتفاضة"، القدس، 7/7/2002، ص3.

1889- الجمعية الفلسطينية للعلوم القانونية." إعلانها في مؤتمر صحفي عن انطلاق برنامج حل النزاعات الوساطة والتحكيم"، القدس، 21/12/2002، ص4.

1890- الجمعية الفلسطينية لحماية حقوق الإنسان والبيئة( القانون)." تصريح الجمعية  بأن الجيش الإسرائيلي يصعد ممارساته على الحواجز"، القدس، 20/12/2002، ص9.

1891- جمعية الأسرى والمحررين ( حسام)." إدانتها التصعيد الإسرائيلي ضد الأسرى"، القدس، 31/1/2003، ص3.

 

شخصيات:

1892- توفيق الطيراوي( مدير المخابرات العامة في الضفة الغربية)." تصريحه بأن  الرئيس يستمد  شرعيته من شعبه وأن المخططات الإسرائيلية المعادية محكومة بالفشل"، القدس، 14/7/2002، ص1، 23.

1893- توفيق الطيراوي." تصريحه بأن المسئول الوحيد عن الوضع الراهن هو شارون، ولا يوجد خيار آخر غير العودة إلى طاولة المفاوضات"، القدس، 26/9/2002، ص1، 22.

1894- حنا ناصر( رئيس بلدية بيت لحم)." مناشدته المجتمع الدولي التدخل لوقف اعتداءات الاحتلال في بيت لحم"، الأيام، 18/7/2002، ص3.

1895- راجي الصوراني( مدير المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان)." دعوته للتصدي دولياً لسياسة الإبعاد الإسرائيلية"، القدس، 15/9/2002، ص6.

1896- راسم البياري( رئيس الاتحاد العام لنقابات عمال فلسطين)." تصريحه بأن 365  ألف عامل فلسطيني بحاجة للمساعدة :76% منهم يقعون تحت خط الفقر"، القدس، 21/7/2002، ص7.

1897- سري نسيبة( مسؤول ملف القدس)." تصريحه بان الممارسات الإسرائيلية حرب منظمة ضد شعبنا الأعزل"، القدس، 5/7/2002، ص5.

1898- سري نسيبة." تصريحه بأنه لا حل للقضية الفلسطينية دون حل مسألة القدس"، القدس، 5/9/2002، ص3.

1899- سمير المشهراوي|( مراقب عام جهاز الأمن الوقائي في قطاع غزة)." دعوته إلى إعادة ترتيب البيت الفلسطيني وتقييم المرحلة الماضية"، القدس، 16/7/2002، ص2.

1900- عبد الرزاق المجايدة( القائد العام لقوات الأمن الوطني)." تحذيره إسرائيل من التمادي في سياستها العدوانية ضد شعبنا"، القدس، 21/7/2002، ص2.

1901- محمد دحلان( مستشار الرئيس)." تصريحه خلال لقائه كوادر فتح بأن قضية اللاجئين كانت الأكثر حضوراً حلال مفاوضات كامب ديفيد"، القدس، 14/6/2002، ص3.

1902- محمد  دحلان." تصريحه بأن خطاب بوش عدواني"، القدس، 26/6/2002، ص1.

1903- محمد دحلان." تصريحه بأن مخططات شارون لتهجير الفلسطينيين لن تنجح وأن الضربة الأمير كية للعراق تستهدف القوى العربية في المنطقة"، القدس، 8/1/2003، ص2.

1904- محمد رشيد( المستشار المالي والاقتصادي للرئيس)." تصريحه بأنه يجب ترشيد جهد المقاومة المسلحة فقد استنفذت أغراضها"، القدس، 4/12/2002، ص1، 18.

1905- محمود العالول( محافظ نابلس)." تصريحه بان شعبنا لن يسمح  بتمرير مخططات إسرائيل لتكريس الإدارة المدنية"، القدس، 24/6/2002، ص3.

1906- محمود العالول." وصفه إغلاق مقر التنسيق الفلسطيني الإسرائيلي في نابلس محاولة إسرائيلية لإنهاء مؤسسات السلطة الوطنية"، القدس، 11/1/2003، ص1، 23.

1907- محمود العالول." تصريحه بأن إسرائيل تسعى لإذلال الشعب الفلسطيني وكسر إرادته.. وستفشل"، القدس، 29/9/2002، ص1، 23.

1908- أمين الهندي( رئيس جهاز المخابرات العام)." توقعه عدواناً إسرائيلياً عشية الانتخابات يتمثل باقتحام مقر عرفات"، القدس، 14/1/2003، ص1، 23.

1909- أمين الهندي." تصريحه بأن الاغتيالات أكدت وجود اختراقات إسرائيلية في الحلقة الضيقة للمستهدفين"، القدس، 29/9/2002، ص1، 23.

 

ندوات ومؤتمرات:

1910- ندوة( المجلس التشريعي الفلسطيني: التحديات الراهنة وآليات مواجهتها)، غزة: المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان، 15/6/2002، شارك في الندوة كل من أعضاء المجلس رأفت النجار، جواد الطيبي، عبد ربه أبو عون، القدس، 16/6/2002، ص2.

1911- ندوة( القانون الأساسي: مناقشة حول النصوص والتطبيق)، غزة: مؤسسة الضمير لحقوق الإنسان، 20/6/2002، شارك في الندوة غازي الصوراني( عضو الجمعية العمومية للضمير)، عبد الرحمن أبو النصر( نقيب محامي فلسطين)، راجي الصوراني( مدير المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان)، يونس الجرو( رئيس مجلس إدارة الضمير)، القدس، 21/6/2002، ص18.

1912- ندوة( التعذيب جريمة بحق الإنسانية)، غزة: قطاع حقوق الإنسان بشبكة المنظمات الأهلية، 26/6/2002، شارك في الندوة محمد دهمان( منسق قطاع حقوق الإنسان في الشبكة)، صبحية جمعة( محامية)، حسن زيادة( أخصائي نفسي)، هشام عبد الرازق( رئيس  الهيئة العامة لشؤون الأسرى والمحررين)، القدس، 27/6/2002، ص10.

1913- ندوة( التحديات الراهنة وآليات مواجهتها)، غزة: المركز الفلسطيني لحقوق الإنسان، 29/6/2002، شارك في الندوة إبراهيم الهباش ( عضو المجلس التشريعي)، جميلة صيدم( عضو المجلس التشريعي)، طارق الحنفي( باحث في وحدة تطوير الديمقراطية في المركز)، القدس، 30/6/2002، ص6.

1914- ندوة( مشروع الإصلاح الوطني والتغيير الديمقراطي)، غزة: الجبهة الديمقراطية لتحرير فلسطين،4/7/2002، شارك في الندوة صالح زيدان( عضو المكتب السياسي للجبهة الديمقراطية)، صخر بسيسو( محافظ الشمال)، عماد الفالوجي( وزير الاتصالات)، عبد الله الحوراني(مدير المركز القومي للدراسات والتوثيق)، كمال الشرافي( عضو المجلس التشريعي)، أيوب عثمان( رئيس نقابة أساتذة الجامعات)، يوسف لبد، 5/7/2002، ص11.

1915- ندوة( واقع الأسرى في السجون الإسرائيلية)، غزة: جمعية الأسرى والمحررين(حسام)، 16/7/2002، شارك في الندوة رفيق حمدونة( مدير الجمعية)، أيمن النعامي( مسؤول أنشطة المخيم)، القدس، 17/7/2002، ص11.

1916- ندوة( الانتفاضة بعد عامين  واقع وصمود)، غزة: تجمع المهنيين الديمقراطيين بالجبهة الديمقراطية، 4/9/2002، شارك في الندوة أحمد حلس( أمين سر اللجنة الحركية لحركة فتح- غزة)، إسماعيل أبو شنب( عضو قيادة حركة حماس)، جميل المجدلاوي( عضو المكتب السياسي للجبهة الشعبية)، صالح زيدان( عضو المكتب السياسي للجبهة الديمقراطية)، القدس، 5/9/2002، ص3.

1917- ندوة( الصراع الفلسطيني القائم)، غزة: جمعية وطن، 25/9/2002، شارك في الندوة تهاني ثابت( رئيسة مركز نساء من أجل السلام)، القدس، 26/9/2002، ص2.

 

وثائق:

1918- النص الكامل لتقرير الأمين العام للأمم المتحدة حول مجزرة مخيم جنين، القدس، 4/8/2002، ص14.

1919- نص الخطة الأوروبية لإقامة الدولة الفلسطينية حتى عام2005، القدس، 9/9/2002، ص1، 22.

1920- نص خطاب الرئيس ياسر عرفات في المجلس التشريعي، القدس، 10/9/2002، ص1،23.

كتب وعروض ومراجعات:

1921- بيلين، يوسي/ دليل لحمامة جريحة، تل أبيب: ميسكال- يديعوت أحرونوت وحيميد، 2001، 304ص.

( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص174، مراجعة سمير صراص).

1922- تسوكرمان، موشيه/ فبركة الكينونة الإسرائيلية: الأساطير والأيديولوجيا في مجتمع يسوده النزاع، تل أبيب: منشورات رسلينغ، 2001، 261ص.

( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص176، مراجعة سمير صراص).

1923- الجهاز المركزي للإحصاء/ أطفال فلسطين: قضايا وإحصاءات، سلسلة إحصاءات الطفل رقم(4)، 182ص.

( له مراجعة في مجلة مركز التخطيط الفلسطيني، السنة الثانية، ع5-6، 2002، ص179-182، مراجعة: سمية السوسي).

1924- شير، غلعاد/ مفاوضات السلام1999-2001: شهادة، تل أبيب: ميسكال- يديعوت أحرونوت وحيميد، 2001، 454ص.

( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع2002، ص174، مراجعة: سمير صراص).

1925- عبد المنعم سعيد/ العالم على حافة الهاوية، القاهرة: نهضة مصر، 2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع41، يونيو 2002).

1926- عدد من الباحثين/ انتفاضة الأقصى وقرن من الصراع، عمان: مؤسسة عبد الحميد شومان والشروق للنشر،2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع43، أغسطس 2002).

1927- علي الموسوي/ شبكات الوهن: عملاء إسرائيل في قبضة القضاء، بيروت: دار الهادي، 2001، 274ص.

( له عرض في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع 2002، ص170).

1928- عماد جاد( محرر)/ من داخل إسرائيل، القاهرة: دار ميريت، 2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع43، أغسطس2002).

1929- كلاين، مناحم/ كسر تابو: الاتصالات للتوصل إلى حل دائم في القدس1994-2001، القدس: معهد القدس للدراسات الإسرائيلية،2001، 149ص.

( له مراجعة في مجلة الدراسات الفلسطينية، ع50، ربيع2002، ص175، مراجعة سمير صراص).

1930- محمد أبو القاسم/ الأمة العربية والألفية الثالثة، مراكش،2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر،السنة الرابعة، ع43، أغسطس2002).

1931- محمد صلاح سالم/ الديمقراطية المزعومة في إسرائيل، القاهرة: دار عين للدراسات والنشر، 2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر، السنة الرابعة، ع42، يوليو2002).

1932- نواف عثامنة( ترجمة)، أنطوان شلحت( تقديم)/ ميثاق طبريا: الأسئلة والصيغ المراوغة، مجلة المركز الفلسطيني للدراسات الإسرائيلية( مدار)، سلسلة أوراق إسرائيلية(9)، 50 ص.

1933- نوري الجراح/ بيت بين النهر والبحر، بيروت: عمان- المؤسسة العربية للدراسات والنشر، 2002.

( له قراءة في مجلة وجهات نظر،  السنة الرابعة، ع41، يونيو 2002).

 

ببليوغرافيا الإنترنت

شؤون فلسطينية

120- توفيق ابو بكر. " الفلسطينيون في الشتات بعد أوسلو وبعد صعود اليمين للسلطة في إسرائيل ".

http://www.aafaq.org     

121- "نشأة وتطور المنظمات الأهلية في فلسطين"

http://www.escwaicpdplus5.org/palestine/palestine-2.html

122- زاهرة حبش  "فلسطين عربية منذ استوطنها العرب الكنعانيون".

http://www.yafa-news.com/tareek1/t2.htm

123- "فلسطين والتوجهات السكانية".

http://www.aafaq.org/fact6_7/60.htm

124- غازي الربابعة "القدس في معاهدات السلام العربية الإسرائيلية".

http://www.almanar.net/issues/06/5.htm

125- "المهجرون – اللاجئون في وطنهم".

http://www.assoc40.org/arabic/uprouted-a.html

126- "تسعون مليار دولار خسائر إسرائيل: المقاطعة العربية سلاح فتاك يهدده الصدأ".

http://penclub.virtualave.net/112.htm

127- مغاوري شلبي "المقاطعة العربية لإسرائيل: الدراسة قبل الطلاق".

http://www.islamonline.net/arabic/economics/2001/01/article5.shtml

128- نديم عبده "شركات الكمبيوتر التي لها استثمارات مع إسرائيل".

http://www.qudsonline.net/loby/loby09.htm

129-  فايز سارة "المقاطعة العربية لإسرائيل.. طيف لم يفقد بريقه".

http://www.islam-online.net/iol-arabic/dowalia/namaa-55/morajaat1.asp

 

الاقتصاد الفلسطيني

130- "الإطار العام لاستراتيجية التشغيل في فلسطين وآليات التنفيذ المقترحة".

http://www.pna.org/mol/arabic/ice/fase.htm

131- "تقرير صادر عن وزارة الصناعة حول الخسائر الاقتصادية في القطاع الصناعي حتى 15/5/2001".

http://www.icchebron.org/101days/new_page_21.htm

132- "تدمير الاقتصاد الفلسطيني في القدس وازدياد نسبة البطالة".

http://www.jcser.org/arabic/re1_9-4-02.htm

133- "خسائر الاقتصاد الفلسطيني بعد عام الانتفاضة".

http://www.islamonline.net/Arabic/news/2001-10/01/Article9.shtml

134- منظمة العمل الدولية تطلق برنامج للاستخدام في فلسطين بتكلفة 20 مليون دولار

http://www.ilo.org/public/arabic/region/arpro/beirut/newsroom/labourmarketinwb_ilo00.htm

135– "الوضع الاقتصادي في محافظة الخليل"

http://www.pal-chambers.com/arabic/arabichamb/hebron5.html

 

الزراعة و المياه و البيئة

136- "استهلاك المياه في فلسطين".

http://www.yafa-news.com/tareek1/t22.htm

137- "الاستيطان… والبيئة الفلسطينية".

http://www.tamerinst.org/yaraat/m16.html

138- "إسرائيل وملف الأمن المائي العربي".

http://www.islam-online.net/iol-arabic/dowalia/namaa26-2-00/namaa3.asp

139- "الأطماع الإسرائيلية في المياه".

http://www.arableagueonline.org/arableague/arabic/details_ar.jsp?art_id=172&level_id=131

140- رائد الدبس "البيئة الفلسطينية بين تحديات التنمية الشاملة ومخاطر التلوث".

http://www.aafaq.org/fact6_7/30.htm

141- "مصادر المياه في فلسطين: الضفة الغربية معينها".

http://www.yafa-news.com/tareek1/t11.htm

 

التعليم والأدب والثقافة

142- "الانتهاكات الإسرائيلية للتعليم الفلسطيني".

http://www.aljareeda.com/article.php?sid=5795&mode=thread&order=0

143- "التعليم الفلسطيني: الماضي والحاضر".

http://www.moe.gov.ps/table_of_contents.htm#nkba

144- محمد البطراوي "التنمية الثقافية والمستقبل".

http://www.aafaq.org

145- زكريا محمد "الشعر الفلسطيني".

http://books.ajeeb.com/flasten/a001.xml

146- احمد حسن ابو غوش "العامل الذاتي والتنمية".

http://www.aafaq.org

147- "العولمة اللا متكافئة".

http://www.unesco.org/most/sd_arab/Fiche1a.htm

148- عوني المشني "العولمة في الخطاب العربي المعاصر".

http://www.aafaq.org/fact3/10.htm

149- "العولمة والحياة الثقافية في العـالـم الإسـلامي"

http://www.isesco.org.ma/pub/ARABIC/awlama/awlama.htm

150- نمر سرحان "الفولكلور الفلسطيني تعبير عن الهوية الوطنية".

 http://www.aafaq.org

151- "موقف الإسلام من العولمة في مجال الديمقراطية وحقوق الإنسان والسلام والأمن".

http://www.al-islam.com/articles/articles.asp?fname=ALISLAM_L81_A

152- عمرو عبد الكريم "مفهوم العولمة".

http://www.islamonline.net/iol-arabic/dowalia/mafaheem-11.asp

 
http://www.sis.gov.ps/arabic/roya/22/page13.html
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط حمید |

يك روز سهم همه مادران جهان
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط حمید |

گروه سياسى: درخجسته سالروز ميلاد دخت گرامى نبى مكرم اسلام، حضرت فاطمه زهرا(س) و سالگرد ولادت امام خمينى (رض) شمارى از مداحان و شاعران صبح ديروز در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامى و جمعى از عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به قرائت سروده هايى در مدح و منقبت فضايل بانوى دو عالم حضرت صديقه كبرى (س) پرداختند.
به گزارش ايسنا، حضرت آيت الله خامنه اى در اين مراسم نامگذارى ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) را به نام روز زن و روز مادر، فرصتى براى بررسى منزلت و جايگاه رفيع زن در دين مبين اسلام برشمردند و با اشاره به برخى كج فهمى هايى كه در اين زمينه وجود دارد بازخوانى و بازگويى ارزش و كرامت زن در اسلام را يك ضرورت حقيقى خواندند.
ايشان نقش زنان در تاريخ بشرى را حساس ترين، ماندگار ترين، ظريف ترين و مؤثرترين نقشها دانستند و با اشاره به لزوم نگاه صحيح و منطقى به اين مقوله خاطر نشان كردند: جرم بزرگ تمدن غرب اين است كه به نام حمايت از زنان به آنان خيانت مى كند و نقش حقيقى آنان را در تاريخ و جامعه و خانواده تضعيف مى كند و يا ناديده مى انگارد.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به تأثير بى بديل روشهاى پرعطوفت و مادرانه زنان در انتقال فرهنگ و معرفت و تمدن واخلاق يك جامعه افزودند : دنياى غرب با وعده هاى پوچ، زن را از ايفاى نقش بى مانند او در خانواده باز مى دارد و ضمن ناديده گرفتن حقوق واقعى زنان، خانواده يعنى پايه و مبناى جامعه را تضعيف مى كند و از اين طريق نسلهاى آينده را نيز با خطر روبرو مى سازد.
ايشان در همين زمينه افزودند:  سيل خطرناك ناديده گرفتن حقوق و نقش واقعى زنان و جايگاه خانواده در تمدن مادى غرب، در بلند مدت باعث فروپاشى اين تمدن خواهد شد.
حضرت آيت الله خامنه اى با اشاره به تكريم واقعى زنان در دين اسلام، افزودند: تجليل اسلام از نقش زنان در خانواده به هيچ وجه به معناى منع فعاليت هاى اجتماعى آنان نيست اما عده اى كج فهم و عده اى مغرض چنين وانمود مى كنند كه در نگاه اسلام زن يا بايد مادر و همسر خوبى باشد و يا در فعاليت هاى اجتماعى شركت كند. در حالى كه حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زينب كبرى (س) مظهر و نمونه يك همسر و مادر خوب و نيز يك زن حاضر در فعاليت هاى اجتماعى بوده اند.
ايشان درك نكردن مفهوم تكريم زن در اسلام همراه با بدآموزى هاى القا شده درباره نقش زنان در غرب را باعث ايجاد يك جريان فكرى غلط دانستند و افزودند: بايد در زمينه ارزش و كرامت زن در اسلام حقيقتاً يك بازبينى، بازنويسى و بازگويى انجام داد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى در بخش ديگرى از سخنانشان عبوديت پرودگار را ارزش حقيقى حضرت فاطمه زهرا (س) ناميدند و خاطرنشان كردند: مقامات معنوى آن حضرت و پيامبر خاتم و ائمه هدى ازدايره درك ما خارج است و به همين علت گاه در توصيف و تمجيد آنان از تعابيرى استفاده مى كنيم كه صحيح نيست درحالى كه هر نوع تمجيد از حضرت صديقه كبرى (س) بايد به عبوديت خداوند و افزايش تقوا منجر شود.
ايشان مداحى را از باشرافت ترين منزلت ها خواندند و با اشاره به اقبال مردم و جوانان كشور در اين زمينه افزودند: مداحان در تبيين و تبليغ حقايق زيباى وجود مبارك ائمه اطهار وظيفه خطيرى دارند و بايد در محتوا و مضامين سخنان و اشعار خود كاملاً دقت كنند.
به گزارش خبرگزارى دانشجويان ايران، ايشان با انتقاد از برخى تعابير غلوآميز در بعضى مداحى ها و يا تمجيدها و تعاريف بى معنا و بى مورد از ويژگى هاى ظاهرى ائمه هدى و ساير اولياى الهى افزودند: اين بى دقتى ها، سطح معارف اسلامى را در ذهن مخاطبان پايين مى آورد در حالى كه معارف اسلامى در اوج اعتلا قرار دارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى با توصيه به مداحان درباره استفاده از معارف غنى اسلام و مفاهيم اخلاقى، انتخاب اشعار خوب و هنرمندانه را در افزايش تأثيرگذارى بر مخاطب مؤثر دانستند و با انتقاد از استفاده از برخى آهنگ هاى نامناسب افزودند: مى توان براى مناسبت هاى مختلف آهنگ هاى مناسب ساخت تا مراسم اعياد اسلامى شبيه مراسم عزادارى نشود و تأثير مداحى صحيح، پرمحتوا و پرمضمون در ترويج معارف اسلامى و فضايل اخلاقى و معنوى ائمه هدى و ساير اولياءالله افزايش يايد.

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط حمید |


 
سرگه بارسقيان
تحولات ژرف حوزه روابط بين الملل در سال هاى اخير و به ويژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر آغازگر انقلاب ساختارى در نظم جهانى و منطقه اى بود و ضرورت تعريف هنجارهاى نوين بنيان هاى سياست خارجى كشورها را دستخوش تحول كرده است. در گفت وگو با «عبدالله قنبرلو» عضو هيأت علمى پژوهشگاه مطالعات راهبردى، ويژگى هاى گفتمانى جديد حاكم بر روابط بين الملل بررسى شده و فرصت ها و چالش هايى كه به تبع تحقق پروژه خاورميانه بزرگ فراروى سياست خارجى ايران قرار گرفته، پرداخته شده است.
*ترسيم چشم اندازى كلى از تحولات پيش روى نظام بين الملل و گستره منطقه نيازمند تعريف گفتمان حاكم و تغييراتى است كه به تبع سلطه اين گفتمان در جغرافياى سياسى ايجاد خواهد شد. در حال حاضر به نظر مى رسد اين تحولات كه ريشه در حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دارد و رخدادهاى آتى پس لرزه هاى حركت گسل هاى عظيم به جامانده، از آن حادثه باشد. مختصات اين گفتمان و ويژگى تحولات آتى چه خواهد بود؟
ـ بروز تحولات ويژه در مقاطع خاصى، حوزه روابط بين الملل را دچار تحول مى كند كه عمده ترين آنها، وقايع ۱۱ سپتامبر است كه در حوزه هاى منطقه اى و بين المللى، تغييرات عمده اى را ايجاد كرد. حوادث ۱۱ سپتامبر، گفتمان نوينى در عرصه جهانى تحت عنوان مبارزه با تروريسم به وجود آورد كه به موازات گفتمان هاى دموكراسى و حقوق بشر در سطح نظام بين الملل جريان پيدا مى كند. بالطبع، تحولات منطقه اى، در حوزه خليج فارس تحت تأثير اين گفتمان است.
*گفتمان مبارزه با تروريسم، وجه مكمل گفتمان هاى دموكراسى و حقوق بشر است يا توان حل گفتمان هاى سابق را در خود داشته و در نتيجه تبديل به تك گفتمان جامع الشرايط خواهد شد؟
ـ سياست خارجى آمريكا، لايه هاى پيچيده اى دارد كه با يك تحول نمى شود آن را تحليل كرد. شكل گيرى بنيان هاى سياست خارجى ايالات متحده همزمان بود با ترويج نرم افزار دموكراسى و حقوق بشر. پس از جنگ جهانى دوم بود كه اين گفتمان، وجهه جهانى يافت و پس از پايان جنگ سرد، اين رويكرد برجستگى قابل توجهى پيدا كرد، چرا كه نرم افزار سوسياليسم شكست خورده بود. در اين برهه زمانى بود كه «فرانسيس فوكوياما» بحث پايان تاريخ را بيان كرد. اين نظريه كه متأثر از بحث ديالتيكى هگل مبنى بر تقابل تز و آنتى تز و پيدايش سنتز است، اعتقاد دارد ليبرال دموكراسى، ايده اى بدون آنتى تز است، چرا كه در درون مكانيسم هاى نقد خود را دارد و مجال نمى دهد ايده اى خارج از حوزه خود آن را نقد كند. فروپاشى اتحاد شوروى، واقعه استنادى تز فوكوياما بود. اما با گذشت زمان، آمريكايى ها دريافتند كه بدون وجود يك هويت تهديدكننده بيرونى، حفظ انسجام داخلى اين كشور با مشكل مواجه مى شود. به واقع، بروز برخى شاخصه ها، اين نگرانى را ايجاد كرد و راهپيمايى «سياتل» اوج گيرى اين دغدغه نزد مقامات آمريكا بود. در دوره دوم رياست جمهورى كلينتون، در سياتل راهپيمايى برگزار شد كه بعد پست مدرنيستى داشت و دولت را زير سؤال برد. نضج گيرى اين جريان پست مدرنيستى كه انسجام سنتى دولت -ملت را در ايالت متحده زير سؤال برده بود، از علايم تهديد كننده حفظ انسجام درونى آمريكا قلمداد مى شد. در زمان اتحاد شوروى و جنگ سرد بين دو ابرقدرت، اين تهديد به عنوان عامل برون سيستمى به حفظ انسجام آمريكا يارى رسانده بود، اما پس از فروپاشى اتحاد شوروى، چنين تهديدى رنگ باخت. در اين دوره بود كه ايده بنيادگرايى اسلامى مطرح شد كه در بطن خود، تهديد تروريسم را دارد. در دهه ،۹۰ بنيادگرايى اسلامى به عنوان خطرى براى موفقيت موقعيت ابرقدرتى آمريكا مطرح شد، اما اين امر براى مردم آمريكا چندان جدى و ملموس نبود. در جريان وقايع تروريستى ۱۱ سپتامبر، عمق اين تهديد توسط لايه هاى اجتماعى درك شد. بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر، مبارزه فراگير با تروريسم تبديل به گفتمان جهانى شد.
* واقعه ۱۱ سپتامبر، تلقى سنتى از تروريسم و حتى نقاط تروريست خيز را نيز دستخوش تحول كرد. اين تغيير تا چه اندازه نحوه مواجهه با مناطق بحرانى را دگرگون كرده و چه نقاطى بيشتر مورد توجه قرار گرفته است؟
ـ تروريست ها، نوعى بازيگر جهانى متفاوت از دولت - ملت ها هستند، كما اين كه در عصر جديد، حركت هايشان بعد جهانى يافته اند و مكان مشخصى ندارند. اين گروه ها مجهز به سيستم هاى ارتباطى جديد هستند و مى توانند مجهز به پيشرفته ترين سيستم هاى مخرب امنيت كشورها باشند، گفتمان مبارزه با تروريسم، نحوه نگرش به كانون هاى بحران جهانى را نيز تغيير داد. تفسير آمريكايى ها از كانون هاى بحران، مناطقى هستند كه منافع ايالات متحده در آنجا با چالش هاى جدى مواجه است. يكى از اين كانون ها، خاورميانه و خليج فارس است، چنان كه جورج بوش در سخنرانى ژانويه ۲۰۰۲ خود با برشمردن محور شرارت متشكل از كره شمالى، عراق و ايران، براين كانون بحران تأكيد كرد. دو ضلع محور شرارت ايران و عراق هر دو جزو كشورهاى ساحلى خليج فارس بوده و مشكلات جدى با آمريكا و اسرائيل داشته اند. واشنگتن براى رفع چالش ها و مديريت بحران درصدد حضور جدى تر و فعال تر در منطقه برآمد و با اين استدلال، با حمله به عراق، ساختارهاى سياسى آن را تغيير داد و در آنجا مستقر شد.
* سخنرانى جورج بوش در ژانويه ۲۰۰۲ نشان داد كه از منظر واشنگتن، ايران و عراق همچنان در يك پكيج سياسى مى گنجند. همانگونه كه در دوره كلينتون، مهار دوجانبه ايران و عراق مطرح شد در دوره بوش نيز اين دو كشور در محور شرارت جاى گرفتند. اين رويكرد پس از سخنرانى فوق چگونه پيگيرى و اعمال شد؟
ـ   از نقطه نظر تاريخى، مى توان از دهه ۷۰ ميلادى رويكردهاى آمريكا در منطقه خليج فارس را بررسى كرد. در اواخر دوره پهلوى، آمريكا سيستم ژاندارمى را در منطقه پياده كرده بود. دراين سيستم، ايران ژاندارم منطقه شناخته مى شد كه تحولات دو قطب ديگر ، يعنى عراق و كشورهاى حوزه جنوب خليج فارس را تنظيم مى كرد. آنها به حاكم شدن موازنه منطقه اى معتقد بودند، با اين احتساب كه ايران، دولت قابل اطمينانى است و مى تواند مكانيسم هاى موازنه را تنظيم كند. پس از وقوع انقلاب اسلامى ، بحث ژاندارمى منتفى شد، اما سياست موازنه منطقه اى استمرار يافت و جنگ ايران و عراق نيز در راستاى حفظ موازنه منطقه اى قلمداد مى شود . چون هردو دولت داعيه هاى جهانى داشتند، صدام داعيه دار رهبرى جهان عرب بود و انقلاب نوپاى ايران نه تنها نظم منطقه كه نظم جهانى را به چالش مى طلبيد. تز موازنه منطقه اى در حال حاضر هم ادامه دارد.
علاوه برآن، در موازنه اى كه در منطقه خليج فارس برقرار است سه قطب بومى وجود دارد و چند بازيگر خارجى . قطب هاى بومى عبارتند از ايران، عراق و شوراى همكارى خليج فارس به رهبرى عربستان سعودى . قدرتهاى فرامنطقه اى هم آمريكا و انگلستان هستند. هدف اين دو قدرت خارجى ، تنظيم موازنه منطقه اى در راستاى حفظ منافع خود است. آمريكايى ها به دليل سه نگرانى ويژه حساس ترند؛ اول ، مقوله تروريسم است، چرا كه منطقه خليج فارس به عنوان يكى از كانونهاى اصلى پرورش و هدايت تروريسم مطرح شده است. دوم، بحث سلاح هاى كشتار جمعى است كه مكمل تروريسم تعريف مى شود و سوم، تأمين امنيت خطوط انتقال انرژى است. هدف آنها در درجه اول، حفظ امنيت منطقه در راستاى منافع خود است و تروريسم و خطر سلاح هاى كشتار جمعى از تهديدات امنيتى عمده آنها در خاورميانه به حساب مى آيد. اين نگرانى بويژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر برجستگى ويژه اى پيدا كرده است، چون از ۱۹نفرى كه متهم به دخالت در جريان حمله به برج هاى دوقلوى سازمان تجارت جهانى بودند، ۱۴ نفر عربستانى بودند. البته استراتژيست هاى آمريكايى درباره سمت و سوى ايجاد شده درمنطقه توافق ندارند و برخى از آنها با انتقاد از طرح خاورميانه بزرگ مطرح شده از جانب بوش معتقدند سياست دموكراتيزاسيون آمريكا دراين منطقه، آن را به بحران مى كشد.
* اين اختلاف نظر در حوزه ضرورت گسترش دموكراسى در منطقه است يا درخصوص ابزارهاى تحقق آن؟
ـ ببينيد ! انگلستان هم كه به صورت سنتى در منطقه نفوذ دارد و نمى خواهد آمريكا اين اهرم نفوذ را از دست او بگيرد. لندن با استراتژى دموكراتيزاسيون منطقه به شيوه راديكال مخالف است و معتقد به اصلاحات تدريجى براى ايجاد تغييرات دموكراتيك در منطقه مى باشد. با اينكه اكثر استراتژيست هاى آمريكا و انگليس از اصلاحات دموكراتيك در منطقه حمايت مى كنند، اما در مورد مكانيسم دموكراتيزاسيون اجماع ندارند. با وجودى كه بحث خاورميانه بزرگ به عنوان سياستى جدى در ديپلماسى آمريكا مطرح است ولى فعلاً برنامه اى شبيه آنچه در عراق پياده شد را ندارند. انگليس هم على رغم اينكه تصور غالب براين است كه متحد بى چون و چراى آمريكاست ولى بايدگفت در حوزه هايى درصدد پيشى گرفتن از واشنگتن است. تغييرات راديكال در منطقه مى تواند نفوذ سنتى فوق العاده آنها در خاورميانه را كم توان كند. براى مثال، ساختارهاى سياسى حاكم برشوراى همكارى خليج فارس تحت تأثير انگلستان شكل گرفته و درصورت تغييرات عمده در آن ، احتمال كاهش نفوذ لندن تقويت مى شود. درباره همكارى انگلستان با آمريكا در جريان حمله به عراق هم برخى از اين دغدغه ها تأثيرگذار بود. اين در حالى بود كه رژيم بعث موانع متعددى بر سر منافع آنها در منطقه ايجاد كرده بود، از سوى ديگر، آنها به علت رقابت با قدرتهاى اروپايى، در پى به حاشيه راندن رقبا بودند، بويژه كه در زمان رژيم بعث، اين رقباى لندن بودند كه در عراق نفوذ داشتند.
* برخى علائم مشخصه در منطقه حاكى از پى ريزى مقدمات طرح خاورميانه بزرگ به منظور اجرايى شدن آن در آينده اى نزديك است. سياست خارجى ايران هم درسالهاى آتى با اين «واقعيت استراتژيك» دست و پنجه نرم خواهد كرد. هدف اساسى رويكرد اصلى ايالات متحده از اجراى طرح خاورميانه بزرگ چيست و مبانى نظرى اين استراتژى كدام است؟
- طرح خاورميانه بزرگ در صدد دموكراتيزه كردن منطقه است تا اولاً تهديد تروريسم را به حداقل ممكن برساند، تقابلات امنيتى برخى دولت هاى منطقه با آمريكا و اسرائيل را از بين ببرد، مشكل صلح خاورميانه را حل و از امنيتى شدن منطقه جلوگيرى كند و دولتها را به سمت سياست هاى ملايم و همكارى هاى اقتصادى سوق دهد. استراتژيست هاى آمريكايى معتقدند منازعه اعراب و اسرائيل ريشه بسيارى از حركت هاى تروريستى است و حتى عامل حركت هاى ضدآمريكايى، برخى دولتهاى منطقه مانند ايران و سوريه هستند. پشتوانه تئوريك طرح خاورميانه بزرگ، فقدان جنگ بين دموكراسى ها در تئورى ليبرال انترناسيوناليسم يا صلح دموكراتيك است. براساس اين تئورى، دموكراسى ها به جاى آنكه به تنش و جنگ عليه همديگر متوسل شوند، ترجيح مى دهند مشكلات خود را از طريق مذاكره حل وفصل كنند.
* چنين فضايى مملو از فرصت ها و تهديداتى براى ايران خواهد بود و حفظ منافع ملى بستگى مستقيمى با درك صحيح از اين چالش ها و فرصت ها خواهد داشت. چه چالش هايى و در چه حوزه هايى قابل پيش بينى است؟
- در وهله نخست امكان دارد روند دموكراتيزاسيون منطقه ساختار سياسى جمهورى اسلامى ايران را مورد تهديد قرار دهد، چرا كه آمريكا معتقد است مردم سالارى حاكم بر ايران منطبق با استانداردهاى حكومت دموكراتيك در عرصه بين الملل نيست. يكى از چالش هاى منطقه اى فراروى سياست خارجى ايران، تضعيف انسجام شوراى همكارى خليج فارس و افول مرجعيت و مركزيت عربستان سعودى در آن خواهد بود كه امكان دارد جو منطقه بيش از گذشته امنيتى تر شود، كه در اين صورت، حضور قدرتهاى خارجى در منطقه پررنگ تر مى شود. افول اقتدار عربستان سعودى در شوراى همكارى خليج فارس و تكثر جهت گيرى هاى اعضاى شورا ديپلماسى ايران در منطقه را با مشكل مواجه مى كند، زيرا تا زمانى كه آنها تابع عربستان باشند، با مسالمت آميزشدن روابط تهران - رياض ساير اعضاى شورا هم نگاه ملايم ترى نسبت به ايران پيدا مى كنند، ولى اگر اين مرجعيت وجود نداشته باشد، بايد با هر دولت به يك نحو برخورد شود و اين به نوبه خود چالش برانگيز است. افول اقتدار عربستان هم از تخريب وجهه اش به علت شناخته شدن آن به عنوان يكى از كانون هاى پرورش تروريسم نشأت مى گيرد. البته پيش از ۱۱ سپتامبر، نشانه هايى دال بر به هم خوردن انسجام شورا ديده مى شد كه دليل عمده آن، اين بود كه آنچه تهديد ايران مى خوانند، فروكش كرده بود و پس از ۱۱ سپتامبر و حمله به عراق هم تهديد بغداد دفع شد. اصولاً با فروكش كردن تهديدات منطقه اى انسجام شورا نيز مختل مى شود. شوراى همكارى خليج فارس در سالهاى آتى مطمئناً تغيير مى كند. اعضاى آن مجبورند يا اين شورا را بازساى و اهداف ايجابى جديدى براى آن تعريف كنند و يا با بروز انفعال شاهد افول آن باشند.
* اين چالش با توجه به موج خاورميانه بزرگ و با اتخاذ سياست هاى متناسب از جانب ايران خواهد توانست به فرصتى بى بديل بدل شود.
- البته اين تغييرات مى تواند به منزله فرصت هاى بى نظيرى براى ايران تلقى شود. در حال حاضر، نفوذ سياسى و فرهنگى ايران در ميان كشورهاى منطقه به ويژه كشورهاى حوزه خليج فارس ضعيف است. على رغم اينكه شمار قابل توجهى شيعه و ايرانى در اين كشورها سكنى گزيده اند، ولى هيچ نقشى در تصميم گيرى هاى دولت هايشان ندارند. براى مثال، در بحرين حدود ۶۵-۶۰ درصد مردم اهل تشيع هستند، ولى حكومت در اختيار يك قبيله سنى مذهب است. در نتيجه اصلاحات دموكراتيك، اين اميد مى رود كه با برجسته شدن نقش طيف هاى طرفدار جمهورى اسلامى در ساختار سياسى كشورهاى منطقه نفوذ ايران نيز گسترده تر شود.
فرصت ديگر پيش روى ايران، افول پان عربيسم است. درحال حاضر، گرايش هاى پان عربيستى جزء تهديدات امنيتى عمده عليه امنيت ملى ايران است. يكى از تلاشهاى گروههاى پان عربيست در سالهاى اخير اين بود كه مى خواستند اعراب ايران را عليه جمهورى اسلامى بسيج كنند و از مشى صدام در جنگ ايران و عراق مبنى بر الحاق خوزستان به خاك اين كشور حمايت مى كردند. نمونه ديگر ناسازگارى اين محافل با ايران، تلاش براى تغيير نام خليج فارس بود. طبيعتاً يكى از پيامدهاى عملى شدن طرح خاورميانه بزرگ، افول پان عربيسم خواهد بود. از سوى ديگر، با دموكراتيزه  شدن ساختارهاى سياسى اميد مى رود استقلال تصميم گيرى دولت هاى منطقه افزايش يافته و از تأثير قدرت هاى خارجى رهايى يابد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط حمید |

http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/fateme-golvaje/index.htm

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط حمید |

http://quran.al-shia.com/fa/id/19/view.php?input=item/04.html
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط حمید |

http://quran.al-shia.com/fa/id/19/view.php?input=item/07.html
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط حمید |

 

مهدى فردوسى مشهدى


1. به دليل فخامت جايگاه مولوى در عرصه فكر و هنر ايرانى - اسلامى و اهميت جهان بينى خاص او بررسى و تحليل مقام و موقع زن در انديشه وى موضوعى قابل تأمل شمرده مى‏شود، شخصيتى چنين مؤثر و بنيان گذار در عرصه دانش بشرى كم نظير است، رتبه استادى مولانا پيش از مقام شاعرى اوست، و در واقع مولانا اوّل صاحب نظر است و دوّم هنرمند، بنابراين نگاه ويژه‏اى كه به جهان و انسان دارد نيز صاحب اهميت خواهد بود.
به عقيده برخى با توجه به كلمات شفاف و برآفتاب افكنده مولانا - حداقل در مثنوى - واضح است كه در نزد او زنان بهره درخورى از كمال ندارند و ارزيابى او از ايشان كاملاً منفى است.
[1]
در پى آنيم تا مسئله را از منظر متفاوتى ببينيم و توجيه مستدل خود را نيز با خواننده گرامى در ميان آوريم.
تنها نكته‏اى كه راقم در سر و اين نوشتار در دل دارد، رعايت غايت احتياط در داورى ، و توجه به تكامل تاريخى دانش و بينش انسان‏ها (حتى فرهيخته‏گان) است. و به هيچ روى بر آهنگ همسان سازى نگرش‏ها نبوده است كه به آراء صاحب مثنوى صورت مقبولى از تفسير بخشد تا با ضوابط روزگار ما سازگار بيفتد و يا گَرد نقد از دامان مثنوى بروبد كه چنين روفتن بر طبل جهالت كوفتن و چنين دفاع آب بر آسياب شكست ريختن است.
2. مثنوى كتابى است الهامى و نه تأليفى ، معانى و معارفى كه بر جان مولانا فرود مى‏آمده و احوالى كه بر او پديدار مى‏شده در ديباى موقّر ابياتى پرهنر درآمده مايه رشك اديبان و اشك عارفان شده است.
اين معارف كه از خاكسارى درگاه بارى حاصل آمده، از چشمه زبانى دو زبان جوشيدن گرفته و از مجراى سماع مريدان جان‏هاى عطشناك را سيراب مى‏كرده است.
پس مثنوى تراوش روح و ذهن مولاناست، كه در انتظار گوش هايى لايق بوده است تا "چنگ مثنوى " را "ساز" كرده احوال مستمعان را خوش كند، صدايى نجات بخش كه اسيران طوفان را به "جزيره" مى‏خواند، "نفيرى " وصال طلب كه روى خطاب با تمام "مرد و زن" دارد، و "دكان توحيد" كه بر سراچه بينش زده تا "صيقل ارواح" كند.
گر شدى عطشان بحر معنوى ‏
فرجه‏اى كن در جزيره مثنوى ‏
فرجه كن چندان كه اندر هر نفس‏
مثنوى را معنوى بينى و بس‏
[2]
o o o
مثنوى ما دكان وحدت است‏
غير واحد هر چه بينى آن بت است‏
[3]
o o o
چون ز دريا سوى ساحل باز گشت‏
چنگ شعر مثنوى با ساز گشت‏
مثنوى كه صيقل ارواح بود
باز گشتش روز استفتاح بود
[4]

الهامى بودن كتاب مثنوى بدين معناست كه گوينده بدون طرح و نقشه ابتدايى و معين و به صورت بداهى به ايراد مطلب مى‏پرداخته و پس از ضبط و انسجام آن سخنان كه ظاهراً به دست حسام الدين چلپى سامان يافته است مولانا هرگز در فكر ويرايش و باز بينى مجدّد آن ابيات نبوده است، برخى از شاعران پس از سرودن اشعار خود كه با تأنّى و يا بداهتاً مى‏سروده‏اند در آن‏ها تمركز و جملات و كلمات را پس و پيش مى‏كردند تا گوارائى و شيرينى كلام را بيشتر كنند، از اين بابت مذمتى در حق ايشان نيست و تنها در مقام مقايسه است كه بر اين تفاوت اشارت مى‏رود.
امّا مولانا شاعرى زمان انديش و به تعبير خودش ابن الوقت و حتى ابو الوقت بود. ابن‏الوقتى يعنى در فكر گذشته و آينده نبودن و هرگز به گذشته بازنگشتن، و حق حال را ادا كردن، او به اصلاح ابيات گفته شده نمى‏پرداخت، نه سر در "ماضى " داشت و نه روى در "مستقبل"، در تمام مثنوى آنجا كه مولانا به گذشته رجوع كرده است و به تعبيرى قد مرَّ و قد مضى بر زبان رانده، بيش از چهار يا پنج مورد نيست.
[5]

صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق‏
نيست فردا گفتن از شرط طريق‏
تو مگر خود مرد صوفى نيستى ‏
هست را از نسيه خيزد نيستى ‏
[6]
o o o
ز آن كه صوفى با كر و با فر بود
هر چه آن ماضى است لايذكر بود
[7]
o o o
فكرت از ماضى و مستقبل بود
چون از اين دو رست مشكل حل شود
[8]
o o o
هست هشيارى ز ياد ما مضى ‏
ماضى و مستقبلت پرده‏ى خدا
[9]
3. مولانا جهت استيفاء كلام از حكايت‏ها، تمثيل‏ها، آيات، احاديث، قصص و تشبيهات استفاده مى‏كند، و هر كدام از اين حكايت‏ها و قصه‏ها وجهه‏هاى متفاوتى دارند:
پاره‏اى از آن‏ها دوستان هم دوره، ارباب و غلام، فقير و ثروتمند، تاجر و كاسب، قاضى و شاكى ، ميزبان و ميهمان، زن و شوهر، امام و مأموم، فيلسوف و متكلم و... را محور كلام قرار داده.
برخى داستان پيامبران، قطعه هايى از تاريخ و احاديث و روايات.
بخشى هم اساساً تخيّلى و برساخته ذهن تداعى ‏گر و چالاك خود اوست.
[10]
براى پى بردن به آراء مولانا در انوع موضوعات - در اين‏جا زنان - نمى‏توان تنها بر بنيان ظواهر حكايات و تمثيلات حكم راند كه در اين صورت داورى صائبى نكرده‏ايم. زيرا گفته شد كه نحوه گردآمدن مطالب مثنوى جوششى - الهامى بوده است و نه تأليفى ، لذا روح و رنگ گفتار تناسب وثيقى با نوعِ حال و نگرش آن زمانى گوينده دارد [11] و هر اثرى‏ تناسبى انكار ناشدنى با دانش و بينش مؤثر و مولد آن دارد، گرايش‏ها و نگرش‏ها به طور پنهان و آشكار، كم و زياد و خواسته و ناخواسته بر اثر مؤثرند و مولانا بيشتر در حال عاشقى بوده است تا در احوال ديگر، بيش از هر چيز چشم بر جمال معشوق داشته و پيش از هر چيز به عشق پرداخته است. بنابراين همه مطالب به نوعى زير مجموعه و بهانه شرح و بسط مقدمات و فوائد دولت عاشقى است.
گر چه در زمين مى‏زيست ولى روى در آسمان داشت، با خاكيان بود و مدحت افلاكيان مى‏كرد، تنها نقطه توجه مولانا يك چيز است.(معشوق)، تنها همتّى كه دارد (عاشقي) و تنها چيزى كه فرياد كرده (عشق) است.
عشق مولى كى كم از ليلى بود
گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو مى‏گرد بر پهلوى صدق‏
غلط غلطان در خم چوگان عشق‏
[12]
پس چوگان مولاى مولانا است كه تعيين مى‏كند گوى سخن را به كجا بغلطاند و مولاى معشوق جز به حيطه عشق نمى‏راند.
4. بنابراين در نسبت دادن نتايج اخلاقى - عرفانى (برآمده از اين حكايات و تمثيلات) به او ترديد نبايد كرد زيرا با توجه و تعمد كلام را بدانجا سياقت كرده است و اين نتيجه يا پله‏اى
[13] است از نردبان عاشقى ، يا بامى [14] است از اوج‏هاى عشق.
امّا آنجا كه بر پايه ظواهر "الفاظ" قضا كرده نظرى ناگفته بر گردن مولانا مى‏نهند و وكالت مآبانه در جاى او سخن مى‏گويند بسى تأمل بايد كرد، زيرا مولانا بزرگ‏تر از آن بودكه در تنگناهاى قيود كلام بگنجد و اسير بندهاى دست و پاگير آن شود، ممكن است جهت افاده معنى داستانى ذكر كند و پرداختى نو از آن ارائه دهد، و يا داستانى از ابتدا بسازد، اما آنچه در آن‏ها مهم است نتيجه‏گيرى مولاناست و نه خود داستان، داستان بهانه‏اى بوده است تا مولانا حرفش را بزند، عناصر اين حكايت‏ها در موارد بسيارى فاقد جنبه رئالكتيك بوده شخصيت‏ها تخيلى و هرگز مد نظر نيستند، آنچه مقصود نهايى است نتيجه‏اى اخلاقى - عرفانى است كه از داستان حاصل مى‏شود .
[15]
مولانا مى‏گفت:
لفظها و نامها چون دامهاست‏
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست‏
o o o
لفظ در معنى هميشه نارسان‏
ز آن پيمبر گفت قد كل لسان‏
o o o
گر حديثت كج بود معنيت راست‏
آن كجى لفظ مقبول خداست‏
o o o
لفظ را ماننده‏ى اين جسم دان‏
معنيش را در درون مانند جان‏
o o o
لفظ چون وكرست و معنى طاير است
جسم جوى و روح در آن ساير است
پس اگر از نظرگاهى ساده‏انديشانه به آراء بزرگانى چون مولانا كه به قالب آثار ادبى و غير آن درآمده است نگاه كنيم ظاهر الفاظ و كنايات و قصص و تمثيلات خاطرمان را مكدّر خواهد نمود و داورى تيره‏اى در حق آنان خواهيم داشت، مثلاً در مثنوى مواردى كه الفاظى ركيك به كار رفته است (خصوصاً در دفتر پنجم) كم نيست، به كارگيرى اين واژه‏ها در محضر عموم شايد در زمان خود مولانا نيز قبيح شمرده مى‏شده، كه اگر با رويكردى سطح‏نگر به مصاف آنها برويم و بستر تاريخى ، دلايل اخلاقى ، تعمدات شخصى و... را در نظر نياوريم تصور كژى از آن خواهيم داشت و شايد آن را در رديف هزليات طبقه بندى كنيم و نه تنها خود انگيزه‏اى بر مرور مكرر اين اثر پيدا نمى‏كنيم كه با اظهار داورى كه بر آن تصور ابتنا يافته، مانع بهره‏مندى ديگران از اين سرمايه عرفانى - اخلاقى خواهيم شد.
پس مباد كه ظواهر و صورت‏ها و قالب‏هاى قصص و تمثيلات مايه تصور و پايه تصديق قرار بگيرد.
به اين مثال توجه كنيد:
در دفتر اول مولانا به داستان رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار اشاره مى‏كند،
شير و گرگ و روبهى بهر شكار
رفته بودند از طلب در كوهسار
تا به پشت همدگر بر صيدها
سخت بر بندند بندو قيدها
خلاصه داستان از اين قرار است كه وقتى ايشان بر شكار فائق آمدند، شير كه مى‏خواست اطرافيان خود را آزمايش كند رو به گرگ كرد كه شكار را تقسيم كن‏
نايب من باش در قسمتگرى ‏
تا پديد آيد كه تو چه گوهرى ‏
گرگ هم گاو را به شير، بُز را براى خود و خرگوش را به روباه داد، شير كه گرگ را (به علت خودبينى و عدم رعايت منزلت شير) در اين امتحان رفوزه يافت سزاى سختى به او داد، آنگاه از روباه خواست تا قسمت كند، روباه كه از سرنوشت گرگ بيچاره پند گرفته بود هر سه شكار را به شير اختصاص داد، شير در پاسخ
گفت اى روبه تو عدل افروختى
اين چنين قسمت ز كه آموختى ‏
از كجا آموختى اين اى بزرگ‏
گفت اى شاه جهان از حال گرگ‏
گفت چون در عشق ما گشتى گرو
هر سه را برگير و بستان و برو
روبها چون جملگى ما را شدى
چونت آزاريم چون تو ما شدى ‏
آنگاه مولوى نتيجه مى‏گيرد:
عاقل آن باشد كه گيرد عبرت از
مرگ ياران در بلاى محترز
چنانچه مى‏بينيم در اين داستان روباه سمبل عاقلى و عبرت آموزى است، در داستان ديگرى كه در دفتر پنجم ذكر مى‏كند (داستان شير و روباه و الاغ) روباه موجودى فريب كار و حيله گر است كه با گول زدن الاغ او را به نزد شير مى‏برد تا شكارش كرده بخورد.
مى‏بينيم كه اگر بر مبناى اين ظواهر فتوا بدهيم چه بسا دچار تناقض شويم، نمى‏توان بر گردن مولانا گذاشت كه از روباه خوشش مى‏آمده و او را مظهر عقل مى‏دانسته (به دليل داستان اول) و نمى‏توان گفت روباه را مظهر فريبكارى و ريا مى‏داند و از آن بدش مى‏آمده (به دليل داستان دوم) به هيچ يك از دو طرف نبايد حكم داد، چرا كه اساساً تنها چيزى كه مولانا مد نظر نداشته شخصيت‏هاى داستان‏هاست، و تكرار مى‏كنيم كه فقط نتيجه‏اى كه در حيطه مباحث اخلاقى
[16] - عرفانى گرفته است را مى‏توان به او نسبت داد و در صحت و سقمش چون و چرا كرد.[17]
انديشه دو گونه بينى مرد و زن در مثنوى هم اينچنين است، اگر محتاط نباشيم آن ايده‏هاى ناب و افكار بلند را در پاى توهّمى بى بنياد قربانى خواهيم كرد و ضعفى متخيّل چنان در ذهن ما ستبر مى‏شود كه قوّت روح بلند صاحب كتاب هم بر آن چيرگى نخواهد يافت.
مثلاً داستانى كه مرد را سمبل عقل و زن را سمبل نفس مى‏داند، كه در ضمن داستان گفت و گوى زن و شوهرى ايراد شده است‏
و يا داستان مفتون شدن قاضى بر زن جوحى (مكر زن)
و يا مردى كه مادر بدكاره‏اش را كشت‏
و يا حكايت آن زن پليد كار كه شوهر را گفت كه آن خيالات از سر امرودبن مى‏نمايد ترا كه...
و يا حسادت زنانه در ضمن داستان در بيان كسى كه سخنى گويد كه حال او مناسب آن سخن و آن دعوى نباشد
يا بى توجهى زنان بيوه فرزند دار نسبت به شوهر دوم و طبقه بندى ايشان در درجه سوم از زنان در ضمن دوم بار در سخن كشيدن سايل آن بزرگ را تا حال او معلوم‏تر گردد.
[18]
و يا داستان زن بد خلق و بد گفتار شيخ خرقاني
و مواردى ديگرى از اين قبيل ممكن است براى بانوان و يا آن‏ها كه گرايش‏هاى فمينيستى دارند گزنده باشد، امّا به دلايل ياد شده نبايد نگران بود، زيرا مولانا در اين نوع داستان‏ها باصطلاح در مقام بيان تفاوت مرد و زن و برترى جنس مرد نسبت به زن نبوده است.
5. به علاوه در بسيارى از موارد دلايلى سترگ بر خوش بينى مولانا نسبت به زن وجود دارد.
مثلاً نمونه‏هاى بسيارى حاكى از توقير و تحكيم شأن مادر در مثنوى مى‏توان يافت كه بعضى از آن را ياد مى‏كنيم.
حق مادر بعد از آن شد كآن كريم‏
كرد او را از جنين تو غريم‏
صورتى كردت درون جسم او
داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را
متصل را كرد تدبيرش جدا
حق هزران صنعت و فن ساختست‏
تا كه مادر بر تو مهر انداختست‏
o o o
بينى طفلى بمالد مادرى ‏
تا شود بيدار وا جويد خورى ‏
كاو گرسنه خفته باشد بى خبر
و آن دو پستان مى‏خلد از بهر در
o o o
دايه و مادر بهانه جو بود
تا كه كى آن طفلاو گريان شود
o o o
طفل را چون پا نباشد مادرش‏
آيد ريزد وظيفه بر سرش‏
و يا ذكر حديثى از پيامبر كه تأكيد مى‏كند انسان‏هاى عاقل و خوش رو با زنانشان به نرمى و معدلت رفتار مى‏كنند و انسان هايى كه خوى حيوانى دارند بر زنان به گونه‏اى خشونت‏آميز "چيره" مى‏شوند.
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان‏
غالب آيد سخت و بر صاحبدلان‏
باز بر زن جاهلان چيره شوند
زآنكه ايشان تند و بس خيره روند
كم بودشان رقت و لطف و وداد
زآنكه حيوانى است غالب بر نهاد
و يا داستان آمدن آن زن كافر با طفل شيرخواره به نزديك مصطفى عليه السلام و ناطق شدن عيسى وار به معجزات رسول صلى الله عليه و آله كه مادرى همراه با كودك خود خدمت پيامبر مى‏روند، قابليت فيض يافته مسلمان مى‏شوند. از اين داستان مى‏توان فهميد كه معيار مولانا براى سلوك تكاملى چيز ديگرى است غير از مردى و زنى .
و يا تمجيد از زنان نيك سرشت و صاحب كمال مانند مريم (س)، و مادر يحيى و مادر موسى (ع).
و يا ذكر همرازى پيامبر با صديقه
[19] با توجه به منزلت والاى پيامبر نزد مولانا.
6. انسان‏شناسى مولانا با صراحت تمام مى‏گويد:
ليك از تأنيث جان را باك نيست‏
روح را با مرد و زن اشراك نيست‏
از مؤنث وز مذكّر برتر است‏
اين نه آن جان است كز خشك وتر است‏
اين نه آن جان است كافزايد زِ نان‏
يا گهى باشد چنين گاهى چنان
[20]
و يا
گر تو مردى را بخوانى فاطمه
گر چه يك جنسند مرد و زن همه‏
قصد خون تو كند تا ممكن است
گر چه خوش خو و حليم و ساكن است‏
در نزد مولانا، روح زن و مرد بر نمى‏دارد، زنى و مردى از عوارض روحند و كمالات به تمامى به جان آدميان نسبت دارند.
7. در پايان خواننده محترم را به اين باور توجه مى‏دهم ؛ چنانچه افكار و انديشه‏هاى ما تناسب تنگاتنگى با زمانه ما دارد و در ظرف اجتماعى كه در آن زيست مى‏كنيم شكل مى‏گيرد، بزرگان هم از اين قاعده مستثنى نبوده‏اند، ايشان نيز فرزندان زمانه خود بودند، اگر چه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده بودند و پاك‏تر مى‏ديدند، اما با "همه قامت" از دل عصر خويش برون نيامده رنگ و بوى روزگار خود را داشتند، آراء ما با تلقى ‏ها و رسوم و اطوار زمانه ما بى ربط نيست و شؤون گوناگون اجتماع هم دوره‏مان بر نظرات ما اثر مى‏گذارد، مثلاً در دنياى امروز كه زنان در هر عرصه‏اى پا گذاشته‏اند و چون مردان توانايى خود را به اثبات رسانيده‏اند اين ايده كه زنان فرع بر مردانند و براى ايشان خلقت يافته‏اند هرگز مسموع نيست، و خود ما هم با توجه به تأثير چنان جوى بر افكار و انديشه‏هاى مان سخنى مثل اين بر زبان نمى‏آوريم، و از دانش و سنت زمان خود پيروى مى‏كنيم اما مثلاً ملاصدار و يا ملاهادى سبزوارى كه بر كلام او حاشيه زده است مانند ما فكر نمى‏كردند، ملا هادى سبزوارى در شرح اين جمله ملا صدار كه زنان را در زمره حيوانات آورده است و آنان را حيواناتى دانسته است كه براى نكاح شايسته‏اند، گفته است «و كساهنّ صورة الانسان لئلّا يشمئز عن صحبتهنّ و يرغب فى نكاحهنّ» خداوند به اين حيوانات صورت انسانى پوشانيده است تا هم صحبتى با ايشان مكروه و ناپسند نبوده و به نكاح با ايشان رغبت شود
[21] اساساً بانوان هم گذشته تاريخى خود را طلاق داده‏اند و شايد داورى ‏هاى اين بزرگان چندان بى راه هم نباشد، زيرا زنان در سده‏هاى اخير است كه پيشرفت‏هاى اعجاب آورى نموده‏اند كه البته بايد اذعان داشت يكى از علل عدم بروز قابليت‏هاى زنان در اعصار گذشته ممنوعيت و محدوديتى بود كه از جانب مردان بر ايشان تحميل مى‏شد.



--------------------------------
1_ پيروان اين نظر ممكن است داستان هايى از اين دست در مثنوى را شاهد بگيرند:
* قصه اعرابى درويش و ماجراى زن او با او به سبب قلت و درويشى (دفتر اول، ص 102)
* حكايت آن زن پليد كار كه شوهر را گفت كه آن خيالات از سر امرودبُن مى‏نمايد تو را كه ... (دفتر چهارم، ص 710)
* مفتون شدن قاضى بر زن جوحى و... باز سال دوم آمدن زن جوحى بر اميد بازى پارينه ... (دفتر ششم، ص 1115)
* يافتن پادشاه باز را به خانه كمپير زن (دفتر دوم، ص 194)
* قصه آن صوفى كه زن خود را با بيگانه‏اى بگرفت (دفتر چهارم، ص 563)
* داستان كنيزك شهوت ران خاتون (دفتر پنجم، ص 787)
* حكايت آن زن كه گفت شوهر را كه گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بركشيد... (دفتر پنجم، ص 883)
و موارد بسيار ديگر كه تلقى ايشان از آن‏ها توهين به زنان و ناديده گرفتن شأن ايشان در جامعه انسانى است، بنابراين مى‏شد مولانا از سوژه‏هاى ديگرى استفاده كند تا چنين تحقيرها را نسبت به بانوان روا ندارد.
2_ مثنوى ، دفتر ششم، ب 67 - 68.
3_ مثنوى ، دفتر ششم، ب 1528.
4_ مثنوى ، دفتر دوم، ب 6.
5_ ذكر استثنا و حزم ملتوى ‏ گفته شد در ابتداى مثنوى (دفتر ششم)

گفته شد آن داستان معنوى ‏ پيش از اين اندر خلال مثنوى (دفتر ششم)
گفته شد كه هر صناعت گر كه رست‏ در صناعت جايگاه نيست جست (دفتر ششم)
6_ مثنوى ، دفتر اول، ب 133 - 134.
7_ مثنوى ، دفتر اول، ب 2901.
8_ مثنوى ، دفتر دوم، ب 177.
9_ مثنوى ، دفتر اول، ب 2201.
10_ البته بر شمردن اين سه قسم جنبه انحصارى نداشته و تنها غالبيّت دارد.
11_ مثلاً در دفتر پنجم آمده است كه به علت حضور نامحرمان در مجلس مولانا كلام را بسط و شرح نمى‏دهد و اجالتاً آنچنان كه مى‏خواهد به آن نمى‏پردازد.
گر نبودى زحمت نامحرمى‏
چند حرفى از وفا واگفتمى‏
چون جهانى شبهت و اشكال جوست‏
حرف مى‏رانيم ما بيرون پوست‏ (دفتر پنجم، ب 2141 - 2142).
يا در ضمن بيان مطالب شخص نامحرمى وارد مى‏شود كه مولانا بلافاصله زمينه كلام را تغيير مى‏دهد و به طور كلى فضا را در نظر مى‏گيرد كه مبادا جز گوش‏هاى آماده و لايق كسى از سخنان او با خبر شود. و يا آنجا كه مى‏گويد:
ليك پاسخ دادنم فرمان نبود
بى اشارت لب نيارستم گشود
ما چو واقف گشته‏ايم از چون و چند
مهر بر لبهاى ما بنهاده اند (دفتر ششم، ب 3525 – 3526).
و يا
بس مثال و شرح خواهد اين كلام ليك ترسم تا نلغزد وهم عام‏
12_ مثنوى ، دفتر چهارم، 1557 - 1558.
13_ مثلاً : وفادارى ، صداقت، خلوص، سِلم، شرح صدر، قناعت و...
14_ مثلاً : پاكى ، مدارا، سلامتى ، سبكى ، خوشحالى ، و...
15_ براى تقريب به ذهن توجه خواننده محترم را به نوع داستان گويى در كتاب كليله و دمنه جلب مى‏كنم كه در آنها صرفاً نتيجه‏گيرى مهم است و اگر در خود داستان‏ها موشكافى كنيم و با خط كش واقع گرايى به اندزه‏گيرى آن‏ها همت گماريم مقبولمان نخواهند بود.
مولانا خود مى‏گويد:
اين كليله و دمنه جمله افتراست
ورنه كى با زاغ لكلك را مِرى است‏
اى برادر قصه چون پيمانه‏اى است
معنى اندر وى مثال دانه‏اى است‏
دانه معنى بگيرد مرد عقل‏
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل‏ (دفتر دوم، ب 3620 – 3622)
16_ لازم به تذكر است كه اخلاقيات اعم از اخلاق فردى و اجتماعى است.
17_ در يكى از داستان هايى كه بى ارتباط با اين مبحث نيست، مولانا به "جد و هزل" كلمات خود اشاره مى‏كند:
هزل تعليم است آن را جد شنو
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جدى هزل است پيش هازلان‏
هزلها جد است پيش عاقلان‏ (دفتر چهارم، ب 3558 – 3559)
18_ راند سوى او و گفتش بكر خاص
كل ترا باشد ز غم يابى خلاص‏
و انكه نيمى آن تو بيوه بود
و انكه هيچست آن عيال با ولد
چون ز شوى اولش كودك بود
مهر و كل خاطرش آن سو رود
19_ حضرت زهراء (سلام اللَّه عليها).
20_ مثنوى ، دفتر اول، ب 1975.
21_ اسفار اربعه، ج 7، فصل 13، ص 136.
http://www.al-shia.com/html/far/books/maqalat/mathnavi.htm
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط حمید |

http://www.ghadeer.org/qoran/shakhs_z/FEHREST.HTM
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط حمید |

 

را از امام سجّاد (صلوات الله وسلامه عليه) فرا گيريد

علامه عالى مقام حاج ميرزا حسين نورى نورالله مضجعه / اثارالله برهانه صاحب كتاب مستدرك الوسائل در جلد دوّم ص 186 باب 17 حديثى از امام سجاد صلوات الله عليه نقل مى كند .

هنگامى كه حضرت سجّاد صلوات الله عليه از حج خانه خدا ( كعبه معظمّه ) مراجعت كردند شخصى بنام شبلى آن حضرت را استقبال نمود ، حضرت فرمود : اى شبلى آيا حج بجا آوردي؟ عرض كرد : آرى فرمود : آيا به ميقات وارد شدى و از لباس دوخته ى خود برهنه شدى و غسل كردى ؟ گفت : آرى اينها را انجام دادم فرمود : پس وقتيكه وارد ميقات شدى قصد داشتى كه خود را از جامه ى معصيّت بيرون آورى و لباس طاعت و بندگى را بپوشى ؟ گفت : نه . حضرت فرمودند : پس در وقتيكه از لباسهاى دوخته برهنه شدى قصد و نيت داشتى كه از ريا و نفاق و داخل نشدن در شبهات بيرون آئى ؟ گفت : نه حضرت فرمودند : وقتيكه غسل كردى قصد و نيت كردى كه خود را از گناهان و خطاها بشوئى ؟ گفت : نه حضرت فرمودند : پس نه به ميقات وارد شدى و نه از لباسهاى دوخته بيرون آمدى و نه غسل كردى بعد فرمودند آيا نظافت كردى و احرام و عقد حج را بستي؟ گفت : آرى انجام دادم ، حضرت فرمودند : هنگاميكه نظافت كردى و مُحرم شدى و عقد حج را بستى نيّت و قصور نمودى اينكه به نور توبه ى خالص براى خداى خود را از گناهان شستشو دهى ، عرض كرد : نه حضرت فرمودند : وقتيكه احرام بستى قصد و نيت كردى اينكه حرام كنى بر خودت آنچه را كه خداوند بر تو حرام كرده ؟ گفت : نه فرمودند : پس وقتيكه عقد حج بستى قصد كردى هر عقد و بندى كه براى غير خدا بود باز كنى ؟ گفت : نه ، حضرت فرمودند : نه از گناه در حقيقت شستشو نمودى و نه احرام و عقد حج بستى آيا داخل و وارد ميقات شدى و دو ركعت نماز احرام را بجا آوردى و تلبيه ى حج گفتي؟ عرض كرد : آرى حضرت فرمودند : هنگاميكه داخل ميقات شدى قصد كردى اينكه نزديك به خدا مى شوى به بهترين اعمال از نماز و بزرگترين حسنات ؟ گفت : نه فرمودند : پس هنگاميكه تلبيّه ى حج را گفتى قصد كردى اينكه به زبان اقرار كنى براى خداوند سبحان به بهترين طاعتها و از هر گناه ساكت باشي؟ عرض كرد: نه، حضرت فرمودند: نه در حقيقت داخل ميقات شدى و نه نماز خواندى و نه تلبيّه گفتى   بعد فرمودند : آيا داخل حرم شدى و كعبه معظّمه را ديدى و نماز خواندى در برابر كعبه ى مكرّمه گفت : آرى پس فرمودند وقتيكه داخل حرم شدى قصد كردى اينكه حرام كنى بر خودت هرچه را از مسلمين غيبت مى كردى ؟ گفت : نه ، حضرت فرمودند : پس وقتيكه به مكه معظّمه رسيدى به دلت نيّت كردى اينكه قصدخدا رانمودي؟ گفت: نه ، حضرت فرمودند : پس داخل حرم نشده اى و كعبه معظّمه را نديده اى و نماز بجا نياورده اى ؟ بعد فرمودند : آيا طواف خانه ى خدا نمودى و دست براركان مقدس آن رسانيدى وسعى بين صفا و مروه نمودى ؟ عرض كرد:   آرى انجام دادم ، فرمودند : پس هنگاميكه سعى بين صفا و مروه كردى قصد نمودى اينكه بسوى خدا از خلق گريخته اى و علّام الغيوب آگاه است به اين عمل تو عرض كرد : نه چنين قصدى نكردم فرمودند : نه طواف خانه خدا كردى و نه دست به اركان او ماليدى و نه سعى بين صفا و مروه كردى ؟ حضرت فرمودند : آيا حجرالاسود را مصافحه نمودى و در مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى و دو ركعت نماز را بجا آوردى ؟ عرض كرد : بلى انجام دادم   پس حضرت صيحه اى زدند كه نزديك بود از دنيا مفارقت كند بعد فرمودند : آه آه كسيكه با حجر الاسود مصافحه كند به تحقيق با خدا مصافحه نموده است . پس نظر كن اى مسكين بيچاره ضايع نكنى اجر آنچه را كه بزرگ است حُرمت او و نشكنى مصافحه را با مخالفت خدا و مرتكب شد به حرام مانند گناهكاران بعد فرمودند : نيت و قصد كردى هنگاميكه در مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى اينكه ايستادگى داشته باشد براى هر طاعتى و پشت سر گذاشته باشى هر معصّيتى را ؟عرض كرد : نه ، فرمود : پس هنگاميكه دو ركعت نماز خواندى قصد كردى اينكه در حقيقت نماز حضرت ابراهيم عليه السّلام را خوانده باشى و به آن حضرت تاسى نموده باشى وبينى شيطان لعين رابا اين نمازبخاك ماليده باشى ؟ عرض كرد : نه ، حضرت فرمودند : پس نه مصافحه با حجرالاسود نمودى و نه در نزد مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى و نه دو ركعت نماز خواندى   ؟حضرت فرمود : آيا مشرف بر چاه زمزم شدى و ايستادى بر سر آن و از آب آن نوشيدى ؟ عرض كرد : آرى ،فرمودند : آيا قصد كردى اينكه تو مشرف بر طاعت خدائى و پوشانده اى چشمت را از معصّيت عرض كرد : نه   حضرت فرمود : پس نه مشرف بر چاه زمزم شدى و نه از آب آن در حقيقت آشاميدى بعد فرمودند : آيا سعى بين صفا و مروه كردى و آمد و شد بين آن دو نمودى ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت فرمودند : قصد كردى اينكه تو بين خوف و رجائى در اينكه خداوند اعمال ترا قبول كند يا رد ؟ عرض كرد : نه فرمودند : پس در حقيقت سعى نكردى و آمد و رفت بين صفا و مروه ننمودى بعد فرمودند : بسوى منا خارج شدى ؟ عرض كرد : آرى فرمودند : آيا قصد كردى اينكه مردم را از زبان و دل و دستت آسوده باشند ؟ عرض كرد : نه فرمودند : پس بسوى منا در حقيقت بيرون نرفتى بعد فرمودند : آيا به عرفه وقوف كردى و بر كوه رحمت الهى بالا رفتى و شناختى وادى غمره را ( كوهى است در حد ّ عرفات كه نشانه هاى حرم بر آن نصب است) و خداى سبحان را در نزد ميل و جمرات خواندى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمودند : آيا شناختى خدا را در موقف عرفات به معارف و علوم كه در حقيقت چه معارف و علومى را به تو نمايانده است و دانستى كه صحيفه ى اعمال تو دست خداست و او بر اسرار باطنى تو آگاه است ؟ عرض كرد : نه ، فرمودند : آيا قصد نمودى هنگاميكه بر كوه رحمت بالا آمدى اينكه خداوند ترحم مى كند بر هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه و دوست ميدارد هر مرد مسلمان و زن مسلمه را ؟ عرض كرد : نه ، فرمودند : پس قصد كردى در نزد كوه غمر كه امر به طاعت كنى كسى را تا اينكه خودت اوّل اطاعت كنى و نهى نكنى كسى را از معصيّت تا آنكه خودت باز ايستى از آن ؟ عرض كرد : نه ، حضرت فرمودند : هنگاميكه ايستادى نزد نشانه هاى حرم و قصد كردى اينكه آنها گواهند برتو اطاعتهائى را كه انجام ميدهى و حفظ مى كنند اعمال تو را با حافظين پروردگار به امر پروردگار   آسمانها ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : پس نه به عرفه ايستادى و نه بر كوه رحمت بالا آمدى و نه شناختى كوه غمره را ونه خواندى خدا را و نه ايستادى در نزد نشانه هاى حرم ؟ حضرت فرمود : آيا مرور كردى بين دو عَلَم و نشانه ى حرم و دو ركعت نماز خواندى قبل از مرور و گذشتن از بين علمين و ومزدلفه وارد شدى و سنگريزه هاى جمرات را از آن بقعه برچيدى وبه مشعرالحرام مرور كردى ؟ عرض كرد : آرى انجام دادم . حضرت فرمود : پس هنگاميكه دوركعت نماز خواندى و قصد كردى كه آن نماز شكر است كه موفق شدى در شب عيد قربان آن نماز را بجا آورى و آن نماز آنچنان نمازى است كه هر سختى را آسان و هر آسان را آسانتر مينمايد ، عرض كرد : نه حضرت فرمودند : وقتيكه بين علمين راه ميرفتى و به جانب راست و چپ منحرف نشدى و نه به زبانت و نه به اعضاء و جوارحت ، عرض كرد : نه پس حضرت فرمودند : وقتيكه در وادى مزدلفه ميرفتى و سنگريزه ها را برميداشتى قصد كردى كه هر جهل و معصيّتى را از خودت بردارى و هر علم و عملى را در خود برقرار سازى ؟ عرض كرد : نه حضرت فرمودند : وقتيكه مرور به مشعر الحرام ميكردى قصد كردى كه دلت را به شعار اهل تقوى و خوف خدا مشعر و آگاه سازى ؟ عرض كرد : نه   حضرت فرمودند پس در حقيقت به اعلام حرم مرور نكردى و در آن محل ّ متبرك دو ركعت نماز نخواندى وبه وادى مزدلفه راه نرفتى و سنگريزه هاى آن را برنداشتى و مرور به مشعرالحرام نكردى بعد فرمودند : آيا به زمين منا رسيدى و رمى جمره نمودى و سر خود را در آنجا تراشيدى و قربانى خود را كشتى و در مسجد خيف نماز خواندئى بسوى مكّه معظّمه بازگشتى و طواف آن را بجا آوردى ، عرض كرد: آرى انجام دادم آنها را پس حضرت فرمودند : پس قصد كردى هنگاميكه به منا رسيدى و رمى جمرات نمودى اينكه به آرزوى خود رسيده اى   به تحقيق پروردگارخودهمه ى حاجتهاى تو را برآورده است ؟ عرض كرد: نه حضرت فرمودند : پس در وقتيكه رمى جمره ميكردى قصد نمودى كه دشمنت شيطان و سپاه او را سنگ ميزنى و آنها را از خودت دور ميكنى عرض كرد : نه فرمودند : در وقتيكه سرت را تراشيدى قصد كردى اينكه خودت را از جميع آلودگيها و از جميع گناهان پاكيزه نمائى و به بيرون بيائى از گناهان مثل روزى كه از مادر بدنيا       آمده اى ؟ عرض كرد : نه ، حضرت فرمودند : هنگاميكه در مسجد خيف نماز ميخواندى قصد كردى اينكه نترسى از كسى مگر از خداوند و از گناهانت و اميدوار نباشى از كسى مگر از رحمت خدا عرض كرد :نه فرمودند : در وقتيكه قربانى خود را ذبح مى نمودى قصد كردى اينكه قطع كنى حلقوم طمع را به آنچه كه چنگ زدى از حقيقت ورع و پرهيزكارى و اينكه پيروى نمودى سنّت و طريقه ى حضرت ابراهيم عليه السّلام را به ذبح نمودن فرزندش و ميوه ى دلش و ريحان قلبش و اينكه حج ّ او سنّت است از براى كسانيكه بعد از او آمدند و قرب و نزديكى او سرمشق است براى بعديها ، عرض كرد : نه حضرت فرمودند : در وقتيكه برگشتى بسوى مكّه معظّمه و طواف كعبه مكرّمه را بجا آوردى قصد نمودى اينكه از رحمت خدا بيرون آمدى و بسوى طاعت او مراجعه كردى و چنگ به دوستى او زده اى و واجبات او را بجا آورده اى و نزديك به خدا شده اى ، عرض كرد : نه حضرت فرمودند : نه در حقيقت به منا رسيدى ونه رَمى جمره نموده اى و نه سر     تراشيده اى نه قربانى نمودى و نه در مسجد خيف نماز گذاردى و طواف كعبه معظّمه ننمودى و نزديك به مقام رحمت حق نگشته اى برگرد ، بدرستيكه تو حج بجا نياورده اى .

پس شبلى شروع كرد به گريه كردن بر آنچه كه از حقايق حج از او فوت شده و از دستش رفته بود و هميشه براى ياد گرفتن حج واقعى كوشش مى نمود تا آنكه در سال آينده با معرفت وليكن جبران مافات را نمود .

     

 

علّت دويدن صفا و مروه براى چيست ؟

سند صحيح از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه منقول است كه دويدن صفا و مروه براى اين سنّت شده كه ابراهيم عليه السّلام چون به آن موضع رسيد شيطان لعنة الله عليه براى او ظاهر شد پس جبرئيل امين عليه السّلام گفت بر او حمله كن پس شيطان لعنة الله عليه گريخت و ابراهيم عليه السّلام از پى او دويد .

 

در هنگام حج منا براى چيست ؟

منا را براى اين منا گفتند كه جبرئيل امين عليه السّلام به حضرت ابراهيم عليه السّلام گفت كه رو به منا كن و هر آرزوئى كه دارى از پروردگار قادر و متعال بطلب .

 

عرفات براى چيست ؟

عرفات را براى اين عرفات گفتند كه چون زوال شمس شد جبرئيل امين عليه السّلام به حضرت ابراهيم عليه السّلام گفت : اعتراف كن به عظمت پروردگار قادر و متعال و مناسك حج ّ خود را بشناس ، چون حضرت آدم عليه السّلام وقوف كرد گفت پروردگارم براى هر عاملى مزديست ، مزد عمل من چيست ؟ خداوند عز ّ و جلّ به اووحى   نمود اى آدم براستى گناهت را آمرزيدم ، گفت : گناه فرزندان و ذريّه ام چه مى شود ؟ خداوند به او وحى نمود اى آدم هركه از فرزندانت اينجا بيايد و به گناهانش اقرار كندو مثل تو توبه كنند بعد آمرزش خواهد برايش مى آمرزم .

 

رمى جمره در حج براى چيست ؟

وقتيكه حضرت ابراهيم على نبينا و آله و عليهم السّلام حضرت اسماعيل عليه السّلام را خواست براى قربانى ببرد اسماعيل عليه السّلام سواره و حضرت ابراهيم عليه السّلام عقب او به منى ميرفتند شيطان لعنة الله عليه آمد كه ابراهيم عليه السّلام را وسوسه كند گفت : اى خليل الرحمان عبث اين جوان را مكُش تو مقتداى مردمى اگر تو امروز پسرت را قربانى كنى مردم به تو تاسى مى كنند ، ابراهيم عليه السّلام فرمود : امر خداست بايد انجام پذيرد بعد نزد هاجر آمد كه وسوسه كند هاجر سلام الله عليها جواب او را داد و فريب نخورد بعد نزد اسماعيل عليه السّلام آمد تا فريب دهد به امر ابراهيم اسماعيل عليهما السّلام رجمش كرد سنگ در سه موضع به شيطان لعنة الله عليه خورد كه حالا حاجيان در آن موضع ثلاثه رمى جمره مى كنند .

هفت شوط براى چيست ؟ و ثواب آن چقدر است ؟

وقتيكه حضرت آدم عى نيّنا و آله عليهم السّلام بر روى زمين تشريف آورد خدايتعالى فرمود: اى آدم طواف كه هفت مرتبه در اين خانه عوض هفت هزار سالى    كه ملائكه دور عرش طواف كردند و اين هفت شوط ثواب هفت هزار سال طواف ملائكه دور عرش را دارد . هر شوطى بجاى هزار سال طواف ملائكه .

در دعاى صحيفه ى سجّاديه زين العابدين سيّد السّاجدين صلوات الله و سلامه عليه فرمود : هر روز هفتاد هزار ملك به طواف كعبه ى معظّمه مى آيند و بعد از طواف دور خانه به زيارت پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مى روند و از آنجا به زيارت حضرت على اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه و از آنجا به زيرات قبر سيّد الشّهداء حسين بن على صلوات الله و سلامه عليه مى روند ، يكى از بزرگان ملائكه را خداوند تبارك و تعالى در كعبه معظّمه مقيم كرده كه مردم او را مى بينند ليكن نمى شناسند بگويم تا بشناسى آن حجرالاسود است مردم عوام به گمانشان سنگ سياه بى مصرف است .  

سخنى درباره حجرالاسود :

امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه فرمودند : وقتيكه خدايتعالى عهد و ميثاق مى گرفت از بندگان خود به جهت خدائى خودش و نبوّت حضرت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم و خلافت مولى الموالى على بن ابيطالب صلوات الله و سلامه عليه ملائكه بر خود لرزيدند اوّل كسيكه اجابت كرد ملكى بود كه حال حجرالاسود است كه در خانه كعبه حد حرمت آن درهّ روشنايى ميداد به چه جهت حالا سياه شده كه او را حجرالاسود مى گويند بس كه معصيّت كاران او را مس كرده اند رنگش تغيير كرد .

بى مصرف است .  

  سخنى درباره حجرالاسود :

در دنيا حجرالاسود يك وقت تكلّم نمود و سخن گفت روزى كه محمد خنفيه   مدعى امامت شده بود و به جناب سيّد سجّاد صلوات الله و سلامه عليه پيغام داد كه بايد اسلحه ى پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و كتب موروثى پدرم على اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه نزد من باشد به جهت آنكه امروز من اكبر اولادم و امامت ارث به من مى رسد ، حضرت فرمود : من مى ترسم كه عمر تو كوتاه شود به جهت اين ادعائى كه ميكنى محمد خنفيه دوباره ابوخالد كابلى را فرستاد و باز مطالبه ى اسلحه و كتب پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم را كرد . حضرت امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود:   بيا برويم به مرافعه،   محمد خنفيه گفت : نزد كه برويم كه ميان من و تو حكم كند ، حضرت سجپاد صلوات الله و سلامه عليه آنكه همه ى مردم را مى شناسد پرسيد : او كيست ؟ حضرت فرمود : حجرالاسود است و آن ملكى است كه طومار عهد و ميثاق مردم نزد اوست و محمد خنفيه قبول كرد آمدند به مسجدالحرام نزد حجرالاسود حضرت سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : تو بزرگترى پيش برو و از حجرالاسود سئوال كن تا در حق تو شهادت بدهد . محمد   پيش رفت و دو ركعت نماز كرد و دعا كرد آنگاه   پرسيد : حجرالاسود شهادت ميدهى به امامت من ؟ جوابى نشنيد حضرت سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : عمو عقب بايست اگر تو امام بودى جوابت را مى داد آنگاه حضرت سجّاد پيش رفت و دو ركعت نماز خواند و فرمود : اى حجرالاسود خداوند ترا شاهد قرار داده براى كسانيكه دور اين خانه طواف مى كنند اگر ميدانى كه من امام و مقتداى خلقم و اطاعت من بر همه واجب است شهادت بده تا عموم بدانند كه حقّى در امامت ندارند.

ناگهان حجرالاسود به سخن درآمد و شهادت داد ، محمد پيش رفت و پاى آن جناب را بوسيد و عذر خواست و از ادعاى غلط خود شرمنده شد .

 

دعاى حضرت آدم على نبيّنا و آله و عليهم السّلام بر در كعبه :

امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه در حديثى فرمود : همانا حضرت آدم عليه السّلام بر در كعبه ايستاد و گفت : اللّهُم ّ اِقِلنى عَترَتى وَ اغفِفر ذَنبى وَ   اَعِدنى اِلى الدّارَ   التّى اَخرَجتَنى مِنها ؛ بار الها از لغزشم بگذر و گناهم را بيامرز و مرا به آن خانه ايكه از آن بيرون كردى برگردان .

فَقالَ الله ُ تَعالى   : قد اَقلَتَكَ عُثَرِتُكَ وَ غََفَرت ُ ذَنبَكَ وَ ساعيدُكَ اِلى الدّارِ التّى اَخرَجَتكَ مِنها ؛ خداى والا مقام

فرمود : حقيقتا ً لغزش ترا واگذاردم و گناه ترا آمرزيدم بزودى ترا به خانه ايكه از آن بيرون كردم برگردانم .

 

نداى منادى و آمرزش در منا :

عبدالحميد (ره) گويد : شنيدم امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه مى فرمود: زمانيكه مردم به منا

جمع شوند يك منادى ندا كند كه اى جمعيّت اگر بدانيد به چه كسى وارد شديد از آمرزش يقين داشتيد ، خداوند عز ّو جلّ گويد همانا بنده ام را در رزقم وسعت ميدهم .

 

آموزش در عرفات :

احمد بن فهد (ره) در عدّة الدّاعى گويد در خبر آمده همانا خداوند در روز عرفه به فرشتگان مى فرمايد :

يا مَلائِكَتى ما تَرَونَ عِبادى وَ اِمانى   جاؤُا مِن اَطرافِ البِلادِ شَعُثا ً غَبرا. تَدروُنَ ما يَسئَلوُنَ . فَيَقُولوُنَ رَبّنا اَنَّهُم يَسئَلوُنَكَ المَغفَر . فَيَقوُلُ اُشهِدُكُم اِنّى قَد غَفَرتُ لَهُم ؛ اى فرشتگان چه مى بينيد بندگان و كنيزانم از اطراف شهرها ژوليده و غبارآلوده آمدند . ميدانيد چه مى خواهند ؟ گويند فرشتگان پروردگارا همانا آنان از تو آمرزش خواهند پس ميفرمايد : خداى عزّ و جل ّ شما را گواه مى گيرم همانا حقيقتا ً گناهان ايشان را آمرزيدم . ملعون   است كسيكه بگويد گناهم آمرزيده نشده است و يا گناهان گذشته را تكرار نمايد .

 

شكايت كعبه معظّمه در فترت :

علامه محدث صدوق نورالله مضجعه / قدس الله روحه القدسى روايت كرده كه كعبه مكرّمه به خدايتعالى در فترت ( فاصله ) بين حضرت عيسى عليه السّلام و حضرت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم شكايت كرد يا رب چقدر زوّار من كم است كه خداوند تبارك و تعالى به او وحى نمود البته من نورى تازه بر قومى نازل كننده ام كه بسويت مهربان شوند . چنانكه پدر و مادر به بچه هايشان مشتاقند و بسويت جهاز بندند چنانكه زنان بسوى شوهرانشان جهاز مى بندند آن نور محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم است و امّت او سلام الله عليهم اجمعين .

 

از حالات امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه در هنگام حج :

در مكارم الاخلاق مذكور است همينكه شتر آن حضرت ايستاد در محل ّ احرام خواست تلبيه گويدچنان حالش منقلب شد كه هر چه كرد تلبيه گويد صدا در حلق شريفش منقطع شد و بيرون نيامد و نزديك بود از شتر به زمين اصابت نمايد من گفتم يابن رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم تلبيه را بگو و چاره نيست جز گفتن آن .     حضرت فرمود : اى پسر ابى عامر چگونه جرات كنم بگويم لبيك اللّهم لبيك و مى ترسم كه حقّ عزّ و جلّ بفرمايد : لا لبيك و لا سعديك .

 

اعمال حج ّ بيت الله الحرام به دستور مبارك امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه بايد بدينگونه انجام پذيرد :

1 -هنگام ورود به ميقات و برهنه شدن از لباس دوخته و هنگام غسل و هنگام احرام بستن و هنگام عقد حج بستن :

هنگام ورود به ميقات با يد قصد داشته باشى كه خود را از جامه ى معصيّت بيرون آورى و لباس طاعت و بندگى بپوشى و هنگام برهنه شدن از لباسهاى دوخته بايد قصد داشته باشى   كه از ريا و نفاق و شبهات بيرون آئى . هنگام غسل كردنم و نظافت نمودن بايد قصدا داشته باشى به نور توبه خالص براى خدا خود را از گناهان شستشو دهى و وقتى كه احرام بستى قصد داشته باشى اينكه حرام كنى بر خودت آنچه را كه خداوند بر تو حرام كرده وقتيكه عقد حج بستى بايد قصد داشته باشى كه هر عقد و بندى كه براى غير خدا بود باز كنى در غير اينصورت امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : نه در ميقات وارد شدى و نه از لباسهاى دوخته بيرون آمدى و نه غسل كردى و نه احرام بستى و نه عقد حج بستى .

2- هنگام ورود به ميقات و بجا آوردن دو ركعت نماز احرام و گفتن تلبيّه حج :

هنگام ورود به ميقات بايد بدانى كه به خدايتعالى نزديك مى شوى و اعمال بايد به نحو احسن انجام گيرد و از

نمازو ساير اعمال هنگام تلبيّه حج قصد كنى به زبان اقرار كنى براى خداوند سبحان به بهترين طاعتها و از هر گناه ساكت باشى و مرتكب گناه نكردى . هنگام ورود به حرم و ديدن كعبه معظّمه و نماز خواندن بايد قصد داشته باشى كه حرام كنى بر خودت هرچه از مسلمين غيبت مى كردى حضرت امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : در غير اينصورت داخل حرم نشده اى و كعبه معظّمه را نديده اى و نماز بجا نياورده اي.

3- اعمال هنگام طواف خانه خدا و دست بر اركان مقدّس آن و سعى بين صفا و مروه بايد بدين گونه باشد: هنگام سعى بين صفا و مروه بايد قصد كنى كه بسوى خدا از خلق گريخته اى و علّام الغيوب آگاه است به اعمال تو ، امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : در غير اينصورت نه طواف خانه خدا كردى و نه دست به اركان مقدّس او ماليدى و نه سعى بين صفا و مروه كردى .

4- مصافحه حجرالاسود و در مقام ابراهيم على نبيّنا و آله و عليهم السّلام دو ركعت نماز :

هنگام مصافحه حجرالاسود يقين داشته باشى به تحقيق با خدا مصافحه نموده اى پس نظر كن اى مسكين بيچاره ضايع نكنى اجر آنچه را كه بزرگ است حرمت او و نشكنى مصافحه را با مخالفت خداى متعال و مرتكب شدن به حرام مانند گناهكاران .هنگامى كه در مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى بايد ايستادگى داشته باشى براى هر طاعتى و پشت سر گذاشته باشى هر معصيّتى را . هنگاميكه دو ركعت نماز خواندى بايد قصد كنى اينكه در حقيقت نماز حضرت ابراهيم عليه السّلام را خوانده اى و به آن حضرت تاسى نموده اى و بينى شيطان لعين را با اين نماز بخاك ماليده اى . حضرت امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : در غير اينصورت نه مصافحه حجرالاسود نموده اى و نه در نزد مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى و نه دو ركعت نماز خواندى .

 

5- هنگام مُشرف بر چاه زمزم و ايستادن بر سر آن و از آب آن نوشيدن :

بايد قصد داشته باشى هنگام مشرف بر چاه زمزم اينكه تو مشرف بر طاعت خدائى و بپوشانى چشمت را از معصيّت و هنگام نوشيدن آب بايد يادى از لب تشنه شهداى كربلا نمائى خصوصا ً امام حسين صلوات الله و سلامه عليه امام فرمود در غير اينصورت نه مشرف بر چاه زمزم شدى و نه از آب آن در حقيقت آشاميدى .

 

6- هنگام سعى بين صفا و مروه و آمد و شد بين آن دو :

بايد قصد كنى كه در بين خوف   رجائى در اينكه خداوند اعمال تراقبول كند يا   رد ، حضرت سجّا د صلوات الله و سلامه عليه ميفرمايد: در غيراينصورت سعى نكردى و   آمد و رفت بين صفا و مروه ننمود ى .

 

7- نيّت جهت رفتن به منا و وقوف به عرفه و از كوه رحمت الهى بالا رفتن و شناختن وادى غمزه :

هنگام رفتن به منا خداى سبحانه تعالى را خواندن و شناختن ذات اقدس حقتعالى در موقف عذفات به معارف و علوم كه در حقيقت معارف و علومى را كه خدا به تو نمايانده و بايد بدانى كه صحيفه ى اعمال تو دست خداست واو بر اسرار باطنى تو آگاه است . هنگاميكه بر كوه رحمت بالا آمدى بايد بدانى كه رحمت خدا ترا فرا گرفته و خداوند ترحم مى كند بر هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه و دوست ميدارد هر مرد مسلمان و زن مسلمه را . هنگام قصد كردن در نزد كوه غُمره بايد بدانى زمانيكه امر به اطاعت كردى كسى را اوّل خودت بايد اطاعت كنى و نهى نكنى كسى را از معصيّت تا آنكه خودت بازايستى از آن معصيّت ، امام سجاّد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : در غير اينصورت نه به منا رفتى و نه وقوف در عرفه نمودى واز كوه رحمت الهى بالا نرفتى و نشناختى وادى غُمره را .

 

8- هنگام ايستادن نزد نشانه هاى حرم و مرور بين دو عَلَم و دو ركعت نماز خواندن و ورود به مزدلفه و جمع كردن سنگريزه هاى جَمرات را از آن بقعه وبه مشعرالحرام مرور كردن بايد قصد داشته باشى :

هنگام ايستادن نزد نشانه هاى حرم قصد كردى اينكه آنها گواهند بر تو اطاعتهائى را كه انجام دادى و حفظ   مى كنند اعمال تو را با حافظين پروردگار به امر خدايتعالى و هنگاميكه دو ركعت نماز خواندى قصد كردى كه آن نماز شكر است كه موفق شدى در شب عيد قربان آن نماز را بجا آورى و آن نماز آنچنان نمازى است هر سختى را آسان و هر آسان را آسانتر مينمايد .

وقتيكه بين دو عَلَمين راه ميرفتى و بجانب چپ و راست منحرف نشدى نه به دستت و نه به زبانت و نه به اعضاء و جوارحت . هنگاميكه در وادى مزدلفه ميروى و سنگريزه ها را برميدارى بايد قصد كنى كه هر جهل و معصيّتى را از خودت بردارى و هر علم و عملى را در خود برقرار سازى وقت مرور به مشعرالحرام بايد قصد كنى كه دلت را به شعار اهل تقوى و خوف خداى مشعر آگاه سازى در غير ابنصورت امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرموده است نه به اعلام حرم مرور كردى ونه در آن محل ّ متبرك دو ركعت نماز خواندى و نه به وادى مزدلفه رفتى و نه سنگريزه هاى آن را برداشتى ونه مرور به مشعرالحرام نمودى .

 

9- قصد هنگام رفتن به منا و رَمى جمره و سر تراشيدن و كشتن قربانى :

هنگام رَمى جمره بايد بدانى كه دشمنت شيطان و سپاه او را سنگ ميزنى و آنها را از خودت دور ميكنى در هنگام سرتراشيدن قصد داشته باشى اينكه خودت را از جميع آلودگيها و از جميع گناهان پاكيزه نمائى و بيرون بيايى از گناهان مثل روزيكه از مادر بدنيا آمدى ، حضرت امام سجّاد فرمود : در غير اينصورت اعمال تو باطل است .

 

10- هنگام نماز در مسجد خيف و قصد آن :

هنگام نماز قصد كردى اينكه نترسى از كسى مگر از خداوند واز گناهانت و اميدوار نباشى از كسى مگر از رحمت خدا .

 

11- قصد در وقت ذبح نمودن قربانى :

هنگامى كه قربانى خود را ذبح مى نمائى بايد قصد داشته باشى قطع كنى حلقوم طمع را به آنچه كه چنگ زده اى از حقيقت ورع و پرهيزكارى و اينكه پيروى نموده اى از سنّت و طريقه ى حضرت ابراهيم على نبيّنا و آله و عليهم السّلام را به ذبح نمون فرزند دلبندش و ريحان قلبش واينكه حج ّ او سنّت است از براى كسانيكه بعد از او آمدند و قرب و نزديكى او سرمشق است براى بعديها .

 

12-   قصد در هنگام برگشتن بسوى مكّه معظّمه و طواف كعبه ى مكّرمه :

بايد قصد داشته باشى اينكه از رحمت خدا بيرون آمدى و بسوى طاعت او مراجعه كردى و چنگ به دوستى او زده اى و واجبات او را بجا آورده اى و نزديك به خدا شده اى .

حضرت على بن الحسين صلوات الله و سلامه عليهما فرمودند : در غير اينصورت نه در حقيقت به منا     رسيده اى و نه رَمى جمره نموده اى و نه سر تراشيدى و نه قربانى نموده اى و نه در مسجد خيف نماز گذاردى و طواف كعبه معظّمه را ننمودى و نزديك به مقام رحمت حق نگشته اى ،   برگرد به درستيكه تو حج بجا نياورده اى .

پس شبلى شروع كرد به گريه كردن بر آنچه كه از حقايق حج از او فوت شده از دستش رفته بود و هميشه براى ياد گرفتن حج ّ واقعى كوشش مينمود تا آنكه در سال آينده با معرفت و يقين جبران مافات را نمود .

 

ثواب زيارت خانه خدا كعبه معظّمه :

ابانَ بن ِ تَغلَب گويد : شنيدم امام صادق صلوات الله و سلامه عليه مى فرمود : هر كس هفت شوط گرد خانه كعبه طواف كند خداى عزّ و جلّ برايش شش هزار حسنه نويسد و شش هزار گناه از او بزدايد و شش هزار درجه برايش بالا برد .

اسحاق بن عمّار كه با حضرت بود افزود كه شش هزار حاجت او را روا كند سپس امام صادق صلوات الله و سلامه عليه فرمود : روا ساختن حاجت مؤمن بهتر است از طوافى و طوافى و تا ده طواف شمرد .

كافى جلد 3 ص 279

و بعد فرمود : هركس در راه حاجت برادر مؤمنش گام بردارد تا آن را روا كند و مقصودش ثواب خدا باشد خداى عزّ و جلّ برايش مانند پاداش يك حج و يك عمره ى پذيرفته و روزه ى دو ماه با اعتكاف در مسجدالحرام بنويسد و هركس به نيّت روا ساختن حاجت مؤمن گام بردارد ولى برآورده نگردد خدا برايش مانند يك حج ّ مقبول نويسد پس در كار خير رغبت كنيد .

كافى جلد 3 ص 280

 

حق الحج :

يكى از گناهان كبيره ترك حج است .

از حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله وسلّم مرويست كه فرمود چون كسى را حج واجب شود و بدون مانع شرعى نرود و از بجا آوردن حج خوددارى كند و بميرد او را غسل ندهيد و كفن نكنيد ودر قبرستان مسلمين دفن نكنيد كه او بر دين يهود و نصارى مرده است و از حضرت امام صادق صلوات الله و سلامه عليه مرويست كه فرمودند : خداوند عز ّ و جل ّ فرمود : وَ نَحشُرُهُ يَومَ القيمَة اَعمى ( سوره طه آيه 20 ) ؛ كسانى كه حج برايشان واجب شود و ادا نكنند خداى متعال ايشان را در قيامت كور محشور گرداند و فرمود : حج داروئى است كه گناهان را زايل مى كند .

فاسئل الله ان يرزقنا بفضله . صراط المتّقين ص 62 و 63

 

گريه كننده بسيار امّا حاجى اندك :

ابوبصير (ره) يكى از شاگردان امام باقرصلوات الله و سلامه عليه مردى نابينا بود و در مراسم حج همراه آن حضرت شركت كرد سروصدا و گريه بسيار شنيد و گفت : ما اكثر الحجيج واعظم الضجيج ؛ چقدر حاجى زياد و گريه مردم عظيم است كه امام باقر صلوات الله و سلامه عليه فرمود : بل اكثر الضجيج و اقل الحجيج ؛ بلكه گريه كننده بسيار امّا حاجى اندك است سپس فرمود آيا دوست دارى بدرستى گفتار من اگاه كرد و بطور روشن بينى كه حاجى اندك است آنگاه امام باقرصلوات الله و سلامه عليه دست مباركش را بر چشمان ابوبصير (ره) كشيد دعاهائى خواند او بينا شد امام به او فرمود: اى ابو بصير به حاجى ها نگاه كن . ابوبصير (ره) مى گويد : نگاه كردم ديدم اكثر مردم بصورت ميمون و خوك هستند و مؤمن در ميان آنها مانند ستاره اى درخشنده در ميان تاريكى است و بعد گفت اى مولاى من آرى چقدر حاجى اندك و گريه كننده بسيار است .

مناقب آل ابيطالب جلد 4 ص 184

 

دعاى مؤثر بازشدن درب خانه كعبه :

كليد بيت المقدس هميشه نزد حضرت سليمان سلام الله عليه بود به احدى غير از خودش اعتماد نمى كرد شبى آن جناب كليد را برداشته خواست درب را باز كند از قضا باز نشداز طايفه جن و انس استماد كرد نتيجه اى نگرفت بى اندازه غمگين و ناراحت شد و گمان كرد كه خداوند او را از بيت المقدّس منع نموده است در اين بين پيرمرد فرتوتى كه به عصاى خود تكيه كرده و از رفقا و همنشينان پدرش حضرت داود سلام الله عليه بود به حضور آن حضرت آمده و عرض كرد چرا غمگين مى باشى ؟ سليمان سلام الله عليه باز كردن اين خانه بر من و اعوان من   جنيّان و انسيان مشكل شده است . پيرمرد : آيا تعليم ندهم به تو كلماتى را كه پدرت در حال افسردگى مى خواند و خداوند رفع غم او مى كرد . حضرت سليمان سلام الله عليه فرمود : بگو اى پير مرد ، پيرمرد گفت : اللّهم بنورك اهتديت و بفضلك استغت و بك اصحبت وامسيت ذنوبى بين يديك . 43

استغفرك واتوب اليك يا حنّان يا منّان .

ترجمه ؛ خداوندا به نور تو هدايت شدم و به فضل تو بى نياز گرديدمو به يارى تو صبح و شام كردم . گناهان من نزد توست طلب آمرزش از درگاهت مى كنم و به تو بازگشت مى نمايم اى خداى مهربان و منّت گذارنده .  

ره روان كعبه مقصود اندر ره بكوشيد                          جامه ى احرام در تن جمله مرد و زن بپوشيد

زآفتاب گرم و سوزان از چه در آه خورشيد                چند روزى تلخى طاعت بامر حق بنوشيد

در ره محبوب بايد چوت خليل الله قدم زد                  در ميان آتش نمروديان از دوست دم زد

هركه شد دوستى به روى هستى عالم قدم زد                جمله را بر نام نامى خداى خود رقم زد

دوستان كوى حق را كى دريغ از مال و جان است     نام محبوبش هميشه روز و شب ورد زبان است

 

حديث در كيفيت بيت المعمور و حجرالاسود :

در آسمان چهارم نهريست كه او را نهرالحيوان مى گويند هر روز جبرئيل امين سلام الله عليه ميان آن نهر مى رود و بيرون ميآيد و بالهاى خود را حركت ميدهد كه هفتاد هزار قطره از او مى چكد خداى تعالى از هر قطره ملكى خلق مى كند و اين هفتاد هزار ملك ميروند و در بيت المعمور هفت مرتبه طواف مى كنند كه ديگر تا قيامت نوبت آنها نمى شود و ثواب عبادت آنها به جهت شيعيان و دوستان حضرت على اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه است .

وقتى كه حضرت آدم صلوات الله و سلامه عليه به روى زمين آمد خدا فرمود اى آدم طواف كن هفت مرتبه اين خانه را عوض هفت هزار سالى كه ملائكه دور عرش طواف كردند اين هفت شوط ثواب آن را دارد . هر شوطى بجاى هزار سال طواف ملائكه . در دعاى صحيفه است كه امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود: هر روزى هفتاد هزار ملك به طواف كعبه مى آيند و بعد از طواف دور خانه به زيارت پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ميروند و از آنجا به زيارت حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه ميروند و از آنجا به قبر سيّد الشّهداء صلوات الله و سلامه عليه را زيارت مى كنند و معراجى براى آنها نصب مى شود كه از آنجا به اسمان ميروند و ديگر تا قيامت نوبت آنها نمى شود و هيچ وقت از شب و روز خانه كعبه خالى از طواف كننده نيست . يكى از بزرگان ملائكه را خداوند در كعبه مقيم كرده كه مردم او را مى بينند وليكن نمى شناسند آن ملك مقيم كعبه و ملازم مكّه مكرّمه است آن حجرالاسود است . مردم عاوم خيال مى كنند سنگ سياه بى مصرف است . 45

ملائكه ص 114 و 115

 

دعاى ورورد به مكّه معظّمه :

مرد اعرابى پرده كعبه مكّرمه را گرفته و در مقام مناجات مى گويد : پروردگارا خانه خانه توست و من ميهمان تو هستم و از براى ميهمان پذيرائى لازم است اوّلين پذيرائى مرا آمرزش گناهانم قرار بده و چون شب دوم ّ, شد اعرابى دست به پرده كعبه معظّمه زد و مناجات مى كند خداوندا ترا قسم ميدهم به محمّد و آل محمّد صلّى   الله عليه و آله و سلّم و از خداوند تقاضاى بهشت و آزادى از جهنّم مينمايد .

مناقب اهل البيت ص 36

صدوبيست نظر رحمت خدا به حاجيان :

خداوند صدوبيست نظر رحمت نزد خانه محترم خود دارد كه :

شصت نظر رحمت از آن طواف كنندگان است . چهل نظر رحمت از آن نمازگزاران است . بيست نظر رحمت از آن نگاه كنندگان به خانه است .

قابل توجه : در برابر خانه كعبه آنچه كه از گناهان خود بياد داريد اعتراف كنيد و آنچه كه بياد نداريد بگوئيد : پروردگارا هرچه تو بر ما نوشته اى و ما فراموشش كرديم آن را بيامرز . هركه در مكّه معظّمه به گناهانش اعتراف كند و از خداى عزّ و جل ّ آمرزش آنها را خواهد بر خدا سزاست كه آنها را برايش بيامرزد .

تحف العقول تاليف شعبة البحرانى (ره) ص 102

هر كس يك درهم در راه حج خرج كند معادل هزار درهم است .

تحف العقول ص 112

 

خاصيت آب زمزم :

سركشى در چاه زمزم درد را ببرد از آبش بنوشيد در آن سمتى كه حجرالاسود است . تحف العقول ص 109

 

هر وقت مسجد براثا خراب شد حج باطل مى شود :       

در كتاب ملاحم ص 130 دارد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : هروقت مسجد بر اثا خراب شد حج باطل مى شود يعنى راهش بسته مى شود ، گفته شد مسجد براثا كجاست ؟ فرمود : در غرب بغداد از زمين عراق است كه هفتاد پيغمبر و وصّى پيغمبران آنجا نمازگزاردند و آخر كسى كه آنجا نماز گزارد اين است و اشاره به على اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه فرمود . باتى ص 108

 

فضيلت حجرالاسود :

اخبار زيادى در فضيلت حجرالاسود وارد شده ، صحيح نسائى جلد 2 ص 37 از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل كرد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : حجرالاسود از بهشت آمده است و آن از برف سفيدتر بود ولى براثر خطاياى مشركين سياه شد .

صحيح ترمذى جلد 1 ص 180 از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : سوگند به خدا در روز قيامت خدا حجرالاسودرا برمى انگيزاند و براى او دو چشم است كه با آن دو چشم مى بيند و زبانى دارد كه گواهى ميدهد براى هر كسى كه او را به حق ببوسد و حجّش قبول شده باشد .

شناسائى هفت تن در صدر اسلام تاليف علامه سيّد مرتضى حسنيى يزدى فيروز آبادى (ره) ترجمه حاج عباس راسخى نجفى (ره) ص 144 و 145

 

حكايت داستان عبدالله مبارك در مورد حج ّ و زن فقير علويّه :

عبدالله مبارك مى گويد : تصميم داشتم سالى به حج بروم در كوفه روزى از كوچه اى مى گذشتم زنى را ديدم مرغ مرده را از خرابه برداشت زير چادر گرفت ، پرسيدم : اين نجس و حرام است مى برى به كدام مسلمانى بخورانى ؟ زن در جواب گفت : من علويّه ام و چند طفل يتيم دارم دو روز است غذائى به آنها نرسيده است . عبدالله مبارك رحمة الله عليه / نورالله مضجعه گويد : با خود گفتم اگر از مكّه رفتن مقصودت ثواب است كمك به اين زن علويه و فرزندان يتيمش از آن بسيار است علويه را صدا زدم پولهائى كه براى مكّه رفتن جمع آورى نموده بودم به او دادم و ترك حج كردم وقتى كه حاجيان برگشتند به استقبال آنها رفتم هر كدام از دوستان و آشنايان كه به من مى رسيدند مى گفتند از كدام راه آمدى كه زود به مفصد رسيدى در عرفات و طواف ترا ديديم حالا استقبال ما آمده اى . عبدالله مبارك نورالله مضجعه / اثارالله برهانه   مى گويد : خيال كردم كه اين استيهزا است و اين سخنان را از روى سخريّه مى گويند شب جناب حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله وسلّم را در خواب ديدم فرمود : به جهت احسانى كه در حق ّ علويّه كردى و اطفال يتيم ما را محبّت نمودى از خداى تعالى خواهش كردم ملكى خلق كند به صورت تو هر سال تا آخر دنيا بيايد و بصورت تو حج كند و ثوابش براى تو نوشته شود .

 

مسئله حج ّ بيت الله الحرام :

1- پوشانيدن مرد سرش را در حال احرام حرام   است به خلاف زن .  

2- پوشانيدن صورت در حال احرام به مرد حرام نيست به خلاف زن مادامى كه در احرام است پوشانيدن صورتش با نقاب حرام است . لكن مى تواند با بادبزن و امثال آن صورت را از نامحرم بپوشاند .

3- مرد را جايز نيست مادامى كه در احرام است در راه رفتن بر سر خود سايه بان قرار دهد بخلاف زن كه براى او جايز است .

4- براى مرد مستحب مؤكّد   است در طواف حجرالاسود استعلام كند بخلاف زن .

5- براى مرد در وسعى ميان صفا و مروه هروله كردن مستحب است .

6- مرد را جايز نيست پيش از طلوع صبح روز عيد عمدا ً از مشعر الحرام به منا كوچ كند بخلاف زن .

7- مرد را جايز نيست لباس دوخته بپوشد بخلاف زن .

8- نماز جماعت در حق مرد مستحب مؤكّد است بخلاف زن كه در حق او مشروع است ولى مؤكّد نيست .

 

مزد عبادت در سرزمين عرفات :

حضرت امام حسن مجتبى صلوات الله و سلامه عليه فرمود : همانا خداوند مباهات و افتخار به بندگان خود در سرزمين عرفات مى كند و به فرشتگان خود مى گويد : بندگان من بر روى خاكها نشسته اند و طلب رحمت مى كنند گواه باشيد كه من نيكوكاران آنها را بخشيدم و آنان را شافع و واسطه در بخشش گناهكاران آنها قرار دادم و به هنگام قيامت نيز آنان را شفاعت مى كنند . تاريخ ابن عساكر 12/529

 

دعاى حضرت آدم على نبيّنا و آله و عليه السّلام بر در كعبه :

امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه در حديثى فرمود : همانا حضرت آدم عليه السّلام بر در كعبه ايستاد و گفت : اَللّهُمَّ اَقِلنى عَثرَتى وَ اغفِر ذَنبى وَاَعدنى اِلى الدّارِ الّتى اَخرَجتَنى مِنها فَقالَ اللهُ تَعالى اَقَلتُكَ عَثرَتُكَ وَ غَفَرتُ ذَنبَكَ وَ سَاُعيدُكَ اِلى الدّارِ الّتى اَخرَجتُكَ مِنها ؛ بار الها از لغزشم بگذر و گناهم را بيامرز و مرا به آن خانه ايكه از آن بيرون كردى برگردان . خداى والا مقام فرمود : حقيقتا ً لغزش ترا واگذاردم و گناهت را آمرزيدم و بزودى ترا به خانه ايكه بيرونت كردك برگردانم .

 

دعوت به حج :

امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه فرمود چون حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل على نبيّنا و آله و عليهما السّلام از ساختن خانه كعبه معظّمه فارغ شدند حق تعالى ابراهيم عليه السّلام را امر كرد مردم را به حج ندا كند پس بر مقام بالا رفت و آن برابر ابوقيس بلند شد و مردم را به حج طلبيد و خداوند صداى او را به آنها كه پشت پدران و شكم مادران بودند و تا روز قيامت متولّد شد رسانيد پس مردم در پشتهاى مردان و رحمهاى زنان گفتند . لبيك داعى الله ، لبيك داعى الله هر كه يكبار گفت يكبار حج مى كند و هر كه دو بار گفت دو بار و هر كه پنج بار گفت پنج بار و هر كه نگفت حج نمى كند .

 

در مورد حج رفتن ملوك و ثروتمندان و بى چيزان :

در كتاب تهذيب حضرت امام محمد باقر صلوات الله و سلامه عليه فرمود كه حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : مى آيد بر مردم زمانى به حج رفتن ملوك از براى نزهت و تماشا مى شود و به حج رفتن ثروتمندان به جهت كسب و تجارت مى شود و به حج رفتن بى چيزان بعنوان سئوال و گدائى مى شود . حديث 76 ص 77 از كتاب الملاحم

 

معاذبن كثير گويد : در موقف عرفات نگريستم ديدم مردم بسيارند پس خود را به امام صادق صلوات الله و سلامه عليه نزديك كرده و عرض كردم براستى اهل موقف ( حاجيان ) بسيارند حضرت چشم انداخت و ديده اش را به آنها چرخانيد سپس فرمود : نزديك بيا اى ابا عبدالله اينها كف و آشغالهائى هستند كه موج از هر سو آورده و در اينجا جمع كرده نه به خدا سوگند حج پذيرفته نيست جز از شماها نه به خدا سوگند خداوند نمى پذيرد جز از شماها .

الروضة من الكافى جلد 2 ص 44

 

گفتار حجاج در مكّه معظّمه :

  در شب اوّل : يا صاحِبَ البَيتِ . البَيتُ بَيتُكَ و الضَّيفُ ضَيفُكَ وَ لِكُل ّ ِ ضَيف ٍ مِن مُضيف ٍ قِرى . فَاَجعَل قِراى مِنكَ الَّيلَة َ المَغفِرَةَ ؛ اى صاحب خانه ، خانه خانه توست و ميهمان ، ميهمان توست و هر ميهمانى نزد صاحب خانه و مهماندار خود احترامى دارد . احترام و حق پذيرائى مرا امشب از طرف خود مغفرت و آمرزش قرار بده .

در شب دوّم : يا عَزيزا ً فى عِّزكَ وَ لا اَعَزَّ مِنك* فى عِزّكَ اَعِزّنى بِعزّعزّكَ فى عِزًّ لا يَعلَمُ اَحَد ٌ كَيفَ هُوَ . اَتَوَجَّهُ اِلَيكَ وَ اَتَوَسَّلُ اِلَيكَ بِمُحَمَّد ٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍِ عَلَيكَ اَعطِنى مالا يُعطينى اَحَدٌ غَيرُكَ وَ اَصرِف عَنّى ما لا يَصرِفُهُ اَحَدٌ غَيرُكَ ؛ اى عزيز در عزّت كه عزيزتر از تو نيست ، عزيز گردان مرا به عزّت خود و عزّتى به من بده كه احدى نداند از كجا تو به من عزّت دادى توجّه و توسّل مى جويم به تو به حقّى كه محمّد و آل محمّد صلّى الله عليه وآلاه و سلّم بر تو دارند به من مرحمت كند و دور كن از من چيزى را كه غير از تو كسى نمى تواند آن را دور كند.

در شب سوّم : يا مَن لا يَحويهِ مَكانٌ وَلا يَخلوُ مِنهُ مَكان ٌ بِلا كيفيَّة ٍ كانَ اُررزُق من روية بقية الاعظم انشاءالله ؛ اى خدائى كه در مكان نيستى و هيچ مكانى هم خالى از تو نيست و موجودى هستى بدون كيفيت مرحمت كن و روزى كن اعرابى را چهارهزار درهم حضرت على صلوات الله و سلامه عليه آمدند جلدى اعرابى و فرمودند: اى اعرابى از خداى خود سئوال كردى قرب و عزّت را به تو مرحمت كرد سئوال كردى بهشت را مرحمت كرد و خواستى كه آتش از تو دور كند دور كرد و امشب سئوال كردى چهار هزار درهم عرض كرد: شما كيستى ؟ فرمود : من على بن ابيطالب صلوات الله و سلامه عليه هستم گفت : بخدا قسم آرزو واميد من توئى و از تو حاجت خود را مى خواهم فرمود سئوال كن حاجت خود را . عرض كرد هزار درهم براى صداق و مهر زوجه ى خود مى خواهم ، هزار درهم مى خواهم كه قرص خود بيزارم ، هزار درهم مى خواهم كه با آن خانه اى بخرم ، هزار درهم مى خواهم كه سرمايه ى كسب قرار دهم براى زندگيم فرمودند : خوب با انصاف هستى وقتى از مكّه خارج شدى بيا مدينه الرّسول و سئوال كن از خانه ى من .

روضة الواعظين جلد 1 ص 124 تا 126 ، خصائص الائمه ص129 تا 135

 

هفتاد هزار فرشته در اطراف خانه كعبه معظّمه در شب

هفتاد هزار فرشته در اطراف خانه كعبه معظّمه در روز

داود رقى از امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه روايت كند كه فرمود هيچ خلقى از مخلوقات خدا بيش از فرشتگان نيستند . همانا در هر شبى هفتاد هزار فرشته از آسمان فرود آيند و تمام شب را در اطراف خانه ى كعبه طواف كنند و در هر روز هفتاد هزار فرشته از آسمان فرود آيند و تمام روز را در اطراف خانه كعبه طواف كنند .

الروضة من الكافى جلد 2 حديث 402

فضيل گويد : به امام باقر صلوات الله سلامه عليه به مسجدالحرام درآمديم و آن حضرت و من در ميان باب بنى شبية بوديم به مردم نگريست و فرمود : اى فضيل مردم در زمان جاهليّت نيز به همين وضع دور خانه كعبه طواف ميكردند نه حقى مى شناختند و نه به دينى پابند بودند . خدا لعنتشان كند كه اينها چه مردم مسخره و نگونسارى هستند و بعد فرمود : اى فضيل بخدا سوگند كسى از روى حقيقت براى خداى عزّ   ذكره حج نكند جز شما و جز از شما گناهى آمرزيده نگردد و عمل پذيرفته نگردد جز از شما .

الروضة جلد 2 حديث 434

 

در تفسير قرآن مجيد و عالمان بدان :

زيد بن شحام گويد : قتادة بن دعامة يكى از مفسّران و بزرگان اهل سنپت خدمت امام باقر صلوات الله و سلامه عليه شرفياب شد حضرت به او فرمود : اى قتاده تو فقيه اهل بصره هستى ؟ عرض كرد : چنين پندارند. امام باقر صلوات الله و سلامه عليه به او فرمود : شنيده ام تو قرآن تفسير مى كنى ؟ قتاده – آرى ، امام باقر – از روى دانش و علم تفسير مى كنى يا ندانسته ؟ قتاده – از روى علم و دانش تفسير مى كنم ، امام باقر – اگر چنان است از روى علم تفسير مى كنى بجا است و من از تو پرسش ميكنم ، قتاده – بپرسيد . امام باقر صلوات الله و سلامه عليه - مرا خبر ده از گفتار خداى عزّ و جلّ كه در سوره سبا فرمايد : معين كرديم در آن منزلگاهها براى سير و در آنجا شبها و روزها به آسودگى و ايمنى راه سپاريد . سوره سبا آيه 18   قتاده – اين آيه درباره آن كسى است كه از خانه خويش به قصد زيارت خانه كعبه بيرون آيد و توشه حلال با خود بردارد و مركب حلال داشته باشدو كرايه اش را از مال حلال بپردازد چنين كسى در امان و آسايش است تا به خانه خويش بازگردد . امام باقر صلوات الله و سلامه عليه – اى قتادة تو را بخدا سوگند دهم آيا ميدانى كه بسا مردى با توشه حلال و مركب و كرايه ى حلال با خود بردارد و از خانه خويش به قصد زيارت كعبه بيرون آيد و دچار راهزنان گردد و خرجى راه او را ببرند واز اين گذشته كتكى به او بزنند كه به حد هلاكت رسد . قتاده پاسخ داد : آرى بخدا . امام باقر صلوات الله و سلامه عليه – واى بر تو اى قتاده اگر تو قرآن را پيش خود تفسير مى كنى نه فقط خود هلاك گشته اى بلكه ديگران را بهلاكت رسانده اى و اگر از دهان مردم گرفته اى باز هم هلاك شده و مردم را به هلاكت رسانده اى واى بر تو اى قتاده اين آيه درباره كسى است كه از خانه خويش با توشه و مركب و كرايه حلال به آهنگ زيارت خانه كعبه بيرون آبد و به حق ما عارف و اشنا باشد و در دل هواى ما داشته باشد چنانچه خداى عزّ و جل ّ فرمود : و دلهاى مردم را چنان كن كه هواى آنها كند . ابراهيم آيه 27 و مقصود حضرا ابراهيم سلام الله عليه اشتياق به خانه نبود وگرنه مى گفت :   هواى آن كند و اينكه اليهم گفت و ضمير را جمع آورد مقصودش ما بوده ايم پس مائيم بخدا سوگند مقصود از دعاى ابراهيم سلام الله عليه كه هر كه در دل هواى ما كند حج ّ او پذيرفته است وگرنه ، نه . اى قتاده هر كس چنين باشد از عذاب جهنّم در روز قيامت در امان و آسوده است و اين است مقصود از آسايش و امان دو آيه ، قتاده گفت : به همين دليل من هم ديگر اين آيه را جز بدين نحو كه شما تفسير فرمودى تفسير نخواهم كرد . الروضة جلد 2 حديث 485

امام باقر صلوات الله و سلامه عليه – واى بر تو اى قتاده قرآن را تنها آن كس مى فهمد كه به او خطاب شده .

 

حديثى در مورد مسجدالحرام :

از امام صادق صلوات الله و سلامه عليه روايت شده كه در گفتار خداى عزّ و جلّ و هر كه در آنجا يعنى مسجدالحرام اراده تجاوز و ستمى كند او را عذابى دردناك بچشانيم . سوره حج آيه 25

فرمود : هر كه در آنجا غير خداى عزّ و جل ّ را پرسش كند يا غير اولياء خدا را دوست بدارد چنين كسى تجاوز كار و ستمگر مى باشد و بر خداى تبارك و تعالى است كه او را عذاب دردناك خويش بچشاند .

الروضة من الكافى جلد 2 حديث 533

 

حديثى در مورد قيام حضرت مهدى صلوات الله و سلامه عليه :

در وافى جلد 2 ص 113 از امام صادق صلوات الله و سلامه عليه روايت كند كه چون قائم صلوات الله و سلامه عليه قيام كند مسجدالحرام را خراب كند و به اساس اوّلش برگرداند و مقام ابراهيم سلام الله عليه را بجاى خود برگرداند ( كه نزديك درب كعبه بوده ) و دستهاى بنى شيبه را قطع كند و بر كعبه آويزان كند و برآن بنويسد دزدادن كعبه . ياتى ص 527

 

ثواب طواف كعبه معظّمه :  

كافى از حضرت امام جعفر صادق   صلوات الله و سلامه عليه روايت كرده است كه چون حضرت آدم سلام الله عليه طواف كرد به كعبه معظّمه و منتهى شد به ملتزم جبرئيل سلام الله عليه گفت : اى آدم اعتراف كن از براى پروردگار خود در اين مكان، پس ايستاد و عرض كرد : اى خداى من بدرستيكه از براى هر كار كنى اجرى است پس چيست مزد من ؟ پس خدا به او وحى كرد كه اى آدم به تحقيق كه من آمرزيدم گناه ترا ، عرض كرد كه گناه ذريّه مرا نيز بيامرز پس وحى شد بسوى او كه اى آدم هر كس از فرزندان تو كه در اين مكان بيايد و به گناهان خود اقرار نمايد توبه كند چنانكه تو توبه كردى پس استغفار نمايد من او را مى آمرزم .

مترجم كتاب اسرار الانبياء و. انوار الاوصياء صلوات الله و سلامه عليهم آقاى آية الله العظمى آقاى ملا حبيبى الله الشريف كاشانى طاب ثراه گويد كه ملتزم همان مستجار است كه مكانى است در پشت كعبه كه دعا در آنجا رد نمى شود و از نزديك ركن يمانى است . ص 9 و 10

 

گفتار مرد پيرى در طواف كعبه معظّمه :

در بعضى تفاسير از اصمعى حكايت كرد كه گفت : در طواف كعبه بودم پيرى را ديدم در پرده ى كعبه آويخته بود و مى گفت الهى مخلوقى كه بنده دارد چون پير شود آزادش كند و من در خدمت تو پير گشتم مرا آزاد كن ؟ هاتفى آواز داد كه اى پير تو را آزاد كرديم و بهشت را جاى تو ساختيم .

نقل از كتاب اسرار الانبياء تاليف مرحوم آقاى ملا حبيب الله شريف ص 553

بارالها قدر لطف بى شمارت را ندانستم دريغ            بهر عذر ناسپاسى با سر و جان آمدم

بهر بخشش اشك ريزان بر در و درگاه تو                 از غروب غم فزا تا بامدادان آمدم

مناجات امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه به در خانه خدا ( كعبه معظّمه )

اِصمعى كه يكى از دانشمندئان عصر بنى اميّه است مى گويد : به زيارت بيت الله الحرام مشرّف شدم در شب تارى و مشغول طواف بودم ناگاه صداى دلخراش نيكوئى مرا بگوش رسيد بر اثر آن صدا برفتم جوانى ديدم نيكو روى با اندام و شمائل ظريف كه علائم خير و صلاح و بزرگوارى از وجهه او ظاهر بود در حاليكه عمّامه بر سر و و تحت الهنك علافه كرده بود به پرده كعبه آويخته و چنين ميفرمود : اى آقاى مولاى من چشمها همه در خوابند و ستارگان ناياب و تو پادشاه زنده بيدارى و هيچ وقت بر تو مستولى نشود و ابواب تمام پادشاهان بسته و پاسبانان بر در خانه ايشان از بهر حراست ايستاده و هر عاشقى را با معشوق خود خلوتى است الّا باب احسان و عفو تو كه بر روى سائلان باز است اينك من يك تن از سائلانم در حالى كه گناهكار و درويش و بيچاره بر درب عطاى تو ايستاده ام و به اميد رحمت نزد تو شتافته ام چه شود از طريق لطف به من بنگرى و پس از مكالمات ابياتى بر زبان مبارك جارى ساخت . اى كسى كه دعاى بيچاره را در تاريكى شب اجابت ميفرمائى ، اى برآورنده مضّرت و بلاها و دردها به تحقيق كه وافدين در گرد خانه تو بخواب و بيدارى هستند و بخشش تو اى پاينده هميشگى است اگر به بخشش تو شخصى شرافتمند اميدوار نباشد پس بر گناهكاران كه نعمت خود را خواهد بخشيد . ميخواهم ترا اى پپروردگار و مولا و آقاى من پس رحم كن بر گريه ى من بحق ّ اين خانه آمرزش خود را به من ببخش و درگذار ، من مسبب جود و كرامت خودت فضل عفو خويش را به من عطا فرماى ، اى كسيكه مخلوقات در حرم بسوى تو اشاره مى كنند و سپس سر به آسمان برداشته و عرض كرد : اى آفريدگار من اگر ترا تا حد ّ دانش و شناسائى خود فرمانبردار بودم اين ستايش از براى تو تواند بود منّتى از براى من و اگر به نادانى نافرمانى تو كردم اين از تو بر من برهان و حجّتى است پس از جهت اظهار منّت تو بر من و اثبات برهان بر تقصيرات من مرا ببخش و گناهان من را بيامرز و از ديدار جدّ بزرگوار و روشنى بخش ديدگان من حبيب تو خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله وسلّم در

 

دار كرامت خود محرومم مفرما و بعد عرض كرد اى خدا و مولاى من نيست لذّتى از براى دنيا مگر به ذكر تو ونه از براى عقبى مگر به بخشايش تو و نه از براى شب مگر به مناجات تو و از براى روزها مگر به طاعت تو و نه از براى دلها مگر به محبّت تو و نه از براى بهشت مگر به آمرزش تو پس دنيا و آخرت لذّتى ندارد مگر به سبب وجود تو اى ارحم الرّاحمين ، پس از آن گفت : اى خداى من از اعمال صالحه ى ما ترا سودى نيست و از افعال بد ما ترا زيانى نباشد پس بپذير از من آن را كه به تو سودى نرساند و بيامرز مرا در آن مواردى كه ترا زيانى نرساند اى بخشاينده حقيقى آمدم بسوى تو اى پروردگار عالميان و رها كردم تمام مردم را و بسوى تو آمدم اى خداى من ، تو مسئول و پناهگاه گناهكارانى آمدم به درب عفو و بخشايش تو اى خداى من تا   رحم كنى بر من بسبب فضل خود اى يارى كننده پس تو خداوند صاحب فضل ما هستى و تو يار تنهايان مى باشى . اى آرزوى آبرومندان در هر ساعت از بليّات بسوى تو شكايت مى كنم پس بپذير و رحم كن بر شكايت من اى اميدگاه من ، تو برآورنده محبّتهاى من هستى پس ببخش به من گناهان مرا و برآور حاجت مرا، توشه من كم است و راه من دور نمى بينم كه اين راه مرا به مقصد اصلى تواند رسانيد ، آيا از براى كمى زاد گريه كنم يا براى درازى راه خود ناله نمايم ؟ بسوى تو با اعمال قبيح و نامقبول خود به تو روآوردم و در ميان مردم بنده ى جنايتكارى چون من نيست اى منتهى آرزوى من . آيا مرا به آتش غضب خود خواهى سوزانيد   ؟ پس اميد و بيم من به كجا و به كه خواهد بود ؟ من بنده تنها و غريب و قليل الشكّر هستم جز اين نيست . بليّات خود را به حضرت تو به شكايت آوردم پس بپذير شكايت مرا اى خداى من اگر پيش از غيبت من   عطائى بفرمائى   ، اصمعى گفت : ديدم آن جوان اشعار مى خواند تا آنكه برود در افتاد و بيهوش گشت نزديك او شدم و نظر در او افكندم ديدم آن جوان حضرت زين العابدين على بن الحسين صلوات الله و سلامه عليهما است . سر مباركش را بر دامن گرفته و بر حال شريفش رقّت آورده و اشك من برعارض نورانى آن حضرت چكيد از ناله من بخود آمد و چشمان مقدّس بگشود و فرمود كيست كه مرا از ذكر پروردگار من بازداشته ؟ عرض كردم : اى سيّد ، من اصمعى هستم اين ناله و عجز براى چيست ؟ و حال آنكه از خاندان نبوّت و معدن رسالت هستى ؟ آيا تو از آن خاندان نيستى كه خداوند متعال درباره شما اين آيه را فرستاد ” اِنَّما يُريدُ الله لِيَذهَبُ عَنكُم الرَّجس اَهلَ البَيتَ وَ يُطَهّركُم تَطهيرا . سوره الاحزاب آيه 33 ) “   چون حضرت اين سخنان از من استماع كردند بنشست و فرمودند: اى اصمعى هيهات هيهات ان الله تعالى خلق الجنّة لمن اطاعه و لو كان عبدا ً جبشيا و خلق النار لمن عصاه و لو كان سيّدا ً قرشيا ؛ معنى : خداى تعالى بهشت را آفريد از براى آن كس كه اطاعت او كند گواينكه غلام حبشى   باشد و دوزخ را بيافريد مر آنان را كه نافرمانى او كند اگر چه سيّد قريشى نسب باشد ، آيا فرمان خداى تعالى را نشنيدى كه ميفرمايد : فاذا نفخ فى الصّور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون فمن تقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذّين خسرو انفسهم فى جهنّم خالدون تلفح وجوههم النّار و هو فيها كالحون . ( مؤمن آيه 103 تا 106 )

مناجات حضرت امام حسين صلوات الله و سلامه عليه در اطراف خانه خدا ( كعبه مكّرمه )

از حسن بصرى روايت كرده اند كه گفت : به طواف بيت الله الحرام مشغول بود شبى بغايت تاريك بود و اطراف كعبه نيز از مردم خالى بود در عين حال صدائى دلنشين از مسجدالحرام بگوشم رسيد كه دل يكسر از جاى كنده مى شد بر اثر آن صدا رفتم مردى نورانى و باوقار را ديدار كردم كه در مقام مناجات با حضرت سبحان ايستاد و زبان مباركش با اين اشعار مترنم بود :

يا رب . يارب انت مولاه                                           فارحم عبيدا ً اليك بلجاه

اى پروردگار تو مولاى من هستى                       پس رحم كن بنده ات را كه بسوى تو اميدوار است

ياذالمعالى عليك معتمدى                                          طوبى كنت . انت مولاه

اى صاحب مقامات عاليه بر تو است اعتماد من            خوشا حال آنكس كه تو مولاى او باشى  

طوبى لمن كان حائفا ً ارقا                                        يشكو الى ذى الجلال بلواه

خوشا حال آنكس كه ترسناك و بيدار باشد                   و بسوى صاحب جلالت شكايت خويش عرضه كند  

و ما به علته و لا سقم                                              اكثر من حبه المولاه

و آنكس را علّت و دردى است                                  بيشتر در دوستى مولاى خود ثابت قدم است

اذا خلافى الظلام مبتهلا                                           اجابه الله ثم لباه

چون شب شود در تاريكى ناله كند                             خداى تعالى اجابت و لبيك او فرمايد

ناگهان نداى غرّا فضاى مسجدالحرام را طنين افكند و از غيب آوازى در جواب آن بزرگوار آمد .

لبيك عبدى و انت فى كنفى                                       و كلّما قلت قد سمعناه

لبيك اى بنده من تو در ظلّ حمايت من هستى                و آنچه گفتى به تحقيق شنيدم

صوتك تشتاقه ملائكتى                                            فذ بنك لان قد غفرناه

آواز ترا فرشتگان من دوست دارند                                       و گناه ترا اينك بخشيدم

فى جنّة الخلد ما تمنّاه                                              طوباه طوباه ثم طوباه

بخشيدم بهشت برين را كه مورد تمنّاى تست               خوش بحال . خوش بحال تو باز هم خوش بحال تو

سلّنى بلا وحشة و لا رهب                                        و لا تخف انّى انا الله

درخواست كن از من بدون ترس و بيم                       و مترس بدرستى كه من پروردگار و خداوند توام

چون نيك نظر كردم ديدم حضرت حسين بن على صلوات الله و سلامه عليهما بود .

بحر محبّت و اسرار مودت   ص 139

 

ولايت شرط قبولى اعمال است .

محمد بن مسلم زُهرى يكى از فقها و محدثان و دانشمندان تابعين در مدينه منوّره بود . مى گويد در يكى از سفرهايم كه به مكّه مكرّمه مشرف بودم با حضرت على بن الحسين صلوات الله و سلامه عليهما در عرفات ملاقات نمودم حضرت به من فرمود : اى زهرى اين مردم كه در اين بيابان هستند بنظر تو چقدر هستند ؟ زهرى گفت : خيلى زياد و تمامشان دارائى خودشان را در راه خدا خرج و در اين مكان مقدّس اجتماع نموده و با صداى بلند پروردگار شان را مى خوانند . امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : اى زُهرى داد و فرياد زياد است ولى حاجيها كمند ، زهرى گفت : آقاجان همه اينها حاجى هستند آيا اين همه انبوه جمعيت كم و اندكند ؟ حضرت فرمود : زهرى صورت خود را نزديك من بياور زهرى نزديك آمد امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه دستش را بر روى زهرى كشيد و سپس فرمود : بنگر ، زهرى به مردم نگريست و گفت : تمامشان را به شكل و قيافه ى بوزينه و ميمون ديدم و در ميان آنان انسانى را نمى ديدم مگر در بين ده هزار نفر يك نفر   . امام سجّاد بار دوّم فرمود : زهرى نزديك من بيا ، زهرى گفت : نزديك رفتم حضرت دست مباركش را بر روى من ماليد سپس فرمود : نگاه كن چون نگاه كردم همه خلايق را خوك و گراز ديدم امام زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه بار سوّم به زهرى فرمود : نزديك بيا نزديك آمدم حضرت دستش را بر روى من كشيد ناكاه ديدم همه خلايق خرس هستند مگر اندكى از آنها عرض كردم يابن رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم پدر و مادرى قربانت كارهاى معجزه آسا و خارق العاده تو مرا مات و مبهوت ساخت و امور شگفت آميز و حيرت انگيز تو مرا حيران و سرگردان نموده و غوطه ور در فكر و انديشه كرد . امام سجّاد صلوات الله و سلامه عليه فرمود : اى زهرى   از اين جمعيّت بسيار فراوان گروه كم و اندكى حاجى ميباشند كه آنان را ديدى سپس امام زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه به زهرى فرمود : دست خود را بصورت خويش بكش زهرى گفت : فرمان امام را انجام دادم و دستم را برويم كشيدم در اينحال تمام خلايق را بصورت انسان همانند اوّل ديدم ، زهرى گفت : امام سجپاد به من فرمود : هر كس حج انجام دهد و خانه خدا را زيارت كند و با دوستداران ما دوستى و همراهى نمايد و از دشمنان و بدخواهان ما دورى گزيند و تصميم اطاعت و فرمانبردارى از ما را داشته باشد و سپس در اين مكان حاضر گردد و به امانت ما در برابر حجرالاسود كه خداوند متعال بر عهده آن گذارده اقرار و اعتراف نمايد و به اين وسيله امانت الهى را به آن تسليم نمايد . داستانهاى علوى جلد 2 / داستان 70

يعنى در نزد حجرالاسود به امانت اهل بيت پيامبر خدا صلوات الله و سلامه عليهم اقرار نمايد . ص 40 تا 42

اى زهرى پدرم از جدّم رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به من روايت كرد كه آن حضرت فرمود : منافقانى كه دشمنان محمد و على صلوات الله و سلامه عليهما و علاقمندان آنان و طرفداران دشمنانشان         مى باشند حاجى نيستند . تنها مؤمنان و مخلصانى كه دوستداران محمد و على صلوات الله و سلامه عليهما و علاقمندانشان و دشمنان بدخواهان آنها هستند حاجى ميباشند .

تفسير امام حسن عسكرى صلوات الله و سلامه عليه ص 142 – بحار جلد 99 ص 258

رفع حاجت از مسلمان بهتر از ده بار طواف خانه خداست .

امام صادق صلوات الله و سلامه عليه ميفرمايد : كسيكه يك بار خانه خدا ( كعبه معظّمه ) را طواف كند خداوند تبارك و تعالى شش هزار حسنه و پاداش به او عنايت ميفرمايد و شش هزار گناه از او محو مى كند و شش هزار درجه به او مى بخشد و هنگاميكه مقابل در كعبه آمد خداوند تبارك و تعالى هفت در بهشت را بر روى او باز مى كند . اسحاق بن عمّار (ره) عرض كرد اين همه فضل براى يكبار طواف كردن است ؟ فرمود : آرى ! به تو خبر دهم بهتر از اين رفع حاجت از مسلمان بهتر از طواف ده بار شمردند يعنى بهتر از فضيلت ده بار طواف خانه خدا ( كعبه معظّمه ) است .

اصول كافى جلد 2 ص 194

 

علّت رَمى جمرات :

از حضرت مولا على امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه نقل شده كه فرمود : هنگاميكه فرشته وحى حضرت جبرئيل سلام الله عليه مشاعر و معالم حج و علائم آن را به حضرت ابراهيم سلام الله عليه نشان ميداد شيطان در برابر ابراهيم ظاهر شد جبرئيل عليه السّلام به او دستور داد كه شيطان را سنگسار كند حضرت ابراهيم سلام الله عليه سنگ بجانب آن ملعون پرتاب كرد شيطان لعنة الله عليه در محل جمره اوّلى داخل شد و ناپديد گرديد از اين رو آن حضرت ديگر سنگ نينداخت در جاى جمره دوّم شيطان لعنة الله عليه نيز در برابر حضرت ابراهيم سلام الله عليه آشكار و نمايان شد ابراهيم عليه السّلام هفت سنگ ديگر به او پرت كرد شيطان باز در همان جا داخل زمين شده و ناپديد شد در مكان جمره سوّم شيطان لعنة الله عليه باز هم در برابر ابراهيم سلام الله عليه ظاهر شد اين بار هم حضرت هفت سنگ به او انداخت شيطان لعنة الله عليه باز هم در همان محل داخل زمين شد و ناپديد گشت و بخاطر اين عمل رمى جمرات سه گانه از جمله مناسك حج شد .

قرب الاسناد ص 68 – وسائل الشيعه جلد 1 ص 214 –داستانهاى علوى   داستان 101 ص 170

 

حكايتى در مورد استعلام حجرالاسود :

علامه مجلسى نور الله مضجعه / اثار الله برهانه در بحار الانوار مى نويسد كه سالى زنى در حال طواف بود چون مقابل حجرالاسود رسيد خواست استعلام حجر كند مردى عقب سر آن زن بود در ظاهر بجهت استعلام و در باطن بجهت شهوت دستش را به روى دست آن زن گذاشت كه از ملامسه آن زن لذّت ببرد خداوند دست مرد را به دست زن چسبانيد مردم مطلّع شدند خبر به حاكم مكّه دادند حاكم فقها را جمع كرد كه در اين خصوص چه بايد كرد هر كدام سخنى گفتند بعضى اشاره به قطع دست زن كردند و بعضى فتوى دادند كه زنگ گناهى ندارد مرد گناهكار است بايد دست مرد قطع شود در اين بين خبر دادند كه حسين بن على صلوات الله و سلامه عليهما آمده است حاكم گفت برويم خدمت آن حضرت رفتند و قضيه را به عرض رسانيدند فرمود: بايد دست مرد را بريد ، آن مرد عجز و لابه كرد حضرت بر او ترحم كرد دستش از دست آن زن جدا شد حاكم عرض كرد: بگذاريد من تنبيهى بكنم فرمود : من شفاعت كردم خداوند از تقصيرش گذشت يا شفيع المذنبين ، يا حسين بن على صلوات الله و سلامه عليهما شفاعت ما گناهكاران را زماينكه در قبر قرار گرفتيم بكن به حق ّ خاندان عصمت و طهارتت صلوات الله و سلامه عليهم .

صراط المؤمنين ص 39 و 40

 

علّت چيست كه پايتخت مكّه را جدّه مى گويند ؟

چون قبر جدّه ما حوّا سلام الله عليها   در شهر جدّه است و بدين جهت آنجا را جدّه گويند .

جلد اوّل تاريخ طبرى ص 24 – جلد دوّم آغاز و فرجام جهان از نظر قرآن ص 119

 

حضرت آدم سلام الله عليه و عفو خداى عزّ و جل ّ :

در كافى روايتى نقل شده كه مراد از كلماتى كه خداوند به آدم القاء كرد نام محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم ، على صلوات الله و سلامه عليه ، فاطمه سلام الله عليها ، حسن و حسين صلوات الله و سلامه عليهما بوده كه آدم سلام الله عليه خداوند را به آنان قسم داد تا مورد عفو و آمرزش واقع شود .

آغاز و فرجام جهان از نظر قرآن ص 122  

http://www.al-shia.com/html/far/books/maqalat/asrar-haj.htm

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط حمید |

یوسف 104

وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ {104}

و تو بر اين [كار] پاداشى از آنان نمى‏خواهى آن [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست

ص  86

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ {86}

بگو مزدى بر اين [رسالت] از شما طلب نمى‏كنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم

طور 40 و قلم 46

أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ

آيا تو از آنها پاداشى مى‏طلبى كه در زير بار گران آن قرار دارند؟!

فرقان 57

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا {57}

بگو بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمى‏كنم جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پيش] گيرد

سبا  47

قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ {47}

بگو: «هر اجر و پاداشى از شما خواسته‏ام براى خود شماست; اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!»

 

شوری  23

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ {23}

اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند به آن نويد مى‏دهد! بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم ( اهل بيتم); و هر كس كار نيكى انجام دهد ، بر نيكى‏اش مى‏افزاييم; چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.

 

عدم درخواست مزد از طرف سایر پیامبران:

 

شعرا 109  127  145  164  180  و  یس 21 و ...

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط حمید |