آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند: قدرتی ندارند ولی مانند اين کشور ادعای قدرت و سرکشی مي کنند در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: برای زندگی کردن 4راه پيش روی خود ميبينند يا کنکور و قبولی يا سربازی به عبارت بهتر(آشخوری) يا بيشتر مواقع عاشق ميشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و يا پايان زندگی و مرگ در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جوانی، زيبا و دلربا، برای هر دختری خيلی زود ويزای پذيرش صادر ميکنند. در اين دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زير نظر هستن و برايشان دامهای زيادی گسترانده شده است بين سن27 تا 32 سالگى، مانند ترکيه هستند: بدين معنا كه در دام گرفتار شدهاند و فقط به حرف رئيس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش ميدهند...پر از عشق در سن 32 تا 40 سالگى، مثل ژاپن هستند: کاملا کاری شده اند..آينده روشن را در فعاليت شبانه روزی ميبينند بين 40 تا 50 سالگى، مانند روسيه هستند: بسيار پهناور، آرام و بسيار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات در سن50 تا 65 سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال يافته شوروی سابق: با يك گذشتهاى درخشان و بدون آينده بعد از 65 سالگى، شبيه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام مي گذارند
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|

|
|
|
|
|
|
|
| ||
|
گارون سركيسيان: سال ۲۰۰۴ ميلادى مصادف است با چهارصدمين سال مهاجرت ارمنيان به درون ايران و گذاشتن نخستين سنگ بناى شهر جلفاى اصفهان. اين رويداد كه فصل نوينى در تاريخ روابط ايرانيان و ارمنيان گشود و به پيدايش جامعه ارمنيان ايران انجاميد پيوند تنگاتنگى با روى كار آمدن دولت صفوى در ايران دارد. صفويان شيعى مذهب كه دولت خويش را در سال ۹۰۷ هجرى قمرى (۱۵۰۱ ميلادى) بنيان نهاده بودند با گذشت زمان به بزرگترين حكومت ايرانى پس از اسلام بدل گشتند. وجود اين حكومت نيرومند شيعه در مرزهاى شرقى امپراتورى عثمانى به نگرانى عثمانى ها انجاميد. اختلافات مذهبى ايران و عثمانى، و كوشش هر دو دولت در جهت سلطه بر شاهراه هاى بازرگانى و به دست گرفتن تجارت پر سود ابريشم خام از موضوعاتى بودند كه اين دو دولت نيرومند را به تقابل با يكديگر مى كشانيد. توليد و صدور ابريشم به بازارهاى غرب براى دولت صفوى اهميت ويژه اى داشت. اما اين كار همواره با دشوارى هاى گوناگون روبه رو بود. دولت نيرومند عثمانى راه هاى عمده بازرگانى را در دست داشت و بزرگترين مانع در راه صدور ابريشم به غرب بود. عثمانى ها حتى بر آن شدند تا مراكز بزرگ توليد ابريشم قفقاز و ايران را به چنگ آورند. بر همين اساس، اختلاف ميان ايران و عثمانى شدت يافت و جنگ هايى درگرفت كه با وقفه هايى چند نزديك به يك و نيم سده ادامه يافت. در اين جنگ ها كه بيشتر در شمال غرب ايران، قفقاز و ارمنستان روى مى داد، ارمنيان آن ديار كه از جور و ستم تركمانان و عثمانى ها به ستوه آمده بودند اميد داشتند كه با پيروزى ايرانيان از جور و ظلم تركمانان و عثمانيان رهايى يابند، زندگى آرامى در پيش گيرند و پيشه و تجارت خود را رونق دهند. با روى كار آمدن شاه عباس اول در سال ۱۵۸۶م و اقدامات موثر او وضع كشور رو به بهبود نهاد و دولت مركزى نيرومندتر شد. در آن زمان، ارمنستان و گرجستان و آذربايجان و بخش هاى غربى ايران در تصرف عثمانى بود. شاه عباس در وهله نخست ازبكان را از مرزهاى شرقى ايران بيرون راند، سپس براى تصرف مناطق غرب ايران به جنگ عثمانى شتافت. او در سال ۱۶۰۳ م با حمله اى سريع به تبريز رسيد و توانست آن شهر را از سپاهيان عثمانى باز پس گيرد. سپس به ارمنستان لشكر كشيد و بخش هاى شرقى آن را از تصرف عثمانى بيرون آورد. جنگ هاى پياپى، نبود امنيت و بدرفتارى عثمانى ها با مسيحيان و حتى مسلمانان شيعه، به مهاجرت و فرار مردمان آن ديار مى انجاميد. آنان به قلمرو ايران مى گريختند و اين كار در سراسر طول جنگ هاى ايران و عثمانى امرى عادى شده بود. نه تنها ارمنيان كه گرجيان و حتى مسلمانان قفقاز از شاه عباس مى خواستند كه بر سرعت حمله اش بيفزايد و هر چه زودتر آنان را از دست عثمانى ها آزاد كند. بنا به روايت آراكل داوريژتسى (تبريزى) مورخ ارمنى سده ۱۷ م بسيارى از بزرگان و كدخدايان ارمنى با جمله ايل و تبار خود از آن سوى ارس به اصفهان مهاجرت كردند و چندين روستاى ارمنى نشين به طور كامل از نواحى قراباغ و نخجوان و اصفهان كوچيدند. اين مورخ مى نويسد كه شاه عباس همه اين مهاجران را با خشنودى در پايتخت خود جاى مى داد و از طريق آنان رويدادهاى آن سوى ارس را به دقت دنبال مى كرد. شاه عباس پس از تصرف بخشى از ارمنستان، به هنگام بازگشت به ايران براى جلوگيرى از پيشروى سريع عثمانى ها سياست «زمين سوخته» را به كار بست. او در سال ۱۶۰۴ م در حين عقب نشينى سپاه ايران همه روستاهاى ارمنى نشين سر راه را آتش زد و محصولات كشاورزى را سوزاند و ساكنان دشت آرارات و شهر ۲۰ هزار نفرى جلفا و مناطق ديگر را به اجبار كوچاند. شاه عباس اين ارمنيان را در گيلان و مازندران و مناطق مركزى ايران نشيمن داد. بخش بزرگى از بازرگانان و پيشه وران را نيز در نزديكى پايتخت خود جاى داد و آنجا را به ياد شهر جلفاى آن سوى ارس، جلفا نام نهاد و شرايط فرهنگى و مذهبى لازم را فراهم آورد تا آنها احساس غربت نكنند و آنجا را به عنوان ميهن خود بپذيرند. جلفاى نو با كار و كوشش مهاجران ارمنى به زودى آباد گشت و كليساها و كانون هاى فرهنگى ارامنه سر برافراشتند. جمعيت آنها پس از گذشت دو دهه به سى هزار تن رسيد. بازرگانان جلفاى قديم كه مهارت و تجربه بسيارى در تجارت اندوخته بودند، در شرايط مساعدى كه با حمايت دولت صفوى ايجاد شده بود به زودى آن شهر نوبنياد را به كانون مهم تجارت داخلى و خارجى ايران تبديل كردند. http://www.sharghnewspaper.com/830219/idea.htm |
|
لاكپشت گردشگري ايران كه آهسته آهسته طي طريق ميكند تا درآمد 25 ميليارد دلاري فاصله زيادي دارد، اما تيك تيك ساعت هرگز قطع نميشود، عقربهها از حركت باز نخواهند ماند و كشورهايي كه واقعا ارج و قربي براي گردشگري قائلند، درآمد گردشگري جهان را كه شايد ايران هم بتواند سهمي از آن به دست آورد، ميبلعند اما چاره نيست، با رويا و خيالپردازي كه نميتوان گردشگري را رونق بخشيد.
«دنياي اقتصاد» در گزارشي نوشت: گردشگري هر چه دارد از بخش خصوصي است اين واقعيتي است كه همه فعالان گردشگري ايران ميدانند و اين شايد مهمترين مشكل گردشگري ايران باشد.
اما اين روزها اتفاقات خوبي به گوش ميرسد. برخي مديران دولتي بعد از سفرهاي متعددي كه به خارج از كشور داشتند، مشغول دور زدن در اقصي نقاط شهرهاي ايران و بررسي ظرفيتهاي گردشگري مناطق مختلف هستند.
مرعشي قصد دارد چندين منطقه نمونه گردشگري در ايران ايجاد كند. فعالان بخش خصوصي اميدوارند كه الگوي كيش در اين مناطق پياده شود.
البته اشتباه نگيريد چون سهم دولت در ورود بيشمار گردشگران به كيش شايد كمتر از 25درصد باشد و باز هم بخش خصوصي توانسته رونق اين جزيره مرجاني را روزافزون كند.
از آژانس پركار گرفته تا هتلها، بازارها، مراكز سياحتي و... همه خصوصياند و علاقهمند واقعي به جذب توريست نه توريست پراني.
كيتو، يكي از مراكزي است كه سهم قابل توجهي در جذب گردشگران به ويژه مسافران ايراني به جزيره دارد.
كمتر مسافري است كه در عزيمت به جزيره تورتك كيتو را تجربه نكرده باشد يا در مدرسه غواصي كيتو تني بر آب نزده باشد.
بيش از 2 سال از خصوصي شدن كيتو ميگذرد و با آغاز سومين سال قرار است فعاليتهاي جديدي در اين بنگاه بزرگ گردشگري استارت بخورد.
كيتو كه متل كوهستاني شيان را چند ماهي است در اختيار گرفته، چند روز پيش در آب و هوايي برفي، ميزبان نمايندگان و مديران حدود 50 آژانسمسافرتي بود؛ آژانسهايي كه همكار كيتو در فروش بليت پرواز روزانه آسمان به جزيره، فروش تورتك و بهرهمندي از ديگر خدمات آن هستند.
مديرعامل كيتو در اين نشست صميمانه از تمركز در اجراي تورهاي درماني و ورزشي خبر ميدهد.
حسين رضاييان ميگويد: در اين زمينه هماهنگي و امكانات لازم در شهرهاي مختلف فراهم شده تا اولين گروههاي توريست درماني در ماه آينده وارد ايران شوند.
وي ميافزايد: متل شيان در تهران، دو هتل در مشهد و هتلهايي در اصفهان و شيراز نيز براي اين كار در نظر گرفته شده است.
رضاييان ادامه ميدهد: در زمينه توريسم ورزشي با برخورداري از امكاناتي نظير مدرسه غواصي كيش و ... فعاليتهاي گستردهاي در زمينه تورهاي ورودي ايجاد كردهايم. نظر توريستهاي اتريش، روسيه، ارمنستان و برخي كشورهاي اروپايي بر اين است كه سايتهاي غواصي كيش بهترين سايتهاي غواصي جهان است كه به صورت طبيعي از امكانات لازم برخوردار ميباشد.
مدير عامل كيتو از تاسيس هتلي به نام كيتو در دبي به عنوان مهمترين اقدام براي راهاندازي هتلهاي زنجيرهاي كيتو ياد كرده و ميافزايد: با ساخت هتلي در دبي با نام كيتو و همچنين يك هتل در دمشق تعداد هتلهاي در اختيار اين شركت در حال حاضر به عدد 5 ميرسد.
او كه پيش از آغاز فعاليتش در كيتو، 20 سال در حچ و زيارت مشغول اعزام زائران بوده و 5 سال از اين مدت اختصاص به اداره مسكن حجاج ايراني در عربستان دارد، در مورد فعاليت كيتو در بخش زيارتي ميگويد: در بحث حج تابع سازمان حج و زيارت هستيم. در مورد عتبات هم تقاضا كردهايم كه هتلهايي در نجف و كربلا داشته باشيم تا تور كربلا و نجف برگزار كنيم.
رضاييان با ذكر اين نكته كه حركتهاي كيتو در گسترش صنعت گردشگري انفرادي نخواهد بود، سخنان خود را ادامه ميدهد. او ميگويد: تمركز فعاليتهاي اقامتي تورهاي كيتو در كيش در هتل شايگان كيش ميباشد اما در نوروز امسال نيز هتلي 3ستاره را در كيش به بهرهبرداري ميرسانيم. مدير عامل كيتو كه شركت تحت امرش پروازهاي آسمان به كيش را در اختيار دارد، با بيان اينكه از 90دقيقه پرواز حدود نيم ساعت به پذيرايي اختصاص دارد و يك ساعت ديگر مسافران بيكارند، از توزيع كتابهاي 40 دقيقهاي در پروازها خبر ميدهد.
اما نام اين كتابها 40 دقيقهاي نيست بلكه اين كتب يا در حوزه ادبيات فارسياند يا بهداشتي و رياضيات و مدت زمان مطالعه هر يك از آنها هم 40 دقيقه به طول ميانجامد.
رضاييان به نمايندگان آژانسهاي مسافرتي وعده ميدهد: كيتو نماينده 3 آژانس اول در فروش خدمات كتيو را به عمره و 3 نفر دوم را به سوريه و مشهد اعزام ميكند.
اما در اين همايش فقط در مورد كيتو صحبت نشد بلكه دكتر اسرافيل شفيعزاده چشماندازي از گردشگري ايران را در سخناني كوتاه بر زبان راند.
او معتقد است: صنعت گردشگري يكي از صنايع بسيار مرتبط با IT است، وجود سيستمهاي شبكهاي رزرو بليت و هتل در آژانسهاي مسافرتي از قدمتي طولاني برخوردار است ولي در عين حال مباحث جديدي نيز مطرح شده كه چالشهايي در مسير برگزار كنندگان تورهاي مسافرتي ايجاد ميكند. مثلا بحث خريد و فروش اينترنتي.
وي ميگويد: اگر آژانسهاي مسافرتي به دانش روز مسلح شده و خود را با تحولات دانش بينالملل پيش ببرند نتايج فعاليت آنها كاراتر خواهد شد.
در عصر جهاني شدن بايد به مهارتهاي ويژهاي دست يافت كه شرط موفقيت در محيط رقابت جهاني است.
شفيعزاده معتقد است: كيفيت در صنعت گردشگري ايران مفهومي شناخته شده نيست و مهجور ماندن اين مفهوم، رشد صنعت گردشگري را با ركود مواجه ميسازد.
سيستمهاي مديريتي كه كيفيت نهايي را بهبود ميبخشيد، تكنيكها، تئوريها و روشهايي دارد كه در نهايت به افزايش رضايت مشتريان منجر خواهد شد.
در بررسي مدلهاي خروجي ورودي، بررسي بازخورهاي عمليات توريستي بسيار اهميت دارد.
وي ميافزايد: مشتريان راضي ميتوانند مشتريان ديگري را براي خدمات گردشگري به ارمغان آورند اما در حال حاضر كيفيت و ارزيابي آن در صنعت گردشگري ايران جنبه نمايشي دارد. در حالي كه اگر به صورت واقعي به كيفيت بها داده شود نه براساس گواهي نامههاي صوري، رقباي گردشگري ايران را ميتوان كنار زد و بازارهاي جديدي را گشود.
وي تاكيد ميكند: در صنعت گردشگري ايران به انقلاب كيفيتي نياز است. بايد مسير فعاليت تورهاي داخلي و خارجي را با پكيجهاي استاندارد دنبال كرد تا به اهداف پيشبيني شده به خوبي دست يافت.
وقتي از هتلهاي 4 يا 5 ستاره در ايران صحبت ميشود اين مراكز با استانداردهاي بينالمللي تطبيق دارد. بايد پرسيد كه با چه وسيلهاي در جهت حداكثرسازي بازدهي منابع خود حركت ميكنيم؟ البته نميتوان حركتهاي پراكنده را ناديده گرفت ولي نيازمند توجه جديتر به اين مقوله هستيم.
شفيعزاده كه خود مديريت يك آژانس مسافرتي را در اختيار دارد، ميگويد: نوآوريهاي كيتو در ماركتينگ، نويددهنده گسترش شيوههاي مدرن در كسب رضايت مشتري و استحكام حرفهاي ميان كارفرمايان اصلي با افراد مرتبط با گردشگر ميباشد.
نوشته شده توسط محمد جواد روح
http://javadrooh.blogspot.com/
|
آنادردى كريمى
تاريخ تولد او به طور دقيق معلوم نيست، اما فريدون آدميت، حدس مى زند كه سال تولد او ۱۲۲۲ هجرى است. در هزاره فراهان متولد شد. خانواده پدر و مادرى او از طبقه پيشه ور بودند. پدرش كربلايى محمد قربان نام داشت كه نخست آشپز ميرزا عيسى (ميرزاى بزرگ) قائم مقام اول بود و پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانى داشت. قائم مقام به او علاقه مى ورزيد و فرزند او را نيز دوست داشت.اميركبير آينده، بسيارى از آموخته هاى خود را مديون قائم مقام بود. در واقع بايد گفت «اميركبير از زمان خردسالى در سايه سه مردى بزرگ شده و تربيت يافت كه نه تنها جملگى خواهان تغييرات و اصلاح طلب بودند، بلكه به لحاظ اخلاق و رفتار هاى سياسى بدون ترديد يك سروگردن بالاتر از هم عصران و هم رديفان خود به شمار مى آمدند. او از قائم مقام معرفت، كتابت، انشا و كياست آموخت و خدمت به عباس ميرزا او را وارد افق هاى اصلاح طلبى و ترقى خواهى كرد.» (سنت و مدرنيته ص ۲۴۳).ميرزاتقى خان از دوران كودكى به فراست و تيز هوشى مشهور بوده و داستان ها از دوران كودكى و نوجوانى او نقل شده است. قائم مقام او را ستوده است. او پله هاى ترقى را يكى يكى پيمود.او ابتدا از منشيان دستگاه قائم مقام بود، سپس در خدمت ميرزا محمدخان زنگنه اميرنظام به معاونت او رسيده و به لقب وزير نظام ملقب گرديده است. او قبل از رسيدن به صدارت سه ماموريت برون مرزى داشته است. دو بار به روسيه و ايروان و يك بار هم به عثمانى و به شهادت تاريخ در هر سه مورد از خود كفايت و شايستگى نشان داده است. سفر اول او به روسيه كه به همراه خسرو ميرزا براى عذر خواهى از قتل گريبايدوف در تهران بود، براى امير كبير آينده بسيار جالب و تاثير گذار بوده است و به تعبير آدميت «بسيار آموزنده بود». (اميركبير و ايران، ص ۶۰)او در آنجا با پيشرفت هاى دنياى جديد آشنا شد، كارخانه ها را ديد، از آموزشگاه ها و دانشگاه ها بازديد كرد و «اعجاز علوم غربى را به چشم ديدند.» يكى از مهم ترين ماموريت هاى او شركت در انعقاد معاهده ارزنه الروم در عثمانى بود. اقبال آشتيانى كفايت و كاردانى او را در اين ماموريت ستوده است. روبرت كرزن دبير نمايندگى انگليس در اين كنفرانس درباره او چنين نظر داده است: «ميرزا تقى خان وراى هرگونه قياسى، برجسته ترين نمايندگان چهار دولت بود كه در كنفرانس ارزنه الروم گرد آمده بودند.» (همان، ص ۶۲) اميركبير با برخى از اصلاحات دولت عثمانى آشنا شد، پاره اى از كتاب ها و روزنامه ها را مطالعه كرد و حتى دستور ترجمه بعضى از كتاب ها را داد. بى شك اين ماموريت نيز در تصميم گيرى هاى آينده او براى اصلاحات بى تاثير نبوده است. نقش اميركبير در به سلطنت رساندن ناصر الدين شاه بسيار چشمگير است و اگر كاردانى و شايستگى و تدابير او نبود ناصر الدين شاه به راحتى نمى توانست بر تخت سلطنت جلوس كند.اميركبير هنگامى صدراعظم شد كه كشور از هر لحاظ دچار مشكلات عديده بود. خزانه خالى بود، دستگاه دولت بى سروسامان و آشفته بود، علاوه بر فتنه سالار و بابيه مدعيان سلطنت و صدارت در هر گوشه منتظر فرصت و موجب اختلال بودند. نظام لشگرى پريشان بود... عده مفت خوارانى كه به انواع مختلف از محمدشاه و حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم قبلى فرمان تيول و مستمرى در دست داشتند از شماره بيرون بود. عمال خارجى به هر نحو مى خواستند در كار هاى داخلى كشور مداخله مى كردند و... (تاريخ ايران پس از اسلام، ص ۷۰۷) «اميركبير در آغاز امر به قلع و قمع سالار در خراسان و دفع فتنه پيروان باب و سركوب كردن شورشيان فارس و بختيارى همت گماشت.» او در زمينه هاى مختلف به اقدامات اصلاحى پرداخت. او با آنكه مخالفان زيادى در اين كار داشت، «با اراده ثابت و محكم و بدون ترديد و تزلزل دست به اصلاحات كشورى و لشگرى زد.» (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص ۱۶۲) ذكر تمامى اصلاحات مقدور نيست ولى به مواردى چون ۱- اصلاحات عمومى مانند اصلاحات تشكيلات ادارى كشور، برانداختن خريد و فروش حكومت ولايات، تغيير اصول مالياتى ايران، سروسامان دادن ماليه و خزانه مملكت، كاستن از مواجب مستمرى هاى گزاف شاهزادگان و درباريان و ديوانيان و السلاطين... ۲- اصلاح وضع نظام به مواردى چون استخدام مشاقان نظام اروپايى، برقرار كردن جيره و مواجب معين براى افسران و سربازان، ايجاد كارخانه اسلحه سازى و... ۳- اصلاح دستگاه عدالت: ديوانخانه و دارالشرع را بر اصول تازه اى بنياد نهاد، امور عرفى و شرعى را از هم جدا ساخت، اقليت مذهبى زردشتى و مسيحى و يهودى را از اجحاف ها رهانيد، آئين آزار و شكنجه را ممنوع گردانيد، رسم بست نشستن را شكست و حكومت قانون را استوار گردانيد. ۴- اصلاح اخلاق مدنى: رشوه خوارى و دزدى و پيشكش دادن حكام، تملق گويى، چاپلوسى و... را برانداخت. ۵- توسعه فرهنگ: علاوه بر اعزام عده اى براى آموزش به خارج كشور، در داخل به تاسيس دارالفنون پرداخت. ۶- كاستن از نفوذ سفارت انگلستان و روسيه و محدود كردن قدرت آنان. ۷- توسعه كشاورزى. ۸- پيشرفت تجارت و پشتيبانى جدى از بازرگانى داخلى و خارجى ايران. ۹- تلاش براى نوسازى شهر تهران و ايجاد رفاه براى اهالى آن و ساختن بازار، كاروانسرا و...در اينجا فقط به موارد مهم پرداختيم و نويسندگان تفصيل آن را آورده اند. او در مدت سه سال و دو ماه و سه روز صدارت خود به چنين اصلاحات مهم و ارزشمندى دست زده بود.حتى خدمات و اقدامات او مورد توجه محمدحسن خان اعتماد السلطنه، پسر قاتل اميركبير نيز قرار گرفته است و او نيز نتوانسته نتايج مثبت كار او را انكار كند. اميركبير فوق العاده در ايجاد امنيت موفق بوده است كه اعتمادالسلطنه در اين باره نوشته است: «چنان نظم و نسقى داد كه هيچ قادر مطلقى بر بيچاره فقيرى نمى توانست تعدى كند. دزدى و هرزگى و شرارت سابق از ميان رفت.» يا «ميرزا تقى خان اتابك اعظم خدمات بزرگى به دولت كرد و نام دولت ايران را در خارجه بلند ساخت.» (صدر التواريخ، ص ۲۱۲ _ ۲۱۰).بى ترديد اقدامات و اصلاحات او براى جامعه ايران بسيار مفيد بود، اگر «جميع رعايا به بودن امير راضى بودند» اما سه نيرو با او و اصلاحاتش موافق نبودند. آدميت مى نويسد: «اصلاحات و نوآورى هاى امير... با سه نيروى مخالف برخورد كرد: عنصر فاسد دربارى، عنصر سنت پرست و عنصر استعمار گر خارجى». بارى تمامى آنهايى كه منافع مالى، سياسى و مقام و موقعيت آنان با اقدامات اميركبير، به خطر افتاده بود جبهه واحدى را عليه او تشكيل دادند. تنها اميد و ياور او ناصر الدين شاه جوان بود كه مخالفان امير كبير رفته رفته او را نيز راضى به خلع و در نهايت به قتل او كردند.مخالفان ابتدا بهانه تراشيده اند كه امير كبير قصد دارد عباس ميرزا ملك آرا برادر ناصر الدين شاه را بر جاى شاه بنشاند و دل شاه را به مخالفت نرم تر كردند.رهبرى توطئه ها و دسيسه چينى ها عليه اميركبير در دست دو نفر بود، مهدعليا مادر ناصر الدين شاه و ميرزا آقاخان نورى كه هر دو نام نيكى چه قبل از اين واقعه و چه بعد از آن خود به يادگار نگذاشته اند.مهدعليا چه شخصيتى داشت؟ فريدون آدميت شخصيت او را بررسى كرده است. به نوشته او: بسيار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست و از زيبايى بى بهره. خط و ربطى داشت و به شيوه چليپا خوب مى نوشت. به علاوه در فن مكر استاد بى بدلى بود. منش او را قدرت پرستى و جنون جنسى مى ساخت؛ زندگى او پرورده آن دو عنصر بود. محمدشاه از جهان خانم بدش مى آمد و طلاقش داده بود. اما از دست او خلاصى نداشت، در برابرش عاجز مانده. در دوره فترت بين مرگ محمدشاه و جلوس ناصر الدين شاه به تخت سلطنت، مهدعليا نايب السلطنه وار حكمرانى كرد. شاه تازه بر خلاف راى مادرش، ميرزاتقى خان را به صدارت گماشت. اين بى اعتنايى در عالم «مادرشاهى» بر وى گران آمد. مهدعليا كينه امير را به دل گرفت. با ازدواج اميركبير، با عزت الدوله يگانه خواهر تنى شاه مخالفت كرد ولى شاه به مخالفت او اعتنايى نكرد. او از هر روشى براى كاستن قدرت امير و به ويژه دور ساختن او از شاه سود جست. او پيوسته به وسيله درباريان به شاه تلقين مى كرد كه امير كبير قصد خيانت و تصاحب تاج و تخت او را دارد. ميرزا آقاخان نورى همدست مهدعليا بود.شاه جوان تحت تاثير مخالفان امير، رضايت به عزل او داد. امير اجازه ملاقات گرفت ولى به او اجازه داده نشد. شاه در ابتدا حاضر به عزل او نشده بود ولى فشار مخالفان امير بيشتر شده بود. اميركبير از صدارت عزل شده بود ولى هنوز عنوان «وزيرنظام» را داشت. البته اميركبير يك بار موفق به ديدار شاه شد و شاه منصب اميرنظامى او را تاييد كرد. در اين ميان سفير روس اقدامى كرد كه به ضرر امير كبير تمام شد. او چند نفر قزاق را براى حفاظت او فرستاده و اين عمل بر شاه گران آمد و بعضى از مسائل ديگر سبب شد كه دشمنان اميركبير شاه را واداشتند كه اميركبير را از تمامى مناصب خلع كند و او را به كاشان تبعيد كند و صدارت اعظم به ميرزا آقاخان نورى دشمن سرسخت اميركبير رسيد.خان ملك ساسانى از قول مخبر السلطنه هدايت مى نويسد: «ميرزا آقاخان براى قبول صدارت دو عهد از شاه گرفت يكى اعدام ميرزا تقى خان، يكى امنيت جانى در موقع عزل براى خودش.» منابع دوره قاجاريه مرگ اميركبير را طبيعى و يا به علت بيمارى دانسته اند. اما محمد جعفر خورموجى دقيقاً به قتل او به دست حاجى على خان فراش باشى اشاره كرده است. (حقايق الاخبار ناصرى، ص ۱۰۵)شاه به قتل وزير راضى نبوده است ولى توطئه گران او را مى ترساندند كه اگر خواهان پادشاهى هست چاره اى جز قتل امير ندارد. شاه همچنان مقاومت مى كرد ولى توطئه گران هم بيكار ننشستند و بر اصرار و الحاح خود افزودند. بالاخره شاه فرمان قتل اميركبير را براى حاج على خان فراش باشى صادر كرد.پناهى سمنانى مى نويسد كه اين فرمان را ميرزا آقاخان نورى، با نيرنگ از شاه گرفت. خود ناصرالدين شاه به روايت مخبرالسطنه هدايت گفته بود كه: به قتل امير راضى نبودم. ميرزا آقاخان تدليس كرد و دست خط را از من گرفت. دست خط ديگر فرستادم كه ميرزا على خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد. نويسنده مى افزايد: حاج على خان هم مى دانست كه ممكن است شاه پس از بيدار شدن از خواب مستى پشيمان گردد. پس از گرفتن حكم قتل، شب را در خانه پسر خودش عبدالعلى خان اديب الملك رفت. به نوشته اقبال آشتيانى اميركبير در حمام بود كه دو نفر وارد حمام شدند. فراش باشى حكم قتل امير را از جانب ناصرالدين شاه به او ارائه مى دهد و چون امير از او مهلتى جهت نوشتن عريضه يا وصيت نامه يا ديدن همسر خود مى خواهد ابا مى نمايد ولى امير را در اختيار طرز كشته شدن آزاد مى گذارد. امير هم به دلاك خود امر مى دهد تا رگ هاى دو دست او را با نشتر بگشايد. او نيز چنين مى كند و امير با متانت و ثباتى مردانه رفتن خون را از بدن خود تحمل مى نمايد و همين كه به حال ضعف مى افتد مير غضب به فرمان فراش باشى او را با لگد بر زمين مى افكند و دستمال يا حواله اى در گلوى او فرو مى كند و آن نيمه جان او را نيز به اين وضع مى گيرد و... (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص ۱۷۰) بهتر است قبل از ذكر قضاوت نويسندگان مختلف درباره اميركبير، صدراعظم جانشين او را به اختصار معرفى كنيم. كمتر نويسنده اى از ميرزا آقاخان نورى اعتمادالدوله به نيكى ياد كرده است، مگر بعضى از نويسندگان دربارى. خان ملك ساسانى درباره او چنين مى نويسد: «ميرزا آقاخان كه فاقد لياقت و استعداد ذاتى هم بود سياست خود را در تسليم محض قرار داده و اگر گاهى مى خواسته در برابر شاه اظهار حياتى كند شاه را به عيش و لهو و لعب يا سمعه و ريا و يا به قبول موهومات و خرافات دعوت مى كرده و به حدى در عرايضى كه به شاه نوشته تملق و چاپلوسى و سبك مغزى و ناكسى و فرومايگى به خرج داده كه مافوق آن متصور نيست.»معاهده پاريس در زمان صدارت او بسته شد و افغانستان براى هميشه از ايران جدا شد. محمد جعفر خورموجى درباره اعمال ميرزاآقاخان نورى مى نويسد: چون در رعايت خويش و تبار بى اختيار بود، كافه منسوبان و متعلقان تا همسايگان ايشان ... را حتى المقدور حاكم بلاد گردانيد... هر جا احمقى بود از شراب هوش رباى دولت مست آمد و هر كجا ابلهى، با عيش و نعمت همدست گرديد... (حقايق الاخبار، ص ۲۳۹)واقعيت آن است كه اميركبير هم با صدراعظم قبل از خود و هم با جانشين خود تفاوت هاى اساسى داشت. درباره اين دو تن نويسندگان مختلف نظرياتى داده اند اما كمتر آنها را ستوده اند، هر چند ممكن است آنان را بزرگ خوانده باشند اما وقتى اعمالشان را شرح مى دهند خواننده پى مى برد كه چندان نيز بزرگ نيستند. نويسندگان معاصر نه حاج ميرزاآقاسى را ستوده اند و نه ميرزا آقاخان نورى را. اما همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد كمتر نويسنده اى است كه اميركبير را نستوده باشد، هر چند كه دو سه تن او را مستبد و خودخواه و تندگو خوانده اند و دو سه مورد از اعمال او را اشتباه دانسته اند ولى هيچ گاه به او اتهام خيانت، وطن فروشى و ناشايستگى نزده اند. بهتر است نوشته را با قضاوت چند تن از نويسندگان به پايان برسانيم.واتسون مى گويد: دوره كوتاه دولت امير، چون عصر درخشانى در تاريخ جديد ايران جلوه گر است. چارلز مورى سفير انگليس گفته است: براى من افتخارى نيست در كشورى كه شخصى چون ميرزا تقى خان اميركبير را نابود مى كنند، منصب سفارت داشته باشم.مادام ژان ديولافوا فرانسوى مى نويسد: اين مرد داراى صفات نيكى بود كه كمتر در مشرق زمين ديده مى شود. در امانت و ديانت بى نظير بود، به علاوه فكر سياسى بزرگى هم داشت و...محمود محمود مى نويسد: انسان وقتى تاريخ اين سه سال و اندى را كه امير نظام مصدر امور مملكت ايران بوده است، مطالعه مى كند، روحش شاد و قلبش از خوشحالى در درون سينه مى تپد. (اميركبير، تجلى افتخارات ملى، ص ۶ _ ۵) |
با تشکر از ehemmaty@yahoo.com

| روزنامه ى لبنانى "النهار" نوشت : "اسکندر مقدونى"، ساخته جديد "اوليور استون " کارگردان آمريکايى، که هم اکنون در سينماهاى بيروت به نمايش گذاشته شده ، تمدن ايران را ناديده گرفته است . اين روزنامه ى ليبرال مسيحى در گزارشى به قلم "صفوان حيدر" افزود : فيلم "اسکندر مقدونى" در توصيف تمدن ايرانى، آيين زردتشت و دستاوردهاى آن براىبشريت ، بىتوجهى کرده و "داريوش سوم " زمامدار هخامنشى را پيکارگرى خوانده که پشتوانه ى فرهنگى و تمدنى ندارد. تمدن ايرانى در زمان اسکندر مقدونى وارث فرهنگ هاى باستان از جمله فرهنگ فنيقى، کلدانى، آشورى، بابلى و مصرى است و فيلم در اداى حق اين تمدن ها کوتاهى و تاثير آن بر تمدن يونان را فراموش کرده است .صفوان حيدر بر اين باور است که فيلم اوليور استون شبيه فيلم هاى خشن آمريکايى است و اسکندر مقدونى را همواره شمشير به دست و از لحاظ روانى شخص مضطرب، ميگسار و گرفتار سحر و جادو معرفى کرده است . وى افزود : با اين همه فيلم به موضوع محاصره ى شهر صور در جنوب لبنان توسط اسکندر و اين که چگونه کشتىهاى يونانيان به فرماندهى وى اين شهر را شش ماه محاصره کردند و به خشونت و خونريزى روى آوردند، نپرداخته است . کارگردان فيلم بيشتر به جنگ هاى اسکندر درايران و افغانستان پيش از اسلام پرداخته که در واقع يک نوع اشاره به قهرمان پرورى امروز آمريکايىهايى است که در باتلاق عراق گرفتار شده اند. "کولن فاريل" فيلمنامه نويس در ترسيم شخصيت اسکندرناتوان بوده و بيشتر بر جنگ هاى وى بويژه جنگ با داريوش شاه هخامنشى در شمال غرب ايران تمرکز کرده و کوشيده است تا چهره ى انسانى از اسکندر نشان دهد و جنگ او با پارسيان را به سود وى به پايان برساند. فيلم "اسکندر مقدونى" که با هزينه ى۱۵۰ ميليون دلار در بخش هايى از اروپاو آسيا از جمله در ترکيه و تايلند فيلمبردارى شده ، از اين هفته بر روى پرده ى سينماهاى بيروت قرار گرفته است . |
| فيلم "اسکندر مقدونى" سردار رومى دوران هخامنشيان که قبل از اسلام به ايران لشکرکشى کرد و اکنون بر روى پرده هاى سينماهاى بيروت پايتخت لبنان است ، مراحل زندگى وى از تولد، جهان گشايى، ويژگى، شکست و مرگ اين سردار مقدونى را حکايت مىکند. "اوليور استون " کارگردان غربى اين فيلم با بهره گيرى از جلوه هاى ويژه ، فضاسازى و صحنه آرايى کوشيده است تماشاگران غربى و شرقى را به سالن سينما بکشاند. داستان فيلم از دوران کودکى اسکندر، فرمانروايى پدرش فيليپ پادشاه مقدونيه در سده چهارم پيش از ميلاد آغاز مىشود و سپس به آموزش ها و مراحل فراگيرى فنون نظامى که در آن هنگام بر شاهزادگان لازم بود، اشاره مىشود. در داستان اين فيلم آمده است ، اسکندر پس از آنکه در سال۳۳۶ پيش از ميلاد به جاى پدرش به قدرت رسيد راه و طرح گشودن مرزهاى امپراتورى ايران را که همواره پدرش از نزديک شدن به آن واهمه داشت ، در سر پروراند. در آغاز، مرز مصر را گشود و شهرى در شمال آن سرزمين به نام خود ساخت که بعدها به اسکندريه شهرت يافت . سپس به شام (سوريه ) رفت و بىآنکه با مقاومتى رو به رو شود راه بابل را پيش گرفت . "داريوش سوم پادشاه هخامنشى سپاهى براى رويارويى با سردار مقدونى گرد آورد اما در اين پيکار خونين شکست خورد و خود نيز مجروح شد و بابل به دست اسکندر افتاد." اين فيلم برخى وقايع تاريخ زندگى اسکندر در شهر اسکندريه را نقل مىکند و اين که داريوش پس از شکست در برابر اسکندر به ماد رفت و آنجا براى تدارک اسباب يک نبرد ديگر به تلاش تازه دست زد. به گفته ى داستان نويس فيلم اسکندر مقدونى، اسکندر يک ماه بعد براى تسخير شوش و پرسپوليس دو تختگاه ديرينه پارسىها از بابل به سرزمين پارس رفت و براى چيرگى بر اين دو شهر با مانع عمده اى برخورد نکرد. آنچه در اين فيلم بيش از هر چيز نظر بيننده را جلب مىکند اين است که ، اسکندر به دنبال غارت و آتش سوزى پرسپوليس و ديگر شهرهاى پارس بود و اين سخن در فيلم تکرار مىشود که ايرانيان ، هند و چين تا مصر و کوه هاى آرارات را زير نگين قدرت خود دارند از اينرو زمان آن فرا رسيده است تا اين قدرت از آنان گرفته شود. تمام مدت فرمانروايى اسکندر سيزده سال و تمام مدت عمرش ۳۱ سال بود، عمرى که مانند شهاب بخشى از آسمان دوران خود را براى لحظه اى به آتش کشاند و آغاز و افول دولتش چنان زودگذر بود که ديرباوران به خود حق مىدهند وجود او را افسانه بپندارند. يورش به ايران زمين که هيچ چيز را نصيب اسکندر نکرد از کينه و دشمنى وى به سرزمين پارس حکايت دارد. در بخش ديگرى از فيلم "اسکندر مقدونى"، وى و سپاهيانش نشان داده مىشوند که از راه ماد به سيستان در شرق ايران رفت و در تمام راه به ادعاى کارگردان با هيچ مقاومت جدى برخورد نکرد. لشکرکشى به هند و جنگ هاى خونين از سند تا پنجاب و قتلعام اقوام ، اسکندر را به ستوه آورد و خوددارى سپاهيانش از ادامه جنگ او را وادار به بازگشت به سرزمينش کرد. بازگشت از راه کرمان به سپاه اسکندر آسيب فراوان زد. جنگها، آدم کشىها و بىخوابىها او را به سر حد جنون رساند با اين حال از شهروندان يونانى درخواست کرد او را همچون خدا نيايش کنند. در فيلم "اسکندر مقدونى" مىبينيم او نه تنها نسبت به پارسيان که حتى نسبت به نزديکترين سرداران و دوستان خويش رفتار بىرحمانه دارد، انتقاد خيرخواهانه دوستان نزديک را نيز با قتل پاسخ مىدهد. در اين فيلم ۱۲۰ دقيقه اى، کارگردان با پرداختن به موضوع بازگشت اسکندر به بابل و افراط در باده گسارى که جسم و روانش را فرسوده کرد، نتيجه مى گيرد که ، وى جهانگيرى بزرگ و جنگجويى کم مانند بود اما در جهاندارى تدبيرى بروز نداد. "اسکندر جهانى را به ويرانى کشيد اما در انديشه تجديد بناى آن نبود، خشم و عربده جويى، او را از انجام آنچه لازمه ى جهاندارى بود باز مىداشت ." اسکندر دوست داشت مانند پادشاهان هخامنشى بين ملتها تفاهم و تسامح بوجود آورد اما نبود متانت کوروش و داريوش در او، دستيابى به اين آرمان ها را برايش ناممکن ساخت . کوروش بر خلاف اسکندر تسامح را لازمه ى امپراتورى مىدانست و در دوران بربريت که جهان جز صداى به هم خوردن شمشير و چخماق را نمىشنيد، نخستين اعلاميه حقوق بشر را عرضه کرد و اين نشان از نبوغ سياسى وى بود. کوروش برخلاف اسکندر و ديگر فاتحان آشور و بابل به معابد پيروان آيين هاى آن روز احترام مىگذاشت و براى بازسازى پرستشگاه ها کمک مىکرد و سنگ نبشته هاى بجا مانده از آن دوران بهترين گواه بر اين موضوع است . http://www.irna.ir/?SAB=OK&LANG=PE&PART=_ARCHIVE&TYPE=_NARCHIVE&id=13831017232807R17 |
|
|
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
روزنامه «اعتماد» نوشت: با به پايان رسيدن سال 2004، سايت خبري «ياهو موويز» اقدام به معرفي ده فيلم محبوب سال كرد كه نه تنها در گيشه فروش به موفقيت دست يافتند، بلكه تحسين منتقدان را نيزبرانگيختند.
1ـ هريپاتر و زنداني آزكابان: سال 2004 ثابت كرد كه داستان نوجوان جادوگر، همچنان براي كودكان و نوجوانان و حتي والدين آنها جذاب است. فيلم «هري پاتر و زنداني آزكابان» كه نام «آلفونسو كوران»، كارگردان مكزيكي را در مقام كارگردان داشت، در نخستين روز نمايش، با فروش 5 ميليون پوند در انگلستان مواجه شد.
اين اثر كه سومين قسمت از مجموعه آثار سينمايي «هري پاتر» به شمار ميرود، از حضور هنرپيشگاني چون «دنيل رادكليف»، «اما واتسون» و «راپرت گريفيث» در نقشهاي اصلي سود ميجويد.
2ـ تروا: اگرچه اين فيلم در گيشه فروش نتوانست آنچنان كه بايد و شايد، انتظارات تهيهكنندگان را برآورده كند، ولي همچنان در ميان محبوبترين فيلمهاي سال 2004 جاي دارد. اين اثر كه تحت نظارت «ولفگانگ پيترسون» كليد خورد، با بودجه اوليه 175 ميليون دلار جلوي دوربين رفت. اين در حالي است كه اين اثر حماسي، در مراحل بعدي توليد بالغ بر 150 ميليون دلار هزينه در برداشت.
«براد پيت»، «اورلاندو بلوم»، «اريك بانا»، «برايان كاكس»، «پيتراوتول» و «جولي كريستي» از جمله هنرپيشگاني بودند كه در اين اثر، به ايفاي نقش پرداختند. «تروا» به اقتباس از كتاب «ليلياد هومر» ساخته شد و در نخستين هفته نمايش، 45 ميليون و 600 هزار دلار فروش كرد.
3ـ مرد عنكبوتي دو: موفقيت فيلم مرد عنكبوتي محصول سال 2002 در گيشه فروش كافي بود كه از آن زمان تهيهكنندهها به صرافت ساخت قسمت دوم بيفتند. قسمت نخست فيلم «مرد عنكبوتي» در جهان با فروش 808 ميليون دلاري مواجه شد و همين امر، متضمن فروش يك دنباله بود. قسمت دوم مرد عنكبوتي نام «سام ريمي» را در مقام كارگردان داشت و مانند قسمت نخست از حضور «توبي مگواير» و «كريستين دانست» در نقشهاي اصلي سود ميجست.
4ـ مصايب مسيح: فيلم «مصايب مسيح» بيترديد جنجالبرانگيزترين اثري است كه در سال 2004 به نمايش درآمد.
اين اثر كه نام «مل گيبسون»، هنرپيشه و كارگردان سينما را در مقام فيلمساز داشت ببيشترين فروش زمستاني را در تاريخ سينما بر جاي گذاشت. فروش بليتهاي زمستاني اين اثر در آمريكا بالغ بر يك ميليارد و 780 ميليون دلار بود كه از افزايش 15 درصدي نسبت به سال گذشته حكايت ميكرد.
اين اثر كه 12 ساعت پاياني زندگي حضرت مسيح(ع) را در محوريت دارد، تنها در آمريكا با فروش 302 ميليون دلار همراه بوده و عنوان يكي از پرفروشترين آثار تاريخ سينما را از آن خود كرده است.
5ـ دختران اصلي: فيلم «دختران اصلي» در زمره فيلمهاي كمدي است كه در سال 2004 به نمايش درآمد و با اقبال فراواني مواجه شد. اين اثر كه محصولي از شركت فيلمسازي «پارامونت» بود، نام «مارك واترز» را در مقام كارگردان داشت و از حضور «ليندسي لوهان» به عنوان هنرپيشه سود ميجست. اين اثر، شرح حال دختري است كه به يك دبيرستان جديد ميرود و ناگزير است كه با تجربيات جديدي كه در اين دبيرستان به دست ميآورد، كنار بيايد.
|
|
|
|
احمد غلامي
شيخي از بيابان مي گذشت. پيرزني را بديد كه پياده و لنگان لنگان به هر سو برفتي تا راهي بجويد. شيخ دلش رحم آمد پيرزن را گفت: «راه كدام ديار را مي جويي.» پيرزن گفت: «تو به كدام ديار مي روي.» شيخ گفت: «پايين دست رود قصد من است.» پيرزن گفت: «آدمي را كه مقصدي است، آرامشي باشد.» شيخ گفت: «مگر تو را مقصدي در پيش نيست؟» پيرزن گفت: «كسي را كه مقصدي باشد پريشان نشود.» شيخ گفت: «از پريشاني رها شو و چندي ميهمان من و عيالم باش.» پيرزن گفت: «تحمل آدمي چون من بسي دشوار است.» شيخ گفت: «از چه روي.» پيرزن گفت: «شب ها خواب به چشمانم نيايد و روزها دل آشوبه قوتم ببرد. چنان كه لختي نتوانم يك جا بمانم.» شيخ گفت: «فرزندي داري؟» پيرزن گفت: «سه فرزند دارم. يكي به ديار دوري رفته است، ديگري ديار به ديار مي گردد و ديگري خود را در آسيابي محبوس كرده است.» شيخ گفت: «از چه رو بدين صفتند.» پيرزن گفت: «آن كه به ديار دور رفت از براي بي قراري بود كه نفسش ببرد. پس از اين ديار برفت، شايد در جايي ديگر آرام گيرد. ديگري كه ديار به ديار بگردد در هر جا لختي بماند و آشفته حال شود و آن كه در آسيابي محبوس است، آرامش را در بند جويد.» شيخ گفت: «و حال تو چون است؟» پيرزن گفت: «من در بيابان گردم. گويي چيزي را از من ربوده اند كه در پي اش هستم.» شيخ در انديشه شد و گفت: «اين چگونه حكايتي است! » پيرزن گفت: «شيطان مرا لعن كرده است.» شيخ گفت: «شيطان نتواند آدمي را آسيمه سر كند. هر چه هست از فطرت خود اوست. » پيرزن گفت: «نيك دانم. اما خودِ من در درون من است. پس آن كه مرا از بيرون ندا دهد كيست كه اين چنين مرا آواره بيابان كرده است.» شيخ گفت: «سخن گفته ايم و نيمي از راه را پيموده ايم نيمي ديگر را نيز با من موافقت كن تا شب را نزد عيالم بگذرانيم.» پيرزن گفت: «نتوانم. مرا مقصدي نيست. به هر سو روان شوم كه ندايم دهد.» شيخ گفت: «مي دانم تو را مقصدي نيست. اما از پسرانت برايم بگو.» پيرزن گفت: «پسر مهترم دل به دختري بست كه هزاران خواستگار داشت. دختر او را نطلبيد و پسر بي قرار شد تا همتاي او يابد.» شيخ گفت: «آن دختر را همتايي نيست و كسي را با كسي همتا نشود. هر آدم به يقين و من وجود بي همتا است پس بي قراري او راه به جايي نبرد. » پيرزن گفت: «پسر ديگرم كه از اين ديار به ديار ديگر گردد، در پي خاكي است كه او را زمين گير كند تا بماند و خيالي آسوده يابد.» شيخ گفت: «خاك زمين بي وفاست. آن كه پاي آدمي را بر زمين نگاهدارد. دل آدمي است كه دل به كسي ديگر مي بندد و پايش در بند شود. بي قراري او را نيز، به مقصودي نرساند. » پيرزن گفت: «پسر كهترم كه خود را به زندان كرده طاقت بي قراري ندارد.» شيخ گفت: «بي قراري با آدمي زاده شود و با آدمي در خاك. آن كه بي قرار باشد و با اين بي قراري آرام روزگار گذراند راه به جايي برده بي قراري در بند نگنجد. پس اين پسرت نيز راه به جايي نبرد.» پيرزن در انديشه شد. شيخ گفت: «تو از چه رو اين دشواري خواهي؟ » پيرزن گريست و گفت: «بي قراري فرزندانم مرا بي قرار كرده است.» شيخ گفت: «آنان از بي قراري تو آگاهند؟ » پيرزن گفت: «آنان از خود آگاه نيستند، چگونه از زني فرتوت و بيابانگرد آگاه شوند.» شيخ سواد خانه هاي ديار را بديد. شعف خود پنهان داشت و گفت: « احوال شويت چگونه است؟ » پيرزن گفت: «شويم از دنيا برفت. تا او بود همزباني بود. تا همزباني بود، قراري بوده تا قراري بود، رامشي بود.» شيخ گفت: « از شويت بگو، آيا او نيز بي قرار بود.» پيرزن گفت: «او هماره به قرار بود.» به ديار شيخ رسيدند. شيخ گفت: «تا اينجا را هم كلام بوده ايم، امشب بي قراريت را به منزل ما به ارمغان بياور. » پيرزن گفت: «مرا مقصدي نبود و تو مرا با كلامت افسون كردي و به مقصد رساندي. كاش در آنجا به مقصود نيز برسم.» زن شيخ به استقبال شتافت. طعامي بياورد و نطعي رنگين برپا كرد. پيرزن گرد و غبار سال ها بيابانگردي را بشست و درآينه خود را نگريست. او در خود جز چين و شكن بي شمار و دو مردمك بي فروغ چيز ديگري نديد. پيرزن طعام بخورد. بر بام بخفت و احوال ستارگان را نظاره كرد. او پس از ساليان به مقصدي رسيده بود و او را هيچ چيز ديگري جز موافقت و هم كلامي شيخ بدانجا رهنمون نشده بود. سحرگاهان كه شيخ براي نماز بخاست، پيرزن را مرده يافت. لختي بگريست و با زن گفت: «به مقصود نيز رسيد.» زن گفت: «مقصود چه بود.» شيخ گفت: «آرامشي ماندگار.» http://www.sharghnewspaper.com/830115/litera.htm |
آمار تماشاگران شبکههاى تلويزيونى غيرآنالوگ در انگليس براى نخستين بار در تاريخ اين کشور از تماشاچيان شبکههاى آنالوگ پيشى گرفته است.
موسسه نظارت بر مخاطبان شبکههاى تلويزيونى در انگليس "بارب" روز يکشنبه اعلام کرد که شبکههاى تلويزيونى ديجيتالى، ماهوارهاى و کابلى موفق شده اند رکورد جذب تماشاگران را در يک هفته گذشته بشکنند. اين شبکهها ۱/۲۹ درصد از مخاطبان انگليسى را دريک هفته گذشته که "هفته کريسمس " ناميده مىشود، پاى برنامههاى خود نشاندند.
افزايش مخاطبان اين شبکهها، با کاهش تماشاگران شبکههاى تلويزيونى آنالوگ همراه بود، شبکههايى که کمتر از يک دهه به پايان عمرشان در انگليس باقى مانده است.
شبکه اول تلويزيون بى.بى.سى که روزگارى بيشترين مخاطبان انگليسى را پاى برنامههاى خود نگه مىداشت ، در هفته کريسمس تنها۲/۲۷ درصد مخاطبان را حفظ کرد که در مقايسه با سال گذشته دو درصد کم شده است. مخاطبان شبکه تلويزيونى آى.تى.وى نيز با يک درصد کاهش به ۲۲ درصد رسيد. شبکه دوم تلويزيونى بى.بى.سى با از دست دادن بيش از يک سوم از مخاطبانش بازنده اصلى در رقابت با شبکههاى غيرآنالوگ بود. مخاطبان اين شبکه در هفته کريسمس به ۹/۸ درصد رسيد.
اين نخستين بار است که مخاطبان شبکههاى تلويزيونى آنالوگ در انگليس در مجموع به کمتر از۵۰ درصد کاهش مىيابد. گزارش موسسه بارب حاکى است که مسابقات ورزشى پربيننده ترين برنامه پخش شده از شبکههاى غيرآنالوگ بوده است.
شبکه تلويزيونى و ماهوارهاى "اسکاى" که اخيرا اعلام کرده است قصد دارد ۲۲۰ شبکه کانال تلويزيونى و راديويى رايگان در انگليس راه اندازى کند بيشترين سهم را در جذب مخاطبان به خود اختصاص داده است. پخش مسابقه فوتبال ميان دو تيم "نيوکاسل يونايتد" و "آرسنال" از شبکه ورزشى اسکاى در ۲۹ دسامبر گذشته يک ميليون و٦۵۰ هزار مخاطب داشت که رکورد جديدى در جذب مخاطب محسوب مىشود.
شبکههاى راديو و تلويزيون ديجيتالى که از چهار سال پيش در انگليس فعاليتشان را آغاز کرده اند، همچنان به کساد کردن بازار شبکههاى پخش معمولى ادامه مىدهند. با راه اندازى اين شبکهها، اکنون مردم انگليس مىتوانند با خريد يک جعبه تبديل سيستم و يا خريد تلويزيونهاى ديجيتالى بيش از ۳۰ کانال تلويزيونى و ۵۰ کانال راديويى را دريافت کنند. تعداد اين شبکهها همچنان در حال افزايش است.
دولت انگليس اعلام کرده است که قصد دارد تا پايان سال ۲۰۱۲ سيستم آنالوگ را به کلى از صحنه رسانههاى تصويرى خانگى اين کشور حذف کند. بر اساس اين برنامه ، سال ۲۰۰۷ ميلادى سال فراگير شدن سيستم ديجيتال در راديو و تلويزيون انگليس اعلام شده است. اين در حالى است که در بيشتر نقاط جهان حتى اروپا هنوز کشورهايى همچون پرتغال و اسپانيا روند تبديل سيستم پخش تلويزيونى خود از آنالوگ به ديجيتال را آغاز نکرده اند.
موسسه "آفکام " که نهاد رسمى ناظر بر فعاليت رسانهها در انگليس است ماه پيش اعلام کرد که از سال ۲۰۰۷ همه سيستمهاى آنالوگ در اين کشور بايد به طور کامل ديجيتال شوند. اگر اين اقدام در زمان مقرر آغاز شود، انگليس نخستين کشور در جهان خواهد بود که به طور صددرصد سيستم رسانههاى صوتى و تصويرى عمومى خود را ديجيتالى مىکند. در حال حاضر۵۳ درصد از منازل انگليس از سيستم ديجيتالى در تلويزيونهاى خود استفاده مىکنند و اين اميدوارى وجود دارد که تا سال ۲۰۰۷ اين ميزان به ۸۰ درصد و تا سال ۲۰۱۲ به صددرصد افزايش يابد.
در سيستمهاى ديجيتالى انتقال سيگنالهاى صوتى و تصويرى در مقايسه با سيستم آنالوگ به مراتب سريعتر، شفافتر و با کيفيت بيشتر و با حداقل افت کيفى نسبت به برنامه توليد شده اصلى صورت مىگيرد. در سيستمهاى ديجيتالى تلويزيونى، امکان گنجاندن کانالهاى آزاد بيشترى در مقايسه با سيستم آنالوگ وجود دارد. در اين سيستم بر خلاف سيستم يک طرفه آنالوگ ، انتقال سيگنالها در سه مسير از طريق کابل يا ماهواره صورت مىگيرد.
در حال حاضر دستگاههاى تلويزيونهاى انگليسى به سه شيوه قادرند برنامههاى خود را به صورت ديجيتالى دريافت کنند. برخى از تلويزيونها که نوع "دى.وى.بى" نام دارند و در سالهاى اخير ساخته شده اند داراى سيستم ديجيتال هستند و صرفا با اين سيستم کار مىکنند. در مورد تلويزيونهاى معمولى هم اکنون مبدلهايى ساخته شده که همانند گيرندههاى ماهوارهاى يا دستگاههاى دى.وى.دى و ويديو به تلويزيون وصل مىشوند و سيستم تلويزيون را از آنالوگ به ديجيتال تبديل مىکنند. سواى اين دو روش ، شبکههاى تلويزيونى کابلى نيز به مشتريان و مشترکان خود سيستم مبدل مجانى ارايه مىکنند. اين دستگاه مبدل در ابتداى عرضه در فروشگاههاى انگليس در سال۲۰۰۱ حدود۱۰۰ پوند قيمت داشت ، ولى به مرور با افزايش و تنوع توليد، بهاى آنها تقريبا نصف شده است.
برخلاف سيستمهاى موجود مبدل براى تلويزيونهاى ديجيتالى، اين امکان در راديوهاى ديجيتالى وجود ندارد و براى دريافت امواج و برنامههاى ديجيتال صرفا بايد از راديوهاى جديد داراى امکانات اين سيستم استفاده کرد.
راديوهاى ديجيتالى نيز با ارسال امواج از طريق يک تقويت کننده از مرکزى ديجيتال به جاى ارايه مستقيم آن بر روى آنتن ، کيفيت صوتى بسيار بالاترى را ارايه مىکنند. در راديوهاى ديجيتالى نيز امکان دريافت شبکههاى بسيار بيشترى در مقايسه با سيستم آنالوگ وجود دارد.به نقل از ایرنا
![]() |
![]() |
| على شاكر |
|
|
|
غلامعباس موذن
به نقل از: |
|
|